رسیدن به آسمایی:01.2008 .14؛ تاریخ نشر در آسمایی :01.2008 .15

سید حمیدالله روغ

 

کوچ - نشینکوچهءچپ

3-چپ چیست؟؟

مفهوم چپ ازمحصولات تاریخ سیاسی دورهء مدرن دراروپا است .

که بسیارپیش تر از اواسط قرن 19 مطرح شد، زمانی که کارل مارکس میزیست ونظریات خود را تنظیم کرد. این عمده نیست که این مفهومچپ، بار نخست در بریتانیا مطرح شده باشد ویا در فرانسه،عمده اینست که، در هر دوی این کشورها، مفهوم چپ درمتن تکوین گفتمان های بنیادی سیاسی مدرن مطرح شده است. این گفتمان هاعبارت بوده اند ازگفتمان های همگانی آزادی و تساهل و[بعدتر] دموکراسی .

تکوین سیاسی مدرن هرسه این گفتمان ها را در یک گفتمان واحد کانونی ساخت واین گفتمان عبارت بود از گفتمان  گفتگو  و  نهاد  این  گفتگو عبارت  بود  از  پارلمان .

اینک در پس این بدیهیات  چه  سوالهایی نهفته  مانده  اند  که ما  تا کنون  به  آنها  توجه نکرده ایم؟

یکی ازین سوال ها اینست : آیا درفقدان این گفتمان ها، یعنی گفتمان های مدرن، اساسا چپ متصور است؟؟

این سوال صرفا یک پاسخ دارد: در فقدان این گفتمان ها چپ متصورنیست. یعنی آنجا که این گفتمانها حاضر نیستند ونهاد های تحقق بخشندهء آنها مفقود است، نمیتواند چپ حضورداشته باشد.

 پس درشرق اسلامی که این نهاد ها مفقود  بوده اند و مفقود هستند ، چگونه میتوان از چپ سخن گفت و چرا ما از چپ سخن گفته ایم و میگوییم؟؟

  سوال مطرح میشود:

      سوال  -  آیا در شرق اسلامی نهضت های مخالف دین رسمی موجود بوده اند و یا نه؟؟ پس اینها چی بوده اند؟؟

      پاسخ  -  بدون تردید موجود بوده اند ؛ اینها نهضت های دینی ،برعلیه دین رسمی بوده اند.

       سوال -  آیا نهضتهای ضد استبدادی درشرق اسلامی موجود بوده اند و یا نه؟؟پس اینها چه بوده اند؟؟

       پاسخ -   بدون تردید موجود بوده اند؛ اینها نهضت های ضد استبدادی بوده اند.

       سوال -  آیا نهضت مشروطیت در افغانستان موجود بوده است و یا نه؟؟ پس این چی بوده است؟؟

      پاسخ -  بدون تردید موجود بوده است؛ این نهضت مشروطیت بوده است.

       سوال -  آیا نهضتهای ضد استعماری درشرق اسلامی موجود بوده اند ویانه؟؟ پس اینها چه بوده اند؟؟

       پاسخ -  بدون تردید موجود بوده اند؛ اینها نهضت های ضد استعماری بوده اند.

       سوال - آیا نهضت های آزادیبخش ملی درشرق اسلامی موجود بوده اند و یا نه؟؟ پس اینها چی بوده اند؟؟

       پاسخ -  بدون تردید موجود بوده اند؛ اینها نهضت های آزادی بخش ملی بوده اند.

       سوال -  آیا نهضت های مارکسیستی درشرق اسلامی موجود بوده اند ویا نه؟؟ پس اینها چه بوده اند؟؟

       پاسخ -  بدون تردید موجود بوده اند؛ اینها نهضت های مارکسیستی بوده اند.

       سوال- آیا ما در افغانستان نهضت های ضد امپریالیستی نداشته ایم؟ 

       پاسخ- این ادعاییست که اول باید خود آن را ثابت ساخت.  

       سوال - آیا شما واقعیت ما را انکار میکنید؟؟

       پاسخ -  بدون تردید شما واقعیت دارید؛ این همانچپ به منزلهءواقعیت است؛

مهمترین  نتیجهء  این  پرسش و پاسخ اینست که  ما ، در شرق اسلامی ، چیز هایی را چپ می نامیده ایم، که این چیز ها اصلا نام های دیگری داشته اند، و ما خود ما این نام ها را میدانسته ایم.

اینک اما چرا ما این چیز ها را چپ می نامیده ایم؟؟

 این پرسش یک پرسش غیر منتظره است و یک پاسخ غیر منتظره دارد: مفهوم چپ در نزد ما، هرگاه با مفاهیمی سخن بگوییم که اخیرا دهقان زهما یکباردگر توضیح داده است، یک فرا افگنی از مفهوم اروپایی چپ است. مفهوم چپ در نزد ما یک قالب واره بوده است که ما تلاش کرده ایم در قالب آن خود رااروپایی نشان بدهیم. سرگذشت مفهوم چپ درنزد ما، درست تکرار سرگذشت مفهوم مدرن در نزد ما بوده است: ما این مفاهیم را وارد کرده ایم، بدون آنکه پشتوانه ها ومستلزمات مفهومی آنها را دارا باشیم ؛ و بدون اینکه این پشتوانه ها و مستلزمات مفهومی را فراهم آورده باشیم.

پس سوال اصلی این میشود که چه چیزهایی از مستلزمات مفهومی مفهوم چپ در اروپا  بوده اند، که ما، درشرق اسلامی، آن را نداشته ایم و هم اکنون هم نداریم؟چرا در اروپا چپ درپارلمان بوجود آمد؟ چرا درهمین اروپای امروزه هم چپ در برون از پارلمان، دگرچپ نیست؟؟ چرا چپ اروپایی تلاش  دارد بهر صورتی وارد  پارلمان شود و از پارلمان  بیرون نماند ؟؟؟

این یک سوال مشکل است . برای پاسخ به این سوال باید ماهیت تکوین فکرسیاسی مدرن درغرب را بدرستی باز کنیم.

درمفهوم پارلمان دقیق میشویم . مفهوم پارلمان از واژهء فرانسویپرله به معنای گفتن آمده است. مفهوم پارلمان به معنایجایی که گفتگو در آن نهادینه میشود، یک پدیدهء تصادفی ویا خلق الساعه نیست ، بلکه ریشه درماهیت فکرغربی دارد.

وقتی میگوییم مفهوم پارلمان یک مفهوم  مدرن است، معنای این سخن اینست که  فکر غربی با مراجعه به سرچشمهء فکر یونانی ، خاصتا فکر سقراطی و افلاطونی و ارسطویی، مفهوماگورا یا میدان عمومی را که افلاطون در وسط پولیس قرار داد، دوباره سازی میکند. این اگورا، در سرچشمهء یونانی ، جایی بود که سخن را نهادینه میساخت. و سخن درپولیس یونانی سرچشمهء اصلی بود که مصلحت عمومی با آن بیان و دفاع میشد ؛ سخن سر چشمهء تاسیسی پولیس بود.

پس فکر مدرن در غرب تلاش کرد اندیشهء پولیس را دوباره سازی کند. درین  راه فکر مدرن ازقرارداد اجتماعی آغازکرد و به پارلمان رسید و پارلمان را دروسط قرار داد. و درین راه فکر مدرن ناگزیر از دستکاری در میراث فکر سقراطی شد . فکر مدرن مفهوم آزادی را از میراث سقراطی برگرفت و  برزمینهء رواقی بازسازی کرد. درمیراث سقراطی ، مفهوم آزادی ، خصلت محدود و مشروط داشت وصرفا برای شهروندان پولیس منظور میشد . سه گروه ازین مفهوم مستثنا میشدند:

1- برده ها؛ 2- زنان؛و3- غیریونانیان که بربرها نامیده میشدند؛

 رواقی ها برای بربرها هم قایل به آزادی شدند ، زیرا آنها را هم انسان میدانستند. بدینسان رواقی ها برای بار نخست یک مفهوم جهانشمول از آزادی را مطرح ساختند که نه بر مفهوم شهروند ، بلکه بر مفهوم انسان متکی بود. همین مفهوم رواقی برای بار نخست    د ر خود یونان بوسیلهء اسکندر بکار گرفته شد، که تلاش کرد یک امپراطوری جهانشمول بوجود آورد؛ و همین مفهوم جهانشمول از آزادی در خود یونان با مقاومت مواجه شد و یونانی ها با اسکندر به مقابله  برخاستند؛

پس مشخصهء اساسی فکر مدرن اینست که در طرح مفهوم آزادی، از اندیشهء سقراطی فراتر میرود و مفهوم رواقی از آزادی را دوباره سازی میکند ، و درهمه استقامتها  تکامل می بخشد و اصل همه انسان ها  آزادند ، اصل اولی ، و اساسی ، فکر مدرن میشود.

 بدینگونه است که در فکرمدرن مفهوم همه و امرهمگانی تاسیس میشود و مفهوم مصلحت همگانی با مفهوم               پارلمان وبنابران با مفهوم گفتگو که در پارلمان نهادینه شده است، در پیوند قرار داده میشود.

پارلمان در فکرمدرن تنها مبین این اصل نیست که همه آزاد اند، بلکه همزمان بیان این اصل اساسی است  که مصلحت همگانی  در جامعهء مدرن در پارلمان، و از طریق آن ، تعریف میشود. از همینجاست که پارلمان مرجع قانونگذار است.

همگان آزاد اند؛ و چون در همگان تلقی های متفاوت از مصلحت همگانی میتواند مفروض باشد ؛ پس مفهوم تفاوت ، و ازینرو مفهوم همجواری ، درهمگان  پذیرفته میشود ، و پذیرفتن مفهوم تفاوت، به مفهوم تساهل می انجامد . تساهل اساس دومی تاءسیسی جامعهء مدرن قرار داده میشود.  درست از همینجاست که گفته میشود جامعهء مدرن، یک جامعهء سیاسی خود اختیار است؛گفته میشود که جامعهء مدرن اساسا یک جامعهء باز است؛

پارلمان  نماد و نهاد  تساهل در جامعهء مدرن است.  چپ در پارلمان به وجود آمد و در پارلمان  تکوین  یافت، زیرا پارلمان ، اصل تساهل را نهادینه می سازد .

ازینجاست  که تکوین مفهوم پارلمان ، پیششرط  تکوین مفهوم  چپ  است ؛ و ازینجاست  که  مفهوم  چپ ، اساسا و ماهیتا و صرفا یک پدیدهء اروپایی است.

مردمان دیگر مفهوم چپ را از اروپا برداشته اند. این که این مفهوم در جا های دگر محلی برای انتقال داشته است و یا نه ؛ این یک سوال  جداگانه است ؛ و اما آنچه برای ما مهم است اینست که مفهوم چپ ، بر ساختار سنتی جهان اسلام قابل انتقال نبوده است.

و بسیار مهم است که  تذکر داده شود و تاکید شود که مفهوم اروپا درینجا  به  معنای یک جای نیست ، بلکه به معنای یک نظام اندیشه است ؛ یعنی وقتی ما دربارهءچپ مینویسیم که:

 ...این طرز تفکر در نیمهء اول سدهء بیستم به قاره های دیگر راه پیمود و الهامبخش جنبشهای آزادیخواه و ضداستعماری مردمان کشور های آسیا، افریقا و امریکای لاتین گردید- جنبش هایی که در تداوم  مبارزات دشوار به  رهایی کشور های خود از سلطهء استعمار توفیق یافتند و به تشکیل  احزاب و سازمانهای  چپ مبادرت ورزیدند . ازان  بعد  دیگر چپ  صرفا یک  پدیدهء  اروپایی  نبوده، بلکه          عقول و قلوب ملیونها انسان  ترقیخواه  و عدالت جو را  در سراسر دنیا  تسخیر کرد و به اندیشهء جها نشمول مبدل گردید؛

درینصورت ما سه بار میلغزیم:

بار اول آنجا که  ما مفهوم چپ را از مضمون فلسفی- سیاسی آن تخلیه میکنیم و آن را دچار قاره- پیمایی میسازیم.

فلسفه و فلسفهء سیاسی یک آوردهء اروپایی بوده است و یک آوردهء اروپایی مانده است. این سوال که چرا اندیشهء اروپایی - مدرن - به اندیشهء جهانشمول مبدل شد و شود ، توضیح اساسا متفاوتی دارد. به هرحال باید دقت کرد که از جهانشمول شدن اندیشهء مدرن ، نمیتوان و نباید به جهانشمول شدن مفهوم چپ عبور کرد.

از کارهای شایان ذکری که مردمان دیگر در سدهء بیستم درعرصه فلسفهء سیاسی انجام  داده اند ، نام چند تن ، و هر کدام درعرصهء معینی، برجا  مانده است:

 مهاتما گاندی که نظریهء اهیمسا را از تلفیق فلسفهء سیاسی   با دین  نتیجه گرفت ؛ 

ماوو تسه دون  که مارکسیسم را با مشرب اخلاقی کنفوسیانیزم تلفیق کرد؛

سید جمال الدین افغانی که مفهوم قدرت ظل اللهی را زیر سوال برد؛

 فرانتس فانون که دربارهء پیوند میان نهضت ضد استعماری و تاسیس مفهومی مفهوم ناسیون  در مستعمرات سابق، اندیشید؛

چه گوارا که دربارهء تعارض میان نهضتهای رهاییبخش وسوسیالیزم واقعا موجود  اندیشید؛

 جواهرلعل نهرو که نظریهء سیکولاریزم چند مذهبی را به عنوان نظریهء اساسی تاسیس دولت ملی در مستعمرات سابق پیش کشید؛

نیلسن ماندیلا که در متن نظریهء ضد اپارتاید، نظریهء مصالحهء ملی را بسط داد؛ طوریکه معلوم است نظریهء مصالحهءملی نخست درافغانستان بوسیلهء نجیب الله پیش کشیده شد؛

آنچه که در رابطه با این کارها باید برجسته ساخت اینست که اینها همه، بگونه یی با فلسفهء سیا سی اروپایی پیوند می یابند.

بار دوم آنجا که ما نهضت های ضد استعماری و رهاییبخش راچپ می نامیم . دقیق شویم : نه اینکه ما چرا نهضت های رهاییبخش را به لحاظ تیوریک و یا سیاسی تبیین میکرده ایم؛ سوال این نیست. اینست که ما چرا اینها را ،از جمله و خاصتا در شرق اسلامی، چپ می نامیده ایم؟؟ این نظر به همان فکر شابلونی سه جهان متکی است که مضمون تیوریک آن فکراتحاد های ضد              امپریا لیستی بود ، فکری که حتی بوسیلهء خود شوروی ها  کنار گذاشته شد.

از دهه ها پیش کسانی مانند چه گوارا، گوندر فرانک ، والرشتاین ، فرد هالیدی  و دیگران نشان دادند که هم سوسیالیزم واقعا موجود و هم نهضت های جهان سومی از نظر مضمون تاریخی خود یا اساسا سرمایه داری بوده اند و یا اساسا از سرمایه داری فرا تر نرفته اند؛ پس نهضت های جهان سومی چپ بوده اند، یعنی چی؟؟

بارسوم آنجا که خود درین استدلال دچار تناقض میشویم و برای این تناقض پاسخی نداریم و آنرا بدیهی میگیریم و از کنار آن با رضایت خاطر میگذریم:

حرکت فکری متمایل به چپ در افغانستان ... در سالهای آغازین نیمهء دوم سدهء بیستم پدیدار گشت و در گسترهء حوادث بعدی در چندین شاخه از نظر ایدیالوژی متکی بر پندار های متاءثر از منابع ایدیولوژیک بیرونی ، و دور از توجه به پیشزمینه های انطباقی در شرایط کشور، رشد و توسعه یافت و در نهایت همینکه از حمایت مادی و معنوی بیرونی محروم گردید، انسجام ساختاری خود را از دست داد و از زندگی سیاسی جامعه  ناپدید شد

اینک هرگاه چپ عقول و قلوب ملیونها انسان ترقیخواه و عدالت جو را در سراسر دنیا تسخیر کرد، پس چگونه شد که همینکه از حمایت مادی و معنوی بیرونی محروم گردید، انسجام ساختاری خود را از دست داد و از زندگی سیا سی جامعه ناپدید شد؟؟؟

 در ذیل می بینیم که چی  میتوانیم در شرق اسلامی در نظر داشته باشیم وقتی تسخیر عقول وقلوب نوشته ایم ؟؟ و اما درینجا این سوال را  باید مطرح کرد که  آنجا که مینویسیم :

جنبش چپ دربیشتر کشورهای دنیا راههای از سرگیری فعالیت خود را بازیابی کرده و به پیروزی های هم  دست یافته است؛ اما  در                افغانستان هنوز سایه یی از ابر های ابهام و سر در گمی بر سر این راه بستر افگنده  و نمی گذارد تا به  رستا خیز خود دست یابد؛

اینجا ما چی میخواهیم بگوییم؟؟

آیا آنچه در افغانستان بوده ، چپ بوده است ؟؟ و یا فکر متمایل به چپ؟؟  آیا ما صرفا با سایه یی از ابهام ها مواجه هستیم و یا با دوچیز اصولا متفاوت ؟؟ و هرگاه رستاخیز را به معنای دقیق واژه یی آن ، به معنای دوباره برخاستن ، بکار برده ایم، پس دقیقا رستاخیز چی چیزی را انتظار می بریم ؟؟ رستا خیزچپ را؟؟ ویا رستاخیزفکرمتمایل به چپ را؟؟

 چی کنیم که نشان بدهیم که رستاخیز فکرمتمایل به چپ، هم اصولا، و هم هنوز، با  رستاخیز چپ یکی نیست؟؟

ویک سوال دیگر: چرا اینگونه است که جنبش چپ در بیشتر کشور های دنیا راه های از سرگیری فعالیت خود را بازیابی کرده ... است واما در شرق اسلامی، و در افغانستان، چنین نیست؟؟ چرا درشرق اسلامی ، امروزه ، دیگر، نه جنبش چپ داریم و نه جنبش فکر متمایل به چپ که  عقل و قلب ، هر دو و یا یکی ازین دو، را تسخیر کرده باشد؟؟؟

ادامه دارد

***

پیوندها:

کوچ - نشینکوچهءچپ

1-از رکود ، از رخوت

2- سه تلقی ازمفهوم چپ درنزد ما

3-چپ چیست؟؟

4-  تکوین فکر سیاسی و نهاد های سیا سی در جهان اسلام

5-چگونه جایگاه چپ ممکن میشود؟

6-حد وسط ؛ چپ؛ و راست در حوزهء تمدنی ما