رسیدن: 17.04.2012 ؛ نشر : 17.04.2012

دستگیر روشنیالی


 

نقش اخلاق مسووليت پذيری و مصالحه


 

“ ما مسوول نيستيم”؛  “ ما چيزي نه کرده ايم” ؛ “ ديگران مسوول اند”

فريب و رياکاري را رها کنيد- تاريخ همه ی ما را محکوم کرده است.

 

راجع به مصالحه زياد نوشته شده ، نوشته ميشود و نوشته خواهد شد.  مصالحه واقعاً يک پروسه ی دشوار، پيچيده و طولانی می باشد. مصالحه هميشه نسبت به جنگ دشوارتر است. مصالحه برخلاف جنگ به فهم مشترک و سياست مشترکی ضرورت دارد که نظريات و منافع گوناگون را انعکاس داده بتواند. مصالحه گذشت از اصول و توافق براصول است. گذشت از اصولی که فاصله اجتماعی، نفرت و جنگ را توجيه مي کنند و توافق بر اصولی که از يک طرف ايجادکننده ی تفاهم و اعتماد مشترک استند و از طرف ديگر منافع و خواست های طرفها را انعکاس می دهند.

مدت بيش از دو دهه مي گذرد که در افغانستان تيوري مصالحه به واقعيت مبدل نه مي شود . طی همين مدت حکومت داکتر نجيب با مجاهدين، مجاهدين با مجاهدين و مجاهدين با طالبان نه توانستند با هم آشتی کنند و دولت کنونی هم در سياست مصالحه خويش کوچکترين دستاوردی نه دارد.

متاسفانه در افغانستان مفهوم مصالحه مسخ شده؛ مصالحه معنای واقعی اش را از دست داده؛  مصالحه از هدف اصلی خويش انحراف داده شده است . همچنان مصالحه در افغانستان از لحاظ تاريخي يک پروسه ی ناکام و از لحاظ سياسي يک پروسه ی بی محتوا می باشد.  از همان آغاز حاکمان از يک طرف از مصالحه به خاطر فريب جامعه و از طرف ديگر  به حيث وسيله ی حفظ قدرت استفاده کرده اند.

واقعيت اين است که مصالحه در افغانستان يکی از پيچيده ترين مصالحه های دنيا است که در جهان و هم در افغانستان  نسخه ی آماده براي به ثمر رساندن آن وجود نه دارد. مصالحه در افغانستان ساختن پل بالاي دريايي پنجشير و يا دريايي کنر نه می باشد . مصالحه تقسيم چوکي ها بين حامد کرزی، گلبدين حکمتيار و ملا عمر هم نه می باشد. مصالحه ایجاد  پل بين نظريات و خواسته های گوناگون و متضاد می باشد. انايی که کار مصالحه را پيش مي برند بايد اين نظريات و اين خواسته ها را درک کنند. نه بايد فراموش کرد که برخي خواسته ها عميقاً با هم متضاد اند که آشتي میان آنها ناممکن به نظر مي رسد- طور مثال از يک طرف خواست های دموکراسي، رعايت حقوق بشر، آزادی بيان، آزاديهای مدنی و سياسي و از طرف ديگر خواست های طالبان و حزب اسلامی مبنی بر ايجاد يک حکومت اسلامی و تطبيق شریعت . در اينجا يکی بايد عقب نشينی کند و يا هم شکست بخورد.

ما به تدريج به اين واقعيت معتقد مي شويم که دموکراسی در افغانستان با چي دشواريهای نيرومند و موانع بزرگ مواجه می باشد. واقعيت های سخت افغانستان، منطقه و خصوصاً سياست ريکارانه دولت پاکستان بيانگر اين واقعيت استند که در اجندا حوادث و رويدادها مصالحه یی وجود نه دارد. از پاکستان روزانه و پيوسته پيام های ترور، کشتار و جنگ می آيند و در حقيقت به جای مصالحه جنگ عمل مي کند.
 

مصالحه عقب گرد نيست

 
تاريخ
مصالحه و به ويژه تاريخ مصالحه در افريفاي جنوبی، کمبوديا. ايرلند شمالی به طور بسيار روشن نشان دهنده اين واقعيت استند که وظيفه ی مصالحه به جای عقب گرد ايجاد يک آينده خوب و دموکراتيک برای مردم می باشد. در افريقا جنوبي نتيجه مصالحه از بين رفتن سیستم سياه اپارتايد و تاسيس يک نظام دموکراتيک بود و برای اولين بار در تاريخ اين کشور در سال 1994 انتخابات آزاد صورت گرفت و نتایج آن پذیرفته شد که مهمترين دستاورد مصالحه شمرده مي شود.

طرف های درگير در کمبوديا در سال 1991 به توافق رسيدند که: قانون اساسي کشور بر اساس دموکراسي ، پلوراليزم و مراعات حقوق بشرتنظيم گردد. در ايرلند شمالی اين دموکراسي و اصول مندرج در اعلاميه حقوق بشر بود که دو طرف متضاد مذهبی پروتستانت ها و کاتوليک ها را با هم اشتی دادد.

مصالحه در واقعيت فاصله گرفتن از ديروز -دیروزی که حالتي امروزی تراژیک  را به وجود آورده است- می باشد. برگشت به ديروز نه تمايل مشترک است، و نه اعتماد متقابل را ايجاد کرده می تواند. وظيفه ی مصالحه ايجاد آينده مطمين است. مصالحه بايد دارای ستراتژي روشن باشد که در آن اينده به شکل روشن و شفاف ترسيم شده باشد.

بدبختانه در افغانستان تلاش های مصالحه بيشتر به جای فردا به سوی ديروز، به جای دموکراسی، به سوی ايجاد استبداد مذهبي ـــ سياسی متمرکز می باشند. اين نوع تلاش ها در عمل به جای مصالحه در پی يک معامله سياسی می باشند که نتيجه ان بازگشت افغانستان به سوی استبداد خواهد بود.

مهمترين فکتور در مصالحه،  اعتماد مردم به ارزش هایی است که سيستم سیاسی بر اساس آنها ايجاد مي شود- سيستم سیاسیی که مسوولیت اداره ی کشور را به صورت عادلانه و همراه با آزادی‌های مدنی و سياسی در نظر داشته باشد. به دست آوردن آزادی مهم است، ولی ايجاد سيستمی که اين آزادي را حفظ کند مهمتر می باشد . مردم در کشورهای عربی به آسانی آزادي را به دست آوردند، ولی در این کشورها هنوز سيستمی که اين آزاديها را حفظ کند به وجود نیامده است.

اعتماد به سيستم سیاسي در جامعه یی مثل افغانستان که از لحاظ قومي و مذهبي تقسيم شده است، اهميت تعين کننده دارد. وظيفه ی اساسي مصالحه ايجاد سيستم  و  حاکميت ارزش هایی می باشد که بازگشت استبداد سياسی را ناممکن سازد. طالبان، حزب اسلامي و  برخی حلقه ها در درون دولت  و نظام سیاسی موجود خواستار بازگشت ساختارهای استبدادی مي باشند، که در آن دموکراسی، آزادی بيان و پلوراليزم سياسي و اندیشه یی نفی مي شوند.
 
 حلقه های گم شده در مصالحه


1-  نقش پذیرش مسووليت اخلاقي در مصالحه

فردريک دکلرک ريس جمهور  اسبق افريقای جنوبی پذيرفت که بدون حذف سيستم اپارتايد،  مصالحه در اين کشور تامين شده نه می تواند و اين به معنی پذيرفتن مسووليت بود. تجربه ها نشان مي دهند که در برخی موارد مسووليت پذيری خود به معنای آغاز مصالحه بوده است.

در افغانستان پروسه ی مصالحه از همان آغاز با کمبود سهم مردم و اخلاق مسووليت پذيری مواجه می باشد. اين کمبود مصالحه را بی مضمون کرده و نقش آن را تا سطح تقسيم  کرسی ها، ایجاد ايیتلاف هایی سياسي و معامله کردن پايین آورده است.

“ ما مسووليت نه داریم” ؛ “ ما چیزي نه کرده ايم” ؛ “ دیگران عامل جنگ و کشتار  اند”؛ “ جنگ بالای ما تحميل شده است” . آنانی که  فاجعه را آغاز کردند، آنانی که  جنگ را آغاز کردند ... آنانی که ابزار دست بیگانه گان شدند، آنانی که کابل را راکت باران کردند... آناني که فاجعه افشار را به وجود آوردند، تمام آنانی که به نوبت قبرهای جمعي را ايجاد کردند ، همه همين حرف ها را مي گويند و مسووليت را بر دوش ديگران می اندازند.

آقايان، رياکاري نه کنيد، فريب نه دهيد و دروغ نه گويید: تاريخ همه ی ما را محکوم کرده است.  ما همه مسوول استيم. ما شديداً با کمبود شهامت و اخلاق مسووليت پذيری مواجهيم. به عبارت ديگر ما تا هنوز توانایی نجات از ايگويزم جاهلانه قبيله یی را نه يافته ايم.

ما می دانيم چی گذشت و هم چنان ما می دانيم چي مي گذرد؛ اما، ما با یقین  نه می دانيم آينده چی گونه خواهد بود. ديروز ما به آسانی از هم جدا شديم و به آسانی در برابر هم قرار گرفتيم؛  ولی امروز ما نه می توانيم یکديگر را قبول و روابط نوين انسانی بر مبنای اعتماد متقابل ايجاد نمايیم. اين هم آسان است که دردهای خويش را توضيح و بيان کنيم. اما در درمان نمودن اين درد ها سخت ناتوان بوديم و ناتوان استيم . ما انتظار داريم تا ديگران درد ها و زخم های مان را درمان کنند. در اينجا مطلب من زخم های روانیی می باشند که انتظار شهامت و اخلاق مسووليت پذيري را دارند.

اگر در مصالحه يک طرف بگويد: ما اشتباه کرده ايم، ما هم مسووليت داريم؛ اين حرف ها طرف ديگر را هم تشويق مي کند  تا بگوید:  ما هم مرتکب اشتباه شديم و هر آن چی که مي گفتيم و هر آن چی که ما انجام داده ايم درست نه بود. گفتارهای مبني بر مسووليت پذیري از يک طرف بين طرف ها ايجاد اعتماد مي کند و از طرف ديگر راه عفو و بخشش را نيز هموار مي سازد.

ويلی برانت صدراعظم  اسبق آلمان مسوووليت جمعی آلمان در درباره ی آن چی که ناسیونال سوسیالیست ها در برابر پولند انجام داده بودند،  پذيرفت. اين کار ويلی برانت جنبه سمبوليک داشت؛  ولی تاثير  آن بالای روابط پولند و المان بسيار مثبت و سازنده بود.

اخلاق مسوولیت پذیری با رشد و بلوغ  شخصيت افراد رابطه دارد- رشدی که بیش از هر چیزی نیازمند شهامت و اخلاق می باشد. با تاسف ما تا هنوز به اين درجه رشد شخصيت نه رسيده ايم.
 

بخش دوم

رسیدن: 17.04.2012 ؛ نشر : 18.04.2012

 

دستگیر روشنیالی

نقش اخلاق مسووليت پذيری و مصالحه


 
چی بايد کرد که نسل های آينده از تکرار چنين فاجعه ها جلوگيری کنند؟

دانشمندان ما به جای “ کی” به “ چرا” جواب دهند

تاريخ اروپا نام ها و نقش هيتلر، استالين، موسيلنی... را فراموش نه می کند؛ اما تلاش دانشمندان و محقيقين راجع به آن چی که تحت رهبری اين افراد به وقوع پيوست بر سر مساله “ چرا” متمرکز می باشند. به اين معناي که چرا اين افراد بزرگترين جنايات بشری را مرتکب شدند و کدام ايديولوژی و کدام مکتب فکری اعمال انها را توجيه مي کرد. يکي از دلايل بسيار مهم جواب دادن به “چرا” اين هم است که نسل های کنوني و نسل های آينده اروپا از تکرار چنين جنايت ها جلوگيري کرده بتوانند.

مردم ايران می پرسند، چرا يک جامعه ی ميليونی اسير يک فرد مريض و بيگانه از زمان می باشد؟

ميليونها انسان در کوريایی شمالی از خود سووال می کنند: چرا قدرت به مالکيت يک خانواده مبدل شده است؟

مردم ناروی می پرسند، چرا اندرس برینگ برویک Anders Behring Breivik که به تاريخ 22 جولای سال گذشته 77 نفر را کشت و از عمل خويش پيشمان نه می باشد ، با چي چيز اين کشتار و عدم پیشمانی خود را توجيه مي کند؟

در افغانستان حوادث و رويدادهای بيش از سه دهه اخير لابراتوار بزرگی برای دانشمندان، پژوهشگران، آگاهان، محقيقين، نویسنده گان ... است که در تحليل و بررسي کردن آنها ضرور است به جای “ کی” بيشتر به “ چرا” جواب داده شود. مساله “ کی” مساله درجه دوم است. اگر اين انجام نه می داد، آن انجام مي داد و اگر آن انجام نه مي داد، اين انجام می داد. مساله ی مهم و تعين کننده اين است که “چرا” انجام داده شد.

جوانان با اصرار منتظر جواب “ چرا”ی رخدادهای سال های اخير اند. آنان می پرسند، چرا اين حوادث و اين همه بدبختی ها رخ داند؟ چرا در افغانستان تا هنوز هم آينده ی روشن ديده نه می شود؟ نسل های آينده هم اين سووال را مطرح خواهند کرد که چرا در افغانستان «انقلاب» پشت «انقلاب» ، جنگ پشت جنگ و فاجعه پشت فاجعه آمد؟

جواب “چرا” می تواند نسل های آينده را در جلوگيری از تکرار حوادث و رويداد های غم انگيز و فاجعه آور مثل ديروز و امروز ياری دهد.

٢-سهم مردم در مصالحه

در مصالحه یی که مردم سهم و تاثير نه داشته باشند در عمل يک معامله بين قدرت طلبان است. در افغانستان در کار مصالحه به جای مردم بیشتر بالاي چهره ها تکيه مي شود. اين کار خطرناک است. اگر مصالحه در دست جنگ سالاران، قاچاقبران، قدرت خواهان، پول پرستان، اميران و ... باشد اين افراد هر لحظه مي توانند به خاطر منافع شان مصالحه را سبوتاژ کنند. مصالحه کار جامعه است و تحت نظارت جامعه بايد پيش برده شود. جامعه نه جنگ طلب است و نه مصالحه را سبوتاژ مي کند و به اساس همين واقعیت باید هرچی زودتر کار و سياست مصالحه از انحصار افراد آزاد گردد و مذاکرات از پشت پرده برايند.
در گزارش گروه بين المللی بحران گفته مي شود: “ روند مذاکرات غیرشفاف کنونی، نگرانی و هراس در میان اقلیتهاى قومى و زنان را افزایش داده است که گویا هدف از سیاست آشتى ملی "حامد کرزى"، به دست آوردن حمایت سیاسى در بین اقوام پشتون به قیمت دستاوردهای 10 ساله و ارزش‎های مردم افغانستان است.
باید این مذاکره به صورت شفاف انجام شود و مردم افغانستان همواره در جریان پیشرفت‎های مذاکرات قرار داده شوند.
تعدادی زیادى از مردم افغانستان که در این نظر سنجی اشتراک کرده بودند از معامله ی سیاسی با سرنوشت خود نگران و در هراس اند که بیشتر آنان را زنان تشکیل مى‎دهد ” .
در این گزارش آمده است: «سیاست آشتى ملى دولت کرزى، نقش "شوراى عالى صلح"، برنامه هاى صلح و بازگرداندن افغانستان به زنده گى عادى نیاز به ارزیابى همه جانبه دارد و پیشنهاد می‌شود که دولت افغانستان به منظور جلوگیری از بحران جدید همه ی مردم افغانستان را در این روند سهیم سازد.”

مردم از امدن طالبان ترس دارند

اين يک حالت بسيار خطرناک و انفجار آمیز است که در يک جامعه ېه جای اميد ، ترس مسلط باشد. جامعه ی افغان در ترس عميق به سر مي برد. زماني که آينده مبهم و نامعلوم باشد، ترس به يک واقعيت مبدل مي شود.

ترس را ناديده نه گيريد. ترس يک جامعه و ترس مردم را کم بها نه دهيد. اگر از يک طرف ترس ما را به غلامی کشانيده است، از سوی ديگر ترس است که بزرگترين فاجعه های اجتماعی را به وجود می آورد. انسان فطرتآ ضرورت دارد که عوامل ترس توضيح و از بين برده شوند. ترس-ترس اجتماعی- به سرعت از خانه به قريه و از قريه به منطقه ... سرايت مي کند و نسبت به هر عامل ديگر مخرب ترين عکس العمل اجتماعی را به وجود میاورد. متاسفانه چنان به نظر می رسد که دولت افغانستان نه اين ترس و نه هم تاثيرات بالفعل و بالقوه ان را درک مي کند.

مردم زمانی به مصالحه و ديالوگ سياسي اعتماد مي کنند که ترس موجود از بين برداشته شود؛ در غير آن افغانستان يک بار ديگر در خواهد گرفت.

در افغانستان امروزی زنان، اقليت ها، احزاب سياسی، نهادهای جامعه ی مدني، جوانان، هنرمندان، کودکان، ... در مجموع تمام بخش های جامعه از آمدن طالبان در هراس اند.

- زنان می ترسند که با آمدن طالبان آنان يک بار ديگر از حضور در جامعه منع گردند و اشتراک شان در فعاليت های سياسی و اجتماعی ناروا اعلام گردد.

- اقليت ها می ترسند که سهم خويش را در حاکميت و قدرت از دست خواهند داد.

- احزاب سياسي از حذف خود و نفی پلوراليزم سياسي در هراس اند. احزاب سياسی افغانستان اين تجربه را دارند که سلطه ی يک فرد و يا سلط ی يک گروه کوچک انحصار طلب بر سيستم حکومتي ديگرانديشان را تحمل کرده نه می تواند.

- نهادهای جامعه ی مدنی می ترسند که با آمدن طالبان يا منع و منحل خواهند شد و يا هم استقلال خويش را از دست خواهند داد.

- جوانان می ترسند که با آمدن طالبان حق تصميم بالاي جان، کالا، سيما و زنده گی خويش از دست خواهند داد.

- کودکان، خصوصا دختران مي ترسند که دروازهای مکاتب به روی شان بسته خواهند شد.

- هنرمندان مي ترسند که موسیقی ، نقاشی، مجسمه سازی و سایر هنرها ... ممنوع شوند و خود شان فاسد خوانده شوند.

آیا در موجوديت اين ترس ها، مصالحه در افغانستان يک امر ممکن بوده می تواند؟

چی بايد کرد که بر ترس يا ترس های موجود غلبه شود؟

در افريقای جنوبی ترس اقليت ها قومی و مذهبی زمانی از بين رفت که کنگره ملی به رهبری نیلسون مانديلا و حزب ملی به رهبری فردريک دکلرک بر اصول مندرج در اعلاميه حقوق بشر از جمله این که “ هر فرد افريقای جنوبی بدون اين که به کدام نژاد تعلق دارد، پيرو کدام مذهب می باشد، به کدام لسان حرف می زند و چی نوع عقايد سياسی دارد از حقوق و آزاديهای مندرج در اعلاميه حقوق بشر برخوردار بوده و حق دارد در حاکميت اشتراک ورزد” ، توافق کردند.

در افغانستان اين ترس زمانی از بين ميرود که دولت، طالبان و حزب اسلامی ... آماده گی خويش برای پذیرش و رعايت پرنسيپ های ذيل اعلام کنند:

-احترام و رعايت آزادي های فردي طبق اصول مندرج در اعلاميه ی حقوق بشر.

-احترام و رعايت ازادی های سیاسي و مدنی.

-احترام و رعايت برابری حقوق زن و مرد.

-قبول کردن پلوراليزم سياسي، فرهنگي، مذهبي و اندیشه یی در جامعه.

 

بدبختانه تا هنوز در اعلاميه ها و «فرمان» های طالبان و گروه های مشابه دیگر، کوچکترين نشانه ی مبنی بر پذیرش ارزش ها و موازین متذکره ديده نه می شود. در «مصالحه» یی که پذیرش و رعایت این موازین و ارزش ها در آن مسجل نه شده باشند، تحقق آزاديها و حقوق بشر و مصونيت فرد میسر شده نه می تواند. پشتبانی رییس جمهور حامد کرزی از اعلاميه ی اخير مبنی بر جدای مرد و زن در محل کار و تحصيل، ترس مردم -از جمله ترس زنان- را شديداً افزايش داده است . مصالحه با آنانی که به هر قیمت در پی تحميل کردن نظريات خويش اند و می خواهند همه مثل خود شان شوند يک خيال است. در برابر چنين يک نيروی آشتی ناپذير، دو راه وجود دارد: یکي تسليمی به آن و دوم شکست دادن آن. اولی نه باید مطرح باشد و دومی هم کار ساده یی نيست. پس جنگ ادامه می يابد، جنگ ادامه دارد و جنگ ادامه خواهد داشت. عوامل اصلی ناکامی مصالحه و صلح در افغانستان دفاع و پيروي از اصولی می باشند که ايجادگر فاصله و نفرت اجتماعی بوده و تماميت خواهی را قانونيت مي دهند.

هم چنان باید روشن ساخت که در نتيجه ی رهبری ضعيف دولت و اشتباهات ناتو زمينه ها و فرصت های زيادی به خاطر مصالحه از دست رفته اند و مشکلات به سوی ناممکن ها در حرکت استند که نتايج آن سخت درد آور خواهند بود. در چنین شرایطی خواهی نه خواهی مسووليت درجه اول بر دوش کپتانی می باشد که نه بينش راه يابی، نه توانایی رهبری و نه مانور کردن کشتی را دارد.  «رهبری عمل است نه مقام و منصب». (مک گانی)
 
خطوط جدایی و نادانی در جامعه

در افغانستان جنگ بر علاوه ی عوامل جيوپولتيک و ايديولوژيک عوامل مذهبی، فرهنگی و برتری جویی قومی و فرهنگی هم دارند. در افغانستان آنانی که به شيوه ی قرون وسطایی فکر مي کنند، آنانی که قبل از فکر کردن عمل می کنند و آنانی که قدرت و امتيازات خويش در نادانی و جهالت مردم جستجو مي کنند، آنانی که منافع فردی و گروهی خود را بالاتر از منافع همه گان قرار می دهند، کم نيستند. در چنين حالتی ، بازگشت به ديروز کاملاً متحمل است. به عبارت ديگر افرادی که با اين عوامل رابطه ی احساساتی و جذباتی دارند با آغاز مارش به عقب می توانند به آسانی دستاوردهای ده ساله به زانو درآورند.

تجارب افغانستان، ايران، پاکستان، عراق ... نشان مي دهند که روابط احساساتی و جذباتي با سياست و قدرت چی نيرو ويرانگر وهلاک کننده دارند.

بدبختانه چنان به نظر می رسد که در افغانستان افراد و شخصيت هایی که روابط خويش را با عوامل تقسيم کننده قطع کرده اند، فرا قومی می انديشند و خود را متعلق به افغانستان و متعلق به همه ی افغانها می دانند بسيار کم ، پراگنده و بی تاثير اند و این انعکاس دهنده هويت ضعيف ملی نيز می باشد.

تا جايی که من برنامه های سياسي، خواسته ها، مطبوعات، نوشته ها و اندیشه های بازتاب یافته در نشرات را تعقيب مي کنم ، وابسته گی به عناصر تقسيم کننده- قوم، مذهب، زبان، منطقه ... - نسبت به هر وقت ديگر نيرومند گرديده است و نيرومندي اينها در پشتوانه ی اجتماعی ، بيشتر خصوصيت عاطفی و غريزي دارد . در افغانستان هرگز فاصله اجتماعی بين گروهای اجتماعی به اندازه ی امروز ترس آور نه بوده است. ضعف دولت، هم مردم را به سوی فرقه گرایی سوق می دهد . اين چيزی است که آينده ی افغانستان را با خطر واقعی روبه رو می سازد؛ زيرا اين جدایی قومی، فرهنگی و مذهبی است که راه جدایی ارضی را هموار می سازند.

پروفيسر پاول براس Paull Brass“ مي گويد: «نخبه گان قومی برای تامین منافع مورد نظر خود، به مسایل و گرایش های قومی و قوميت دامن می زنند». او اضافه مي کند  «وابسته گي هاي قومي به بخش "غير عقلاني" شخصيت بشر تعلق دارد و به اين ترتيب به طور بالقوه ويرانگر "جامعه مدني" است و به دليل جنبه هاي به شدت عاطفي، خطري براي آن به شمار مي رود».
افغان ها تاريخ مشترک و گذشته مشترک دارند ولی سوال اينجا است که اين تاريخ و اين گذشته به چي اندازه در ايجاد آينده مشترک نقش خود را بازی کرده می تواند. طبیعی است که نقش تاريخ مشترک در ايجاد آينده نفی شده نه می تواند؛ اما من فکر مي کنم اينده مشترک افغان ها بيشتر بر روي منافع و ارزش های مشترک ساخته خواهد شد. مطلب من از ارزش های مشترک طوري که در نوشته های قبلی هم بر آن ها تاکيد کرده ام حقوق بشری استند.

چرا حقوق بشری؟

حقوق بشري، حقوق من، حقوق شما و حقوق تمام انسانها را احتوا مي کنند. حقوق بشری ارزش های تقسيم ناپذير اند . در حقوق بشري جایی برای قومگرایی و برتری و نفرت وجود نه دارد. حقوق بشري پشتون گرا، تاجيک گرا، اوزبک گرا و ...گرا، نيستند. هم چنان حقوق بشر شمالی گرا، جنوبی گرا، سنی گرا و شعيه گرا هم نيستند. در مرکز حقوق بشر، فرد قرار دارد. حاکميت پرنسيپ های حقوق بشری می تواند حرف های مبنی بر اکثريت و اقليت را که هدف ان ها تبعيض و برتری می باشند، در جامعه بی اهميت سازند.

آنانی که دموکراسي و حقوق بشری را مقولات وارداتی مي دانند سخت دراشتباه اند و در حقيقت یا از اين مقولات درک درستی نه دارند، و یا هم به دلایل ایدیولوژیک آن ها را نه می پذیرند. به طور مثال این آقايان چی طور این اصول و ارزش ها را وارداتی بخوانند: “ تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند . همه دارای عقل و وجدان می باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند ... هر کس حق دارد که شخصیت حقوق او در همه جا به عنوان یک انسان در مقابل قانون شناخته شود”- مگر در افغانستان انسان ها زنده گی نه مي کنند؟!...
کجای اصول دموکراسي- مثلاً : “ برابری حقوق و آزادی های فردی برای اشتراک در تصمیم گیری‌ها سياسي و جامعه...” و یا هم “ حاکميت به مردم تعلق دارد”- با افغانستان بيگانه گي دارند؟!...

برخی ها هم که به اساس دموکراسی و به برکت ارزش های مندرج در اعلاميه حقوق بشر مصونيت یافته اند، مقولات دموکراسی و حقوق بشر را کپيتالستی و استعماری تعريف مي کنند.

مشکل آنانی که با دموکراسی و حقوق بشر دشمنی مي کنند و اين مقولات را وارداتی و بيگانه مي دانند اين است که از يک طرف اسير تاريکي اند که قلب های شان را از نفرت، تبعيض و تعصب پر کرده اند و از طرف ديگر گروگان تفکري اند که اينان را از درک کامل حقوق خویش محروم می سازند. انگيزه ديگر اين دشمنی دفاغ از رفتارها و کردارهای استبدادی و برتری جوی می باشد.

دشمنی با حقوق بشر، دشمنی با حقوق هر انسان کره زمين است.

زمان  آن فرا رسيده است که ما- روشنفکران ما !- در باره ی انسان با تعريف ها و نظرياتی نوينی آشنا شويم و انسان را از نو تعريف کنيم.

اعلامیه ی حقوق بشر و اسناد متمم آن با درس گرفتن از جنایات بزرگ ضد بشری و برای جلوگیری از تکرار آن ها و با الهام از برابری همه ی انسانها پا به جهان نهاده و به يک دستاورد جهانی مبدل شده و به همه انسانهای کره ی زمين تعلق دارد.

سلامت افغانستان به جای بازگشت به استبداد در تحکيم و توسعه ی دموکراسی و رعايت حقوق بشر است.

***

لینک آثار دستگیر رو شنیالی در آسمایی:

- مصالحه گدایی نيست

- صفحه ویژه ی آثار دستگیر روشنیالی

لینک های مرتبط با این موضوع :

سيد حميدالله روغ، منشوری میان « ملی» و « مصالحه»

حمید عبیدی-  مصالحه ملي ، همديگر بخشي  و يا عفو عمومي !؟

احمد سیرمهجور- نگرشی برتصور مصالحه ملی درافغانستان  
 

متن کامل منشور مصالحه ملی ، مصوب ولسی جرگه افغانستان

BBC  - مصالحه ملی درافغانستان، درسها و چالشها ...

BBC  دو رییس جمهور، دو طرح مصالحه

بيانیه ی دکتور نجيب الله به مناسبت چهارمين سالگرد «مشی مصالحه  ملی » قصر ستور - ۲۵ جدی ۱۳۶۹