قتل بوتو ، انتخابات و عاقبت بحران پاکستان
پیشگفتار
قتل بینظیر بوتو حوادث در پاکستان را تحت شعاع خویش قرار داده است. دست های مرموزی که در پس این حادثه قرار دارند، از دهه ها به این سو سرنوشت پاکستان و منطقه را به گروگان گرفته اند. ترور بوتو در واقع ترور پروژه یی بود که او برای تحقق آن به پاکستان برگشته بود- پروژهء وداع با پاکستان بلندپرواز و توسعه طلب و تحقق پاکستان مطابق با ظرفیت ملی پاکستان. حال سوال این است که آیا بدون بوتو این پروژه تحقق یافته می تواند و اگر این پروژه تحقق نیابد سرنوشت پاکستان به کجا خواهد انجامید.
سخنی در مورد شخصیت بینظیر بوتو
اولین رهبر زن در جهان اسلام؛ مبارز نترس راه دیمکراسی؛ سیاستمدار نوگرا ؛ سیاستمدار شجاع؛ مخالف تروریزم جهادی؛ حامل امید فردای بهتر برای پاکستان؛ نيروی محوری دمکراسي، مدرنيسم و سکولاريسم در پاکستان؛ کم و بیش چنین است القابی که مطبوعات جهان بالافاصله پس از ترور بینظیر بوتو به وی اعطا کردند. البته برخی رسانه ها بوتوها را «دموکرات ناکامل ؛ متکبر آلوده به فساد» نامیده و و بر رخ دیگر سیمای بینظیر بوتو و پدر فقیدش - ذوالفقار علی بوتو- هم روشنی انداختند و امّا، پرداختن به این سایه ها در سیمای سیاسی بوتوها، استثنأ بود. زشت ترین لقب برای بینظیر- مادر طالبان- همانا از سوی برخی رسانه های افغانی اعطا شد. به هر رو، اگر از این استثأها بگذریم ، رسانه های مهم بین المللی سیمای افسانه یی از بوتو ارایه نمودند. در یک چنین فضایی تشخیص چهرهء واقعی بینظیر بوتو و نقشی که وی می توانست به حیث رهبر بزرگترین حزب اپوزیسیونی و یا در صورت برنده شدن در انتخابات به حیث صدراعظم پاکستان می توانست ایفا بکند، چندان ساده به نظر نمی رسد.
به هر رو ، بینظیر بوتو نه فرشته بود و نه هم شیطان- وی یک سیاستمدار بود. بینظیر بوتو سیاست را نه تنها از درسهای دانشگاه های معروف بریتانیا و امریکا ، آموخته بود، بل از همان آوان جوانی پدرش وی را در عالیترین سطوح وارد سیاست عملی پاکستان ساخت. عوامل به قدرت رسیدن و خلع قدرت و اعدام ذوالفقار علی بوتو ، بدون شک بر افکار و کردار سیاسی دختر وی بسیار اثر نهاد. و بالاخره هم بینظیر بوتو در دور اول صدراعظمی خودش نیز عملاً دریافت که انجام هیچ کار بزرگی در عرصهء سیاست داخلی و خارجی پاکستان بدون توافق حلقات پرقدرت نظامی امکان پذیر نیست. وی بدون شک با عوامل موثر خارجی بر سیاست های داخلی و خارجی کشورش نیز از نزدیک آشنایی کسب کرده بود. و به این ترتیب وی خودش را با چهارچوب معادلهء قدرت در پاکستان عیار ساخته بود.
بینظیر بوتو در ظاهر امر از دموکراسی پشتیبانی می کرد ولی این که وی به هیچ کسی فرصت نداد تا مقام او را به حیث رهبر حزب به چالش بکشد، این که دگراندیشی و ارایهء طرح های بدیل در حزب مردم پاکستان جا نداشت و این که یک رهبر سیاسی فرزند 19 ساله اش را به حیث جانشین سیاسی خویش تعیین کند، با دموکراسی همخوانی ندارد - مگر این که برای دموکرات و دموکراسی تعریفی جدا از تعاریف شناخته شدهء جهانی ارایه شود. و امّا، در این شکی نیست که خانم بوتو با اصول و موازین شناخته شدهء دیموکراسی آشنایی داشت.
تناقض میان گفتار و کردار تنها مشکل بینظیر بوتو و پدرش نبود؛ بل فراتر از آن میان مرام اعلام شدهء حزب مردم که ظاهراً خواسته های فرودست جامعه را بازتاب می دهند و پایگاه اجتماعی رهبران آن که از بالاترین اقشار جامعه برخاسته اند، از همان ابتدأ هیچ تناسبی وجود نداشت. و این رهبران نتوانستند و یا هم اصلاً در نظر نداشتند تا اژدهای منافع غیرعادلانهء خویش را در پای منافع مردم قربانی کنند. و این تنها بیماری حزب مردم نی ، بل بیماری تمام نیروهای عمدهء سیاسی پاکستان است. درست به همین علتپاکستان در صدر جدول جهانی فساد قرار دارد.
خانم بوتو نطاق و بازیگر سیاسی هنرمندی بود و می دانست چی گونه به عقول و قلوب مردم را ه یابد. و امّا، بنابر عواملی که در بالا آمد وی خوبتر از هر کس دیگری می دانست که نمی تواند بسیاری از وعده هایی را که می دهد عملی کند.
و امّا، به هر رو پاکستانی که خانم بوتو می خواست برای آن مبارزه کند، متفاوت از پاکستانی بود که نظامیگران و اسلامیست های تندرو و خشونتگرا خواهان آن هستند.
بینظیر برای چی به پاکستان برگشت
بر هییچکس پنهان نبود که بازگشت بینظیر بوتو به پاکستان در چهارچوب یک پروژه صورت گرفت. هدف گویا آن بود تا نیروهای میانه رو و جامعهء مدنی پاکستان با هم در امر مهارکردن و تجرید افراطگرایی و بنیادگرایی و مبارزه با تروریزم ، همکاری بکنند. بینظیر بوتو به حیث رهبر بزرگترین حزب اپوزیسیونی پاکستان با اشتراک در انتخابات می توانست در برگردانیدن لباس مشروعیت بر تن دولت پاکستان که در اثر کودتای نظامی جنرال مشرف از میان رفته بود ، کومک کند. گویا قرار برآن بود که مشرف مقام ریاست جمهوری را بر عهده داشته باشد و بینظیر بوتو هم در صورت مؤفقیت حزبش در انتخابات مقام صدرات را بر عهده بگیرد. این دو می بایست در همکاری باهم حاکمیت قانون را در پاکستان برقرار سازند. و امّا، گویا میزان و عمق دشواری ها و مسایلی که بر سر راه تحقق این پروژه موجود بودند دست کم گرفته شده بودند.
حملهء انتحاری بر بینظیر بوتو در همان روز اول ورود وی به پاکستان گوشه یی از خطراتی را که بر سر راه بوتو قرار داشتند نشان داد. اگر بوتو از رفتن میان مردم خودداری می کرد، در آن صورت وی نمی توانست حتّا اعضا و هواداران حزب مردم را بسیج کند، چی رسد به این که به عقول و قلوب مردم نفوذ کند و زمینهء پیروزی چشمگیر حزبش را در انتخابات میسر ساخته و به این ترتیب با اتکا به پشتوانهء آرای مردم و از نام مردم در مسیر تحولات مطلوب - مطلوب ممکن- گام بردارد.
اعلام حالت اضطراری از سوی مشرف چالش جدی دیگری بود که بینظیر بوتو با آن مواجه شد و نهایتاً خود را ناگزیر یافت تا در برابر آن به مخالفت برخیزد- در غیر آن طرح داعیهء قانونیت و دیموکراسی از سوی بینظیر بوتو بی معنا می شد.
حزب مردم به رهبری بینظیر بوتو از چانس خوبی برای پیروزی در انتخابات برخوردار بود. اگر واقعات غیرمترقبهء دیگر رو ندهند و یا هم انتخابات زیاد به تعویق نیفتد، چانس پیروزی حزب مردم به علت همدردی مردم پس از ترور بینظیر بوتو، نه تنها کاهش نیافته است ، بل به قدر قابل ملاحظه یی افزایش نیز یافته است. اقبال حزب مردم بیشتر از این که نشانهء باور مردم نسبت به این حزب باشد، نشانهء نارضایتی مردم از نیروهای برسراقتدار و نگرانی آنان نسبت به آینده است.
زمان نشان خواهد داد که آیا حزب مردم در صورت برنده شد در انتخابات و تشکیل حکومت خواهد خواست و یا هم خواهد توانست در فقدان بینظیر در تحقق پروژهء مورد نظر نقش مرثری ایفا کند یا خیر؛ ولی این که حزب مردم در دراز مدت بتواند باز هم یک نیروی سیاسی مؤثر باقی بماند بیشتر به این ارتباط دارد که آیا خواهد توانست خود را از یک حزب خانواده گی به یک حزب سیاسی معاصر و دارای توانایی های تعاملات دموکراتیک مبدل بسازد و یا خیر. تعیین بلاول فرزند 19 سالهء بینظیر بوتو به حیث رهبر حزب مردم- رهبر سمبولیکی که قرار نیست تا هنام تکمیل تحصیلات تا چند سال دیگر نقش عملی فعالی در رهبری حزب داشته باشد- و تعیین آصف زرداری شوهر بینظیر بوتو -ان هم با شهرت بدی که در پاکستان کسب کرده است- به حیث یکی از سه معاون حزب که گویا به نیابت از فرزند خویش حزب را رهبری کند نشانی از تحول مثبت در حزب مردم به شمار نمی روند.
دشمنان و قاتلان بوتو و انگیزه های آنان
شکی نیست که القاعده و جهادی های طرفدار آن به دلایل متعدد و به ویژه به خاطر تقبل نقش در پروژه یی که نه تنها برای کاهش نفوذ بل برای برچیدن و متلاشی کردن پایگاه موجودیت آنان در پاکستان به میدان آمده بود، دشمن خود می دانستند. به همین گونه در این هم شکی نیست که در اردوی پاکستان کم از کم حلقات قدرتمند در سطح رهبری نظامی نه تنها با بینظیر بوتو مخالف بودند و می کوشیدند از برگشت وی به قدرت جلوگیری کنند؛ بل از تحقق پروژهء یاد شده، جداً احساس خطر می کردند. مخالفت با بینظیر بوتو به ویژه در آی اس آی به مراتب وسیع تر و جدی تر بود. بینظیر بوتو علناً در مورد این که برخی از اطرافیان پرویز مشرف با تندروان ستیزه جو همنوایی دارند سخن گفته بود.
از سوی دیگر بینظیر بوتو به صورت کتبی از نقش برخی مقامات قبلی و برحال نظامی و استخبارتی پاکستان در حملهء انتحاری نخست علیهء خود در کراچی به پرویز مشرف نوشته بود و برخی از همکاران و اطرافیان بینظیر بوتو برملا ساخته اند که وی از واکنش پرویز مشرف در مورد خطراتی که وی را تهدید می کردند بسیار ناراض و حتّا خشمگین بود. و این وضعیت سبب شده بود تا بوتو بر خود جنرال پرویز مشرف هم مشکوک شود.
اظهارات عجولانه، ضد و نقیض و حتّا غیر منطقی و به دور از واقعیت مقامات مسؤول پاکستان در مورد نحوهء به قتل رسیدن بینظیر بوتو، گمانه های جدیی را در مورد نقش آی اس آی و حتّا شخص جنرال مشرف در ترور بینظیر بوتو پدید آورده است. حتّا اگر هویت افرادی که این توطیه را با فیر و انفجار عملی کردند نیز کشف شود، باز هم این به معنای افشای کسانی که در پس پرده ترور را سازماندهی کردند، نخواهد بود. شاید هیچگاه شواهد و مدارک اثباتیهء محکمه پسند در مورد نقش احتمالیی که آی اس آی و مقامات امنیتی دیگر پاکستانی در قضیهء ترور بینظیر بوتو شاید افشأ نگردند.
چند نکته در این میان قابل توجه اند:
- گرچه القاعده وافراطیون طرفدار آن دست داشتن در قتل بینظیربوتو را رد کرده اند، ولی اگر هم آنان در ادعای خود صادق نیز باشند، هیچ منطقی نیست اگر تصور شود که در صورت یافتن چانس کشتن بوتو، دست به این کار نمی زدند؛
- ترور خانم بوتو در باغ لیاقت در راولپندی صورت پذیرفت. راولپندی مقر اردوی پاکستان و امن ترین شهر پاکستان به شمار می رود؛
- نظامیان که از بدو پیدایش پاکستان کنترول ستراتیژیک دولت را در دست داشته اند، نمی خواهند این موقعیت را که امتیازات بزرگی برای آنان به همراه داشته استف از دست بدهند؛
- تندروان اسلامی در قوای مسلح پاکستان و تمام ارکان دولت پاکستان نفوذ دارند ؛
- خانم بینظیر بوتو در میان حلقات نظامی و به خصوص در آی اس آی دشمنان بسیار جدیی داشته است؛ به همین سبب نه تنها ناممکن نیست ، بل به احتمال بسیار این دشمنی در سطحی از سطوح و به نوعی از انحا در ترور بینظیر بوتو نقش ایفا کرده باشد- کم از کم در عدم جلوگیری از ترور.
به عللی که آمدند نظامیان پاکستان در ترور بینظیر بوتو مورد سؤظن جدی قرار دارند. حتّا اتهامات علیه مشرف در سطحی مطرح شدند که وی خود را ناگزیر از پاسخگویی یافت - «مشرف اعلام كرد كه خود وي و سازمانهاي اطلاعاتي پاكستان دخالتي در اين ترور نداشتهاند و با همين استدلال از کارشناسان اسكاتلنديارد برای تحقق قضیهء ترور بینظیر بوتو دعوت كرد؛ و اما، مشرف تاكنون نگفته كه سازمانهاي اطلاعاتي پاكستان از اين ترور اطلاع هم نداشتهاند!، در واقع پذيرش اين نكته كه سازمانهاي اطلاعاتي پاكستان از اين مساله اطلاع نداشتهاند» ، چندان منطقی به نظر نمی رسد. ناظران مسايل امنيتي پاكستان بر اين عقيده هستند كه بدون هماهنگي و يا دخالت تيم رسمی امنيتي بوتو، اين ترور غيرممكن بوده است.
در حالي كه مشرف تاكيد كرده است كه اسكاتلنديارد بدون مانع ميتواند نتايج بررسيهاي خود را اعلام كند، "حامد نواز" وزير كشور موقت پاكستان روز سهشنبه اعلام كرد كه نتايج نهايي تحقيق درباره ترور بوتو، فقط از طريق گروه تحقيق پليس اين كشور اعلام خواهد شد.
اين مساله نشان ميدهد كه حتي اگر نتايج بررسي گروه اعزامي اسکاتلندیارد نيز به واقعيت نزديك باشد، گروهي در داخل دولت پاكستان بر اساس تفسير خود، به اعلام نتايج درباره ترور بوتو مبادرت ميكنند.
در مورد انگیزه های ترور بوتو به علاوهء آن چی که قبلاً آمد ادعای لطیف خوسا یکی از مشاورین برجستهء بانو بوتو را هم باید اضافه کرد. لطيف خوسا علناً ابراز داشته است که خانم بوتو اسناد ثبوت سازماندهی تقلب در انتخابات را با خود داشت و قرار بود تا سند ۱۶۰ صفحه يي را در کنفرانس خبري شام پنجشنبه - شام همانروزی که خانم بوتو ترور شد- افشا کند. این به گونهء غیر مسقیم به معنای وارد کردن اتهام تقلب در انتخابات و حتّا قتل خانم بوتو علیه عالیترین مقامات دولتی نیز به شمار می رود.
بینظیر بوتو و افغانستان
گرچه بازی خطرناک استفاده از حربهء بنیادگرایی اسلامی برای مبارزه با میلیگرایان پشتون و بلوچ در پاکستان و برای توسعهء نفوذ پاکستان در منطقه در زمان ذوالفقار علی بوتو به میدان آورده شد، ولی بینظیر بوتو پس از اعدام پدرش در زمان ضیأالحق، از این سیاست دوری کرد و حتّا در مواردی در برابر آن قرار گرفت. به گونهء مثال در این زمان گرچه هنگامهء پشتیبانی از جهاد و مجاهدین افغان در سطح جهانی داغ بود، ولی بینظیر بوتو با حضور در دعوت های قونسلگری افغانستان در کراچی، مخالفت خویش را با سیاست رسمی ضیأالحق متبارز میساخت و در دور اول به قدرت رسیدن خویش پیوسته از کابل می خواست تا با فراهم آوری زمینه ها به وی کومک نماید تا در سیاست پاکستان نسبت به افغانستان تغییراتی را وارد سازد. و امّا در اصل مشکل نه در کابل، بل در اسلام آباد بود که نظامیان وی را نمی گذاشتند تا گامی در سمت تغییر بردارد. طارق علی تحلیل گر پاکستانی در این رابطه می گوید: « وقتی او برای نخستين بار انتخاب شد و به قدرت رسيد، به شدت زير فشار قرار گرفت، از يک طرف اردو و از طرف ديگر يک بوروکرات نادرستی که رییس جمهور شده بود. او به من صريحاً گفت: «هيچکاری نميتوانم بکنم». من همان موقع در مقر نخست وزير در اسلام آباد به اوگفتم:« من اين را می فهمم، ولی دو کار است که تو ميتوانی بکنی: يک، ميتوانی آشکارا به مردم بگويی اين است دليل آن که من نميتوانم به قول هايم در مورد اصلاحات ارضي، بهداشت و آموزش عمل کنم. آنها به من اجازه نميدهند کاری بکنم. و دوم اين که به همين دليل نميتوانم در سياست خارجی اصلاحات بوجود بياورم. آنها وزير خارجه خودشان، يعقوب را بر فراز سر من منصوب کرده اند و او مصرانه ميخواهد سياست گذشته را ادامه دهد». او اين کار را نکرد. و من فکرميکنم در اين زمان او از نظر سياسی ديگر آن شخصی نبود که قبلا بود و تصميم گرفته بود که در طرف غلط تاريخ قرار نگيرد.
طارق علی در رابطه به دورهء دوم حکومت بینظیر بوتو می گوید: «دوره دوم حکومت او يک فاجعه کامل بود، زيرا او نه تنها برای مردم فقير که پايگاه طبيعی او به شمار می رفتند هيچکاری نکرد، بلکه اساساً به يک دولت فوق العاده فاسد تبديل شد. او و همسرش از طريق فساد 1.5 ميليارد دلار اندوختند. اين را همه ميدانند».
تا جایی که به پشتیبانی از طالبان تعلق دارد، باید گفت که این طرح نظامیان پاکستان بود که برای آن پشتیبانی متحدین اصلی پاکستان را هم جلب کرده بودند. بینظیر بوتو که هیچ وجه اندیشه یی مشترک با طالبان نداشت یا باید این طرح را می پذیرفت و یا هم از قدرت کنار می رفت؛ زیرا در غیر آن یا وی را از قدرت برکنار می کردند و یا هم به سرنوشت بدتری مبتلا می ساختند. و بینظیر که ارمان های سیاسی خویش را قربانی قدرت کرده بود و با قاتلان پدر خود نیز همکاسه شده بود، دیگر چرا تنها به خاطر افغانستان خود را با خطر معروض می ساخت؟!
صرف نظر از پیشینه یی که از آن یاد شد ، شکی نیست که اگر بینظیر بوتو این بار به قدرت می رسید دیگر برای آی اس آی و نظامیان پاکستان چندان ساده نمی بود تا طرح های خود را بر وی تحمیل کنند؛ زیرا بوتو قرار بود این بار به کمک امریکا و متحدین آن در تحقق طرح مهار کردن و ریشه کن کردن بنیادگرایی و به خصوص از نوع جهادی آن در داخل اردو و مجموع ارگان های دولتی و جامعهء پاکستان که قطع هرگونه پشیبانی از القاعده و طالبان و متحدین محلی آن ها را نیز شامل می شد، سهم ایفأ کند. این که ترور بینظیر بوتو تنها ساعاتی پس از ملاقات وی با حامدکرزی صورت پذیرفت، گرچی از نظر تقارن زمانی یک تصادف است ، ولی از نظر موضوع با هم مرتبط اند؛ زیرا ناکامی طالبان و القاعده در افغانستان بدون برچیدن تختهء خیز پاکستانی ناممکن است.
پاکستان پایگاه بنیادگرایی جهادی
به وجود آمدن پاکستان در پایان دورهء استعمار بریتانوی در نیم قارهء هند، محصول اهداف معیین ژیوستراتیژیک بود که همدست با تقویت گرایش های سیاسی تجزیه طلبانه میان بخشی از نخبه گان مسلمان تحقق یافت. اسلام سیاسی ایدیولوژی موجودیت پاکستان است. پاکستان زمانی یکی از حلقات کلیدی هلال سبز به دور شوروی بود. در آن زمان روابط پاکستان با چین نیز گویا بیشتر رخ ضد هندوستانی و ضد شوروی داشت. این روابط در آن زمان برای امریکا و متحدین غربی آن قابل فهم و یا کم از کم قابل تحمل بود- به خصوص زمانی که امریکا و چین در مبارزه با شوری در کنار هم قرار گرفتتند.
جنرال ضیأالحق که با استفاده از شرایط ایجاد شده در نتیجهء تجاوز شوروی به افغانستان در حالی که با پشتیبانی ستراتیژیک امریکا، بنیادگرایی اسلامی را به حربه یی برای جنگ علیه قوای شوروی در افغانستان مبدل ساخت، به ترویج بنیادگرایی در خود پاکستان هم مبادرت ورزید و رشد آن را در درون نهادهای دولتی و از جمله قوای مسلح پاکستان تشویق و ترغیب نمود. گرچه پس از ضيأالحق همه ارکان دولت به صورت کامل تحت کنترول پیروان ضیأالحق نبود، ولی نظامیان پاکستان همچنان کنترول ستراتیژیک را در دست داشتند و در مسایل ستراتیژیک طرح ها دیدگاه های خویش را بر زمامداران غیرنظامی تحمیل می کردند. مشرف به حیث رییس جمهور و فرمانده قوای مسلح، نیز یا خود نخواست و یا هم نتوانست این معادله را درهم شکند.
به این ترتیب می توان دید که بنیادگرایی در پاکستان گرایش نهادینه شده است و به همین سبب هم گرچه حکومت پاکستان پس از حوادث 11 سپتامبر در تحت فشار تهدید جدی امریکا ظاهراً در اییتلاف بین المللی ضد ترویزم در کنار امریکا قرار گرفت و تا کنون نیز از مخالفت با بنیادگرایی و مبارزه با ترویزم سخن می گوید، ولی در عمل مدارس مذهبیی که عملاً مراکز ترزیق ایدیولوژی بنیادگرایی و تروریزم اند همچنان فعال باقی مانده اند، طالبان از پناهگاههای امن و تأمینات لوژیستیکی برخوردار اند، پاکستان بازی با طالبان را تا به جایی رسانیده است که علناً در تلاش قناعت دادن غرب برای مذاکره با طالبان اند. بینظیر بوتو که با راز و رمزهای پس پردهء آی اس آی به ویژه در رابطه به طالبان آشنا بود برملا ساخته بود که بدون پشتیبانی بخش هایی از دولت و آی اس آی تجدید سازمان طالبان ناممکن می بود.
پاکستان نه تنها برای طالبان ، بل همچنان برای القاعده نیز پناهگاه امنی به شمار می رود. رهبران شناخته شدهء القاعده- بن لادن، ایمن الظواهری و دیگران- هنوز دستگیر نشده اند و رد حوادث تروریستی و گروه های تروریستی متعدد به نوعی از انحا تا پاکستان ادامه یافته اند. قابل توجه است که در میان همه کشورهای اسلامی پاکستان یگانه کشوری بوده که در آن آشکارا به هواداری از اسامه بن لادن و القاعده تظاهرات گسترده صورت گرفته است.
تصور این که رهبران القاعده در این چند سال توانسته باشند پنهان از چشم سازمان های استخباراتی پاکستان در آن کشور به سر ببرند، چندان پذیرفتنی به نظر نمی رسد. به گونهء مثال چه گونه می توان تصور کرد که استخبارات و نظامیان پاکستان با آن سرعت توانستند محل اختفای نواب اکبر بگتی رهبر قبیلهء بگتی- نواب اکبر بگتی شخصیت داری سطح بلند پشتیبانی میان بلوچ های پاکستان و چریک با تجربه یی و آشنا با وجب وجب قلمرو بلوچستان که به علت تصدی مقامات بلند دولتی از راز و رمز کار دستگاه های استخباراتی پاکستان نیز بیخبر نبود- را کشف و وی را بی درنگ به قتل برسانند، و امّا قادر نباشند محل اقامت و یا اختفای اشخاص سرشناسی چون بن لان و همدستان عربش را شناسایی کنند؟!
امریکا و متحدین غربی آن در سالیان گذشته پیوسته در تلاش بودند تا با سیاست تشویق و تهدید پاکستان را وادار به همکاری مؤثر در مبارزه علیهء تروریزم جهانی بکنند، ولی با گذشت هر روز بیشتر از پیش روشن می شود که حکومت پاکستان نمی خواهد و یا نمی تواند تعهداتش را در مورد مبارزه با تروریزم انجام بدهد و در این مسیر گام های قاطع و مؤثری بردارد.
مسایل بحران زا در روابطه امریکا- پاکستان
با آن که چه گونه گی رفتار پاکستان در مورد طالبان و القاعده از مسایل جدیی اند که موجب پیدایش تشنج روزافزون در روابط امریکا پاکستان گردیده اند، ولی قضیه در همین جا پایان نمی یابد. انتقال فن آوری های حساس هسته یی از پاکستان به ایران و کوریا و برخی کشورهای دیگر نیز سؤظن های بسیاری را برانگیخته است؛ زیرا فعالیت های عبدالقدیر خان پدر بمب هسته یی پاکستان نمی توانسته پنهان از چشم مقامات امنیتی پاکستان صورت گرفته باشند.
موضعگیری ها و اقدامات پاکستان در مسایل جیوپولتیک و جیوستراتیژیک به خصوص در رابطه به چین و ایران ، نه تنها درست در نقطهء مقابل ستراتژی امریکا قرار دارند، بل در عمل تلاش امریکا برای کشیدن نوار کشورهای متحد به دور چین و مهار کردن چین ، و نیز ازدیاد فشار و تلاش برای منزوی کردن ایران را با موانع جدی مواجه می سازد. در این رابطه عقد قرار داد اعمار بندر گوادر با چین که عملاً چین را از طریق شاهراه قراقروم به بحیرهء عرب و شرق میانه وصل می کند درست در نقطهء مقابل سیاست امریکا قرار می گیرد. به همین سان توسعهء روابط اقتصادی با ایران و تهیهء مسودهء قراداد پایپ لاین انتقال گاز از ایران که می تواند وسیلهء انتقال گاز ترکمنستان به نیم قاره را نیز فراهم بسازد، آن هم در زمانی که امریکا در تلاش افزایش فشار بر ایران جهت کنار نهادن بلندپروازی های هسته یی و ستراتیژیک است، پاکستان را از صف متحدین امریکا دور می سازد. این در حالی است که پاکستان سالیانه صدها میلیون کومک مالی از جمله برای برسرپا نگهداشتن قوای مسلح خود ، از امریکا دریافت می دارد.
از سوی دیگر امریکا و غرب در مورد احتمال وقوع «انقلاب اسلامی» از آن نوعی که در پایان دههء هفتاد در ایران به وقوع پیوست، سخت نگرانی دارد. مانور آماده گی قوای نظامی امریکا برای تصرف تأسیسات و تسلیحات هسته یی پاکستان در صورتی خطر افتیدن این تسلیحات و تأسیسات به دست القاعده و نیروهای تروریستی دیگر ، نشان می دهد که واشنگتن تا چی حد این احتمال را جدی می داند و از این ناحیه نگران است. مشرف تا به حال از همین کارت استفاده میکرد و خودش را صد راه افراطیون معرفی می کرد. این در حالی است که افراطگرایی و عوامل دیگر بی ثباتی در دورهء زمامداری مشرف نه تنها کاهش نیافته است، بل رو به رشد نیز بوده است.
در عین زمان پاکستان به ویژه در دو مورد از سیاست امریکا سخت ناراض و نگران است:
- تحول بنیادین در مناسبات امریکا با هندوستان ؛ چنان که بوش در سفر خود به نیم قاره رسماً و علناً هندوستان را شريک ستراتيژيک امريکا خواند و اعطای امتیازاتی را به هندوستان اعلام داشت که پیش از آن و بعد از آن به رغم تقاضاهای مصرانه، پاکستان نتوانست حتّا در مورد آن ها از امریکا سخن امیدوار کننده یی بشنود ؛
- انتقال تقدم ژيوستراتيژيک در منطقه از پاکستان به افغانستان و از دست دادن تأثیر قبلی بر سياست امريکا در قبال افغانستان و منطقه؛
به این ترتیب می توان دید دیگر آن منافع ژیوستراتیژیکی که موجب پیدایش پاکستان گردید نه تنها منتفی گردیده اند، بل پاکستان در برخی جهات ستراتیژیک در مقابل این منافع قرار گرفته است.
امریکا امیدوار بود تا با بازگشت بینظیربوتو و تحقق پروژه یی که قبلاً از آن یاددهانی شد، روند انکشاف اوضاع در پاکستان را متحول سازد. ترور بینظیر بوتو در واقع ترور این پروژه نیز بود. و اگر امریکا به این نتیجه برسد که نظامیان پاکستان در ترور بینظیر بوتو دست داشته اند، در آن صورت خواهی نخواهی این امر برخورد امریکا در مورد پاکستان را دچار تحول بسیار جدی خواهد ساخت. در این میان البته روشن است که امریکا نمی تواند با پیاده کردن قوا ، اوضاع در پاکستان را در سمت مطلوب خویش تغییر دهد - دقیق تر این که چنین اقدامی به هیچ وجه معقول نیست - ولی امریکا به هیچ صورت در موقف ناظر بیطرف نیز قرار نخواهد گرفت.
قتل بوتو ، انتخابات و عاقبت بحران پاکستان
در این شکی نیست که هواداران بوتو دولت پاکستان را مسوول قتل بینظیر بوتو می دانند. تقاضای حزب مردم پاکستان برای تحقیقات در مورد قتل بینظیر بوتو توسط سازمان ملل متحد، در واقع عدم اعتماد به نهاد دولت به شمار می رود. از آن جا که گمان نمیرود راز و رمز پیش پردهء ترور روشن گردد - آن هم به طوری که قناعت خانواده و هواداران بوتو را فراهم آورد- لذا رفع این عدم اعتماد حد اقل در آیندهء نزدیک ناممکن به شمار می رود.
گمان نمی رود که انتخابات پارلمانی در پاکستان هم بتواند فاصله میان هواداران بوتو و نهاد دولت را مرفوع سازد؛ زیرا، ولو حزب مردم اکثریت را هم در پارلمان کسب کند و قانوناً حق تشکیل حکومت را نیز کسب کند، باز هم نظامیان به این حکومت هم اجازه نخواهند داد تا صلاحیت های قانونی خویش را اعمال کند و به کنترول ستراتیژیک نظامیان بر دولت نقطهء پایان بگذارد. گمان نمی رود که این حکومت بتواند توطیه گران را به پنجهء قانون بسپارد و یا هم تحقیقاتی را که نتایج آن شک و تردید عمومی در مورد نقش نظامیان در ترور بینظیر بوتو را رفع کند، به راه بیندازد.
نیروهای اپوزیسیونی مشروعیت انتخاب مشرف به حیث رییس جمهور را یا نپذیرفته اند و یا هم آن را بی عیب نمی دانند. نواز شریف خواهان کنار رفتن پرویز مشرف پیش از انتخابات است و طرح تشکیل حکومت وحدت ملی را ارایه نموده است. مشرف این طرح را توهم تعریف کرده است؛ در حالی که حزب مسلم لیگ ( شاخهء قاید اعظم) که ظاهراً از مشرف پشتیبانی می کند، از این موضع مشرف علناً فاصله گرفته است.
نشانه های جدی دیگری از تشدید اختلاف میان محافل حاکمهء پاکستان نیز وجود دارند. جنرال حمید گل که از تمایلات موجود در قوای مسلح پاکستان از نزدیک آشنایی دارد ، در مورد این که قوای مسلح در صورت افزایش وخامت اوضاع باز هم به مشرف وفادار بماند ابراز شک و تردید می کند.
از سوی دیگر گروه های متعددی-از برخی گروه های هودار دموکراسی و سکولاریزم گرفته تا گروه های بنیادگرا- انتخابات را تحریم کرده اند. از نظر اینان انتخابات نه پذیرفتنی است و نه هم مشروعیت نتایج آن را خواهند پذیرفت.
به این ترتیب صرف نظر از این که تقلب گسترده و سازماندهی شده در انتخابات صورت بگیرد و یا این که انتخابات در معیار پاکستان شفاف و عاری از تقلب برگزار شود، گمان نمیرود که منجر به تحول در اوضاع بسیار حساس پاکستان گردد. در این میان انتخابات نمی تواند به ویژه وجههء مخدوش شدهء مشرف را به حیث رییس جمهور ترمیم کند؛ چون وی با برخورد غیر قانونی با محکمهء عالی و دستکاری قانون اساسی ، قواعد بازی دیموکراسی را زیر پا کرد.
مسألهء بسیار مهم دیگر همانا میزان مشارکت مردم در انتخابات است؛ در صورتی که میزان مشارکت بسیار پایین باشد، این به معنای نومیدی مردم از روند سیاسی در پاکستان و نشان دهندهء حجم و وسعت مواد باقوهء انفجار اجتماعی در پاکستان خواهد بود.
به هر رو صرف در صورتی که انتخابات برگزار شود و کم از کم اشتراک کننده گان عمده نتایج آن را بپذیرند و حکومت «منتخب» رویکار بیاید، امریکا و غرب متوقع خواهند بود تا گام های عملی مؤثر در زمینهء ایفای تهدات پاکستان در زمینهء مبارزه با تروریزم خواهد شد و مردم پاکستان انتظار بهبود وضع زنده گی شان را خواهند داشت.
و امّا، گره قضیه تنها با انتخابات و رویکار آمدن حکومت انتخابی باز نمی شود. مسألهء اساسی در این است که نظامیان پاکستان هیچگاه به حکومت های منتخب اجازه نداده اند تا صلاحیت های قانونی شان را اعمال کرده و به کنترول ستراتیژیک نظامیان در عرصهء سیاست داخلی و خارجی پایان دهند. بنأً ایفای تعهدات بین المللی پاکستان ، ولو حکومت « منتخب» صادقانه هم آن را بخواهد بدون تغییر معادلهء قدرت در پاکستان امکان پذیر نیست. به این معنا که ابزار و میکانیزم های کنترول ستراتیژیک قوای مسلح پاکستان بر دولت برچیده شده و قوای مسلح عملاً نظام قانون اساسی و از جمله صلاحیت های قانونی حکومت و ارگان های دولتی را پذیرفته و از آن تبعیت نماید.
از سوی دیگر مبارزه با ترویزم جهادی از نظر اندیشه یی و سیاسی عملاً به معنای مباره با بنیادگرایی اسلامی- چیزی که برای بسیاری از اسلامگرایان و حلقات توسعهء طلب محافل حاکمه معادل «ایدولوژی ملی» و تضمین موجودیت پاکستان از یک سو در برابر هند و از سوی دیگر در برابر هرگونه گرایش تجزیه طلبانه داخلی به شمار می رود-است.
این که آیا پاکستان جایگاه جدید خویش را در منطقه خواهد یافت و با آن راضی خواهد شد و یا این که در تلاش برای همسری با هندوستان- کشوری که ظرفیت های آن به مراتب بیشتر از پاکستان است و میرود تا به یک قدرت جهانی مبدل شود- باز هم به دنبال رویایی بلعیدن افغانستان و کشورهای آسیای میانه زیر نام کنفدراسیون پاکستان مرکز به ماجراجویی های خطرناک خویش ادامه خواهد داد، سؤالیست که نمی توان از حالا به آن پاسخ داد. و امّا، روشن است که اگر هم روسیه و چین خواستار آن باشند تا در سیاست عقب زدن امریکا از منطقه از پاکستان استفاده کنند؛ ولی چنان که تجربهء پیش از 11 سپتامبر ثابت ساخت این دو قدرت و نه هم هیچ کشور دیگر منطقه نه تنها حاضر نیستند تا پاکستان را در دستیابی به این رویا یاری دهند، بل عملاً آن را برای خود سخت خطرناک هم می دانند. برخلاف در صورتی که پاکستان نتواند با واقعیت های جدید منطقه و جهان راه آشتی را در پیش بگیرد و همانند گذشته در پی دستیابی اهدافی بسافراتر از توانایی های ملی خویش به زورآزمایی ادامه دهد، خواهی نخواهی زیر بار سنگینی آن کمرش خواهد شکست . حدت و شدت اوضاع و سرعت انکشاف تحولات چنان است که برای این انتخاب پاکستان نه سال ها بل تنها ماه های محدود در پیش رو دارد.