تاریخ نشر: ۲۳ مارچ سال ۲۰۲۶

 

پاسخ نویسندهٔ‌رمان شیشک به توضیحات آقای رتبیل آهنگ

آقای رتبیل آهنگ گرامی،

از این‌که بار دیگر به رمان شیشک برگشته‌اید، سپاسگزارم.

خوشحالم که این بحث در فضای احترام و علاقهٔ مشترک به ادبیات ادامه مییابد. اختلاف دیدگاه، اگر بر پایهٔ متن و استدلال باشد، بخشی از حیات طبیعی هر اثر ادبی است.

با این‌هم، برای رفع برخی سوءتفاهم‌ها لازم میدانم چند نکته را روشن سازم.

۱. تفاوت میان «پرسش» و «حکم» در سخنان محفل

در سخنان شما در محفل، گزاره‌هایی مطرح شد که از سطح پرسش فراتر میرفت و به داوری قطعی نزدیک میشد؛ از جمله:

  • » این رابطه از نظر اجتماعی ناممکن است«

  • »این شخصیت‌ها از نظر منطق روایی قابل‌باور نیستند «

  •  »این غیابت‌ها ضعف ساختاری‌اند«

این‌ها پرسش نبودند؛ حکم بودند.

پاسخ من نیز به همان داوری‌ها بود، نه به اصل نقد.

اگر امروز میفرمایید قصد حکم نداشتید، من این توضیح را با احترام میپذیرم.

۲. در بارهٔ غیابت اباسین: عدد ۱۳۶ صفحه دقیق نیست

شما فرمودید:

«اباسین در ۱۳۶ صفحه از رمان حذف میگردد و هیچ‌گونه حضوری ندارد«

اما در متن رمان چنین نیست.

حقیقت این است:

  •  غیابت کامل اباسین تنها ۵۱ صفحه است

از صفحهٔ ۱۳۰ تا ۱۸۲.

در این بخش:

  •  شاپیری و مادرکلان نخستین‌بار همدیگر را میبینند

  • هزار و یک سخن ناگفته میان‌شان وجود دارد

  •    شاپیری در حال بازیابی هویت، حافظه و امنیت روانی است

  • و روایت به‌طور طبیعی روی این مرحلهٔ حساس متمرکز میشود

غیابت اباسین در این بخش، غیابت شخصیت نیست؛ غیابت روایی است. او از صحنه کنار گذاشته نشده، بلکه روایت در این مرحله به‌طور طبیعی بر محور شاپیری و مادرکلان متمرکز است.

به علاوه در روایت‌های تروما، حضور یا غیابت شخصیت‌ها تابع نیاز روانی قهرمان است، نه تابع تقویم زمانی. شاپیری در این مرحله نیاز به بازسازی درونی دارد، نه به حضور اباسین.

در ساختار رمان شیشک، روایت همیشه با شخصیت محوری حرکت میکند، نه با شخصیت‌های کومکی. بنابراین غیابت اباسین نه خلأ، بلکه نتیجهٔ طبیعی حرکت روایت با محور شاپیری است

پس از این غیابت:

  •  در ۵۵ صفحهٔ بعدی (۱۸۲ تا ۲۳۷)، اباسین پیوسته در ذهن، خیال و خواب‌های شاپیری حضور دارد.

  • بازگشت فیزیکی او نیز از صفحهٔ ۲۰۵ آغاز میشود.

این روند کاملاً با ساختار فنر مخروطی معکوس و روان‌شناسی تروما سازگار است.

۳. دربارهٔ «نبود تنش اجتماعی»

شما پرسیده‌اید:

«چرا در رابطهٔ پسر باغبان و دختر خان تنش اجتماعی دیده نمیشود؟»

پاسخ روشن است:

  • هنوز هیچ‌کسی در بیرون از رابطهٔ شاپیری و اباسین خبر ندارد

  • از خانوادهٔ خان تنها شاپیرون زنده مانده

  • او وارث خانواده و تنها صاحب‌نظر در این موضوع است

  • تلاش‌های غیرمستقیم او نیز به نتیجه نمیرسد

وقتی رابطه هنوز  در سطح  اهالی دهکده  آشکار نشده، چرا باید انتظار بازتاب «تنش اجتماعی» در رمان را داشت؟!

۴. دربارهٔ سیلی و خانوادهٔ اباسین

در پاسخ قبلی توضیح داده بودم:

  •  سیلی خواهر اباسین نیست؛ دختر عمهٔ اوست

  • سرنوشت او و مادرش، و دلیل رفتار مهربانانه‌اش با شاپیری، در متن توضیح داده شده

  •  این بخش از روایت نیز بر اساس منطق اجتماعی منطقه نوشته شده است

۵. دربارهٔ «جهش طبقاتی» اباسین

در پاسخ قبلی، مسیر زنده‌گی اباسین را بر اساس رمان توضیح داده بودم:

  •  ناظر بودن جد او و پدرش

  • رابطهٔ دیرین سال همراه با وفاداری و فداکاری‌ خانواده با خانوادهٔ پیر بابا

  •  برده‌شدن اباسین به کابل توسط مامای شاپیری

  • درس‌خواندن او تا صنف سوم پوهنتون

  • و کشته‌شدن والدینش در هنگام همراهی مامای شاپیری

این‌ها«جهش طبقاتی بی‌توضیح» نیستند؛

این‌ ها مسیر روشن و مستند شخصیت است.

۶. دربارهٔ «ایدیال‌سازی»

در پاسخ قبلی نیز نوشتم:

  •  اباسین شخصیت بیوگرافیک نیست؛ او شخصیت کاربردی است

  •  نقش او کومک به حرکت شاپیری در مسیر بازتوانی است

  •  و پرداخت بیش از حد به او، محور اصلی رمان را تحت سایه قرار میداد.

این انتخاب آگاهانه و بخشی از معماری روایت است.

۷. دربارهٔ شیوهٔ نقد

شما در محفل فرصت محدود داشتید و طبیعی است که روی چند نکتهٔ خاص تمرکز کنید.

اما متن تحریری امروز شما نیز بیشتر در حد تنقیدات پراکنده باقی مانده و به یک نقد کامل—با تحلیل ساختار، جهان‌بینی و منطق روایت—تبدیل نشده است.

این را نه به‌عنوان گلایه، بلکه به‌عنوان تفاوت میان «نقد» و «تنقید» یادآوری میکنم.

۸. دربارهٔ رابطهٔ شخصی و حرفه‌ای ما

ما از سه دهه است که همدیگر را میشناسیم و همکاری‌های بسیار نزدیک داشته‌ایم.

شما بهتر از هرکسی میدانید که:

  •  نقدپذیری من چه گونه و در چه حدی است

  • و در عین حال، وقتی کاری را درست و لازم بدانم، آن را انجام میدهم

اگر بار دیگر هم رمان شیشک را مرور کنم، تمرکز من همچنان بر محور اصلی روایت خواهد بود و به مسایلی که این محور را تحت سایه قرار دهند نخواهم پرداخت.

پایان سخن

اختلاف ما نه در «حق نقد»، بلکه در «نوع خوانش» است.

  •  ساختار شیشک بر ریالیزم اثیری و فنر مخروطی معکوس استوار است؛ در این ساختار، غیابت‌ها و سکوت‌ها بخشی از معماری‌اند، نه خلأ.

  • شخصیت‌ها بر اساس نیاز روایی وارد و خارج میشوند، زیرا محور اصلی رمان سرنوشت شاپیری و از طریق آن سرنوشت زنان افغانستان است

  • گفتگو میان نویسنده و منتقد، اگر بر پایهٔ متن باشد، به غنای ادبیات کومک میکند.

من نیز این گفتگو را ادامهٔ یک بحث دوستانه و فکری میدانم. امیدوارم این گفتگو همچنان در فضای احترام و دوستی ادامه یابد؛ همان‌گونه که شایستهٔ سال‌های همکاری و دوستی ما است.

همان‌گونه که نوشتهٔ پیشین را «پاسخ نویسندهٔ شیشک» نامیده بودم، این متن را نیز در همان چارچوب بدانید. از جانب من میتوانید مطمین باشید که روابط ما به روال سابق ادامه خواهد یافت.

رمان بعدی‌ام را نیز پیش از نشر برای‌تان خواهم فرستاد و امیدوارم در همان مرحله، نکات اساسی و لازم را با همان دقت همیشه‌گی بیان کنید.

 

 

 

 

لینک متن کامل صحبت  آقای رتبیل آهنگ  در محف رونمایی رمان شیشک

پاسخ نویسندهٔ رمان شیشک  به تنقیدات  آقای رتبیل آهنگ