تاریخ نشر: ۲۳ مارچ سال ۲۰۲۶

رتبیل آهنگ

نه محکمهٔ صحرایی بلکه گفت‌وگو با رمان شیشک

آقای عبیدی عزیز،

نخست بگذارید یک‌بار دیگر تأکید کنم که نیت من از آنچه در محفل رونمایی رمان «شیشک» به تاریخ ۲۱ فبروی سال ۲۰۲۶ گفتم، نه «صدور حکم» و نه «محکمهٔ صحرایی»، بلکه صرفاً بیان برداشت یک خوانندهٔ علاقه‌مند بود. من رمان شما را سه‌بار، با شوق و احترام، خوانده‌ام و آن را اثری ارزشمند می‌دانم؛ اگر این اثر برایم مهم نمی‌بود، نه این‌همه بار می‌خواندم و نه این‌قدر با دقت درباره‌اش حرف می‌زدم.

در پاسخ شما، به‌روشنی دیده می‌شود که برای دفاع از رمان خود، مکتب «ریالیزم اثیری»، ساختار «فنر مخروطی معکوس» و نقش فعال خواننده در رمان مدرن را توضیح داده‌اید. من با اصل این نکته موافقم که هر نویسنده حق دارد جهان روایی خود، منطق درونی خود و ساختار مخصوص خود را بیافریند و ناگزیر نیست در قالب شابلون‌های قرون گذشته بنویسد. اختلاف ما در «حقانیت این انتخاب» نیست، در «نتیجهٔ عملی آن در متن» است. هر رمان، در هر مکتب و با هر ساختاری که نوشته شده باشد، در نهایت باید از درون خود، منطق قانع‌کننده برای روابط شخصیت ها، رفتار شخصیت‌ها و حضور/غیبت آن‌ها فراهم کند.

در سخنان خود روی چند نکتهٔ مشخص انگشت گذاشته بودم:

  • غیبت طولانی اباسین در میانهٔ رمان و بی‌خبری کامل ما از جایگاه و کنش او؛

  • معرفی دیرهنگام برخی شخصیت‌ها (مثل خواهر اباسین و نیکبخته) و حذف تقریباً کامل آن‌ها بعد از چند حضور کوتاه؛

  • ایدئال‌سازی اباسین و برخی شخصیت‌ها بدون این‌که خط سیر بیوگرافیک‌شان این آرمانی‌بودن را برای خواننده قابل‌باور کند؛

  • نبود تنش اجتماعی جدی در رابطهٔ یک پسر باغبان و یک دختر خان، در بافتی که خود رمان آن‌را با واقعیت افغانستان پیوند می‌دهد.

شما در پاسخ‌تان تلاش کرده‌اید نشان دهید که بخش زیادی از این موارد در متن هست، اما منتقد «ندیده» یا «نادیده گرفته است»؛ یا این‌که از منظر منطق فنر مخروطی و ریالیزم اثیری، این سکوت‌ها و غیبت‌ها خود بخشی از معماری اثرند. من نکتهٔ شما را دربارهٔ نقش خواننده در پرکردن فاصله‌ها می‌فهمم؛ با این‌هم، فاصلهٔ خلاقانه‌ای که خواننده قرار است با تخیل خود پر کند، با «حفرهٔ روایی» فرق دارد. وقتی خواننده نه از سر تنبلی، بلکه پس از چند بار خواندن، هنوز نتواند رفتار یک شخصیت، جهش طبقاتی‌اش، یا پذیرش بی‌چون‌وچرای او در یک ساختار سنتی را بفهمد، مشکل لزوماً از «عینک کلیشه‌ای» یا «نادانی نسبت به مکتب» نیست؛ ممکن است مسئله واقعاً در خود متن باشد.

نکتهٔ دیگر این است که نقد، به‌معنای داوری نهایی یا حکم قطعی نیست. نقد نه اعدام رمان است و نه تبرئهٔ آن؛ نقد گفت‌وگوی جدی با متن است، با این پیش‌فرض که هیچ اثری از کمال خالی و هیچ اثری از نقص خالی نیست. اگر بپذیریم که رمان مدرن بر مشارکت فعال خواننده استوار است، در همان حال باید بپذیریم که خواننده حق دارد بر پایهٔ همان مشارکت، پرسش‌ها و تردیدهای خود را نیز بیان کند. رمانی که تنها خوانندهٔ «مطیع» را می‌پذیرد و به خوانندهٔ پرسشگر برچسب «محکمهٔ صحرایی» می‌زند، در عمل همان چیزی را نفی می‌کند که از آن دفاع نظری می‌کند: نقش فعال خواننده.

من ادعا نکرده‌ام و نمی‌کنم که برداشت من «تنها برداشت درست» از «شیشک» است. خوانش من، خوانش یک دوست قدیمی، یک خوانندهٔ مشتاق و یک منتقد دلسوز است که هم ارزش‌های رمان را می‌بیند و هم به‌زعم خود از کاستی‌هایش می‌گوید؛ هم‌چنان که شما به‌عنوان خالق اثر، حق دارید از آن دفاع کنید. اختلاف دیدگاه ما می‌تواند به‌جای خشونت لفظی، به غنای گفت‌وگو دربارهٔ رمان، ساختار، مکتب و منطق روایت کمک کند.

در پایان، اگر بخواهم فشرده بگویم:

من بر ارزش رمان «شیشک» تأکید دارم، و اگر گفتم «اگر کمی بیشتر تأمل می‌شد، این اثر باارزش باارزش‌تر می‌شد»، مقصودم تخفیف نبود، بلکه آرزوی کمال بیشتر بود.

معتقدم انتخاب هر مکتب و ساختاری – از ریالیزم اثیری تا فنر مخروطی معکوس نویسنده را از مسئولیت ایجاد منطق درون‌متنی برای شخصیت‌ها، رابطه‌ها و جهان داستان معاف نمی‌کند.

نقد، محکمهٔ صحرایی نیست؛ بخشی از حیات طبیعی هر اثر ادبی است و هیچ نویسنده‌ای نمی‌تواند تعیین کند خواننده اثر را چگونه «باید» بفهمد یا «چگونه» حق دارد نقد کند. هر اثر، در لحظهٔ نشر، از دست نویسنده خارج می‌شود و در مواجهه با خوانندگان متعدد، هر بار شکل تازه‌ای به خود می‌گیرد.

اگر پاسخ من در محفل، به‌سبب فشردگی یا لحن شفاهی، چنین القا کرده که قصد «حکم دادن» داشته‌ام، از این سوءتفاهم متأسفم؛ نیت من گفت‌وگو بوده است، و هنوز هم هست. امیدوارم این پاسخ را نه به‌عنوان جدل، بلکه ادامهٔ یک بحث فکری و دوستانه بخوانید.

 

 

لینک متن کامل صحبت  آقای رتبیل آهنگ  در محف رونمایی رمان شیشک

پاسخ نویسندهٔ رمان شیشک  به تنقیدات  آقای رتبیل آهنگ