01 سپتمبر 2015

دکتور محمد اکرم عثمان

جاودانه گی محمد آصف آهنگ یک رادمرد گدازدیده !

شادروان استاد محمد آصف آهنگ را کم و بیش پنجاه سال قبل در حجرهٔ خلوت و تمیز شاعر روشن ضمیر و نابینا باقی جان قایلزاده دیدم. خوب به خاطر دارم که آن بهشت آشیان در آن روز دریشی خوش دوخت سرمه یی رنگ به بر کرده بود و موهای بلند و القاسش قامت رسا و زیبایش را دو چندان جاذب و باشکوه جلوه میداد.

در آن روزها پاتوق باقی جان در محلهٔ  نهردرسن محل تجمع و گفت و شنود جوانانی بود که دل خوشی از حاکمیت نداشتند.

در آن جا اتاق باقی جان پایگاه ارداتمندان شاعر و خلوت سرای گفت و شنود جوانانی بود که در مقام مخالفت با حکومت وقت برآمده بودند. در پناه فتوت و شجاعت باقی جان بی ترس و بیم گپ میزدند و دل بالا بر زمین و زمان فی میگرفتند و الزام آن سخنان تند و تیز را قایلزاده به گردن میگرفت.

باری قومندان پولیس وقت باقی جان را مدت یک هفته در توقیف خانهٔ  ولایت کابل زندانی کرد تا عبرت بگیرد و از تحریک جوانها خودداری ورزد. اما در همان یک هفته تعداد کثیری از زندانی ها در گرمای سخنان آتشین باقی جان خود را گرم میکنند و مقدمات شورش گری را می آموزند.

باری از باقی جان شنیدم که جناب آهنگ خلف الصدق شهید نامبردار محمد مهدی خان چنداولی سرمنشی دفتر پادشاه غازی اعلیحضرت امان الله خان بود. به گفتهٔ  شادروان میر غلام محمد غبار ، وقتی که محمد ولیخان وکیل سلطنت امان الله خان را به دار می آویختند، محمد مهدی خان چنداولی که در ردیف متهمان ایستاده بود فریاد زد : اول مرا بر دار بزنید، شایسته نیست که من بعد از آن بزرگمرد بمیرم، شهادت من حق است!

از ۱۳۱۲ که این رویداد اتفاق افتاد ، چیزی کم یک سده میگذرد. در جریان این سدهٔ  خون آشام جلادان زیادی آمدند و رفتند، ولی هیچ قصابی از راه بیگناه کشی پایا و پاینده نماند و تاریخ گرگهای خونخوار شهدای راه مشروطیت و عدل را که کماکان در محراق خاطره ها و حافظهٔ  عمومی زنده گی میکنند و به ملت شور و شیرازهٔ  حیات را ارزانی مینمایند، نبخشیده است .

در جامعهٔ  عدالت ستیز و بی مروت ما که عمرها طعم انواع تبعیض مذهبی، قومی و اجتماعی را تجربه کرده است ، محلهٔ چنداول کابل از بدو انتقال پایتخت از قندهار به کابل نه تنها مورد برخورد خاینانه و ظالمانهٔ امرای منسوب به دودمان های سدوزایی و محمدزایی واقع شده اند در حالی که کاردان ترین منشی ها و میرزایان از همین محله برخاسته اند و خدمات ارجناکی به ملک و ملت انجام داده اند . شایان ذکر است که بزرگمردانی چون میرزا محمد نبی خان واصل دبیر دربار امیر عبدالرحمان خان که شاعر کم نظیری بود و از بعد از حافظ شیرازی نامدارترین غزلسرای حوزهٔ فرهنگی ما به شمار میرفت . میرزا محمد ایوب خان وزیر مالیهٔ سال نخستین دوران سلطنت محمدظاهر شاه ، میر علی اصغر شعاع، محمد حسین نهضت و دیگر استادان بی نظیر فضل  و ادب از همین کوچهٔ پرفیض و برکت سربلند کردند و چون تاج های برلیانی بر تارک فرهنگ ما درخشیدند .

شایان یادآوری است که بهشت آشیان محمد آصف آهنگ از همان آوان کودکی با بدترین اشکال قساوت اجتماعی مقابل شد . نه تنها کفن آغشته به خون پدر نامورش میرزا مهدی خان را در آغوش کشید ، بل از حق تحصیل نیز محروم گردید و این حرمان استخوان سوز سرآغاز جفای مزمنی بود که در سال های پس تر ، گریبان خانواده های آزادمردانی چون میر غلام محمد غبار و عبدالرحمان محمودی را گرفت و به آن ها آموخت که نه در یک جامعهٔ  برابر حقوق و قانون مدار زنده گی میکنند ، بل در دهان گرگ های وحشی به سر می برند .

این هیچ مدان از زبان شادروان آهنگ شنیده است که : در افغانستان قانون دو لب زمامدار است . این نکته میرساند که این خراب آباد(!) تنها یک کلمه واقعیت عینی دارد و آن واژهٔ  زور نامشروع و ناجایز است . در این سرزمین صرف مشت آهنین(!) به عنوان نماد حقانیت خود را نشان داده است . با چنان مشتی همواره دهان آزادی خواهان و عدالت خواهان خونین شده و این ضرب و شتم هنوز هم ادامه دارد و کرونیک (!) شده است . تا دم حاضر مهمترین خصیصهٔ جامعهٔ ما ، ناموزونی و نابردباری میباشد و تا دم حاضر خون مشروطه خواهان در مقابر شان نخشکیده است .

هرچند در مواردی شخصیت هایی چون امیرشیرعلی خان و شاه امان الله خان در جهت استیفای حقوق مردم ، گام برداشتند و نهضت هایی را رهبری کردند ولی آن موارد استثنا در قاعده بود و نتوانست حقوق حقهٔ ملت و اقلیت مذهبی و تباری را به طور پایدار اعاده کند . مع الوصف ما در نیمه راه روند تاسیس یک جامعهٔ منصف قرار داریم و عملیهٔ ایجاد موسسهٔ  دولت-ملت (!) تکمیل نشده است .

با آنهم چه بهتر که بعد از اجرای سجدهٔ سهو (!) نیت کنیم که آدمیت را از نو مشق کنیم !

اکنون که استاد محمد آصف آهنگ به سرای باقی شتافته است ، چه بهتر که آن مظهر پایمردی و عدالت خواهی را چون چراغ راه به تکریم و تجلیل بگیریم و برایش بهشت برین آرزو کنیم .

کاروان شهید رفت از پیش              وان ما رفته گیر و می اندیش

از شمار دو چشم یک تن کم             وز شمار خرد هزاران بیش

 

*

اطلاعیه در مورد برگزاری مراسم فاتحه در آلمان

*

صفحهٔ ویژهٔ یادبود از استاد آصف آهنگ