25 اگست 2015

حمید عبیدی

 یادی از سه بانوی آهنگ نواز

برای تکمیل زنده گینامهٔ  محمد آصف آهنگ

این را میدانیم که محمد آصف آهنگ فرزند میرزا مهدی خان از رهبران مشروطت دوم و سرمنشی اعلیحضرت امان الله خان بود

این را هم میدانیم که او هشت ساله بود که  پدرش به خاطر وفاداری به آرمانهای مشروطیت کشته شد.

این را هم میدانیم که برخورد استبداد با خانواده های شخصیت هایی که به اندیشه و آرمان مشروطه خواهی وفادار ماندند ، چه گونه بود.

 من و برادرانم را هم مانند سایر کودکانی که پدران شان توسط حکومت به شهادت رسیده بودند و یا زندانی سیاسی بودند از مکتب اخراج کردند تا از نعمت سواد و دانش بی بهره بمانیم . آن زمان شاید هفت ساله  یا هشت ساله بودم. هوا و فضا چنان اختناق آمیز بود که نه تنها دوستان ، بل خویشاوندان مردانه ما نیز از ترس این که مبادا متهم به همدستی و همفکری با پدرم و یاران مشروطه خواهش شوند ، ناگزیر بودند از رفت و آمد به خانه ی ما حذر کنند .
تصورش را بکنید من پدر کلان مادریم را زمانی که نوجوان بودم برای نخستین بار از روی تصادف در راه دیدم  و سلام داده دست هایش را بوسیدم.(۱)

اگر مادر به توصیه های دیگران گوش میداد باید فرزندان خود را نزد پیشه وران شاگرد می ساخت ؛ و اما ، او چنین مشورت هایی را نه پذیرفت : نی! من می خواهم فرزندانم راه پدر شان را بروند و همانند وی شوند. (۲)

و مادر  نه تنها فرزندانش را  در مکاتب خصوصی شامل ساخت ، بل  فرزندانش را چنان تربیت کرد که در پل پای پدر گام نهند.

و فراموش نکنیم او نه تنها در بیست و پنج ساله گی بیوه شد، نه تنها باید تلخی جانگاه هزار و یک خطر و محرومیت را  میچشید و دم بر نمی آورد، بل در یک جامعهٔ تا مغز استخوان مرد سالار  و اسیر اختناق باید پنج فرزند را نیز چنان پرورش میداد که از همه آزمون های زمانه سربلند برون آیند.

از او آموختیم که چی گونه در برابر دشواری ها ایستاده گی کنیم .

همچنان از مادرم که خودش بانوی با سواد و مشروطه خواه بود ، نخستین اطلاعات را در مورد نهضت مشروطیت و رهبران آن دریافت کردم .

ایشان تا زنده بودند  به مسایل سیاسی علاقه داشتند و حتا زمانی که به سن هشتاد ساله گی هم رسیده بودند در مظاهرات سیاسی اشتراک می کردند

در علاقه مند شدنم  به کتابخوانی نیز مادرم تصادفاً نقش داشتند . قصه از این قرار است که روزی مادرم از من خواست تا از تحویلخانه چیزی را بیآورم . آن جا که رفتم پس از گرفتن شیی که مادرم خواسته بود ، سر صندوقی را باز کردم که پر از کتاب بود . کتابی را گرفتم و شروع به خواندن آن کردم . این کتاب جزیره ی پنهان از ترجمه های محمود طرزی بود . سه چهار صفحه را که خواندم بسیار خوشم آمد . وقتی که مادرم مرا برای چندمین بار برای نان شب صدا کرد ، ناگزیر کتاب را بستم ؛ ولی پس از خوردن چند لقمه نان باز به خواندن ادامه دادم ، تا این که خوابم برد . فردا که برخاستم ، دیگر به سوی کفترخانه نه رفتم . به لاله ام گفتم که کفترها را به کسی ببخشد . تمام کتاب های پدرم را به اتاقم آوردم . از آن زمان که شاید چهارده پانزده ساله بودم ، کتابخوانی به عادتم مبدل شد . دقیق تر که بگویم  مثل غذاخوردن جز نیازمندی های زنده گی ام شد. (۳)

پس بدون ذکر نام این بانوی بزرگوار ، زنده گی نامه آصف آهنگ کامل نخواهد بود. مادر آصف آهنگ امیر بیگم نام داشت . وی دختر میرزا علی جان بود. در سال 1907 در کابل متولد و در 30.01.2003در کانادا چشم از جهان بست.

*

با توجه به این که سرنوشت مشروطه خواهان نه تنها برای خود شان ، بل برای خانواده ها و به خصوص برای همسران شان نیز خطرات، دشواری ها و محرومیت های سنگینی را تحمیل کرد، پس زنده گی نامه ی هیچ کدام شان بدون ذکر نام همسران شان ، کامل نخواهد بود.

هر وقت بانو امیر بیگم پسرش را به ازدواج تشویق می کرد، جواب پسر این میبود : هر وقت نوبت زندان را گذشتاندم و از زندان زنده برون آمدم ، آنگاه ازدواج خواهم کرد.

آهنگ با شناخت اوضاع سیاسی و موقف خودش این را نه تنها ممکن ، بل بسیار محتمل میدانست که زندانی شود. در سال ۱۳۳۱ خورشيدی هم گویا تصمیم مقامات بر آن بود تا  آهنگ را نیز با دو برادر دیگرش- محمدیونس مهدیزاده و محمدسلیمان - زندانی کنند. و اما طرفه این که در مجلسی که این تصمیم گرفته میشد، کسی پیشنهاد کرده بود تا یکی از برادران برای خدمت به مادر از زندان معاف شود. و چنین هم شد و این خبر به گوش آهنگ هم رسیده بود.

آصف آهنگ چهل و  سه ساله پس از سپری کردم شش سال زندان ( ۱۳۳۶-۱۳۴۲ خورشیدی) ، با بانو پروین شامل خواهر میر علی احمد شامل یکی  از چهره های برازندهٔ نهضت مشروطیت- ازدواج کرد.

بانو پروین شامل  پیش از ازدواج با تفکر و تعهد سیاسی شوهر آینده اش آشنا بود و در این زمینه میان شان تفاهم وجود داشت.  (۴)

بانو پروین شامل-آهنگ ، تا زمانی که ناگزیر از مهاجرت شد، با رتبهٔ پوهندوی استاد پوهنتون کابل بود.

بانو پروین شامل آهنگ در پنج دههٔ پسین زنده گی، همسر، همراه ، همرزم و یاور روز های شاد و ناشاد و خوش و ناخوش آصف آهنگ بود. همو بود که  در کنار وظیفهٔ رسمی ، چرخ امور خانواده را باید چنان اداره میکرد که هم نیازمندی های فرزندان در حد امکان برآورده شوند، هم  از مهمانان آهنگ مهمانواز به طور آبرومندانه پذیرایی به عمل آید و هم اشتیاق بی پایان آهنگ به مطالعه و کتاب تامین شده بتواند...

و در خاکسپاری و عزا نیز او با تبارز وقار و مهربانی مایه دلپری فرزندان و نزدیکانش  بود و از آنان میخواست تا شکیبا باشند  .

*

این را میدانیم که کاوه شفق آهنگ و رتبیل آهنگ ، پسران آصف آهنگ،  امروز  خود در میان فرهنگیان افغانستان شخصیت های شناخته شده و قابل احترام به شمار میروند .

و اما از بانو پرستو آهنگ مهدوی ، دومین فرزند و یگانه دختر آصف آهنگ ، نیز باید برای تکمیل زنده گینامه پدرش یاد کرد. همین بانوی بزرگوار  تمام سال های مهاجرت در کانادا را همراه با همسرش آقای جبران مهدوی که پسر کاکایش نیز است- همه روزه در خدمت پدر  و مادر بود و اکنون تکیه گاه شباروزی مادر است .

بانو پرستو آهنگ- مهدوی نیز به سهم خود به حیث  فعال فرهنگی میان هموطنان - به خصوص هموطنان افغان در کانادا- چهرهٔ شناخته شده است.

+

(۱،۲،۳،۴) مراجعه شود به تاریخ و میراث زنده ی مشروطه خواهی افغانستان - گفت و شنود با آقای محمد آصف آهنگ

+

ورود به صفحهٔ‌ ویژهٔ یادبود از استاد آصف آهنگ