رسیدن: 07.11.2012 ؛ نشر : 07.11.2012

سخن روز

شامل آهنگ

اوباما و رویای افغانی

نیروی نگرش



هنگامی که مارتین لوتر کینگ نگرش خود برای یک امریکای نو را حدود 50 سال پیش ارایه کرد، از کشوری سخن گفت که در آن روزی فرزندان برده گان سابق و فرزندان برده داران سابق بر سر یک میز خواهند نشست. و اما لوتر کینگ هم که مدافع سرسخت حقوق بشر و کشیش نترسی بود، جرات داشتن رویای رییس جمهورافریقایی تبار را برای امریکا در سر نه پرورانیده بود- رییس جمهور سیاهپوست و آن هم فرزند یک پدر مسلمان

به عبارت دیگر انتخاب و انتخاب دوباره ی باراک اوباما که امروز برای امریکا یک واقعیت موجود و زنده است برای جسورترین نماینده گان نسل های گذشته ی امریکا در رویاها و تخیلات شان هم غیر قابل تصور بود.

در این زمینه ملت امریکا توانایی خود را نشان داد و به اثبات رسانید که از تاریخ خود بسیار آموخته است و مایل به تکرار برخی از خطاهای گذشته نیست. همچنین بسیاری از امریکایی ها خواستند با انتخاب اوباما بگویند و نشان بدهند که آنها می خواهند در کشور متکی بر همبسته گی زنده گی کنند؛ در کشوری که فرد و توانایی هایش معیار باشد و نه "نژاد" و خاستگاه اش.

باراک اوباما و تیم او این آرمان بخش بزرگی از ملت خود را شناسایی کرده و به آن پاسخ درست و مناسب ارایه کردند. اوباما همچنان متوجه شد که نسل جوان امریکا فرزندان قرن 21  است و دنیای این نسل سرحدات فکری نسل های گذشته را قبول نه دارد.

با اوباما، جهان پس از یک برهه ی طولانی، با سیاستمداری مواجه است که هم نگرش نوین دارد و هم جسارت سخن گفتن در مورد چشم انداز های تازه را. او کوتاه پس از پیروزی خود از ایالات متحده ی سخن گفت که به هریک از شهروندانش نیاز دارد و خواسته های شان را جدی می گیرد.

اما روشن است که سخنرانی به تنهایی برای تغییر جهان کافی نیست. آیا اوباما در چهار سال گذشته جهان را بهتر ساخت؟ واضح است که به این پرسش نه میتوان پاسخ مثبت ارایه کرد. گوانتانامو هنوز وجود دارد؛ درگیری ها در جهان بیشتر از چهار سال پیش است؛ تبعیض و محرومیت در ایالات متحده نیز به طور ملموس کمتر نه شده است. به ارتباط این مسایل، وضعیت در چهار سال آینده نیز بسیار تغییر نه خواهد کرد. با این هم، نام اوباما تنها به حیث نخستین رییس جمهور سیاه پوست امریکا ثبت تاریخ نه خواهد شد؛ بل تاریخ از او به حیث کسی که دیوار جدایی های تباری را فروریخت و پل همکاری و همبسته گی را بنا نهاد و از این منظر به محدودیت فکری نخبه گان پایان داد و چشم انداز نو را در برابر ایالات متحده گشود، یاد خواهد کرد. او آن چی را که قبلن غیر ممکن پنداشته میشد، ممکن ساخت.

از این مثال بسیاری ها می توانند بیاموزند، به ویژه افغان ها که از دهه ها به این سو از یک کابوس به چنگال کابوس دیگری میافتند. افغانستان هم به "ویزیونر" ها نیازدارد؛ به کسانی که رویای یک جامعه و کشور بهتر را در سر دارند؛ جامعه و کشوری که در آن انسان به حیث شهروند شناخته شود و مورد توجه و احترام قرار گیرد، صرف نظر از خاستگاه وی. البته که در واقعیت جنگزده و جنگی کنونی، واقعیتی متشکل از ویرانی، جنگسالاران، مافیای مواد مخدر، معامله گران مذهبی و دموکرات های جعلی، آسان نیست که به رویای یک کشور و جامعه ی کاملن متفاوت اندیشید. با این حال، در افغانستان کنونی نیز ظریف بزرگی برای تشکل نیروهایی که خواهان تکرار کابوس ها نیستند وجود دارد. کم نیستند کسانی که هوادار زنده گی صلح آمیز و فاقد خشونت و زورگویی در جامعه ی قانونمدار و متکی بر همبسته گی اند؛ جامعه یی که در آن پرسش اقلیت و اکثریت (در معنای تباری و فرقه یی) در زنده گی سیاسی و اجتماعی تعیین کننده نه باشد. اما جان مساله در این است که در افغانستان چی گونه به این چنین جامعه یی میتوان رسید؟ شاید برای یافتن پاسخ به این پرسش نخست باید یک رویای افغانی تولد یابد مانند رویای مارتین لوتر کینگ، ولو برای تحقق آن زمانی بیشتر از 50 سال هم نیاز باشد.

***

آرشیف سخن روز