22.09.2016

سخن روز

چند نکته در مورد توافقنامه صلح میان دولت و حزب اسلامی

آیا توافقنامه صلح میان دولت و حزب اسلامی که امروز در کابل امضا شد،  واقعاً تطبیق خواهد شد یا خیر- این پرسشی است که  پیشاپیش نمی توان به آن  پاسخ قطعی داد.

گیریم  هر دو طرف خواهان تطبیق عملی این توافقنامه باشند، باز هم نه غیر ممکن است و نه هم غیر محتمل که فراز و نشیب ها و پیچیده گی هایی پیش بیایند.

و اما،‌ اگر این توافقنامه عملاً‌ تطبیق شود،‌ میتواند مبدل به  نمونه و تجربه یی شود برای مذاکره  و توافق مشابه  با طالبان.

*

یک مساله دیگر سرنوشت خود حزب اسلامی است.

شاخه های جداگانه یی از حزب اسلامی عملاً در نظام کنونی از همان اول حضور داشته اند. مهره های مهم حزب اسلامی در دولت به کرسی های مهمی دست یافتند.  هادی ارغندیوال ،‌ فاروق وردک ، عمرداوود زی و  کریم خرم در دورهٔ‌ کرزی در پست های مهمی ایفای وظیفه میکردند. عبدالله عبدالله در انتخابات اخیر  ریاست جمهوری،  انجینیر محمد خان را به حیث  معاون اول خود معرفی کرد که حالا معاول اول رییس اجرایی حکومت وحدت ملی است. در انتخابات گذشته ، حزب اسلامی حکمتیار گرچه قطب الدین هلال را نامزد خود نخواند ،‌ ولی رسماً از نامزدی وی در انتخابات ریاست جمهوری پشتیبانی کرد.

این کاملاً محتمل است که با تطبیق توافقنامه صلح و آمدن رسمی گلبدین حکمتیار ،‌ آن شاخه ها و مهره های حزب اسلامی که قبلاً  در درون نظام حضور  داشتند ، دوباره رسماً وارد یک تشکیلات واحد شوند. البته در این روند ممکن است  پیچیده گی های دورنیی نیز پیش بیایند. و اما این چیز عجیبی نخواهد بود،‌زیرا همین اکنون جمعیت اسلامی نیز دچار مسایل پیچیدهٔ ‌درونی است که هنوز نتوانسته کنگرهٔ‌ خود را دایر کند.  

**

مساله مهم دیگر چه گونه گی روابط حزب اسلامی با رقبا و دشمنان دیروزی اش است.

حزب اسلامی کم و بیش با همه احزاب و تنظیم های جهادی جنگیده و نیز ایتلاف های ناپایداری داشته است. حالا سووال در این است که آیا گلبدین حکمتیار  و رقبا و دشمنان جهادی اش از تجربه های ناکام و فاجعه آور گذشته درس های لازم را گرفته اند و یا خیر ...

***

به هر رو ، آمدن گلبدین حکمتیار بر تناسب موجود قوا در صحنهٔ‌ سیاسی افغانستان بی اثر نخواهد بود. با آمدن حکمتیار کلکسیون جهادی کاملتر خواهد شد. احزاب و تنظیم های جهادی بدیل همدیگر نیستند. این احزاب و تنظیم ها  رقیب همدیگر اند- رقیب هم در اسلامگرایی و کسب قدرت.

اتهامات سنگینی در مورد جنایات جنگی و جنایات ضد بشری علیه گلبدین حکمتیار مطرح اند که طبعاً‌ او نیز مانند متهمان دیگر آن را از بیخ و بنیاد رد میکند- برنامهٔ‌عدالت انتقالی تا کنون چیزی نبوده است جز پوشش برای امتناع از بازخواست قانونی از متهمان ارتکاب جنایات جنگی و جنایات ضد بشری.

توافقنامهٔ امضا شده در عمل به معنای پذیرش قانون اساسی و نظام موجود سیاسی توسط گلبدین حکمتیار است- نظامی که او  علیه آن عملا ً‌در جنگ بود؛ و این چیزی نیست جز به معنای باطل دانستن این جنگ. و اما، به هیچ وجه گمان نمیرود که آقای حکمتیار حاضر باشد خطا های پانزده سال اخیرش را اعتراف کند- همان گونه که احزاب و تنظیم های جهادی دیگر  نیز این کار را  نکردند.

متأسفانه دیموکراسی در افغانستان ضعیف تر از آن است که بتواند گلبدین حکمتیار را در خود جذب کند و دولت نیز ضعیف تر از آن که زورمندان را  ناگزیر از رعایت اصل التزام عملی در برابر قانون بسازد.  

حتا اگر حزب اسلامی قانون اساسی را رعایت نیز کند، ‌باز هم شکی نیست که از اصول و ارزش های مندرج در آن تعبیر خاص خودش را خواهد داشت- تعبیری که کم و بیش شبیه به تعبیر جمعیت اسلامی و اتحاد اسلامی و تابع پیشوندها و پسوندهای اسلامی است...

به هر رو ، با سر و صدا نمیتوان اثرات منفی حضور نیرومند تر حزب اسلامی را بر روند دیموکراسی (اگر چنین چیزی اصلاً در معنای واقعی اش وجود داشته باشد) ،‌ خنثا کرد.

اگر هواداران تجدد ، ترقی و دیموکراسی نتوانند به حیث یک نیروی توانا و بدیل واقعی  تبارز کنند، حتا بدون حکمتیار نیز آخرین چانس ها برای مبدل ساختن دیموکراسی پاراشوتی به یک دیموکراسی واقعی و پایدار  دیر یا زود از میان خواهد رفت.