19.11.2016

دستگیر روشنیالی

 چه باید کرد تا جنگ پایان یابد؟

برای پایان  دادن جنگ در افغانستان  سوال اينست، که چه باید کرد؟ سوال اينست که از کجا بايد آغاز کرد؟

چرا جنگ است؟  تازماني که چرا بی جواب است حل هم وجود ندارد.

جنگ افغانستان يکی از دشوارترين و پيچيده ترين جنگ های زمان ما است. اين جنگ در قرن بيستم آغاز و در قرن بيست و يکم هم ادامه دارد. هيچ پديده یی بدون علت نيست؛ اما هيچ پديدهٔ اجتماعی- سياسی دارای يک علت نمی باشد. اين پديده ها دارای علت ها می باشند و بر علاوهٔ علت ها در تشکل، رشد و تحول اين پديده ها تاثيرات و نتايج هم نقش دارند.

و جنگ افغانستان هم به جای علت علت ها دارد و در اين جنگ  از همان آغاز عوامل زياد و گوناگون داخلی، منطقه یی و جهانی عمل ميکنند و بر علاوه عوامل نقش تاثيرات و نتايج (مهاجرت، فقر، بی ثباتی، بی اعتمادی اجتماعی...) اين جنگ طولانی هم کمتر ازعوامل جنگ نمی باشند. متاسفانه بعضآ سياست دولت ها به جای عوامل روی تاثيرات و نتايج جنگ تنظيم می گردد.

همه ما ميدانيم که  در طی مدت بيش از سه دهه عوامل، بازيگران، نام ها، شعارها ، تعريف ها و اشکال جنگ : "جنگ طبقاتی"، "جنگ انقلاب و ضد انقلاب" ، "جهاد" "جنگ آزادی" ، "جنگ ترور"... تغيير کرده اند و اين امکان هم وجود دارد که جنگ شکل نوين شکل" جنگ قومی"  راکسب کند و بازيگران نوين و يا هم بازيگران ديروزی "روس ها..." يکبار ديگر وارد ميدان شوند. اما نقش جنگی  و روش خصمانه پاکستان  از همان آغاز تا به امروز به طور ثابت و بدون تغييرعمل ميکند.

 برای شناخت جنگ بهتر است،  اول عوامل و تاثيرات جنگ از هم جدا شوند و دهم در بين عوامل، عامل اصلی و تعيين کننده  تشخيص گردد.  يافتن عامل  اصلی جنگ به سياستمداران و دولت امکان ميدهد که سياست و روش صحيحی اتخاذ و از تدابير موثراستفاده کنند. تشخيص عامل اصلی و متمرکز کردن توجه بالای آن مسير حرکت تاريخ سياسی افغانستان را تغييرخواهد داد. در اين جنگ جز پاکستان هيچ کشور و هيچ نيروی  ديگر نقش تعيين کننده ندارد. ... طالبان نتيجه و وسيله جنگ است  عامل اصلی جنگ پاکستان است.

در ستراتژی جنگی پاکستان هدف جيوپولتيک است و وسيلهٔ به دست آوردن اين هدف ايديولوژی می باشد.

به عبارت ديگر جيوپولتيک "قوه محرکه جنگ" است و ايديولوژی "تغذيه کننده" و "توجيه کننده" جنگ می باشد. ايديولوژی به آسانی توانست که افغانستان را به "دارالحرب" تبديل کند، جايی که که جنگ و کشتار در آن يک مکلفيت مقدس می باشد و اين بزرگترين دست آورد پاکستان است.

در اين جنگ جيوپولتيک  بالای ايديولوژی و ايديولوژی بالای جيوپولتيک تکيه ميکند و جيوپولتيک امکانات بسيار وسيعی را در اختيار ايديولوژی قرار داده  که هم  در افغانستان و هم در پاکستان زمنيه های بسيار وسيعی ذهنی، اجتماعی، مادی و اوپراتيفی دارند و آزادانه بين اين دو کشورعمل ميکند و صد ها مدرسه و هزارها ملا بدون وقفه ماشين اين ايديولوژی  را می چرخانند که توليد آن ده ها گروهی افراطی و از جمله طالبان می باشد. ايديولوژی به حيث "توجيه کننده" جنگ پاکستان را قادر ساخته است که از نقش خود در اين جنگ مکررٱ انکار کند.

افغانستان و پاکستان به حاکميت يکديگر احترام نمی گذارند. "جنگ اعلام ناشده‌یی بین افغانستان و پاکستان جریان دارد" اشرف غنی.

"...اینجاست که وظیفه استخبارات مطرح می‌شود. استخبارات (پاکستان) با طالبان در تماس بود و قطعاً هم باید در تماس باشد." جنرال مشرف

در روابط بين افغانستان و پاکستان به جای "شک و بی اعتمادی" "ترس" حاکم است و ترس طور طبيعی خطر و تهديد به وجود می آورد و دشمنی ايجاد ميکند.

 آيا از يک طرف عمق ستراتژيک  و مداخلات مکرر پاکستان در افغانستان و از طرف ديگر اظهارات حکمرانان افغانستان از جمله  "افغانستان هرگز خط دیورند را نه پذیرفته و هیچگاهی هم آن را نخواهد پذیرفت  ترس متقابل را ايجاد نمی کند و ايا  اين ترس عملأ در بين دو کشور به واقعيت مبدل نشده است؟

در چنين يک حالت به اساس کدام منطق، کدام تجربه  و کدام عقل سياسی  از کشورهایی که حاکميت يکديگر را به رسميت نمی شناسند اميد دوستی و صلح کرد؟ آيا در تاريخ چنين نمونه یی وجود دارد؟

در دنيا ما جنگ های زيادی به اساس ترس از يک ديگر شعله ورشده اند. ذخاير سرگلوله های اتمي هم محصول ترس از يکديگر می باشند. هند و پاکستان هم بر بنياد ترس متقابل سلاح های اتمی خويش را به وجود آورده اند و مسابقه ی تسلحاتی را ادامه می دهند. آزمايش های مسلسل راکتی کوريا شمالی نتيجهٔ چيزی ديگری جز ترس نمی باشد.

به نظرم تا زماني که  افغانستان و پاکستان به حاکميت و تماميت يکديگر احترام نگذارند وترس متقابل از ميان برداشته نشود اين جنگ نه تنها خاتمه پيدا نمی کند، بل پنجاه ساله، شصت ساله... خواهد شد. اين جنگ نه با شکست طالبان خاتمه می يابد و نه طالبان آخرين  گروهی در سناريو جنگی پاکستان می باشد و ادامه اين جنگ می تواند افغانستان را بهسوی تجزيه رهنمایی کند.

پس چرا تمام توجه بالای اين عامل متمرکز نمی شود و چرا راه حل مشکل با پاکستان جستجو نمی گردد؟

*

مطالب دیگر در همین موضوع:

دو رخ سکه ی فریبکاری در مورد دیورند

افغانستان و خطر صوبه ششم شدن

مسایل موجود در مناسبات افغانستان و پاکستان

افغانستان خطر هژمونی پاکستان

مناسبت افغانستان و پاکستان

تهدید را باید جدی گرفت - سردی و تشنج در مناسبات افغانستان و پاکستان