قسيم اخگر

 

آموخته خور به از ميراث خور

 

چند نکته در مورد مناسبات افغانستان و پاکستان

 

در سیاست خارجی  افغانستان  عقده  چرکین وکوری وجود دارد که عوارض و  اثرات شوم ناشی از آن  طی بیشتر از نیم قرن اخیر نه فقط دامن مردم م ارا رها نکرده است که بد تر ازآن با گذشت هر روزی مصیبت تازه ای آفریده است ومی آفریند.

این عقده ی کور که اکنون و در اثر موضع گیری های مبهم،نارسا، ساده لوحانه ومنفعلانه  و در بسیاری از مواردتسلیم طلبانهء دست اندرکاران واولیای خود مختار حکومات افغانی و دسته جات هوادار پاکستان،  فربه تر هم شده است ،نه فقط صلح و امنیت در کشور ما را تهدید میکند بلکه میرود تا کل منطقه و حتی جهان را به مصاف و رویارویی فرا خواند.

به جرأت میتوان ادعا کرد که از همان بدو پیدایش پاکستان و موازی با آن کوشش توطئه گرانه يی که در جهت یکی کردن افغانستان و پاکستان در دستور کار بود، فرمانفرمایان کشور ما با اتخاذ سیاستی بز دلانه و گدامنشانه و روز گذرانه و بی توجه به عواقب نکبت بار آن ، به حکام پاکستانی چراغ سبز دادند و این کاررا با به رسمیت شناختن بی قید وشرط و حتی بی هیچ اشاره يی به مسأله متنازع فیه  ، آغاز کردند .این در حالی بود که قدرت های بزرگ آن روز، مصروف مرمت ویرانیهای  ناشی از جنگ جهانی بودند وخود را نا گزیر از رها کردن مستعمرات خویش میدانستند . حکومت نو بنیاد پاکستان نیز در موقعیتی نبود که شاخ وشانه کشد. اما خانواده حکمران که جز به منافع خانواده گی خویش نمیتوانست بیاندیشد  ومیخواستند آمادگی شان را  برای خوش خدمتی امپراطوری بریتانیا پیشکش کنند و رضای خاطر او را  ذخیره يی برای روز مبادا سازند، این فرصت مساعد را نادیده گرفت . و فرمان وزیر مستعمرات دولت انگلیس را که "پاکستان وارث حقوق ووظایف مقامات بر تانوی هند در مناطق آنسوی دیورند می باشد"  مهر تأیید کوبید. بر همین اساس بود که بعدها امریکا  در مضمون پیمان سنتو، خط دیورند را سر حد میان افغانستان اعلام نمود. متعاقب آن و در زمانی  که یک رفراندوم مسخره و ریا کارانه  سرنوشت قبایل سرحد را با الحاق ناگزیر به پاکستان رقم می زد و نامی هم از افغانستان  در میان نبود ، حکام  افغانستان مهر سکوت  بر لب زدند و پنبهء ناشنوایی بر گوش گذاشتند تا فریاد آزادیخواهی  ملیونها انسان( اعم از پشتون وبلوچ را در پشتونستان و بلوچستان) که خواستار  استخلاص از نفوذاجانب بو دند نشنوند و بد تر از آن گروهها و افرادی را که از چترال تا بلوچستان ، طالب حمایت حکام کابل بودند دست رد به سینه بگذارند و آنان را با این وعده  که از طریق سیاسی به حل مسأ له اقدام خواهد شد، دنبال نخود سیاه بفرستند.  

 در مذا کرات سیاسيی که بعد ها آغاز شد شخصی به نما ینده گی از افغانستان شرکت کرد که خود عضو خانوادهء حاکم بود و در عین حال بی تجربه تر ازآن که با سیاست بازان داره مارو تربیه شده يی چون محمد علی جناح یا لیاقت علی یا سردار عبدالرب نشتر  مذا کره نماید. بنا بر آن این مذاکرات به همان توافقاتی رسید که پاکستان میخواست. گویی نجیب الله خان تور وایانا  فقط به خاطر فهم و دریافت نظریات  امرای پاکستان  و انتقال آن به مردم افغانستان رفته بود . پس از شاه محمود خان سردار داوود خان کوشید سیاست تند روانه تری را در این رابطه به جلو برد که چون شوروی ها نیز با وی همسو بودند داعیه پشتونستان خواهی او درتلاطم امواج جنگ سرد جنبهء قطبی یافت وحتی درخود افغانستان نیز از حمایت مردم بهره مند نشد که بر عکس حمایت قطب دیگر جنگ سرد را به نفع پاکستان ترغیب نمود. از همین سبب جز نامگذاری یک جاده و میدان در قلب کابل ، نشانی از آن تب و تاب بر جای نماند.

در دوران معروف به دههء دموکراسی  چنان که گویی توافقی نا مکتوب امضا شده باشد  روابط سیاسی با پاکستان به حالت عادی داشت وغیر از سرود "دا پشتونشتان زمونږ" حکایتی از آن بر زبان نبود.تا این که کودتای 26 سرطان به وقوع پیوست . در زمان ریاست جمهوری سردار داوود بار دیگر روابط دوکشور تنش آلود گشت اما این بار  پاکستان بود که جسورانه تر از پیش وارد میدان شده بود و با سازماندهی کودتا و پرورش دسته های مسلح و گسیل آنان به افغانستان ابتکار عمل را به دست گرفته بود تا داوود خان را به عقب نشینی وادارد.

حزب دموکراتیک خلق در بر خورد با پاکستان از سیاست خارجی شوروی ها  پیروی میکرد ولی دسته جات اخوانی بر عکس زیر عنوان برادری اسلامی و انترنا سیونالیزم دینی به نفع پاکستان موضع داشتند که نمونه کامل این موضعگیری های متقابل ،هنگام  تجزیه بنگله دیش و راهپیمایی های  موافق و مخالف  کاملاً علنی گردید. در این تظاهرات خلقی ها زیر عنوان حق تعیین سرنوشت خلقها، از تجزیه بنگال دفاع میکردند و اخوانیها بر عکس این تجزیه را زیرعنوان توطئه از جانب دشمنان اسلام محکوم می نمودند . همین موضع گیریها در طول دوران جهاد در دوسوی مقابل هم  ، عمق و پهنا  و گسترده گی بیشتر یافت و به همان اندازه که یک طرف شمالی تر میشد ، جانب دیگر جنوبی تر می گردید. با این پس منظر بود که پاکستان در صدد صوبه پنجم ساختن کشور  ما برآمد و از آن جا که توانسته بود بر مقدرات جهاد ومقاومت  مردم افغانستان حاکم شود، گام به گام در این راستا به پیش رفت  .

اضمحلال شوروی  و پایان جنگ سرد قضایا را سمت و سویی دیگر بخشید و کوشش های ضیاءالحق و جانشینانش در الحاق افغانستان  منجر به پیروزی نشد و حتی طالبان نیز نتوانستند در این جهت موفق گردند.

اکنون خیلی از شرایط و اوضاع عوض شده است اما نطامیگران پاکستان بنا بر دلایل گوناگون نه میتوانند و نه میخواهند از ستراتیژی نیم قرنه شان ( الحاق افغانستان،امتیاز گیری ، مزدور پروری،اخلال) دست بر دارند زیرا در برابر خود حکومتی را می بیند ضعیف، ناتوان، مصلحت طلب و  فاقد برنامه، به خصوص در عرصه سیاست خارجی و از جانب دیگر جریانات دست آموزی را که دست کم از نظر اعتقادی همان هستند که بودند. بر علاوه اینها لشکر طالبانی اش هنوز هم میتواند بلوا بر پا کند. از این رو به فحوای" آموخته خور به از میراث خوراست"، همان راهی را ادامه میدهد که طی بیشتر از نیم قرن بر آن رفته است.

پاکستان مولود روابط و مناسبات جنگ سرد است و فلسفه وجودی اش، در آن دشمنی ها و رقابت هایی خلاصه میشود که قطب های متخاصم آن دوران در گیر آن بودند. از همین سبب حاکمان پاکستان نه میتوانند و نه میخواهند آن دوران را پشت سر بگذارند. نظامیگران پاکستان میدانند که پاکستان در منظومه نظم نوینی که اکنون در حال گسترش است ، جایگاهی ندارد بنا بر این میکوشند میراث جنگ سرد را که توجیه گر موجودیت شان است از طریق تداوم بخشیدن به جنگ افروزی و بحران آفرینی ادامه دهند تا شاید بتوانند از فروپاشی ناگزیرحکومت شان جلو گیری کند. پاکستان  به نام اسلام شکل گرفت ،اما این اسلام تعریفش را فقط دردشمنی باهند تفسیر میکرد. از همین سبب در اولین قانون اساسی اش هیچ تکیه خاصی بر اسلام وجود نداشت و بر جسته ترین منادی این اسلام فردی بود که با فرهنگ و زبان و دین مردم پاکستان هیچ آشنایی نداشت.اسلام و ناسیونالیزم  پاکستان در دشمنی با هند خلاصه میشد و بر همین محور بود که  سیاست عمق ستراتیژیک  را در افغانستان می یافت. سمبل و نماد این ناسیونالیزم به صورت طبیعی جز اردو نمیتوانست باشد.از همین سبب است که اردو در پاکستان  همیشه نقش تعیین کننده را داراست و در اولین انتخابات پاکستان مارشال ایوب خان  توانست فاطمه جناح ،خواهر محمد علی جناح را شکست دهد. پس از آن نیز چندین رييس جمهور  از میان نظامیان بر خاستند وهیچ ريیس جمهور یا صدراعظمی حتی خانم بوتو نتوانست فارغ از چنبره تمایلات نظامیان بر اریکه قدرت بنشیند.

کودتای هفتم ثور و سپس اشغال افغانستان توسط شوروی، این فرصت را برای نظامیان پاکستان  مساعد ساخت تا اسلام را  به عنوان یک ایديولوژی سیاسی روپوش جهتگیری های سیاسی خویش سازند  و از این طریق به توجیه مزدور پروری و جاسوس گیری و اجیر گیری و استخدام سربازان مزدور در افغانستان دست زنند. .  پیروزی اسلام سیاسی در ایران و رویکار آمدن روحانیون شیعی و کوشش زمامداران روحانی ایران در ایجاد احزاب دفع الخلقه زیر عنوان صدور انقلاب، فرصت دیگری بود که نظامیان را قادر می ساخت با دامن زدن به تعصبات مذهبی، نفوذ بیشتری بیابند.

اکنون ورق بر گشته است و سمت و سوی وزش بادی که تا حال  پرچم مراد نظامیان پاکستان را در اهتزاز میآورد در حال عوض شدن است. دلیلی  وجود ندارد که  مشرف همچنان سوگلی حرم باشد. اگرامریکا همچنان  ملاحظه پاکستان را دارد به دلیل آن است که از فروپاشی سریع ودفعی آن می هراسد. چه بسا که در آن صورت با وضعی به مراتب خطرناک تر از وضع افغانستان بعد از سقوط داکتر نجیب مواجه گردد که میداند چه کانون های بحران زایی در پاکستان وجود دارند. بر علاوه  سلاح اتمی نیز بزرگترین برگ برنده در دست نظان حاکم بر پاکستان است. در این شرایط ، بر زعمای افغانستان است که با هوشیاری و عاقبت نگری وبا سنجش دقیق و علمی  مسأله از فرصت های موجود  بهره برد و با توسل به شیوه های مسالمت  جویانه، راه حلی را تنظیم نماید که مردمان  هردو کشور را از عوارض یک میراث شوم تاریخی نجات می بخشد.

امید آن بود که سفر ريیس دولت افغانستان بتواند نقطه عطفی در روابط با پاکستان باشد؛ اما برعکس هنوز چند روزی از مسافرت آقای کرزی نگذشته بود که بی ثمری حسن نیت ایشان در اظهارات تند و تیز ونا متعارف آقای مشرف،حاکم نظامی پاکستان آشکارا شد.

آن چه مسلم است  این است که ضعف  و ناتوانی ما عامل اصلی گستاخی دشمنان ماست. تا زمانی که ما ضعیفیم و حتی در فکر آن نیستیم که بر ضعف خویش فایق آییم در بر همین پاشنه میچرخد. اما این ضعف  ذاتی ما نیست ما میتوانیم بر آن غلبه نماییم. قدرت واعتبار هر دولتی را در بازی های سیاسی اش با خارجیان، اعتماد و باور  و حضور مردمان آن تعیین میکند . از طرف دیگر نحوه و شیوهء برخور د هر دولتی با دیگر دولتها میتواند اعتماد و باور مردم را نسبت به دولت شان بر انگیزاند. این آموزه ایست که در سیاست خارجی ما باید اساس قرار گیرد. روشن است که در جهان سیاست باید از حسن نیت و انعطاف کار گرفت . با وجود آن هرگز نباید فراموش کرد که

بر خورد سیاسی را نمیتوان برمحور و اساس  حسن نیت محض پایه گذاری کرد و جنبه ستراتیژیک داد. دنیای سیاست غیر از دنیای اخلاق است.اعلام این که ما باهم برادر و همسایه هستیم و مشترکات تاریخی و فرهنگی داریم ونظایرآن در حد تعارفات معمول شاید لازمی باشد اما این فقط تعارف است. درسیاست باید واقعبین بود و ظرفیتها و امکانات خود و طرف مقابل را شناسایی کرد ونقاط ضعف و قوت هردو جانب را باز شناخت و بر آن اساس برنامهء عمل خویش را تنظیم نمود.