رسیدن به آسمایی : 10.08.2007 ؛ نشر : 11.08.2007

فاروق فردا

جرگه امن اميدها،ترديدها و پيامدها

جرگه به فتح اول و سوم به معني صف وحلقه ،دسته،گروه،و عده اي از مردم که دور هم جمع مي شوندمي باشد.جرگِ هم گفته شده است.در کشور هاي متمدن نيز جرگه وجود دارد اما به شيوه پارلمان،کنگره،سنا و غيره که ما در کشور خود نيز ازين انواع را داريم.ولي عنعنه جرگه به شيوه و طريقي واهدافي که داير مي گردد، تنها در افغانستان و برخي مناطق پاکستان وجود دارد وبس.ما تا کنون در افغانستان جرگه هاي قومي و قبيله يي داشته ايم، که به منظور حل دشواري هاي شخصي،خانوادگي،قومي و قبيله اي، بيشترينه درميان پشتون ها معمول بوده و بر اثر قوانين و عرف هاي محلي تدوير مي گردند. اعضاي جرگه هميشه بزرگان و موسفيدان اقوام بودند که حرف شان غير از جرگه نيز بر رعاياي قبيلوي آنان قابل حرمت و مرعي الاجرا بود و اما لويه جرگه ها داراي اعضاي انتخابي بوده که بعضا به خواست ملت و اکثرا بر اثر مداخلت هاي مستقيم وغير مستقيم و توصيه هاي مقامات دولتي و هم چنان قوانين معين مي گردند. تا زمان ميرويس خان درميان اقوام به خاطر رفع منازعات جرگه ها معمول بود ولي لويه جرگه را اولين بار ميرويس خان هوتکي در مقابله با گرگين،از سطح قوم و قبيله در يک شکل نسبتا سراسري وسعت بخشيد.ميرويس خان هوتکي در آن لويه جرگه که سنگ بناي تمام لويه جرگه ههاي افغاني را در طول تاريخ تشکيل مي دهد، غير از قوم خود، سران اقوام ديگر را نيز جمع کرده و در برابرگورگين و ايجاد يک خيزش عمومي عليه وي، فيصله هايي را به عمل آورد.وازين که در آن مساله فراتر از قوميت وقبيله گري مطرح گرديد،به نام لويه جرگه ياد شد که در تاريخ افغانستان نقش عظيمي را دارا مي باشد.بعد از آن، عنعنه لويه جرگه در افغانستان ادامه يافت و فراوان شاهان و اميران به خاطر مشروعيت دادن حکومت خود واقدامات و سياست هاي معين وضع شده شان ، به لويه جرگه ها پناه برده اند واين را عنعنه سراسري را زير نام اراده مردم ،به منظور استفاده هاي گونه گون سياسي ومقاصد معين شان به کار برده اند. تنها برهان الدين رباني توانست درين راستا سنت شکني کند و نام لويه جرگه را با استفاده از شان اسلام، شوراي اهل حل و عقد نام گذاري کرد،از ان جايي که افغانستان يک کشور سنت پذير است،شوراي اهل حل وعقد با وجود داشتن صبغه اسلامي آن، چندان به دل ها چنگ نزد و از پشتيباني مردم برخوردار نگرديد. بناء لويه جرگه و مفهوم آن با قوت خود در اذهان مردم باقي ماند. لويه جرگه ها از سطح قومي برآمده و امروز در افغانستان به مثابه عنعنه ملي براي مردم افغانستان قابل قبول مي باشد.در برخي از حکومت ها، قوانيني نيز در سطح دولتي براي آنها وضع شده است. لويه جرگه ها در قانون هاي اساسي نيز جاي داشته اند.مردم ما با وجود همه دشواري هايي که در ادوار تاريخ ، در تدوير لويه جرگه ها داشته اند،اما نسبت به آن احترام شان را خدشه دار نساخته اند وبه آن ها حرمت گذاشته و فيصله هاي آن را رعايت کرده اند.
اما جرگه امن، ازين گونه جرگه ها نيست.زيرا اول اين که نماينده گان جرگه امن انتخابي نبوده و از راي ملت برخوردار نمي باشند.ازين رو فيصله هاي جرگه امن مربوط به رضايت ويا مخالفت ملت است وملتها و حکومات به رعايت آن ملزم نمي باشد.از همين جا سوال عدم رعايت اصول آن از طرف پاکستان مطرح مي گردد.از سوي ديگر مسايل و مشکلات في مابين پاکستان و افغانستان از سطح تصميم گيري چنين يک جرگه که آن هم در شرايط ويژه اي مبني بر از دست دادن روز تاروز اتوريته هاي حکومت در نزد مردم،برگزار مي گردد،بسيار بالا است.
برخي از دوستان و صائب نظران افغان به اين جرگه صبغه قبايلي مي دهند ومي گويند که جرگه امن، فقط در حد يک جرگه قبايلي قابل پذيرش و يا بررسي بوده مي تواند وبس.اين نظريه نيز با وجود آن که شمار افراد قبايلي در آن کم نيستند، اما به صورت کل با در نظر داشت ترکيب جانب افغاني آن و هم چنان ترکيب جانب پاکستان نيز نشان مي دهد که جرگه امن ، تمام عيار قبايلي گفته نمي شود.اين يک جرگه سياسي است در حد سياسيون دو کشور، زير پرده اراده مردم، که اعتقاد هردو جانب به ويژه اعتقاد دولت پاکستان به تصاميم و فيصله هاي آن بسيار بسيار سوال برانگيز مي باشد ، عدم اشتراک جنرال پرويز مشرف با وجود تمام وعده هاي قبلي اش دال روشن بر حقيقت اين گفته است.
اشتراک و عدم اشتراک مشرف در جرگه امن بر اهميت و تاثيرات فيصله هاي جرگه نمي گذارد،زيرااز پيش روشن است که پاکستان به هيچ نوع فيصله يي وفادار نخواهد ماند، جز اين که افغانستان خط ديورند را به رسميت بشناسد و مساله شناخت خط ديورند را که رييس جمهور افغانستان قبل از تدوير جرگه با صراحت رد کرد و به اصطلاح، خاطر پاکستان را ازين ناحيه جمع نمود.وقتي حرف اخر را درين عرصه جانب افغاني ارائه کرده است بناء براي پاکستان تدوير جرگه امن ويا بي امنيتي، هيچ مفهومي داشته نمي تواند.ازينکه مشرف دانست که نمي تواند دست آوردي براي پنجابي هاي حمايت گر خويش از جرگه حاصل نمايد، بنا در آخرين دقايق تصميم گيري مبني بر اشتراک وعدم اشتراک خود،از شرکت در جرگه ابا ورزيد.
اکنون که ديگر جرگه در افغانستان تدوير يافته و منتصبين دو کشور در آن حضور دارند،اين سوال ها که آيا جرگه امن يک ايده افغاني است ويا پاکستاني و يا شايد هم کاملا فراتر از اين دو؟.در اذهان،پرسش نايافته باقي مانده اند.
اقغانستان به چه منظور خواسته است اين جرگه را با پاکستان داير نمايد؟پاکستان از جرگه چه مي خواهد؟کشور هاي سومي از جرگه چه انتظار دارند؟
هر جرگه پيش ازداير شدن آن موضوع مشخصي مي داشته باشد تا نمايندگاني که در آن حضور مي يابند بر آن ورود قبلي حاصل کرده باشند،ولي اشتراک کننده گان غير سياسي جرگه امن در افغانستان جز کلمه امن ديگر از هيچ پيش فرض و پس منظر بعدي قضيه در جريان نيستند و شايد پاکستاني ها نيز در همين گونه يک حالت قرار داشته باشند.
امن چيست و کي بايد براي ان فکر کند؟
دولت و مردم افغانستان مي دانند که پاکستان يگانه کشوريست که هرگز آرزو ندارد، که در افغانستان يک حکومت مستقل و استوار مرکزي به وجود بيايد.ازين رو مزاحمت هاي سياسي ،امنيتي و استخباراتي اين کشور در امور داخلي افغانستان هميشه با قوت خود باقي خواهد ماند. تا زماني که پاکستان در خدمت انگليستان وامريکا براي برآورده شدن اهداف استراتيژيک آنان به درد بخور هست،ازين مزاحمت ها دست نخواهد کشيد و افغانستان نيز قادر نخواهد شد که پاکستان را معتقد سازد تا در امور داخلي افغانستان دست درازي نکند.از جانب ديگر ،مشکل عمده اي که افغانستان با پاکستان دارد،موجوديت يک عده ازمهره هاي اساسي دولتي است که هميشه در خدمت پاکستان هستند و عملا به خاطر منافع پاکستان، منافع ملي خود را با خطر مواجه مي سازند.دولت افغانستان از شناسايي اين افراد عاجز نيست ولي با مجبوريت هايي که دامنگيرش هست، توان قلع وقم آنان را ندارد.به هر حال، با صراحت پيش بيني مي شود که افغانستان از تدوير اين جرگه سودي برده نمي تواند واگر درين جرگه سودي مطرح باشد متاسفانه از آن پاکستان خواهد بود.زيرا از جمله 350 پاکستاني که شمار زياد آنان قبايلي ها اند ولي کساني اند که منافع پاکستان براي شان اولويت جدي دارد و با تاسف فراوان بايد گفت که شمار وطنپرستان افغاني در ترکيب جرگه امن به مراتب کمتر از آن است که بشود حرف شان بر ديگران اثر بگذارد.
وقتي پاکستان به توافقات ژنيو در مورد حل دشواري هاي في مابن افغانستان وپاکستان وفادار نماند و هيچ يک از مواد آن را نه تنها عملي نساخت، بلکه تخطي هاي صريحي نيز از آن که شمار آن از هزار بالا رفته بود،انجام داد،به فيصله هاي جرگه اي که هيچ صلاحيت اجرايي ندارد،چه اعتقادي خواهد داشت؟
امن در لغت عبارت از آرامش قلب،،بي ترسي،اطمينان، آسايش وضد خوف را مي گويد.واين پاکستان است که بي ترسي را ازمردم ماگرفته و هميشه خوف وخطر ايجادمي کند. اما دولت افغانستان تاکنون هيچ سند صريحي را به مردم افغانستان و جهان مبني بر اين که پاکستان در افغانستان خوف و خطر ايجادمي کرده است ارائه نداده تا در جرگه امن از جانب وجدان هاي بيداري اگر شمار شان قابل ملاحظه باشد، بر پاکستان فشار آورده شود که بايد از آن دست بکشد.ولي آنچه مساله اساسي است اين است که دشواري افغانستان و پاکستان مساله امن نيست.مسايل ديگري که امن را با خطر مواجه ساخته اند از انظار دور نگهداشته مي شوند که هر کدام آن اهميت ويژه خود را دارا مي باشند.
افغانستان با پاکستان، مشکل اساسي خط ديورند را دارد واين معضله، مادر ساير مشکلات ديروزي،امروزي و آينده اين دو کشور است .
با وجود آن که کرزي شهامت به خرج داده و اظهار داشت که خط ديورند را به رسميت نمي شناسد، اما فراموش نکنيم که دولت امروزي افغانستان درين راستا،دولت تصميم گيرنده بوده نمي تواند ،زيرا اين دولت تابع يک سلسله نورم ها و ضوابطي است که جامعه بين المللي در برابر آن گذاشته است و در حال حاضر سر پيچي ازآن ضوابط براي دولت کنوني افغانستان،مقدور به نظر نمي رسد. دولت افغانستان بايد در تمام موارد، ابتدا به چين پيشاني سرکرده هاي کشور هاي ذينفع در افغانستان ببيند،که نبض ايشان براي چه نوعي از تصميم گيري مي تپد؟ا اين در حالي است که اگر دولت افغانستان در رابطه به شناخت خط ديورند،مخالفت صريح اش را پيش از پيش ابراز کرد، اما ترس آن مي رود که چنان امتياز هاي ديگري را به پاکستان قايل خواهد شد که درد بهتر از تداوي خواهد بود. پاکستان درمنطقه به نفع امريکا وانگليستان يک سلسله وظايف استراتيژيکي دارد که بايد آن را انجام دهد.اين مهم نيست که چه نوع حکومتي در آن کشور روي کارمي آيد.حکومتهاي اسلامي ضاءالحق ،غير اسلامي بي نظير بوتو،اسلامي نواز شريف و منافقت پرويز مشرف،همه وهمه حاملان يک خط مشي و يک نوع سياست در آن کشور اند وبس.ازين جهت،مسايل ميان پاکستان و افغانستان وابسته به آن است که کشور هاي صاحب امر ونهي، سرنوشت خود پاکستان را چگونه رقم مي زنند.اگر قرار باشد که دوباره بي نظير بوتو بار ديگر در آئينه سياست مربيان غربي و امريکايي اش، خود را آرايش نمايد، واضح است که افغانستان را مجبور مي سازند که قضيه را به نفع پاکستان، ماست مالي نمايد و خود را نيز کم نزند. واگر مساله بر تجزيه پاکستان مطرح باشد که چندان احتمال آن ديده نمي شود زيرا تاجايي که ديده مي شود پاکستان وظايفش را تمام نکرده است،باز هم اکر اينمساله به حيث يک تهديد هم اگر مطرح شود،باز موضوع يک مقدار رنگ ديگري خواهد داشت،و موقف افغانستان بر پاکستان محکميت اش را روشن خواهد ساخت. در غيرآن که انگليستان و امريکا نخواهند،افغانستان در شرايطي که قرار دارد،هيچگاه نخواهد توانست بر پاکستان دست بالا داشته باشد.
امن افغانستان وابسته به حل مشکل اساسي ميان دوکشور است وتا زماني که اين مشکل، ميان دو کشور حل نگردد، اصلا امن در افغانستان قابل تصور بوده نمي تواند وهيچ نوع جرگه در جهت مثبت ، تاثري برآن گذاشته نمي تواند. زيرا مشکل افغانستان و پاکستان نه يک مشکل قومي است و نه يک مشکل قبيله يي، وحل آن در حد اقوام وقبايل نيز نا ممکن مي باشد. مشکل افغانستان و پاکستان،بعد سياسي دارد و حل مسايل سياسي کار جرگه امن بوده نمي توان.اگر دولتمردان پاکستان بخواهند در افغانستان امن را تضمين کنند،بر بنياد فيصله هاي جرگه به اين امر حاضر نيستند و اگر قرار باشد که جرگه امن نيز مانند ساير جرگه هاي ديگري که در طول تاريخ با قبايلي ها در افغانستان صورت گرفته و جز مصارف گزاف نتيجه اي نداشته، اين هم به همان منوال قبلي، شوي تبليغاتي اي بيش نخواهد بود.ما تجاربي از جرگه ها قبلي قبايلي داريم .در يکي ازين جرگه ها وليخان کوکي خيل با سر وگردني وارد تالار شد و قسم هاي گونه گوني خود را افغان و فرزند با شهامت افغان خواند و بعد از ختم جلسه به مثابه سرباز حلقه بگوش پاکستاني ها عمل کرد،آنهم بسيار ناجوانمردانه، خلاف دستور افغانيت و پشتونولي که نه در شان پشتون بود و نه در شان هر انسان با وجدان ديگر.غير از آن يک عده ديگر از سردمداران امروزي پاکستان، که سالهاي سال را درافغانستان به مثابه مهاجرين سياسي قدر وقيمت داشتند و از ناز ونعمت هاي فراواني برخوردار بودند، وقتي حالات به گونه ديگر شد دوباره به پاکستان رفتند وخود را مهاجر در افغانستان نه، بلکه سفير پاکستان در افغانستان قلمداد کردند و چهره اصلي شان را برملا ساختند. پاکستان بار ديگر در ترکيب اعضاي جرگه ازين گونه افراد فراوان استفاده کرده است.جرگه امن ديروزدر افغانستان داير شد، به هر حال،آن را به فال نيک بايد گرفت،زيرا دولتداران پاکستان بالاخره به هر دليلي که هست کم از کم ا به اين مساله گردن نهاده اند که با افغانها در زير يک سقف بنشينند و حد اقل اين قدر دانسته اند که مردم افغانستان بر آنچه دليل امن و مشکل در کشور شان است، بي تفاوت نيستند. و لي آن چه در آينده به افغانستان مربوط مي شود اين است که بايد کشور ما،در برابر پاکستان خط سياسي اش را روشن سازد.افغانستان در برابر پاکستان هيچگاه حرف مشخص و صريح نزده است ويکي از دلايلي که هيچ دولتي تا کنون نتوانسته اين کار را بکند اين است که هر کس خواسته است، دوران مسووليت خود را بدون جنجال ودر گيري مستقيم با اين کشورسپري نمايد، ولي برخلاف، پاکستان هيچ نورم سياسي و بين المللي را رعايت نکرده و هميشه به مثابه يک همسايه بسيار بد از نقطه هاي ضعف افغانستان سؤ استفاده برده است.با تمام دشواري ها و مشکلاتي که اين جرگه داير شده بگذار به کارش ادامه داده و انجام دهد، اگر هيچ نشود به گفته يک نگارنده سايت تول افغن براي اشتراک جنندگان پاکستاني چکر کابل خواهد بود وبراي افغانهايک بارديگر اظهار حوصله مندي،درايت و مردانگي. ولي حرف مردم درين راستا اين است که اگر پاکستان از فيصله هاي جرگه تخطي مي کند که يک امر بديهي و روشن است،افغانستان نبايد مصروف اتلاف وقت گرددونبايد مانند حکومت مرحوم دکتور نجيب اله بر اعلاميه هايي مبني بر تخطي ها اکتفا نمايد.افغانستان در آينده هاي نزديک بايد چند مساله را با پاکستان روشن سازد:
1- پيش کش نمودن مساله حق خود اراديت مردم پشتون وبلوچ.
2-تا آن وقت جمع نمودن تمام سيم هاي خاردار وبي خار پاکستاني از امتداد خط نام نهاد ديورند.
3-سهولت هاي بي قيد وشرط براي افغانستان به راه آبي منطقه.
4-افغانستان جهت حل مشکلات مردم پشتون و بلوچ در تمام مناطق ضروري وشهر هاي بزرگ پشتون ها و بلوچ ها حق ايجاد نمايندگي هاي سياسي خود را پيدا و ان را عملي سازد.
5-پاکستان مکلف گردد که تمام مامورين غير پشتون وبلوچ را از مناطق ايشان کشيده و تا فيصله هاي نهايي به کمک جامعه بين المللي، حکومت خود مختار اين مردم ايجاد گردد .
6-افغانستان متاسفانه در به رسميت شناختن پاکستان به حيث يک دولت هيچ شرطي را قيد نکرده است.کشور ما، پاکستان را هميشه به رسميت شناخته است و در طول تاريخ با آن روابط دپلوماتيک برقرار کرده است.حال که سايه جامعه بين المللي بر سر مان است بايد دراين مورد تجديد نظر صورت بگيرد.يعني اين که افغانستان يا به صورت مطلق شناخت سياسي از اين کشور را پس بگيرد و يا آن را مشروط به عملي نمودن مواد فوق بسازد و در آن صورت نيز، روابط دپلوماتيک خود را از سطح سفير در سطح يک نماينده مقرر دارد وبس.
7-کميسيون بين المللي اي به اشتراک آلمان،چين،انگليستان،سازمان ملل،سازمان کنفرانس اسلامي وبرخي کشور هاي ديگر ايجادگردد تا راه حل قضيه را پيدانمايند.