رسيدن به آسمايی: 26.05.2007 ، ساعت 22:48:18 ؛ نشر : 27.05.2007 ، ساعت: 09:40:00

هارون امیر زاده

لندن-25 می 2007

نوت: کاپی به سایت های وزین گفتمان و آسمايی نیز فرستاده شد،امید است دیدگاه های دیگر اندیشان نیز به چاپ برسند

 

فراز و فرود سپنتا از کرسی استادی تا کرسی وزارت

مقدمه:

در یک چرخش دراماتیک داکتر رنگین دادفر سپنتا و اکبر اکبر توسط فیصله های مجلس نمایندگان افغانستان در نتیجه کم کاری و ضعف مدیریت در رابطه به ماجرای اخراج اجباری مهاجرین توسط دولت ایران، از وظابف شان سلب صلاحیت شدند. اکبر اکبر به فیصله مجلس نمایندگان احترام گذاشته و بدون کدام جنجال سیاسی وزارتش را برای فرد شایسته تر از ایشان خالی نمودند، ولی داکتر سپنتا سلب صلاحیت شانرا غیر منصفانه خوانده و آنرا توطئه مشترک کشور ایران و وابستگان آن در پارلمان افغانستان بر علیه خویش نامیدند.

کرزی با وصف اینکه سلب اعتماد وزیر در امور مهاجرین را پذیرفتند و لی بعد تر دوباره وی را بحیث سرپرست در وظیفه قبلی شان فرستادند. اما در مورد وزیر خارجه موضوع را به دادگاه عالی فرستادند. به نظر بسیاری حقوق دانها فیصله این نهاد قضایی کشور هرچه که باشد به فیصله مجلس نمایندگان که مطابق به قانون اساسی کشور عمل کرده است و با رای 141 وکیل که 65 فیصد اعضای حاضر مجلس را تشکیل می دهند وزیر مذکور را سلب صلاحیت نموده است،هیچ تاثیری وارد کرده نمی تواند. از دید این آگاهان فیصله قوه قضاییه در مورد ارگان مستقل قوه مقننه مطابق به قانون اساسی افغانستان ارزش حقوقی ندارد و در نتیجه الزام آور نیست. با آنکه قوه قضایه یک نهاد مستقل است، وظایف وحدود صلاحیت های آن مطابق به قانون اساسی افغانستان مشخص است، اما فراموش نباید کرد که رئیس دادگاه عالی افغانستان بجای فضل احمد شینواری قاضی قضات قبلی توسط همین نمایندگان مردم قبلاً تایید گردیده بودند. ازینرو سلب صلاحیت وزرا و روسای قوه قضایه از دادستان کل گرفته تا رئیس دادگاه عالی جزء صلاحیت های مجلس نمایندگان افغانستان است.

نظارت بر تطبیق قانون اساسی کشور در شورای ملی بدوش [ دیوان عالی] شورای نظارت بر قانون اساسی کشور است که متًاسفانه رئیس جمهور تا حال برای تشکیل آن هیچ گونه اقدامی نه نموده اند. بسیاری ها فکر می کنند اگر قوه قضایه به نفع رئیس جمهور یکجانبه موضع گیری نماید، نه تنها به اعتبار و استقلال قوه قضایه کشور صدمه خواهد زد، بلکه نقش خیلی منفی را در پیچیده شدن روابط میان شورای ملی و حکومت نیز بازی خواهد نمود.

اعتصاب سیاسی چند روزه برخی وکلا و اظهارات رئیس مجلس نمایندگان جناب محمد یونس قانونی در مورد ادامه کار وزیرخارجه که غیر قانونی است و اعتبار ندارد از یک جانب و از جانب دیگر بی پروایی وزیر خارجه و عدم احترام به تصمیم مجلس نمایندگان سخت وضعیت را پیچیده ساخته است.

مداخلات یونما و اظهارات وزیر خارجه آلمان در دفاع از سپنتا نشان می دهد که کرزی و حامیان خارجی آنها نیز نه تنها بر علیه قانون اساسی افغانستان و روند قانون مند شدن در افغانستان تلقی میشود، بلکه به بحرانی شدن و تشدید کشمکش میان حکومت و شورا نیز دامن میزنند. افزون بر آن بی اعتنایی رئیس جمهور که باید تمام فعالیت های شان مطابق به قانون اساسی افغانستان و احترام به ارداه مردم افغانستان باشند، با تحریک کردن دوستان خارجی شان در یک مسئله خیلی داخلی و قانونی بیانگر آن است که اولین ناقض قانون اساسی خود رئیس جمهور است که کشور را بسوی بحران و بی قانونی می کشاند.

بسیاری آگاهان سیاسی استعفای داکتر سپنتا را از مقامش نه تنها بخیر و حیثت خود ش می شمارند، بلکه به سود کشور نیز می دادند. حفظ یک وزیر با چنین افتضاح و بحران آفرینی و کشاندن پای خارجیها را در یک موضع کاملاً مسئله داخلی یک کشور نه به نفع کرزی است و نه به اعتبار وزیر خارجه. چنانچه بسیاری ها کشانیدن پای وزیر خارجه جرمنی را در دفاع از داکتر سپنتا استاد سابق دانشگاه آخن یک افتضاح سیاسی و مداخله آشکار در امورد داخلی افغانستان بخاطر حفظ کرسی یک شهروند آلمانی افغانستانی تبار برخلاف قانون اساسی افغانستان می دانند. بسیار جالب است تا حال بسیاری سیاست مندان غرب از جمله جرمن ها که میزبان چندین کنفرانس جهانی از جمله اجلاس بن بودند، همواره ازافغانها تقاضا می کردند که اساس زندگی خود را بر شالوده قانونمند شدن نظام و احترام به قانون بجای خشونت وزور گویی بگذارند، اما حالا بخاطر منافع شان در وجود وزیر مورد نظر شان تمام نورمهای جهانی را زیر پا می نمایند.

مداخله وزیر خارجه آلمان در دفاع از داکتر سپنتا قبل از همه بزرگترین لطمه به حیثیت و اعتبار سپنتا که همواره خود را یک دموکرات آزاد منش معرفی می کردند، وارد خواهد نمود. این در حالیست که سپنتا دست کشور های همسایه را در ساختن جبهه ملی بدون ارائه اسناد ذیدخل می دانستند و اما حامیان خودشان بدون عرف دپلوماتیک و احترام به تصمیم گیری عالیترین ارگان قانون گذاری یک کشور مستقل وارد میدان شدند.

تا چندی پیش مجلس نمایندگان افغا نستان همواره مورد انتقاد شدید قرارداشت که بحیث ابزار حکومت قرار دارد و سر جوال را با آنان یکجا گرفته است. استیضاح و برکناری دو وزیر در رابطه به مسئله اخراج اجباری مهاجرین از ایران باعث بلند بردن اعتبار شورا نزد مردم شده است و در واقع اولین اقدام موثر و فشار برحکومتی که غرق در فساد و بی کفایتی است، می باشد.

مهمترین پیام برکناری دو وزیر به حکومت این خواهد بود اگر حکومت تحرک و بازنگری در مسئولیت های شان نکند، راه برکناری بسیاری وزرای بی کفایت و ناکام حکومت نیز باز خواهد شد. چنانچه داکتر سپنتا بعداز برکناری شان بیش از هر وقت دیگر از خود فعالیت و تحرک نشان می دهند، ولی از نظر بسیاری ها این فعالیت غیر قانونی خینه بعد از عید است.

فکر میشود اگر آقای کرزی و یا دوستان خارجی شان به قانون اساسی کشور و اراده مردم احترام نگذارند پیامد ها و مسئولیت آن بدوش ایشان خواهد بود.اما شورای ملی افغانستان هم وظایف سنگین و مسئولیت در برابر قانون اساسی کشور و مردم دارند. ازینرو توقع مردم از شورای ملی افغانستان اینست که در برابر فشارهای کرزی و حامیان خارجی وی مقاومت نموده، اراده مردم افغانستان را که بنمایندگی آن ها در عالیترین ارگان قانون گذاری کشور نشسته اند، بطور شایسته تمثیل نمایند. در عین حال هر نوع تصامیم با انگیزه ها و عقده کشایی ها نه تنها به اعتبار شورا صدمه خواهد زد، بلکه به بی ثباتی و بحران در کشور نیز خواهد انجامید.

بهر ترتیب تا چند روز آینده نشان خواهد داد که رئیس جمهور میان احترام به قانون اساسی، روند قانون مند شدن نظام، مسئولیت پذیری، روابط دوستانه با همسایگان و مداخله مستقیم یونما و وزیر خارجه آلمان در تصمیم داخلی یک کشور در حمایت از وزیر خارجه مورد نظرشان یکی را انتخاب خواهند نمودند. اما صرف نظر ازینکه هر نوع تصامیم که کرزی و دوستان خارجی شان برای تداوم کار سپنتا در مقام وزارت و یا برکناری ایشان اتخاذ نمایند، داکتر سپنتا همان سپنتای آزاد اندیش و بلند پرواز دیروز نخواهند بود. ازینرو قضاوت در مورد کارکردها و یا ضعف در مدیریت شان از چشم مردم افغانستان پنهان نخواهد ماند.

****

قبل ازین که قضاوت در مورد کارکرد های داکتر رنگین دادفر سپنتا نماییم، مقدمتاً باید گفت انگیزه نگارش این مقاله نه بمنظور تخریب و یا تحسین شخصیت سپنتا صورت گرفته و نه بخاطر کرسی پرستی به نفع این و آن شخصیت مد نظر ، بلکه هدف اساسی اینست که از هر فراز و فرود سیاست افغانستان باید درس بسود کشور گرفت. صرف نظر ازاحترامی که نسبت به شخصیت و استعداد استاد رنگین دادفر سپنتا بحیث روشنفکر و استاد مجرب دارم، بحیث یک شهروند افغانستان دردیارغربت و با برداشت خودم از روند مبارزه قدرت در افغانستان، بیش ازین زیانهای خطرناکی را که در نتیجه اشتباهات داکتر سپنتا به سود دشمنان دموکراسی و اقتدارگرایی تمام میشود، دیگر نمی توان خاموشانه و بی طرفانه نظاره کرد. ازینرو با پوزش از جناب شان و دوستان و هواخواهان شان در یک نگاه انتقادی تمام فراز و فرود زندگی سیاسی جناب داکتر سپنتا را از زمان حضور شان در بازی قدرت در افغانستان در پنج سال اخیر تا روز برکناری شان توسط مجلس نمایندگان افغانستان در دو مقاله جداگانه خدمت ایشان تقدیم می نمایم که بدون شک انتظار واکنش را نیز در زمینه از جانب ایشان و یا طرفداران شان دارم.

سپنتا چگونه وارد بازی قدرت شدند؟

نخستین پیامد یازدهم سپتمبر سقوط طالبان و تشکیل دولت جدید در تحت رهبری غرب در افغانستان بود. در کنفرانس تاریخی بن عمدتاً تقسیم قدرت میان جبهه متحد ملی مشهور به جبهه شمال و جریانی موسوم به روم صورت گرفت و به ده ها گروه سیاسی و شخصیت های مستقل ملی در داخل و خارج کشور فرصت مشارکت در حکومت آینده داده نشد. در نتیجه بسیاری ها در جستجوی راه های نفوذ در دولت شدند.

بدین تر تیب بسیاری گروه ها و شخصیت های اشتراک کننده در روند دولت سازی در افغانستان در پنج سال اخیر از طریق جبهه متحد سابق وارد دولت شدند و یا از طریق جریان روم و یا توسط کشور های ذیدخل مانند، آمریکاییها، بریتانوی ها، جرمن ها و برخی کشور های دیگر.

داکتر سپنتا مثل ده ها روشنفکر و یا تحصیل کرده افغانستان در دیارغربت بعد از سقوط طالبان به این نتیجه رسیدند که از سکوی استادی و روشنفکری نمی توانند وارد بازی های سیاسی در افغانستان شوند و باید راه های مشارکت در قدرت را جستجو نمایند.

واقعیت اینست به دلایل زیاد امکان ورود داکتر سپنتا از طریق جبهه متحد به صحنه سیاست افغانستان نا ممکن بود؛ نخست اینکه اکثریت اعضای جبهه متحد بخصوص شاخه پنجشیر که رهبری اصلی و نیروی اصلی جبهه را تشکیل می دادند، کمتر تمایل به مشارکت شخصیت های غیر جهادی و بویژه افراد لائیک را داشتند. ثانیاً اینکه آجندای اصلی واشنگتن بعد از سقوط طالبان ، حذف تدریجی جبهه شمال از صحنه نظامی و سیاسی افغانستان نه از راه جنگ بلکه از راه توطئه های سیاسی، جنگ های روانی تحت نام جنگ سالاران و ناقضین حقوق بشر در صدر برنامه آنها قرار داشت. بناً سپنتا هم از لحاظ عقیدتی و هم از نگاه جو جهانی نمی توانستند در کنار جبهه شمال قرار بگیرند. چنانچه بار ها دوستان نزدیک از دهان سپنتا نقل قول کرده اند که ایشان گفته بودند، جبهه شمال سر نوشت بهتر از طالبان ندارد، ما چرا خود را قربان گروه های کنیم که در حال زوال اند.

اما جریان روم که ظاهراً غرب تمام سر مایگذاری خویش را بالای آن نموده بود، یگانه گزینه برای جناب سپنتا بود. اما جریان روم صرف یک نام بود، اصل بازی گران نه در روم بلکه در واشنگتن نشسته بودند که در راس آنها زلمی خلیلزاد قرار داشت. در نتیجه شاه سابق بحیث ابزار بازی استفاده شده و اصل بازیگران از واشنگتن وارد صحنه سیسات افغانستان شدند که مهمترین آنها حامد کرزی، اشرف غنی احمدزی، انورالحق احدی، علی احمد جلالی، امین ارسلا، رحیم وردک وده ها تن دیگر بودند.

داکتر سپنتا با برخی از شخصیت های نام برده که کارت اصلی بازی غرب در افغانستان بودند یا روابط دوستانه نداشتند و یا اصلاً آشنایی نداشتند و اما در میان همه با حامد کرزی بخصوص از طریق قیوم کرزی برادر وی روابط و آشنایی داشتند. آشنایی قیوم کرزی بدون اعتماد خلیلزاد و دیگر تیم تمامیت خواهان کفایت نمی کرد. در واقع سه مانع عمده در برابر مشارکت سپنتا در بازی جدید وجود داشت: 1) حمایت واشنگتن و یا لندن را با خود نداشتند؛(2) هویت غیر پشتونی داشتند؛ و (3) عقاید رادیکال چپ انقلابی داشتند. ازینرو هم آمریکاییها وهم بسیاری اقتدارگرایان بوی به دیده شک می نگریستند.

بناً سپنتا به آسانی نمی توانستند وارد بازی شوند. اما چانس ورد سپنتا در سیاست افغانستان زمانی بیشتر شد که غرب و گروه های اقتدار طلب تصمیم گرفتند بجای گروه های موسوم به جبهه شمال را که برخی آنها نه تنها از محبوبیت اجتماعی برخوردار نبودند، بلکه به همه خواستهای غرب به آسانی تسلیم نمی شدند و صرف در سایه قدرت نظامی خود بدور خواستهای خودشان حرکت میکردند، از صحنه سیاست افغانستان حذف نمایند. در نتیجه آنها به یک تعداد افرادی از تبار آنها نیاز داشتند که بحیث ابزار و به شکل سمبولیک برای مشروعیت بخشیدن حکومت کرزی وارد بازی نمایند. ازینرو بهتر از سپنتا نمی توانستند کسی را پیداکنند که این خلاء را پُر نمایند. اما برای اقتدار گرایان دانش و یا دموکرات بودن و یا نبودن سپنتا زیاد ارزش نداشت و ندارد، بلکه صداقت و وفاداری وی به آرمانهای آنها با اهمیت بود.

یکی از شرایط اساسی شامل شدن سپنتا در قدرت،مشارکت در کارزار جنگ روانی و تبلیغاتی برعلیه جبهه شمال بخصوص بر علیه اسمعیل خان هم شهری ایشان که حاضر نبود سرنوشت ولایتش را به اقتدار طلبان و آمریکاییها برای ایجاد پایگاه نظامی در مرز با ایران بدهد، تشکیل می داد. سپنتا طوریکه انکشاف حوادث نشان داد درین ماموریت شان خیلی درخشیدند و در پیشا پیش مبلغین و مفسرین سرنگونی هرات و هراتیان قرار گرفتند.

قرارداد با بی بی سی و رسیدن به سکوی قدرت

آز آغاز حمله آمریکا به افغانستان و برگزاری کنفرانس بن در 2001 تا به امروز، رسانه های غربی بویژه سرویسهای جهانی بی بی سی به زبانهای فارسی (دری) و پشتو نقش خیلی برجسته را در بازی های جدید قدرت در افغانستان به نفع آمریکا و بریتانیا وهمدستان داخلی آنها بازی نمود. چنانچه بی بی سی در پنج سال اخیر نه تنها در تحکیم دولت تحت الحمایت غرب نقش برجسته را بازی نمود، بلکه در شهرت رسانیدن و یا بد نام ساختن بسیاری بازی گران قدرت به شکل برنامه شده پیش قدم گردید.

بی بی سی برای پیاده نمودن آجندای غرب در افغانستان به یک تعداد افرادی به نام کارشناس، صاحب نظر افغانی نیاز داشت که قادر باشند سیاه را سفید و سفید را سیاه مطابق به آجندای غرب برای شنوندگان افغانی و غیر افغانی تیوری بافی ، تعبییر و تفسیر کنند. ظاهر طنین در بی بی سی بحیث سر دبیر برنامه های دری و پشتو مناسب ترین ژورنالست در راس این تحلیل ها و تفسیر ها قرار گرفت. چنانچه وی تا آخرین روز ایفای وظیفه در بی بی سی در پیاده نمودن آجندای غرب و گروه های اقتدار گرای حکومت کرزی خدمات زیادی نمود و سر انجام به پاس خدماتش بحیث نماینده دایمی افغانستان در ملل متحد مقرر گردید.

اما بی بی سی برای پیاده نمودن اهدافش به تعدادی زیادی کارشناسان ظاهراً مستقل و سخنور نیاز داشت و جناب سپنتا به سه دلیل شخصیت مناسب درین راستا پنداشته میشد: یکی اینکه وی یک سخنور بسیار خوب و استاد در دانشگاه در آلمان بودند و از سکوی دانشگاه همواره حرف می زدند؛ دوم اینکه وی یک شخصیت ناشناخته ای بودند که در گذشته کدام نقشی در بازی های قدرت نداشتند؛ و سوم اینکه وی از قوم تاجک و بخصوص از اهل هرات است و غرب برای تخریب و ریشه کن کردن تبار خودش بوی اشد ضرورت داشت. بگونه مثال هر زمانیکه بحث هرات و کشمکش هراتی ها با حکومت کرزی در میان می بود، سپنتا بحیث یک هراتی که هرات را خوب می شناسند مناسب ترین شخصیت مخالف هراتیان در بی بی سی ظاهر می شد و سپنتا هیچگاهی بحیث مشاور رئیس جمهور در امور بین الملی مقرر نشد که تا والی هرات سرنگون نشد و هراتیان توسط کودتای خلیلزاد در هماهنگی با ظاهر نائب زاده و امان الله زیر کوه به خاک و خون کشیده نشدند.

اما اثبات وفاداری به اقتدارگرایان توسط سپنتا تنها درینجا به پایان نرسید. در انتخابات ریاست جمهوری 2004 ، از داکتر سپنتا و یک تعدادی دیگری در پوشاندن تقلبات آشکار کرزی و حامیان خارجی ایشان بحیث تحیلگر و نظریه پرداز استفاده شد. به همین گونه از موضع گیری غیر ملی در جریان تصویب قانون اساسی افغانستان در لویه جرگه گرفته تا تمام کشمکش های قدرت طلبی میان گروه ها، همواره در کنار اقتدار طلبان قرار گرفتند تا اینکه سر انجام بعد از اثبات صداقت و وفاداری شان به تیم کرزی موفق شدند ابتدا بحیث مشاور رئیس جمهور در امور بین المللی و سپس بحیث وزیر خارجه بعد از تصویب مجلس نمایندگان افغانستان در سال 2006 در حکومت کرزی قرار گرفتند. بدین تر تیب سپنتا یگانه وزیر کابینه کرزی است که از طریق بی بی سی و تبلیغات رسانه ای اعتماد دولت کرزی و دوستان خارجی آنها را کسب نمودند.

هر چند داکتر سپنتا در اوایل کوشش می کردند که بحیث یک شخصیت اکادمیک، بحیث تحلیلگر بی طرف و آزاد اندیش در بی بی سی صحبت نمایند، اما جناب شان به زودی متوجه شدند که بی بی سی تریبون خدای خدمتگار برای آزاد اندیشان نیست. اگر با سیاست های بی بی سی همفکر و همگام نشوند، بزودی این تریبون تاثیرگذار را از دست خواهند داد و مانند ده ها روشنفکر و فعال سیاسی گم نام و بی تریبون ناپدید خواهند شد. ازینرو داکتر سپنتا با توجه به درک سیاست های جهانی در افغانستان بیشتر بحیث سخنگو و مفسر سیاست های غرب و گروه های اقتدار گرا در حکومت کرزی مبدل شدند.

به هر ترتیب سپنتا بعد از اثبات وفاداری به سیاست های غرب و گروه های اقتدار گرا توانستند به صحنه بازی های پیچیده سیاست افغانستان وارد شوند و سر انجام از کرسی دانشگاه از کشور آلمان به کرسی وزارت خارجه در افغانستان رسیدند. اما کرسی وزارت خارجه نه پایان بازی بلکه یک آزمون بزرگ و دشوار برای داکتر سپنتا مبدل گشت.

دو ماموریت اساسی سپنتا در مقام وزارت خارجه:

نخست جابجایی دپلوماتهای گروه های اقتدارگرای دولت کرزی که کمتر توانسته بودند، انحصار وزارت خارجه را در روند گسترش اقتدارشان بعد از حذف جبهه شمال بدست گیرند؛ و دوم، پیاده ساختن طرح سیاست فعال دپلوماتیک جدید تحت نام دوکتورین سیاست خارجی افغانستان مطابق به واقعیت های افغانستا، منطقه و جهان.

داکتر سپنتا برای پیاده کردن هر دو ماموریت دست و آستین برزد و در نتیجه به چنان اشتباهات گرفتار شدند که کمتر انتظار آنرا از یک آدمی که با شعار های آرمانگرایانه روشنفکری و بلند پروازی سیاسی وارد میدان شده بودند، داشت.

اصلاحات و یا تصفیه حسابات؟

در یک سده گذشته بخصوص در وقت حکومت ظاهرشاه، وزارت خارجه افغانستان به وزارت خانواده سرداران محمدزایی مبدل شده بود، وکمتر غیر سردار می توانست وارد دستگاه دپلوماسی افغانستان شود. هر چند بعد از سقوط حکومت سرداران، وزارت خارجه از تسلط خانوادگی خارج شد ولی واسطه و نفوذ بزرگان قدرت در تقرر افراد در این وزارت کماکان ادامه یافت. در سالهای حکومت مجاهدین و حتا بعد از تسلط طالبان بر بخشی اعظم کشور، دستگاه دپلوماسی افغانستان عمدتاً در دست جمعیت اسلامی افغانستان برای بیشتر از یک دهه باقیماند و دستگاه دپلوماسی دولت مجاهدین تا ایجاد دولت حامد کرزی نه تنها از لحاظ مالی بلکه کمبود دپلوماتهای مسلکی و شایسته سالار به مشکلات فراوان مواجه بود.

در پنج سال اخیر در نتیجه توجه جامعه جهانی بعد از حوادث سپتمبر در آمریکا، افغانستان از انزوای جهانی خارج شده و وزارت خارجه افغانستان بیش از هر وقت دیگر در تاریخ دپلوماسی افغانستان در مرکز توجه و ارتباط با جامعه جهانی قرار گرفت. در چند سال اخیر این وزارت نقش فعال در همایشات مهمی اقتصادی، سیاسی برای افغانستان از کنفرانس توکیو گرفته تا کنفرانس های منطقوی بازی نمود.

همچنان در ین مدت وزارت خارجه افغانستان در تحت رهبری داکتر عبدا لله دست به اصلاحات زده و این وزارت در جمله وزارت های پیش گام درین راستا به دست آورد های قابل انکار دست یافت. بدون شک وزارت خارجه به اصلاحات بیشتری نیز نیازداشت و از جانبی دیگر اصلاحات یک روند تدریجی است و تربیت کادر های مسلکی و پیدا نمودن دپلوماتهای مجرب و شایسته نیز مستلزم وقت و زمان است. ازینرو اصلاحات آغاز شده توسط داکتر عبدالله باید حتما توسطً وزیر جدید تداوم و تحرک بیشترمی یافت.

تقرر داکتر سپنتا بحیث وزیر جدید خارجه افغانستان در اوج خوش بینی ها و بد بینی ها صورت گرفت. داکتر سپنتا با دو شعار دوکتورین سیاست خارجی و اصلاحات در وزارت خارجه به میدان آمدند و هر دو شعار مورد حمایت بسیاری ها قرار گرفتند. اما سپنتا بمجرد رسیدن به مقام وزارت خارجه در تحت نام اصلاحات، عقده کشایی، انتقام گیری و تصفیه حسابات دیرینه را در خطوط قومی، سیاسی و آیدیولوژیکی آغاز نمودند. در نتیجه اصلاحات بر اصول شایسته سالاری و وفاداری به منافع علیای افغانستان فراموش گردید.

سپنتا از همان نخستین لحظات اشغال وظیفه شروع به جمع آوری معلومات در موردکارمندان دپلوماسی کشور بر اساس قوم ، زبان و منطقه نمودند. در نتیجه از جارو کش و باغبان وزارت خارجه گرفته تا سفرای کشور در خارج ارقام در مورد هویت قومی شان تهیه نمودند. ایشان این ارقام را نه تنها در اختیار رسانه ها قرار دادند، بلکه در مجلس سنای افغانستان حرف از نامتوازن بودن ترکیب قومی وزارت خارجه زده و افسوس خوردند که قوم حاکم بقدر کافی درین وزارت حضور ندارد.

افزون بر آن داکتر سپنتا نه تنها از هیچ نوع توهین به آدرس یک تنظیم که به گفته موصوف بشکل انحصاری پست های وزارت خارجه را در دست داشتند، دریغ نورزیدند بلکه بد ترین الفاظ به فرهنگ و هویت خود نیز گفتند. این کار باعث این شد که تمام گروه های فرصت طلب و انتقام جو نه تنها از رقبای سیاسی و تنظیمی شان فرصت تصفیه حسابات گذشته شانرا بدست بیاورند، بلکه برای تاجک ستیزان این جرئت را داد که بد ترین توهین به آدرس آنها از هر طرف حواله شود. چنانچه برخی ها به سپنتا فرمایش می داند که تصفیه حساب را باید از دانه درشت ها آغاز کند، دیگری فرمایش می داد که اگر سپنتا واقعآ دموکرات است اصلاحات را تا ریشه کن کردن آخرین فرد تبارش به پیش ببرد، خلاصه از هر طرف برای سپنتا نحوه انتقام گیری و توهین نه تنها به یک تنظیم بلکه به یک قوم معین توصیه میشد.

داکتر سپنتا نیز برای رضایت فرصت طلبان در ظرف کمتر از چند ماه به چنان احساسات و عجله دست زد ، از شایسته و مجرب گرفته تا ناشایسته و بیکاره ها را در یک فرمان از وزارت خارجه و سفارت های افغانستان بگونه ای برکنار نمودند که تقریباً تمام سفارت های افغانستان را فلج نمودند. در نتیجه جناب شان نتوانستند دپلوماتهای شایسته و مجرب را پیدا نموده جاگزین دپلوماتهای قبلی نمایند. بر خلاف در برخی سفارت خانه ها افرادی تقرر یافتند که بد تر و نا لایق تر از گذشته بودند و حتا برخی آنها از لحاظ روابط نا سالم به کشور های خارجی و ضعف اخلاقی متهم هستند. آخرین آماری را که نمی دانم تا چه اندازه دقیق است، نشان می دهد که از 70 تقرری که توسط ایشان در پست های مختلف وزارت خارجه افغانستان در داخل و خارج نموده اند، 80 فیصد آن از یک قوم تحت نام توازن قومی انجام داده اند که شامل خویشاوندان زلمی خلیلزاد و کاکای کرزی صاحب نیز میشوند.

متاسفانه اصلاحات در وزارت خارجه به افتضاحات کشانیده شد و در واقع این وزارت بحران مواجه شده است. پرسش اساسی اینست که سپنتا همواره خود را نه تنها شهروند افغانستان، بلکه شهروند جهانی معرفی نمودند، قوم گرایی را گله گرایی می گفتند و خود را مبارز ضد نژاد باوری و فاشیسم معرفی می نمودند، چطور شد که تحت نام اصلاحات تمام سیاست کادری اش را بر اساس نژاد باوری قبلیوی بخاطر رضایت یک قبیله خاص انجام دادند؟

واقعیت اینست که برخورد توهین آمیز نسبت به بسیاری دپلوماتهای قبلی و سیاست کادری صرف بخاطر راضی ساختن یک گروه حاکم تمام ادعا های شایسته سالاری و حقوق شهروندی داکتر سپنتا را بی اعتبار ساخت. بگونه مثال روان فرهادی که نه تنها یک دپلومات سابقه دار و خیلی موفق افغانستان بودند در بد ترین شرایط نگذاشتند که کرسی نمایندگی افغانستان بدست پاکستانی ها تحت نام امارت طالبانی به افتد، به تقاعد سوق داده شدند بی آنکه 54 سال مدت خدمت وی مورد ستایش و احترام قرار گرفته باشد.

در اداره افغانستان یک سنت وجود دارد حتا یک مامور یکه برای یک مدتی کوتاهی در کدام مقام خدمت می کند، آمرین بالایی اش وی را با توهین به تقاعد سوق نمی دهند، بلکه خدمات شان تشکر نموده و ابراز امتنان می کنند. و اگر ضرورت باشد با مدال خدمت به وطن از وی خداحافظی می کنند. اما داکتر عزیز مان که خود استاد دانشگاه در جرمنی هستند، بعد از تقاعد آیا همین توقع را از اداره دانشگاه خویش دارند که ایشان را با توهین به تقاعد سوق دهند؟

روان فرهادی که نه تنها یک دانشمند خیلی برجسته هستند و مثل داکتر سپنتا و ظاهر طنین ده ها شاگرد تربیت نمودند و 54 سال در داغ ترین شرایط تجارب دپلوماسی دارند و چندین لسان خارجی تسلط دارند آیا سزاوار قدر دانی نبودند که صرف توسط یک مکتوب برکنار نموده و بجای ایشان ظاهر طنین را که بی بی سی را در برابر یک معامله در اختیار داکتر سپنتا قرار داده بود، مقرر نمودند؟ این در حالیست نه جناب سپنتا به الفبای دپلوماسی آشنایی دارند و نه جناب طنین. و افزون بر آن حتا پسر بچه های دست فروش کابل که مکتب را نخوانده اند، بهتر از سپنتا و طنین آشنایی به زبان انگلیسی که یک ضروت حیاتی برای وزیر خارجه و نماینده دایمی افغانستان در ملل متحد است، دارند.

شگفت آور است که فهمیده نشد بر اساس کدام خدمات جناب سپنتا در راه دموکراسی و تامین صلح مدال ازکدام انجو در فرانسه دریافت نمودند؟ جالب تر از همه وزیرصاحب برای خود در وزارت خارجه محفل گرفته و در افتخار آن جناب کرزی را که تا اکنون ده ها مدال تشویقی بی مورد از جانب دوستان و حامیان خارجی شان دریافت نموده اند، شریک ساختند!

سپنتای عزیز! آیا کرسی چند روزه وزارت خارجه ارزش آنرا داشت که به قهرمان ملی یک کشور تحت نام کوهستانی سنگ فروش که به قیمت خون خویش، کشور عزیز مانرا نگذاشت که بدست خاکفروشان سنتی به صوبه پنجم پاکستان تبدیل نمایند، توهین نمایید؟

استاد گرامی! در زمانیکه شما شاگرد مکتب فرانکفورت بودید( مصروف تدریس تیوری توطئه در دانشگاه آخن آلمان بودید،) کی با توت و تلخان در برابر لشکر تروریسم در کوه پایه های هندوکش می جنگید؟ چرا حالا دوستان جهانی شما با تمام امکانات جهانی در برابر پنج تا تروریست جنگیده نمی توانند و هر روز در معامله سر نوشت این و آن منطقه را به آنها می سپارند؟

واقعیت اینست که میان سنگ فروشی برای کسپ آزادی و خاک فروشی برای سلب آزادی زمین تا آسمان تفاوت وجود دارد و حتا رادیکال ترین شاگردان مکاتب چپ و راست این را می دانند، اما متاًسفانه سپنتا شاگرد وفادار مکتب فرانکفورت تفاوت آنرا نمی دانند.

دوکتورین سیاست خارجی و یا تخریب روابط خارجی

طرح دوکتورین سیاست خارجی توسط داکتر سپنتا برای کشور نظیر افغانستان که خود به پای خود ایستاده نیست و طراح سیاست داخلی و خارجی آن خودش نیست بلکه قبل از همه بدست غرب است، یک شعار و آرمان بیش نخواهد بود. افزون بر آن با توجه به نفوذ همسایگان آزمند در تمام سطوح دولت افغانستان، از همان آغاز بسیاری آگاهان سیاسی طرح دوکتورین سیاست خارجی توسط داکتر سپنتا را به دیده شک می نگریستند.

بیشتر از یک سال از زمان کار وزیر صاحب خارجه می گذرد، کدام تحرک و پیشرفتی را در سیاست خارجی افغانستان کسی شاهد نیست، نه تنها کوچک ترین نشانه ای از سیاست خارجی مستقل و ملی دیده نشد ،بلکه روابط افغانستان با همسایگان آزمند آن نیز خرابترشد. وزیر خارجه نه تنها روابط کشور ما را با پاکستان بهبود بخشیده نتوانستند بلکه روابط ما با ایران را که تا حال خیلی دوستانه بود، نیز تخریب نمودند.

از دید بسیاری آگاهان سیاسی صحبت های احساساتی و غیر دپلوماتیک وزیر خارجه در هنگام استیضاح در مجلس نمایندگان افغانستان بخاطر حفظ مقام خویش و بخاطر تبرئه ضعف مدیریت شان در مسئله اخراج مهاجران از ایران نه تنها جلو سلب صلاحیت ایشان را گرفته نه توانست بلکه باعث ایجاد تنش با کشور ایران نیز گردید.

شاید تمام دست آورد های دپلوماسی جناب سپنتا در مدت تصدی شان در وزارت خارجه افغانستان این باشد که کشور های روسیه و ایران را گوشزد کردند که روابط خود را صرف از طریق دولت مشروع افغانستان تامین کنند نه از طریق دوستان سابق شان. اما وزیر صاحب نه برای آمریکا چنین اخطار کردند و نه به جرمن ها. از نظر بسیاری آگاهان اصولاً طرح این مسئله با کشور های مذکور با این شیوه از لحاظ دپلوماسی یک اشتباه است. زیرا کشور های که برنامه مداخله داشته باشند نه تنها به اخطار های آقای سپنتا ارزشی قایل نمی شوند ،بلکه تحریک بیشتر شده، به مداخلات خود اشکال پیچیده تر را جستجو می کنند. افزون بر آن برای اینکه بهانه برای مداخلات خارجی و همسایگان مساعد نشود به عوض اخطار های تحریک کننده، باید مشکل مبارزه قدرت در داخل کشور را میان گروه های درگیر قبل از همه با خردمندی حل و فصل نمود. این در حالیست که دولت تحت الحمایت غرب در افغانستان بدون اجازه آمریکا نه سیاست داخلی مستقل دارد و نه خارجی.

داکتر سپنتا ممکنست یک استاد خوب در مسلک خویش باشند و یا یک سخنور آرمانگرای انقلابی، اما ایشان نه در سیاست و دپلوماسی تجربه کاری دارند و نه تحصیلات مسلکی. زمان تصدی جناب شان در وزارت خارجه نشان داد که با تاسف ایشان نه تنها با ابتدائی ترین الفبای دپلوماسی آشنایی نداشتند، بلکه در جابجایی کادر ها هم کمترین تجربه اداری نداشند. در نتیجه قبل از اینکه در مجلس نمایندگان سلب صلاحیت شوند، شایعات برکناری ایشان در هرجا شنیده میشد. ازینرو صرف نظر از ادعا های داکتر سپنتا که خود را قربانی توطئه های ایرانی ها و طرفداران شان در پارلمان افغانستان، می شمارند، از مجموعه کل اعضای حاضر مجلس 65 فیصد آن برای سلب صلاحیت داکتر سپنتا رای دادند. ازینرو به مشکل می توان 65 فیصد اعضای مجلس نمایندگان را جاسوسان ایران نامید، این در واقع یک توهین و اتهام غیر موجه خواهد بود.

 

چهار معیار شمولیت به تیم خاص کرزی

قبل از سلب اعتماد توسط مجلس نمایندگان افغانستان، شایعات تغییرات در کابینه کرزی خیلی داغ بود و گفته می شد که سپنتا شامل کابینه جدید نخواهند بود، اما جناب داکتر سپنتا در پاسخ به پرسشی گفته بود که وی معتقد است که در کابینه جدید است و شامل تیم جناب کرزی می باشند.

اما با توجه به گرایشات اقتدار گرایی در حاکمیت افغانستان معیار های شامل شدن به تیم کرزی تنها سخنران خوب و یا تظاهر به دموکراسی کفایت نمی کند. ازینرو بسیاری ها معیار های ذیل را برای شامل شدن به تیم خاص کرزی تعریف می کنند:

وفاداری به منافع آمریکا- وفاداری به منافع آمریکا و یا حد اقل به انگلیسها یکی از شرایط شامل شدن به تیم خاص کرزی است. بسیاری شخصیت های نظیر کرزی، غنی احمدزی، احدی،جلالی، امین ارسلا، رحیم وردک، حنیف اتمر و یک تعدادی دیگری تحت نام دموکراتها سابقه روابط با آمریکا و یا حد اقل با انگلیسها دارند و در راه تحقق اهداف جیوپلیتیکی غرب وفاداری خود را به اثبات رسانیده اند. در حالیکه سپنتا کمتر به نظر می رسد از چنین امتیازاتی برخوردار باشند و حمایت جرمن ها از سپنتا کمتر می تواند جای پای محکم برای شان در سیاست افغانستان تامین کند؛

اعتقاد به حاکمیت تک تباری و پیروی از اصول پشتونولی- کسانی شامل تیم کرزی شده می توانند که در قدم اول خون درانی و سپس غلجایی داشته باشند و در راه گسترش حاکمیت تک تباری ، ترویج فرهنگ قبیلوی معتقد باشند، و برای تحمیل واژه گان پشتو تحت نام ملی اصطلاحات!! درسراسر افغانستان از هیچ نوع تلاشی دریغ نورزند. با آنکه داکتر سپنتا به زبان شکسته پشتو در مقابل رسانه ها حرف می زنند، و کوشش می کنند بجای واژه گان اصیل فارسی دری مانند، دانشگاه، پوهنتون بگویند و ملی اصطلاحات!! را بکار برند، آما اصولاً داکتر سپنتا به هیچ تبار و نژادی خود را وابسته نمی دانند و تبارگرایی را گله گرایی می پندارند. افزون بر آن سپنتا ا ز جامعه مدنی ، حق شهروندی ، کثرت گرایی فرهنگی و ترویج ارزشهای دموکراتیک بشری حرف می زنند که کمتر به دل اقتدارگرایان چنگ می زنند.

 

حمایت از طالبان- هر عضو تیم خاص طالبان را به گفته حامد کرزی باید بحیث ریشتینی بچیان شمرده و در راه مشارکت آنها در قدرت از هیچ وسایلی روگردان نشود. اما سپنتا از روزی که بحیث وزیر خارجه شده اند، با هر نوع سازش با طالبان و مشارکت ایشان در قدرت مخالفت نمودند. چنانچه کرزی و سنا حرف از مذاکره و ملاقات ها با طالبان می نمایند و وزیر خارجه صحبت از مخالفت. به همین ترتیب یونیما حرف از آشتی با طالبان می زند، سپنتا یونما را متهم به فراتر از صلاحیت های شان می نمایند. هم چنان به طرح های ایتالیا، جرمن ها، انگلیس ها و همه بازی گران مهم خارجی در افغانستان که تا کنون خواهان مذاکرات و سازش با طالبان هستند، داکتر سپنتا باهمه آنها مخالفت می نمایند. ازینرو از نگاه بسیاری طالب طلبان هرنوع مخالفت با مشارکت طالبان در قدرت بمعنای دشمنی با یک قوم است.

بازی با آرمانهای پشتونستان کبیر!- اعتقاد و یا استفاده ابزاری از نام خط دیورند و پشتونستان کبیر برای اکثریت دولتمداران افغانستان بخاطر حفظ مقام و گرفتن امتیازات سیاسی و یا داغ نگهداشتن روابط افغانستان با پاکستان در نیم سده گذشته به یک سنت و یک وسیله تبدیل شده است. در چند سال اخیر این مسئله بیش از هر زمان دیگر بحیث یک وسیله برای تیم خاص کرزی مبدل شده است.

هرگاه صحبت از مسدود شدن مرز بخاطر جلوگیری تروریسم می رود، کرزی آنرا بمعنای برسمیت شناختن خط دیورند و جدایی قبایل دو طرف مرز عنوان می کنند و با قاطعیت رد می نمایند. این در حالیست که داکتر سپنتا نه تنها موضع روشن در مورد خط دیورند ندارند، بلکه استراتیژی اصلی پاکستان را در رابطه به افغانستان پشتونستان سرچپه یعنی اشغال بیشتر خاک افغانستان می نامند.

آخرین سفری که داکتر سپنتا درلندن داشتند من از جناب شان دوسوال را درزمینه نمودم: یکی اینکه در مورد انتقال پنج هزار خانواده ناقلین جدید از ماورای سرحد و توزیع سند هویت(تذکره) ، زمین و چراگاه ها توسط فرمان کرزی در ولایت بغلان چه نظر دارند؟ و پرسش دوم، اینکه شما صحبت از دوکتورین سیاست خارجی می نمایید، مسئله خط دیورند و یا قضیه ای بنام پشتونستان را دوکتورین شما چگونه حل می نماید، در حالیکه پاکستانیها بدون برسمیت شناختن مرز دیورند هرگز از صدور تروریسم دست نخواهند برداشت؟

درمورد پرسش اول من اصلاً پاسخ ندادند و در مورد خط دیورند، پاسخ گنگ و چند پهلو دادند. و برای وضاحت بیشتر گفتند این موقف رسمی من است، اما اگر در موقف دیگر می بودم پاسخم بدون شک چیزی دیگر می بود. شاید پاسخ دیگر هدف شان این بوده باشد که طرفدار شناسایی خط دیورند در بدل قطع تروریسم و دادن یک راه مطمئن ترانزیتی از خاک پاکستان بوده باشند. به هر تر تیب به مشکل می توان توافق کامل میان تیم خاص کرزی و داکتر سپنتا در بسیاری زمینه ها را دریافت نمود.

همچنان قابل یاد آوریست که شامل بودن درحکومت بمعنای شمولیت در تیم خاص تصمیم گیرنده نیست. بسیاری وزرا در کابینه بر اساس ملحوظات سیاسی، تنظیمی و یا ائتلافی شامل اند، ولی هر گز در طرح ها و تصامیم سری دولت نقش ندارند. اما برخی دستیاران کرزی مانند فاروق وردک و یا زلمی هیوادمل وزیر نیستند، ولی شامل تیم خاص کرزی هستند و نسبت به داکتر سپنتا صلاحیت های زیاد در تصمیم گیری ها دارند. بناً وزیر بودن بمعنای شامل بودن در تیم خاص نیست.

کشمکش قدرت در درون تیم کرزی و جایگاه سپنتا

در پنج سال اخیر ما شاهد رفت و آمد سیاستمداران در نتیجه اختلافات و یا توافقات در حاکمیت هستیم و در حال حاضر در آستانه تغییرات در کابینه کرزی و تا تضعیف موقعیت رئیس جمهور قرار داریم. برکناری دو وزیر خیراً نیز نمی تواند بی تاثیری درین راستا باشد.

با آنکه داکتر سپنتا نمی توانند بر اساس معیارهای چهارگانه شامل تیم تصمیم گیری ها در حکومت شوند، اما کشمکش قدرت و اختلافات هم در حکومت و هم در درون تیم خاص، برای سپنتا فرصت مانور را می دهد که در صف یکی از بازی گران قدرت قرار بگیرند.

در حال حاضر حکومت کرزی با دو چالش خیلی جدی مواجه است که از یک طرف جبهه ملی بحیث یک سازمان سیاسی بزرگ وارد بازی شده است و از طرف دیگر غرب خواهان تغییر سیاست در حکومت از طریق آوردن دوباره اعضای سابق حکومت کرزی آقایان جلالی ، غنی احمدزی و چهره های جدید که در غرب روز شماری می کنند، روبروست. طوریکه گفته میشود شخصیت های نام برده در مبارزه اقتدار طلبی در گذشته با کرزی اختلافات داشتند و بعد از مدتی ترک حکومت مواضع شان را در واشنگتن تقویت نموده، با صلاحیت بیشتر وارد بازی جدید می شوند. داکتر سپنتا قبل از برکناری شان توسط مجلس نمایندگان افغانستان که کمتر روابط دوستانه با بسیاری اقتدار گرایان در حکومت کرزی داشتند، تمام چشم امید هایش را به حامد کرزی و قیوم کرزی در تغییرات در کابینه جدید کرزی بسته بودند. و برای اثبات وفاداری به کرزی در مخالفت آشکار به جبهه ملی برخاسته و با وارد کردن برخی اتهامات تلاش نمودند که جای برای شان در تغییرات آینده پیداکنند.

اما با وجو حمایت ظاهری کرزی از سپنتا، سه ناخن افگار سپنتا یکجا بدست مخالفان شان افتیده است: یکی اینکه وی در دپلوماسی وارد نیست و جایشان را برای کسانی خالی کنند که یک و نیم دهه است بخاطر تسخیر وزارت خارجه دقیقه شماری می کنند؛ دوم اینکه ایشان پشتون تبار نیستند و دانش شان کمتر برای سیاست های اقتدارگرایی مفید است؛ سوم اینکه ایشان گرایشات رادیکال چپی دارند و درنتیجه با عقاید بسیاری گروه های محافظه کار در تضاد است. چنانچه گفته میشود بسیاری گروه های اقتدار گرا بخصوص محافظه کارانی نظیر فاروق وردک مرد هر کاره نظام، کریم خرم و جبار ثابت که همه از حزب اسلامی گلبدین هستند، برای سلب صلاحیت سپنتا در مجلس نمایندگان افغانستان از جانب حکومت کار نمودند.

واقعیت اینست که چند ماه قبل عبدالجبار ثابت دادستان کل افغانستان در لندن به دعوت کشور بریتانیا آمده بودند و در محفلی کوچکی سوال و جواب دریک رستورانت افغانی ترتیب شده بود و من هم شاهد بحثها بودم. در میان حرفها برخی ها از حضور دوباره خلقیها و پرچمی ها در قدرت و در پارلمان نگرانی های خویش را با آقای ثابت درمیان گذاشتند. اما جناب ثابت گفتند که سازمانهای کمونیستی مربوط به خلق و پرچم خیلی پراگنده هستند، از جانب آنها تشویش نداشته باشید، تشویش از مائویستها کنید که در هر جا بخصوص در وزارت خارجه که فکر میشود مرکز شان باشد، نفوذ کرده اند، نفوذ در سیاست خارجی و نشرات ما خیلی خطرناک است. اما طوریکه دیدیم نجیب روشن بحیث رئیس موفق شاید هم به جرم عقایدشان از ریاست رادیو تلویزیون ملی برکنار گردید، و لی داکتر سپنتا که خود را جز تیم تصمیم گیرنده حکومت کرزی می دانند، کوچک ترین کمکی بوی نکرند و یا نتوانستند. و این در حالیست که نوبت به وازت خارجه نیز رسید.

به هر ترتیب روند انکشاف سیاست افغانستان تا چند ماه دیگر نشان خواهد داد که در مبارزه قدرت کی برنده خواهد شد و کی بازنده.

سپنتا اشتباهات فهیم را تکرار نمودند

واقعیت اینست که اشتباهاتی را که جناب سپنتا تا حال نموده اند از بسیاری جهات مشابه به اشتباهات مارشال قسیم فهیم است. مار شال فهیم نیز چنین فکر می کردند که شامل تیم خاص کرزی و خلیلزاد هستند ، لهذا تمام انرژی خود را صرف رضایت کرزی و خلیلزاد و تقویت حاکمیت آنها نمودند. چنانچه جناب مارشال نه تنها بسیاری همرزمان دیروزی خویش را بدون قید و شرط خلع سلاح نموده و با توهین ، فقر و تنگ دست در میدان تقدیر رها نمودند بلکه میدان را برای اقتدارگرایان رها نموده به هر طوریکه می خواستند نظام تمامیت خواه ریاستی و قانون اساسی مورد نظر شانرا بر نمایندگان بی دفاع در لویه جرگه قانون اساسی تحمیل نمایند. در نتیجه مارشال صاحب با همه همرزمان و آرمانهایشان وداع گفتند،و سر انجام به پاداش آن هم از حاکمیت بیرون ساخته شدند و هم از مردم و همرزمانش تجرید ساخته شدند. هرچند مارشال فهیم هرگز ادعای روشنفکری، و سیاست مداری را نکرده بودند، ولی سپنتا با بسیار ادعا های آرمانگرایانه و بلند پروازانه از نام شاگرد وفادار مکتب فرانکفورت و استاد سیاست وارد بازی شدند که درس دموکراسی را برای همگان می دهند.اما در یک مدت کوتاه چنان اشتباهاتی نمودند که کمتر توقع آن می رفت.

به هر ترتیب رفت و آمد شخصیتها، برد و باخت ، موفقیت ها و اشتباهات در هر سیاست امر اجتناب ناپذیر است. در افغانستان با توجه به واقعیت های پیچیده داخلی و خارجی انتظار اشتباهات از هر سیاست مدار و روشنفکر آن می رود. اما مهمترین حکمت درین فراز و فرود گرفتن درس، احتراز از تکرار اشتباهات و کسب تجارب مفید برای عملکرد بهتر است. به نظر بسیاری ها عاقل کسی است که اعتراف به اشتباهات خود می کند واز اشتباهات خود می آموزد . ازینرو سپنتا اولین و آخرین روشنفکر و یا سیاست مداری نیست که دچار اشتباهات شده اند. در گذشته روشنفکران و سیاست مدارانی زیادی دچار همچو اشتباهات شدند که بهای آنرا تا حال می پردازیم.

اما متاسفانه در افغانستان فرهنگ سیاسی انتقاد پذیری و اعتراف به اشتباهات حتا در آرمانگراترین روشنفکران و سیاست مداران کمتر دیده می شود،برخلاف فرهنگ انتقام گیری و کله شخی بسیار حاکم است.

اگر داکتر رنگین داد فر سپنتا به اشتباهات شان اعتراف می کنند و یا نمی کنند کار خود شان است، اما هرگز نمی توان حقیقت را کتمان نمود و بهای اشتباهات ایشان را دیگران خواهند پرداخت.