رسيدن به آسمايی : 14.06.2007 ؛ نشر:14.06.2007

هارون امیرزاده

لندن-14 جون2007

سقوط سپنتا از سکوی روشنفکر آرمانگرا تا سیاستمدار بلند پرواز

 

آغاز سخن:

از زمان سلب صلاحیت داکتر سپنتا توسط مجلس نمایندگان افغانستان، بیش از دو ماه میگذرد، اما تا هنوز تکلیف وزیر خارجه روشن نشده است. با آنکه اخیراً قوه قضایه فیصله ایکه درحدود صلاحیت آن نیست، مطابق به آرزوی رئیس جمهور کرزی صادر نمود، اما با جود آن نه تنها بحران سیاسی میان قوه مقننه و مجریه را به آوج آن رسانید، بلکه نتوانست مشروعیت برای تداوم کار وزیر خارجه نیز فراهم کند.

به هر ترتیب مقام وزارت خارجه را جناب سپنتا به آسانی بدست نیاورده اند و با گذشتن از هفت خوان رستم صاحب آن شده اند. بخشی از داستانی داکتر سپنتا را که چگونه از کرسی استادی در آلمان تا به مقام وزارت رسیدند، در مقاله قبلی خود به هموطنان حکایت کردم. در آن مقاله کوشیده بودم نه تنها توجه هموطنان عزیز ، بلکه داکتر سپنتا را به سه نکته جلب نمایم:

نخست، داکترسپنتا برای وارد شدن به صحنه قدرت در افغانستان از هیچ وسایلی روگردان نشدند؛ دوم، سپنتا به مقایسه به تمام بازیگران صحنه سیاسی امروز افغانستان از مجاهد گرفته تا تکنوکرات خام ترین همه از آب بیرون بر آمدند؛ و سوم خواستم جناب سپنتا را متوجه اشتباهات شان نموده، حد اقل از خواب بیدار سازم که بیشتر ازین بحیث ابزار تمامیت خواهان مبدل نشوند. همچنان توقع داشتم که انتقادات من را نه به عنوان دشمنی با داکتر سپنتا و یا دوستان شان تلقی نمایند، بلکه آنرا محصول فکر آزاد خودم که از هیچ جریان سیاسی و فکری بازیگران کنونی الهام نمی گیرم، درک نمایند. اما در واکنش به آن مقاله دوستی گرامی ام که من وی را خوب میشناسم به اسم مستعار روزبه پارسا در سایت وزین آسمایی به دفاع از جناب سپنتا برخاشتند.

آقای پارسا در دفاعنامه داکتر سپنتا، بعوض اینکه مسائل مطروحه توسط من را رد و یا تایید نموده باشند، بیشتر بر من اتهاماتی بی اساس را وارد نمودند. افزون بر آن جناب پارسا برای تبرئه سپنتا داستان جنایات، جنگ ها و نقض حقوق بشر در زمان مجاهدین و جبهه متحد را به پیش کشیدند، در حالیکه نه من مجاهد هستم و نه وکیل مدافع مجاهد و یا و از کدام گروپ خاصی دیگر. من نه با انگیزه دفاع از کدام دانه درشت و یا بخاطر کدام چوکی مقاله مذکور را نوشتم و نه به انگیزه مخالفت و یا کدام عقده شخصی نسبت به داکتر سپنتا.

جالب اینست بسیاری کسانیکه امروز خود را دموکرات معرفی می کنند و یا حرف از نقض حقوق بشر توسط مجاهدین می زنند، زمانی خود شان با این و آن گروپ از سوختاندن مکتب گرفته تا جنایات مختلف شریک بودند و یا بحیث ایدویولوگ و نطاق ایشان از پیکن تا اسلام آباد، از تهران تا ریاض و از بن تا لندن و واشنگتن سرگردان بودند.

اما برای آقای پارسا میخواهم دونکته را یاد آور شوم: نخست، دفاع از سپنتا به هر دلایلیکه باشد، حق مشروع یاران و همرزمان داکتر صاحب است، اما اگر دفاعیه نویس عزیز به اسم و هویت روشن خود شان با من وارد بحث می شدند، من به کمال میل آنرا جدی میگرفتم. به بیان دیگر، همانگونه که در صراحت گویی و شفاف نویسی در موارد مختلف رنگ قلم من هرگز نمی خشکد، توقع من از لحاظ فرهنگ بحث و گفتمان اینست که بهتر می بود آقای پارسا به عوض مستعار نویسی به هویت خود می نوشتند، تا قضاوت را برای خوانندگان عزیز آسان میساخت.

اما از مدتهاست که یاران و حتا دشمنان سپنتا از نام سپنتا تحت اسم مستعار مقالات درین جان و آنجا می نویسند. هرچند برخی اوقات خود داکتر سپنتا مقالات به اسم مستعار می نویسند و در تحت نام و حتا نشر فوتوی پسر بچه های نو بالغ در سایت خود شان مانند گفتمان و یا در سایت آسمایی و حتا در سایت نژادپرستان و دشنام نویسان قبیلوی که همه آنها را میشناسند به چاپ می رسانند. اگر راه سپنتا برحق است پس چرا اینقدر پنهان کاری!

دوم، اما برای اینکه نه تنها آقای پارسا ، بلکه بسیاری دوستان و حتا دشمنان سپنتا بی پاسخ نمانده باشند، اینک مقاله جدید را خدمت شان تقدیم می نمایم. اما این مقاله بیشتر به نقد آیدیولوژی پرستی داکتر سپنتا در عصر پس از مائویسم و یا پسا آیدیولوژی ها پرداخته شده است.

ازینروپرسش های ذیل در مقاله کنونی مطرح شده اند:

آیا سپنتا دموکرات هستند و یا هنوزهم مائوویست؟

کیها از سپنتا دفاع می کنند؟

اگر پارلمان افغانستان طویله خانه و یاجاسوس خانه است، پس وزیرخارجه و دیگران مشروعیت وزیر شدن را از کجا گرفتند؟

*****

یکی از ویژگی های تاریخ سده بیستم افغانستان را ظهور قشر روشنفکران لائیک و سازمانهای سیاسی چپی تشکیل می دهد. همچنان در یک سده گذشته ما شاهد فراز و فرود جنبش های نو گرایی بودیم که غالباً در پیشا پیش آنها روشنفکران آزاد اندیش و تحول طلب قرار داشتند.

اما جامعه روشنفکری امروز افغانستان که قبل از همه محصول بحرانات سه دهه اخیر است با گرایشات پیچیده روبروست و در نتیجه به مشکل می توان یک تعریف شفاف از جامعه روشنفکر افغانستان مطابق به معیار های جوامع پیشرفته نمود.

تا حوادث یازدهم سپتمبر یک تعداد تحصیل یافتگان و آگاهان افغانستان در کشور های همسایه و غرب برای نجات افغانستان از چنگال جنگ و برادر کشی و پایان دادن به مداخلات همسایگان در امور افغانستان تلاش می نمودند، اما با توجه به عدم همبستگی میان خود آنها، نمی توانستند کدام تاثیری مثبتی در اوضاع افغانستان وارد نمایند. در عین حال برخی گروه ها در خارج دست به ساختن سازمان ها و تشکلاتی می زدند که هدف اصلی شانرا انتقام گیری وتصفیه حسابات با جریانات و گروه های رقیب شان تشکیل می داد تا نجات افغانستان ازبد بختی ها.

اما در پی سقوط طالبان نه تنها فضای نسبتاً باز آزادی بیان در افغانستان بوجود آمد، بلکه شعار های دموکراسی، جامعه مدنی، بازسازی و ساختن دولت ملی در افغانستان در تحت حمایت جامعه جهانی در واقع مایه دلگرمی بسیاری وطنپرستان افغانستان در داخل و خارج گردید. افزون بر آن سرازیر شدن سرمایه های غربی از یک طرف و نیاز به افراد متخصص موسم به تکنوکرات از طرفی دیگر بسیاری روشنفکران و تحصیل کرده گان افغانستان را که حتا سال ها در غرب زندگی مینمودند و از افغانستان شناخت کافی نداشتند نیز بطرف وطن کشاند.

یکی از تمایلات اساسی بسیاری روشنفکران افغانستان ، همواره علاقمندی به سیاست و قدرت طلبی است که شاهد آن نه تنها در سده بیستم بودیم، بلکه در پنج سال اخیر نیز هستیم. این تمایل بسیاری ها را از خارج بجانب افغانستان کشانید، و داکتر سپنتا یکی ازبرجسته ترین نمونه روشنفکران بیرون مرزیست که با این تمایل وارد بازی قدرت در افغانستان شدند.

&#یکی از حلقات کوچک که تا قبل از حوادث سپتمبر در اروپا فعالیت می کردند، جریانی موسوم به جنبش اتحاد دموکراسی بود که تا امروز راجع به اهداف و ترکیب سیاسی آن آگاهی روشن در دست نیست. اما طوریکه محترم داکتر موسی صمیمی یکی از همرزمان داکتر سپنتا اخیراً در سایت وزین گفتمان نوشتند : وی يکي ازنمايندگان سخنورجنبش اتحاد دموکراسي بود که متشکل ازافغانهاي  تبعيدي معتقد به دموکراسي بودند. سپنتا به تنهايي وبدون آنکه توافق دوستانش را بگيرد، تصميم گرفت با رئيس جمهورکرزي نخست به حيث مشاوروپس آن ازماه مارچ سال 2006 بدينسو به مثابه وزيرخارجه همکاري نمايد .

آرمانگرایی انقلابی و پراگماتیسم اجتماعی

تجارب شکست آرمانهای چپ و راست انقلابی در افغانستان نشان دادند که هیچ اندیشه ای بدون ایجاد بستر سازی و پیش زمینه های عینی و ذهنی برای تحقق آن نمی تواند موفقیت داشته باشد. چنانچه تاریخ نشان داد اکثریت موفقیت ها خصلت موقتی و زود گذر داشتند و در فرجام به فاجعه انجامیدند.

تمام گروه های چپ و راست انقلابی از حزب دموکراتیک خلق افغانستان که تقریباً یک و نیم دهه در افغانستان حکومت کردند گرفته تا مجاهدین، هیچ یکی از آنها معتقد به دموکراسی ومردمسالاری نبودند و در واقع همه آنها تمامیت خواه و اقتدار طلب بودند و هیچ حرکت دگر اندیش را تحمل کرده نمی توانستند. به همین گونه رژیم های سلطنتی و جمهوری داود خان نیز عین خصلت را داشتند. بر علاوه نظام ها و گروه های حکومت گر، تمام سازمانهای سیاسی دیگر افغانستان مانند شاخه های مختلف شعله جاوید از ساما تا راوا که هیچ یکی از آنها فرصت حکومت کردن در افغانستان را نیافتند معتقد به دموکراسی نبودند. به همین تر تیب سازمانهای نظیر افغان ملت که همین اکنون ستون فقرات حکومت کرزی را تشکیل می دهند نه تنها دموکراسی را قبل از همه دشمن اقتدار طلبی قبیله خویش می شمارند، بلکه مخالف مشارکت همگانی و کثرت گرایی فرهنگی نیز می باشند.

با آنکه انسان های دیروز حتمی نیست که امروز رفتار و کردار دیروزشانرا را تعقیب کنند، انسان بیش ازهر موجود دیگر قابل تربیت و قابل تغییر است، اما با وجود آن شنیدن شعار های دموکراسی طلبی و حقوق بشر و جامعه مدنی، آزادی زن و دیگر واژه گان مود امروز از گلوی گروه های که سابقه ضد دموکراتیک دارند، بسیاری ها به آن بدیده شک می نگرند.

واقعیت اینست که برخی ها تا هنوز غرق در رویاهای چپ و راست انقلابی دیروز هستند، در ظاهر صحبت از دموکراسی، حقوق بشر و جامعه مدنی می نمایند، اما در عمل آجندای شکسته خورده دیروز خویش را تعقیب مینمایند.

داکتر سپنتا یکی از شخصیت های ایست که در بازار گرم دموکراسی طلبی خود را دموکرات راستین معرفی می نمایند. این در حالیست که داکتر سپنتا نه تنها معتقدات مائویستی خود را پنهان نمی کنند، بلکه در آخرین سفریکه ایشان در لندن نموده بودند و در محفلیکه بخاطر پرسش و پاسخ با ایشان به دعوت سفارت افغانستان برگزار شده بود و من نیز حضور داشتم، داکتر سپنتا گفتند: روابط ما به جمهوری مردم چین از زمانیکه من بحیث وزیر خارجه جمهوری اسلامی افغانستان انتخاب شده ام، بسیارانکشاف یافته است. اما جناب وزیر به دوام آن گفتند: البته این انکشاف نه بخاطر معتقداتی که من با جمهوری چین دارم . این در حالیست که نه چین کشور دموکراتیک است و نه چین به آرمانهای مائو امروز دیگر معتقد است. مائوسیتون به کمک شوروی سابق نقش تاریخی خود را در سال 1949 در شکل گیری جمهوری خلق چین انجام داد، ولی انکشاف امروز چین نه در پرتو دمکراسی صورت گرفته نه بر اساس آیده های مائو، بلکه انکشاف کنونی چین قبل از همه محصول گذار از عصر مائویسم به سرمایداری از راه سلب آزادی،استثمار و نقض حقوق بشر بدست آمده است. ازین رو چین نه کشور دموکراتیک است و نه مائویستی که از آن الهام گرفت.

هر عقیده ایکه سپنتا و یا دیگران دارند قابل احترام است صرف نظر ازینکه ما با آن موافق و یا مخالف باشیم، حق طبیعی هر انسان است و در آن کدام مشکلی را نمی بینم. اما مشکل در تضاد فلسفه چپ انقلابی با دموکراسی غربی است. با توجه به سابقه جنبش های رادیکال چپی، آنها کمتر به دموکراسی عقیده دارند، بلکه بیشتر، به دکتاتوری پرولتاریا بحیث نیروی پیش آهنگ انقلابی و یا تسخیر شهر ها توسط دهقانان انقلابی معتقد اند. همچنان از دید گروهای چپ انقلابی بسیاری احزاب سوسیالست و سوسیال دموکرات های رفورمیست در غرب، خاین به آرمانی انقلابی شمرده میشوند. ازین نقطه نظر سپنتا از خود بیشتر تصویر از یک چپ تند رو را می دهند تا چپ رفورمست و یا میانه رو. ازین روسپنتا باید یکی را انتخاب کنند اعتقاد به دموکراسی و یا اعتقاد به چپ انقلابی محاصره شهر ها توسط دهقانان انقلابی !

خطرات استفاده ابزاری از عقاید

استاد سپنتا همواره در گفتار و رویکردهای خویش گرایش تند آیدیولوژیک را به نمایش می گذارند. گرایش چپ انقلابی از یک طرف وتظاهر به پیروی به دموکراسی یک تضاد را در گفتار و کردار داکتر سپنتا بوجود آورده است. در واقع سپنتا شعار های جذاب پسامدرنیسم را از مکتب فرانکفورت به عاریه گرفته اند و معتقدات انقلابی را از مکتب سابق مائویسم از چین الهام گرفته اند. سپنتا اولین وزیر دولت حامدکرزی هستند که همواره به دموکرات بودن و لائیک بودن تظاهر می نمایند. این دو رفتار داکتر سپنتا نه تنها عناصر ضد دموکراسی را در داخل نظام تحریک می کند، بلکه گروه های تند رو مذهبی را در هر جایکه باشند در یک سنگر قرار می دهد. ازینرو تظاهر کردن و یا شعار دادن به این و آن عقیده نه تنهاکدام خدمتی به آرمان نمی کند، بلکه باعث تحریک مخالفین آن نیز می گردد. افزون بر آن استفاده ابزاری از عقاید چه مذهب باشد و یا آیدیولوژی فلسفی برای رسیدن به مقاصد شخصی نه تنها بزرگترین جفا به اندیشه و یا آرمان است، بلکه بزرگترین تهدید قبل از همه علیه آرمان نیز شمرده می شود. چنانچه افغانستان بد ترین نمونه سوء استفاده از شرعیت اسلامی و مارکسیسم در جهان است و متاًسفانه حالا به نظر می رسد از دموکراسی و بویژه از نام حقوق بشر، استفاده ابزاری می شود.

در داخل حکومت کرزی و پارلمان افغانستان سپنتا یگانه روشنفکر و یا سیاستمدار لائیک نیستند، اما هیچ کدام آنها بر سر عقاید خود تجارت سیاسی نمی کنند. بناً داکتر سپنتا دو مشکل ازین لحاظ دارند: یکی اینکه تضاد در رفتار و عقاید شان قبل از همه برای جناب شان مشکل ساز است و دیگر اینکه نسبت تسلط محیط نا مناسب سیاسی و اجتماعی برای تبارز بسیاری عقاید هنوزمساعد نیست.

سپنتا همواره حرف از روشنفکران مظلوم ( هدفش اصلی شان بیشتر گروه های چپ انقلابی شاخه چین است که هم از جانب حزب دموکراتیک خلق افغانستان و هم مجاهدین سرکوب شدند) می زنند و این بیشترین ظلم به حق روشنفکران مظلوم! می تواند باشد که سپنتا با تندروی خویش اشتباهات گروه های چپی سابق را یک بار دیگر تکرار نموده ارتجاع را هم بر علیه خود و هم علیه نیرو های تحول طلب میشورانند. بگونه مثال اگر یک بار دیگر همان گفتگوی عبدالجبار ثابت را با افغانهای مقیم لندن نقل کنم، تکرار نخواهد که گفته بودند: سازمانهای کمونیستی مربوط به خلق و پرچم خیلی پراگنده هستند، از جانب آنها تشویش نداشته باشید، تشویش از مائویستها کنید که در هر جا بخصوص در وزارت خارجه که فکر میشود مرکز شان باشد، نفوذ کرده اند، نفوذ آنها در سیاست خارجی و نشرات ما خیلی خطرناک است.

آیا می توان آرمانهای روشنفکری را توسط سیستم مافیایی جامعه عمل پوشاند؟

سپنتا قبل ازینکه شامل بازی قدرت در نظام مافیاگونه کابل در تحت حمایت خون خوارترین قدرت جهانی یعنی آمریکا شوند، بحیث یک روشنفکر آزاد اندیش و مترقی در جامعه افغانستان ظاهر شدند. سپنتا خوب می فهمیدند که از نام روشنفکران مظلوم که به عقیده وی در جنگ ها و جنایات گذشته دست ندارند، شامل سیستم فاسد شدن ، سر فراز از معرکه بیرون بر درآمده نمی توانند. داکتر سپنتا کاملاً آگاهانه در بازی کنونی بی آنکه نگران پی آمد مثت و یا منفی آن باشند، شرکت کردند.

یکی از برتری های اصول دموکراسی تحمل پزیری دگر اندیشان است، اما جناب سپنتا که بیش از هر کسی دیگر همواره خودرا دموکرات معرفی می کنند، کمتر تحمل دگر اندیشان را می توان در وجود شان مشاهده نمود. بگونه مثال قبل ازینکه داکتر سپنتا شامل حکومت افغانستان شوند، بسیاری گروه های چپی و راستی افغانی در شهرهای مختلف اروپا برای مشارکت روشنفکران و مهاجران در روند بازسازی و دولت سازی، کنفرانس ها و همایش ها را براه می انداختند و امروز نیز این روند تحرک بیشتر گرفته است.

یکی از کنفرانسهای بیسار موفق که در آن بسیاری جریانات چپ و راست که هیچ گاهی در گذشته باهم در زیر یک سقف نه نشسته بودند در شهر فرانکفورت اشتراک نموده بودند. از داکتر سپنتا به عنوان یک روشنفکر آزاد اندیش و به گفته خود شان دموکرات نیز دعوت شده بود که در آن اشتراک نمایند. اما سپنتا نه تنها در آن اشتراک نه نمودند، بلکه در گفتگویی با بی بی سی آن جلسه را گروه های عقب گرا و قوم گرا معرفی نمودند. بنده که در آن جلسه نیز اشتراک نداشتم اما از تریبون باز و آزاد آن که هر آزاد اندیش چی چپ و چی راستی نظر خود را بیان نموده بودند، استقبال نمودم. پس از واکنش تخریب گرانه سپنتا در بی بی سی که هدفشان گرفتن کریدت نزد دولت کرزی چیزی دیگری نبود، برای جناب شان که کمی آشنایی داشتم و چندین بار با ایشان تبادل افکار نموده بودم و احترام زیاد به ایشان قایل بودم، زنگ زدم و ناراحتی مشمولین کنفرانس فرانکفورت را با ایشان این طور در میان گذاشتم: داکتر صاحب نمی دانم به چه دلایلی در کنفرانس فرانکفورت اشتراک نه نمودید، ولی طوریکه گفته میشود به هر حال کنفرانسی خوبی بوده. گله عده دوستان از شما این بود اگر در کنفرانس اشتراک نه نمودید، حد اقل بر علیه اشتراک کننده گان در بی بی سی حرف نمی زدید، شاید بهتر می بود.

داکتر سپنتا به جوابم گفتند که چون برخی اخوانی ها از کابل آمده و در جلسه اشتراک نموده بود، لهذا من اشتراک نه نمودم. گفتم داکتر صاحب وقتی شما حضور یک اخوانی را در یک کنفرانس بسیار آزاد تحمل نمی توانید، چگونه می توانید در حکومت کابل اشتراک نموده، ده ها و صدها مجاهد، طالب، قبیله گرا، جنگسالار و ناقضین حقوق بشر را که در هر مجلس با شما بر سر هر مسئله چنه بزنند و در یک صفره با شما غذا بخورند تحمل خواهید نمود؟ داکتر سپنتا یک جواب کوتاه دادند و گفتند که درآنوقت چون مشارکت در دولت است آنها را تحمل خواهم کرد.

هدف ازین بیان اینست که سپنتا تمام روابط قبلی خود را با تمام روشنفکران وحتا همرزمامش بشمول جنبش اتحاد دموکراسی را بخاطر نزدیک شدن به دولت کرزی، نه تنها قطع نموده بودند، بلکه بخاطر کسپ اعتبار نزد کرزی از تخریب و بد گویی در حق آنها هم دریغ نمی ورزیدند.

آیا سپنتا به آرمانهای غبار و محمودی معتقد هستند؟

سپنتا هنگام بازدید از مقبره های داکتر عبدالرحمن محمودی و غلام محمد غبار آنها را قهرمانان واقعی نامیده بودند. اما سپنتا نگفتند که این دوروشنفکر نامدار کشور ما چگونه قهرمان شدند؟ آیا آنها از راه چاپلوسی به دربار قهرمان شدند؟ و یا مقاومت در برابر استبداد خشن حکومات سرداران؟

سپنتای عزیز! شما از آن نماد های مقاومت روشنفکران افغانستان در برابر استبداد چه الهام گرفته اید؟ آیا واقعاً شما براه آنها معتقد هستید؟

آیا اگرغبار ومحمودی بعوض شما می بود، همین کاری را می کرد که شما کردید؟

آیا غبار و محمودی فرهنگ، هویت و افتخارات ملی خود را بخاطر رسیدن به کرسی توهین می کرد که شما کردید؟

کی ها از سپنتا دفاع می نمایند؟

سه گروه از داکترسپنتا به دلایل و انگیزه های گوناگون دفاع می نمایند:

1.نژاد پرستان- این گروه از معتقدات نژاد نا باوری! سپنتا استفاده نژاد پرستی می کنند. اکثریت قبیله سالاران و طالب طلبان تحت نام دفاع از سپنتا، از وی بحیث ابزار انتقام جویی استفاده میکنند. این گروه ها از سپنتا در برابر دو خدمت شان ممنون هستند: یکی اینکه داکتر سپنتا در تصفیه حسابات در وزارت خارجه تحت نام اصلاحات، افراد مورد نظر شانرا جابجا نمودند؛ و دوم اینکه سپنتا توهین به آدرس فرهنگ و مقاومت همتبارانش که در برابر طالبان رزمیده بودند، نمودند که هیچ شخصی و یا گروه دیگری جرئت آنرا کرده نمی توانست.

حالا این گروه ها مصروف داغ ساختن ماجرای برکناری سپنتا در تحت نام دفاع از سپنتا هستند. آنها هم از تقرر سپنتا در وزارت خارجه سود برند و حالا از برکناری داکتر سپنتا بیش از هر کسی دیگر سود می برند. آنها بی علاقه نیستند که بعد از برکناری سپنتا، با استفاده ازحالت روانی و خشم وی، او را تحریک نمایند.

2. رفقای هم آیدیولوژیک- این گروه ها با اسم مستعار و یا نام اصلی خویش بخاطر همفکری و یا سازمانی با داکتر سپنتا از هر کار نیک و یا اشتباه وی دفاع می نمایند. در واقع ننگ رفیقانه باعث میشود که اینها در دفاع از سپنتا برخیزند.

در میان همفکران و رفقای حزبی دا کتر سپنتا بسیار کسانی هم استند که فکر میکنند نوبت حکومت کردن آنها فرارسیده و غرب باید برسر رفقای داکتر سپنتا سرمایگذاری نمایند. به بیان دیگر به گفته داکتر سپنتا حالا نوبت حکومت روشنفکران مظلوم! به کمک غرب و یا به کمک چین فرا رسیده است. روی تصادفی نیست اکثریت گروه های وابسته به این مکتب همواره در تلاش دامن زدن اختلافات میان خلق و پرچم با مجاهدین هستند و هر دو را در لست مجرمین جنگی قرارمی دهند.

ایجاد جبهه ملی آنها را در موقعیت خیلی دشوار قرارداده است و از همین جهت بود که اولین کسی که علیه جبهه ملی برخاست سپنتا بود، چنانچه وی در تحت اتهام وابستگی به کشور های همسایه تلاش نمودند که آنها را بی اعتبار ساخته و خود ماهی مراد خویش را بگیرند. اما برکناری وی توسط مجلس نمایند گان افغانستان در ماجرای اخراج مهاجرین توسط دولت ایران نه تنها سپنتا، بلکه تمام همرزمان وی را خلاف انتظار شان در موقعیت دشوار قرارداد.

3- روشنفکران خوش باور- این دسته از مدافعان داکتر سپنتا را یک تعداد روشنفکرانی تشکیل می دهند که مجذوب شعار های داکتر سپنتا از قبیل حق شهروندی، جامعه مدنی، آزادی زنان، خلع سلاح جنگسالاران ، محاکمه ناقضین حقوق بشر شده اند. این ها از برکناری سپنتا خیلی ناراحت و خشمگین اند. این دوستان به اشتباهات سپنتا هیچ اشاره نمی کنند. برخی ازین هموطنان بسیار مبالغه آمیز از داکتر سپنتا تعریف و توصیف می نمایند. افزون بر آن این هموطنان پارلمان افغانستان را طویله خانه! می نامند و یا جاسوسخانه کشور های همسایه قلمداد می کنند؟

چقدر واقع بینانه و وطنپرستانه است که خانه ملت خویش را صرف نظر از حضور برخی ناقضین حقوق بشر و افرادی بدنام درآن، طویله خانه! و یا جاسوسخانه کشور های همسایه قلمداد نمود، بخاطر اینکه سپنتا را رد صلاحیت کردند؟

آیا همین مجلس نمایندگان نبود که با وصف اختلاف نظر ها 150 رای موافق در بدل 75 رای مخالف سپنتا را بحیث وزیر خارجه تایید کردند؟ چرا در آن وقت شورای ملی طویله خانه و یاجاسوسخانه نبود؟ چرا در آن وقت صحبت از خردمندی پارلمان می شد و کرزی در نخستین واکنش شان در رای گیری که اکثریت وزرا اش را مجلس نمایندگان تایید نموده بود، اعلام کردند : ما را سر فراز ساختید!.

سایت گفتمان که گفته می شود سایت داکتر سپنتا است پس از شنیدن خبر تایید وی بحیث وزیر خارجه چنین نوشت: استاد سپنتا مقدمت گلباران! اما حالا ممکنست برخی دوستان برکناری استاد سپنتا را سوگواری بگیرند! چنانچه اخیراً مقاله انتقادی من به آدرس داکتر سپنتا را، این سایت برغم اینکه ادعاهای بلند دموکرات نمایی، کثرت گرایی و تحمل دگر اندیشی می نماید، تحمل و جرئت چاپ آنرا کرده نتوانست. بدون شک برای این قلم در فضای باز و امکانات گسترده رسانه یی، جای نشر کم نیست، و اما برای دموکرات نماها می تواند یک آزمون باشد. (نگاه کنید به مقاله : استاد سپنتامقد مت گلباران- سایت گفتمان)

درسهای فراموش ناشدنی برای آرمانگرایان

اما با همه اشتباهات و انتقاداتی که به آدرس سپنتا وجود دارد، وی یگانه وزیر تکنوکرات و چیز فهم در کابینه جناب کرزی هستند که از میان جامعه روشنفکری گم نام مهاجرین افغانستان در دیار غربت برخاستند و توانستند در پرتو استعداد و دانش خویش شامل بازی قدرت در افغانستان شوند.

هم چنان هیچ کسی در احساس وطنپرستی و ترقی خواهی داکتر سپنتا شک و تردید ندارد؛ زیرا سپنتا اولین شخصیت عمده غیر وابسته ای دولتی هستند که بدون رابطه به آمریکا و بریتانیا که سر نوشت افغانستان را در دست دارند، وارد صحنه سیاست افغانستان شدند.این در حالیست که از کرزی گرفته تا غنی احمدزی، انورالحق احدی، علی احمد جلالی، امین ارسلا، حنیف اتمر، عبدالرحیم وردک، عبدالجبارثابت و ده ها فرد دیگر صرف در سایه حمایت آشکار و مستقیم آمریکا و انگلیس به میدان قدرت در افغانستان وارد ساخته شدند.

سپنتا در طول زمان ماموریت شان در وزارت خارجه از یک طرف سعی کردند که استقلال و آزاد اندیشی را در درون حاکمیت کرزی تمثیل نمایند و از طرف دیگر تلاش نمودند در روابط نزدیک با تیم خاص کرزی موقعیت و مقام لرزان خویش را حفظ نمایند. اما با توجه به انکشاف اوضاع کنونی و شدت گرفتن مبارزه قدرت، سپنتا به مشکل می توانند دیر دوام بیاورند.

واقعیت اینست که امروز سپنتا همان سپنتای سخنور و دانشمند دیروزی نیست که هر کس به تحلیل و تفسیر هایش یا از طریق بی بی سی و یا از طریق رسانه های داخلی افغانستان گوش داده و به استعداد و فهم وی آفرین بگویند. در نتیجه حرفهای سپنتای شهروند و دموکرات آن جذابیت دیروزی خود را ندارند. حتا ادعاهای سپنتا که در نتیجه توطئه ایرانی ها و عمال آنها در پارلمان افغانستان مقامش را در وزارت خارجه از دست دادند، چندان کسی را نگران نمی سازد.

با آنکه سپنتا اولین و شاید هم آخرین روشنفکر آرمانگرا و یا سیاست مدار بلند پرواز نیست که در یک چنین بازی موفق نمی شوند، ولی تازه ترین درس های راکه جناب سپنتا برای آن عده آرمانگرایان که با هیاهوی روشنفکری وارد میدان می شوند و لی در برابر اربابان قدرت بخاطر منافع شخصی خویش زانو می زنند، بجا گذاشتند.

به هر حال رفت و آمد شخصیت ها، برد و باخت انسانها یک پدیده تکراری زندگی بشریت است، ولی در هر رفت و آمد و در هر برد و باخت یک حکمت نهفته است و آن گرفتن درس لازم.

ازینرو با توجه به کارنامه های داکتر رنگین داد فر سپنتا می توان تجارب و درسهای ذیل را بدست آورد:

 

کسی که در بدل توهین به هویت و فرهنگ و افتخارات خویش و خدمت به دیگران برای خود مقام، جاه و جلال جستجو می کند، سر نوشتش تجرید چیزی بیش نخواهد بود؛

میان سیاست و آرمانهای روشنفکری، میان تیوری و عمل فاصله زیادی وجود دارد. حتمی نیست که هر روشنفکرموفق سیاست مدار موفق نیز باشد. تجربه سپنتا نشان داد که استاد علوم سیاسی و دانش دوکتورین سیاست خارجی بمعنای دپلومات و سیاست مدار موفق نیست؛

اصول اداره و منجمنت حکم می کند که اصلاحات در هر اداره همواره یک ضرورت است. اما انجام اصلاحات بطور تدریجی ، با شکیبایی و خردمندی با خانه تکانی انقلابی و یا انتقام جویی سیاسی، حزبی و آیدیولوژیک ، خیلی باهم تضاد دارند؛

زندگی کردن در درون فرهنگ افغانستان و لمس کردن خوبی ها وزشتی های آن با زندگی طولانی در عمق نعمات غرب بسیار تفاوت دارد. بناً تغییردادن یک کشور نظیر افغانستان در مسیر تحول بدون شناخت واقعیت های داخلی آن صرف با نسخه برداری ازین و آن مکتب فلسفی و با آتکاء به این و آن قدرت خارجی، به همان سرنوشت تراژیک مواجه خواهند شد که بسیاری مکاتب آرمانگراهای قبلی مواجه شدند؛

خدمت به افغانستان از هر طریق میشود؛ حتمی نیست که با گذاشتن استعداد، نیرو و شخصیت خود در خدمت اقتدارطلبان، به وطن خدمت نمود. این همان توهمی است هر گروه و یا شخصیت های که از طریق اصول فروشی، شآن روشنفکری خود را در خطر اندازند به همان سر نوشتی مواجه خواهند شد که دیگران شدند.

هرکه نامخت از گذشت روزگار هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار

(رودکی)