س . ح . روغ   

 06.04.2006

 دستی درگذشته - گامی درآينده

قسیم اخگر هیچگاه یک مارکسیست نه بوده است

 

 

توجهی که نوشته های اخير جناب دکتور دادفر سپنتا -     گله هاي سراسر جهان متحد شويد- و پرستي و گفتمان هويت ملي - برانگيخت، نشان می دهد که تاچه- حدی چنين مباحثی برای جامعهء امروزي افغاني مبرميت دارند؛ وهمزمان تاچه حدی ما هنوز از طرح دقيق اين مسايل فاصله داريم.

 متاسفانه نوشتهء دومي-   پرستي و گفتمان هويت ملي  - کامل نيست و خود دکتور سپنتا با وضاحت در آغاز در اين باره اطلاع می دهد و از همين رو يک "بررسي" و"نقد" اين نوشته، ازهرجانبی که ادعا شده باشد، ميسر نيست چون در اين نوشته هنوز دکتور سپنتا انديشه ها و نتيجه گيري های اصلي خود رامطرح نکرده اند. 

مطميناً با اين نظر نه می توان موافقت کرد که دکتور دادفر سپنتا می خواسته يک تعداد "تعريف" ها دربارهءاين موضوع را"نقل" کند. اين تعريف ها در بهترين حالت چارچوب های- مجرد- طرح مساله هستند،و ترديدي نيست که دکتور دادفر سپنتا ملاحظات تفصيلی داراي ارزش متوديک، پيرامون مساله داشته اند که فرصت نيافته اند آن ها را دوباره نويسي کنند.

به هرحال از برخي ايرادهای مفهومي اگر بگذريم، سوال اين است که اين ملاحظات تفصيلي درکدام استقامت هایی می توانسته اند انتظار برده شوند؟ از نظر من سه استقامت بيشتر مهم و جالب می بودند

 1- اين که تنوع "هويت قومي" درافغانستان يک " داده" است؛ و مراجعه دادن به اين که ما دچارتنوع قومي هستيم،در واقع نوعي مصادره به مطلوب است؛

سوالي که در برابر ما قرار دارد اينست که آيا "هويت ملي" درشرايط ما ممکن است و يا نه؟ و اگر آری، پس چگونه؟ و درين ميان اشکال مفهوم ناسيوناليزم در تحليل های ما چگونه جابجا می شوند؟

 2- اين که مفاهيم "تفاوت"، "ما"، "ديگری"، "ديگرستيزي و از اين گونه، که جناب سپنتا آن ها را در رابطه با نژادباوري میگشايند، همين مفاهيم را در رابطه با تأسيس ملت

و هويت ملي چی گونه بايد گشود؟؟

خاصتاً درين ميان مفهوم "برادري" به طورخاص در مدنظر قرار می گيرد؛ وسير خاص

آن در فکرسياسي سدهءبيستم درافغانستان.

 3-اين که ما چگونه به سوی"گفتمان" شهروندي حرکت کرده می توانيم، به اين معناکه نهادهای وساطت کننده برای عبور از هويت های پيشاشهروندي به هويت شهروندي کدام ها اند؟ و به هرحال اين عبور چگونه بايد صورت بندد؟

ما افغان ها مفاهيم ملت و ناسيوناليزم را قريب صد سال پيش عنوان کرديم و با همه ناروشني هايی که رويکرد آن زماني ما به اين مفاهيم داشته است، امروزه به واقعيتی که بايد اعتراف کنيم اين است که  ما، درمقایسه با همان زمان هم، عقب مانده ترهستيم؛ چرا؟

تنا قض های اصلي طرح مفهوم نا سيون در "وضعيت" کنو ني ما کدام ها اند؟

ازکساني که پيرامون برداشت های دکتورسپنتا ابراز نظرکردند يکي هم جناب قسيم اخگر بودند.

 آقای اخگر-  گله هاي سراسر جهان متحد شويد طرح مسأله را ، به شيوه ء خود، در درچارچوب تاريخ سياسي سدهء بيستم افغانستان قرار می دهند، و اگر که در اين رابطه به وی اعتراضی شده باشد، اما در همين مساله حق با وی است.

کونراد شيتر الماني هم می نويسد که عصبيت های قومي در افغانستان يک محصول سدهء بيستمي، واساساً يک محصول سياسي دوران پس از مشروطه،هستند.

اين اصل که اخگر وضع می کند که انسا ن به حيث انسا ن هيچ گاه در افغانستا ن مورد اعتنا نبوده است، يک مسا لهء اساسي - دستکم- تاريخ معا صر ما است.  

بعد جناب فقيراحمد ر حاشيهء مباحثه پيرامون نژاد گرايي و قوم گرايي- وارد بحث می شوند و به دنبال ايشان جناب سيستاني از نوشتهء جناب فقيراحمد  ستايش می کنند.

من در اين ستايش، و یا بیشتر در هر ستایشی، مانعی نمی بينم ؛ اما، معضلی که من در نوشتهء جناب فقيراحمد می بينم، اين است که ايشان به يک باره دامن بحث اصلي را رها می کنند و،مطابق به معمول ما افغان ها، وارد جنجال های شخصي با جناب اخگر می شوند.

 ازنظرمن در اين رابطه دو تذکر لازم می افتند:

- يکي اين که ما بايد به بحث منحيث بحث پابند باقي بمانيم و تا اين ماءمول برآورده گردد از تلاش  براي سياه ساختن جوانب بحث پرهيز کنيم؛

مهمترين، و شايد يگانه، ارمغان روشنفکر امروزي ما به جامعهء بحرانزدهء ما، احتمالاً عبارت ازهمین "فرهنگ بحث کردن" باشد. روشنفکر ما سهم خود را در برون رفتن از بحران کنوني دقيقاً و فقط از اين طريق اداء کرده می تواند؛

دودگر اين که آقای قسيم اخگر در اين ادعا که ايشان مارکسيست نيستند و هيچگاهی نبوده اند، حق به جانب و صادق اند؛

من و قسیم اخگر از آوان مکتب رفتن هم صنفی بودیم و شناخت سياسي من از قسيم اخگر به سال 1348شمسي برمی گردد، که سال  اعتراضات و مظاهرات شاگردان لیسهء نجات ومحصلان بود؛ قسيم اخگر درهمان زمان مواضع مستقل و واقعاً غيرمارکسيستي داشتند و درمشاجرات با روشنفکران طرفدار فکر مارکسيستی از همين موضع وارد می  شدند؛ قسیم اخگر و اشرف ابراهیم خیل پوپل و9 تن دیگر به جرم شرکت در آن مظاهرات از لیسهء نجات اخراج شدند؛ و من با وجودی که برای مدت مديدی از وی و سرگذشت وی بی خبر ماندم اما کوچکترين ترديدی ندارم که جناب ايشا ن يک روشنفکر پاکدست و پاکدامن افغان هستند و در بحث به منظور بحث وارد میشوند و کسی نيستند که سوءنيت شخصي انگيزهء موضعگيري های ايشان باشد.

به هر رو، براي اين که هويت های قومي گوناگون همديگر را تحمل کنند؛ ما بايد فرا بگيريم که خود ما همديگر را تحمل کنيم.

به اميد اين که روشنفکران ما واقعاً مؤفق شوند تا راه مردم خود را روشن کنند

 

دراين مختصر نخواستم نظر تفصيلي خودم را در مورد مسايل مورد توجه در نوشته های یاد شده بیان کنم.