س . ح
. روغ
حوزهء
تمد ني ما
و سير
تا ريخي »دولت« و »ملت «
درين جستار به چند مطلب مى پردا زيم : يكي اينكه نا همسا ني تكوين مفهو مي مفهوم ملت درشرق ودرغرب چگو نه بوده است ؟ ديگرى اينكه را بطهء سير دولت در شرق، وافغا نستا ن ، با مفهوم ملت چگونه بوده است ؟ و با لا خره اينكه ما هيت بحرا ن ميا نقومي جا ري در افغا نستا ن چيست واينكه ازين بحث ها به كدا م نتا يج جديد ميتوا نيم برسيم . سير دولتState در اند يشه ء سيا سي ، در دو را بطه ء اسا سي مطا لعه شده است . يكي را بطه ء دولت با دين كه ما درين زمينه در جا ى ديگر به تفصيل بحث كر ده ايم ؛ و ديگر ى را بطهء دولت با ملت . چون مفهوم » ملت - Nation« يك مفهوم مدرن است ، پس مسا لهء را بطه ءدو مفهوم »دولت « و »ملت « يك مسا لهء اندبشهء مدرن است . با تو ضيح فشرده يى در با رهء ر ا بطه ء متقا بل دو مفهوم دولت و ملت در افغا نستا ن ميكو شيم تا شرا يط امكا ن و امتنا ع هاى تا سيس دولت مدرن در افغا نستا ن را روشن بسا زيم . ۱ - سير مفهوم »ملت « در شرق اينكه ما ازسرسهلگيري مفهو م »ملت « را معا دل مفهوم »نا سيون« ارو پا يي گذا شته ايم ، هم بلحا ظ لغتنا مه يي و هم بلحا ظ مفهو مي سيا سي ، جا ى بحث دارد : بلحا ظ لغتنا مه يي كلمهء»ملت« يك كلمهءعربي است وبه معنا ى دين يامذهبآمده است . در امپراطوري عثماني هريك ازاقوام گوناگون تا بع تركا ن را »ملت« نا ميدند . مطا بق به دكتور حميد عنا يت »»ملت به اين معنا ترجمه اى از وا ژهء »نا سيو ن« ارو پا يي است «« شما ره . يعنى در دورا ن عثما ني يك »عبور« در وجه كا ربرد مفهوم »ملت« صورت ميگيرد وعثما نيا ن مفهو م » ملت « را وجه الترجمهء مفهوم اروپا يي »نا سيون« قرارميدهند ، بدون آنكه همه مستلزما ت مفهومي مفهوم »نا سيون « ر ا طوريكه در انديشهء مدرن ارو پا يي فهميده ميشده در مفهوم شرقي »ملت « وا رد آورده با شند . »ملت « در تفسير عثما ني هما ن قسمت كو چكى از» امت اسلا مي « با قي ما ند و معضل ازهمينجا آغا ز ميشود زيرا بلحا ظ مفهومي سيا سي دونا همسا ني اسا سي وجود دا ردكه اين معا د لگذ ا ري آنرا پنها ن دا شته است : نخستين نا همسا ني اينكه مفهوم »نا سيون« ارو پا يي حا مل مستلزما ت مفهومي ايست كه درمفهوم شرقي »ملت « مفقود اند . تا مسا له رو شنتر شود مثا ل ميزنيم . »كندورسه « فيلسوف روشنگري مفهوم نا سيون را چنين بكا ر ميگيرد : »در خصوص شرايط آيندهء نوع انسا ن ، شا يد بتوا نيم ا ميد ها يما ن را در سه نكته خلا صه كنيم : - از بين بردن نا برا بري بين نا سيو ن ها ى مختلف ؛ -گسترش برا بري در ميا ن يك نا سيون ؛ - و با لا خره اصلا ح و تعا لي / نوع انسا ني /؛ آيا روزى همه نا سيونها به سطحى از تمد ن نخوا هند رسيد كه مر دما نى نظير فرا نسوي ها و انگليسيها - امر يكا ييها ، كه رو شن انديش ترين ، آزا د ترين ، وفا رغ از تعصب ترين نا سيون ها هستند ، به آن دست يا فته اند ؟ آيا اسا رت كشور ها ى پا ما ل پا دشا ها ن ، عقب ما ندگي قبا يل افريقا يى ، و جها لت وحشيا ن به تدريج زا يل نخوا هد شد ؟ آيا بر روى اين كرهء خا كي جا يى وجود دا رد كه سا كنا نش را طبيعت محكو م كرده با شد كه هر گز از آزا دي بر خور دار نبا شند و هرگز عقل خود را بكا رنبرند ؟ « ۳۷۰ در جستا ر پيشين نشا ن داديم كه امروز نظريا ت متفكرا ن روشنگري در با رهء بر تري فر هنــــ ارو پا يي نسبت به فر هنگ ها ى غير ارو پا يي رد شد ه است ، اما طوريكه مي خوا نيم مفهوم ارو پا يي نا سيون بر اسا س مفهوم قلمرو شكل مى ىا بد واين مفهوم در پيوند با مفهوم عقل ودرپيوند با مفهوم آزاد ي مطرح ميشود. اين مستلزما ت مفهومي ، مفهوم شرقي »ملت « راهمراهي نميكنند . مفا هيم آزا دي وعقل كه از بنيا دها ى شكل دهندهء مفهوم مدرن نا سيون اند،درتفكرشرقي پس ازسدهء پا نزده مطرح نه شدند . و مفهوم قلمرو در شرق و در افغا نستا ن فقط در دوره ء بسيا ر متا خر مطرح ميشود . يعنى عقبدار مفهوم ملت در شرق ، يك انديشه ء سيا سي و دستگا ه مفهو مي متنا سب نبوده است . و اما دو مين نا همسا ني مسا له ء بنيا دي ديگرى را پنها ن ميسا زد: مفهوم »Nation « ، ازمفا هيم پس ازرنسا نس وازمحصولات انديشهء مدرن است .در انديشهءمدرن طرح مفهوم نا سيون،به منزلهء مصد اق بيرو ني دولت است وبا تفكردرالزا ما ت تا سيس دو لت همراه است وا زهمينجا نيزاست كه تفكرپيرا مون مفا هيمى ما نند » دولت مركزي « و » قا نون داراى انفا ذ سراسري « ، دراند يشهء اروپا يي همراه با تفكردربا رهء »دولت -ملت « تكوين مى يا بد . مفهوم اروپا يي نا سيون مجمو ع اركا ن يك اجتما ع را ملحوظ ميدا ردبه اضا فهء دولت و درراءس سلسله مرا تب اجتما ع ،دولت را منظورميسا زد .يعنى درغرب مفهوم ملت ، به مثا بهء ملت- دولت Nation-Stateمطرح بوده است، درحا ليكه درشرق،درطى هزارهء اخير ،از مهمترين مظا هر انحطا ط يكي اينست كه تاء مل وتفكردر الزاما ت تا سيسي دولت اسا سا مفقود بوده ، و اما مفهوم »ملت« تقريبا هموا ره مطرح بوده است .درشرق مفهو م »ملت« ازاستنبا ط سيا سي اجتما عي دو لت جد ا افتا ده و اغلب بعنوان ضد آن بكا رميرفته است .ازنظراجتما عي مفهوم دقيق ملت بمعنا ى »غيردولتي«،وفرا تر ،»ضد دولتي« بوده است . درشرق مفهوم ملت در »تضا د«شما ره با مفهوم دولت مطرح ميگرديده ،و دولت درشرق ، ما سوا وما وراى ملت بوده است . بنا برا ن از يكطرف دو لت درسلسله مرا تب تا سيس شده درشرق نه تنها درراءس بلكه درفوق ملت واجتما ع قرارداشته است واين ا زمنا بع اصلي تا سيس »استبدادشرقي« و پيدا يي نوع دولت »ظل اللهي« است كه در اتحا د با » دين رسمي« درحوزهءتمد ني ما به مد ت يكهزا ر سا ل -تا مشرو طه - دوام آورد . و از طرف ديگر» دو لت « ، هم به مثا به ء مفهوم و هم به مثا بهء نها د، از ملت »بيگا نه « ما نده و ملت دولت را از خود نميدا نسته و آنرا دفع ميكر ده است . از جا نب ديگر مفهوم »ملت« به معنا ى گروهى ا ز مردم نيز آمده و ا بن خلدون بهمين معنا آنرا بكا ربرده است .ابن خلدون نخستين متفكرى است كه رابطه در ميا ن صحرا نشيني و شهر نشيني و در ميا ن تحريك قو مي و تا سيس غلبه را تبيين كرد و به مفهوم » عصبيت معا دل مفهوم بعدي Ethnizität « دست يا فت . اين صورت كا ربرد ابن خلدون يك بحث مهم مرد مشنا سي را ميگشا يد .از نظر مرد مشنا سي سيا سي تكوين مفهوم »ملت « به معنا ى پو يا يى از مفهوم » اتنوس Ethnos« به مفهوم » د يموس Demos « است. يعنى درحا ليكه مفهوم اتنوس رابر اسا س منا سبا ت خويشا وندي و تبعا ت اين منا سبا ت تبيين ميكنيم ، تبيين مفهوم ديموس حا صل فراورد ه ها ى مفهومي است كه نخست خود آنها را با يد بدست داد و چون مفهوم نا سيون در چا رچوب مفهوم د يموس تحقق پذيرميشود، پس ازطرفى مفهوم نا سيون يك محصول فكرسيا سي است - واين بدا نمعنا ست كه براى سا ختن ملت با يد نخست يك انديشه و يك نقشهء رهنما پىريزي گر دد و بعد ملت پيرا مون اين مدل آبا د شودوتا وقتى چنين مدل رهنما وضع نه شده است نميتوان به سا ختما ن ملت اقدام كرد- واز طرف ديگر تكوين انديشهء ملت درغرب با تكوين انديشه ء فرد وحقوق اسا سي وحقوق مد ني همرا ه بوده است.اينك معضل اينست كه درشرق- اسلا مي- اين عبوراز اتنوس به ديموس تاكنون تكميل نه شده است وما دستگا ه مفهومي لا زم براى اين عبوررا هنوزفرا هم نيا ورده ايم ودرنتيجه از طرفى چشم اندا ز»مصلحت ملي« هنوزبوجودنيا مده است واز طرف ديگر مفهوم فردو مفا هيم حقوق اسا سي وحقوق مدني در نزد ما كما كا ن مفقود اند. در افغا نستا ن ، فردهنوزهم براسا س» اتنوس « تعريف ميشودونه براسا س د يموس . دكتور س م ج طبا طبا يي ميگو يد : در انديشهء معا صر ارو پا يى يعنى در انديشهء مدرن »آنچه كه اصا لت دارد ملت در يك جا معه است ؛ يعنى تما مي مر دمى كه با هم چيزى بنا م جا معهء مد ني را ايجا دومنا سبت ها يى براى خود بر قرار ميكنند وبه دنبا ل منا فع و مصلحت ها يى هستندكه به آن »منا فع و مصا لح ملي« گفته مىشود . منا فع و مصا لح ملي ايكه ازطريق قا نون خوا ها ن تحقق آن هستند . يعنى روا بط ومنا سبا تى را ايجا د ميكنند ،كه آن روا بط و منا سبا ت بر مبنا ى قا نونى است كه وضع ميكنند وخوا ها ن تا مين آن اند .درينجا كا ر دو لت عبا رت است از نظا رت برحسن اجرا ى، در وا قع ، تحو لى كه صو رت ميگيرد .يعنى تجمع انسا نها ،روا بطى كه ايجا د مى كنند و بعد منا فع و مصا لحى كه اينها را بهم ربط ميدهد و آنها را به يك ملت تبديل ميكند .دولت عبا رت است ازان نها د يا نها د ها يى كه بر حسن اجرا ى قا نون نظا رت ميكند ؛ به عبا رت ديگر ، دو لت يا ملي است ، يا اصلا نيست . اگر ملي نبود ، ديگر دو لت نيست ...دولت برخا سته ا ز اجما ع مردم است . هرزما نى كه مردم به نوعى به يك اجما ع رسيدند ، آنجا ست كه دولت متنا سب خود شا ن را ايجا د ميكنند و يا دو لت را تغيير ميدهند ... « ۳۷۲ . ۲ - را بطهء » دولت « و » ملت « در شرق اين جد ا ا فتا دگي در ميا ن دو مفهوم » دولت « و» ملت« درگا م نخست بيا ن ميداردكه مفهو م اروپا يي » دو لت يا State« ،كه يك مفهوم مدرن است، درشرق مصدا ق ندارد و انتقا ل سهلگيرا نه اين مفهوم برانديشهءشرقي به نتيجه گيري ها ى فاجعه با ردر نظر وعمل سيا سي انجا ميده است . و فرا تر اين جدا ا فتا دگي اين سوال بسيا رپيچيده را مطرح مى سا زدكه هرگا ه تكوين دو مفهوم »ملت« و »دولت « درشرق همزما ن نبوده است ، پس تدا وم اين هر دودرشرق چگونه حا صل آمده است ؟ و آيا و چه تا ثير متقا بلى در ميا ن ايندو را ميتوا ن جستجو كرد ؟ واز چگونه »آگا هي ملي « ميتوا ن در نزد ما سخن گفت ؟ و »هويت ملي « در نزد ما به چه معنا ست ؟ و چر خش به سوى مدرن درين عر صه ها چگونه مى با يست صورت بگيرد ؟ اينها به علتى سوا لها ى اسا سي اند كه درينجا ما دروا قع با بنيا ديترين وجه تفا وت شرق با غرب درعرصهء سا ختا رجا معهء سيا سي ، به معنا ى سا ختا ر و توزيع نهادها و روا بط قدرت، موا جه ميبا شيم ۰ دكتور علي مير فطرو س اين مسا له را چنين مطر ح ميكند كه »ما با يدگذشته و حا ل خود را از چنگ تفسير ها ى انحصا ري و روا يت ها ى ايديو لو ژيك آزا د بسا زيم ...، براى دا شتن فردا يى روشن ومشترك ، ا مروز با يد تا ريخى » ملي « و مشتر ك دا شته با شيم؛ ... ملتها ى آزا د جها ن ، تنها با يك بر دا شت ملي از تا ريخ خود ، خويشتن را آزا د سا خته اند...« ۳۷۳ . »آگا هي ملي« يك مفهوم نا ظربركل و holestic است كه مبا ني اينگونه ديد كلي نگرانه را كا نت و هگل بدست داد ند . در غرب تا سيس اين آگا هي مليمبتني براستنبا ط كلي از تا ريخ است و يك مفهوم » جديد « است و با تا سيس دولت مدرن همزما ن بوده است ؛ طور يكه طبا طبا يي مى آورد ، از» انتي نو مي« - خلاف آمد - ها ى تا ريخ ما يكي اينست كه درحوزهء ما اين » آگا هي ملي « يك مفهوم » قديم « است ، يعنى قبل از دولت مدرن ،كه تا كنون در راه تا سيس است ، وجود داشته است . وى راز تد ا وم اين آگا هي را در سا ختا ر دو گا نهء آن ميدا ند :۱ نظا م شا هنشا هي قد يم كه وحدت مبتني برتنوع را بر اسا س رعا يت آييني همه اقوا م تا مين ميكرده ، زمينهء پيدا يى اين آگا هي بود ه ؛ ۲ دردوره ء طولاني بحرا ن و انحطا ط ، به علت سير بسيا ر اختصا صي بحران در حوزهء ما ، اين آگا هي - به شمو ل انديشهء ايرا نشهري - از عرصهء انديشهء سيا سي به عرصهء ادب و شعرمنتقل شده و جا بجا يى اين آگا هي در عر صه ء شعر وادب از اسبا ب اصلي تدا وم آن را فرا هم آورده است ۳۷۴ . بدينمعنا » آگا هي ملي « در نزد ما بيشتر و اسا سا به معنا ى آگا هي عميق و كم و بيش اسطوره يى از يك هويت قديم و با ستا ني است كه نوع خا صى از وجدا ن تا ريخي را در نزد ما بوجود آورده است . و تر ديدى نيست كه اين وجدا ن تا ريخي از عنا صر شكل دهندهء هويت كنو ني ما است . و اما »آگا هي ملي « ، به معنا ى مدرن آن ، فقط ميتوا ند درميدا ن يك انديشهء تا ريخي تا سيس شودكه از ديدگا ه الزا ما ت »دورا ن جديد« تنظيم شده با شد و تا وقتى ما به اينچنين يك انديشهء تا ريخي دست نيا فته ايم ، در وا قع فا قد توا نا يي براى داد ن يك تعريف رو شن از » آگا هي ملي« خود هستيم ؛ وبا لاخره مفهوم »آگا هي ملي « درمعنا ى معا صرآن با مفهوم دولت در پيوند است .در حا ليكه درشرق ، در هزاره ايكه گذشت ، آگا هي ملي عقبد ار تا سيس دولت نبوده است و دولت نيز صرفا دو كا ركرد تعريف شده داشته است : ۱ دفع خطر هرج و مرج در داخل سر حدا ت ؛ ۲ دفع خطر مها جما ن از خا رج از سرحدا ت . طو ريكه ميدا نيم از مفهوم اولي » خود كا مگي شر قي « حا صل آمده است زيرا در شرق قا نون و ار گا ن ها ى نظا رت بر قدرت مفقود بوده است ؛ و از مفهوم دو مي جنگها ى مدا وم ميا ن قبا يلي حا صل آمده است ، زيرا مفهوم سرحد ، طو ريكه با مفهوم قلمرورا بطه داشته با شد ، يك مفهوم »جديد« است ؛ و سر حد درگذشته به معنا ى حد ودى بوده است كه بوسيلهء آنها رعيت ها و مذا هب مختلف از هم جدا سا خته مى شد ه ا ند و بنا برا ن پپوسته دست بدست ميشده است و جنگ ها ى ميا نقبا يلي وا سطه ء آن بوده است . پس »دولت « درشرق محصول تكوين يك انديشهء سيا سي و تا ريخي دربا رهء »ملت« و»مصلحت ملي« نبوده است : »...مفا هيم عمد ه يى ما نند»مصا لح عمومي« و پيو ند آن با » مصا لح خصوصي« از اند يشه ءسيا سي سنتي ...غا يب بود ... تشكيل دو لت ملي، نيا زمند انديشهء سيا سي نوآيينى است كه مفا هيم بنيا دين آن ، مفهوم »ملت« و » مصلحت « با شد و چنين انديشه اى تا ... فرا هم آمدن مقد ما ت جنبش مشروطه خوا هي ... تدوين شده نتوا نست ...« ۳۷۴ وقتى درمشروطه خوا ست » ادا رهء امورحكو مت مطا بق به ا را دهء ملت « مطرح ميگردد ،در وا قع يك عبوربنيا دي ازمفهوم »قديم« دولت درشرق به مفهو م » جديد « دو لت بوقوع ميپيوندد ، عبو رى كه نا تما م ما ند و تما م تا ريخ سدهء بيستم ما تا ريخ اين نا تما مي است . »او ليور روا« كه مطا بق به تر جمه ء پا رسي كتا ب »افغا نستا ن : اسلا م و مد رنيته ء سيا سي« ، در را بطه با دورهء ا ما ني ، مفهو م » دو لت - ملت « را مطرح ميكند، نميتوا ند ا ين عبور بنيا دي را كه مشروطه انجا م داد و در وا قع مسا لهء كليدي تا ريخ سيا سي شرق اسلا مي و افغا نستا ن است ، بدرستي در نظر بگيرد . در همينجا با يد تذكر داد كه مفهوم » دولت - ملت Nation-State « از مفهوم » دولت ملي Nationalstate« متما يز است . دو لت ملي شكل مهم دولت در جها ن معا صر است . دولت هاى ملي در » جها ن سوم « در دورا ن فرو ريزي نظا م مستعمرا تي شكل گرفتند . اين دولت ها بيا ن سيا سي حضور كشور هاى آزا د شده درسطح بين الملل هستند كه بدرجا ت متفا وت از مفهوم ارو پا يي » دو لت - ملت « فا صله دا رند . ۳ - تر كيب قومي در حوزه ء تمد ني ما و در افغا نستا ن » پا نهول « فرا نسوي ميگويدكه ايرا نزمين ، به معا دل آريا نا ى قديم ، يك » تمد ن« بوده است ، زيرا براى نخستين با ردر تا ريخ، يك شهرنشيني مبتني برآبرسا ني وآبيا ري مصنوعي و مبتني برنظا م كا ريزها وقنا تها ونيزمبتني برراهها وكا روانسراها ى ا من را بوجود آورد . »كونرا د شيتر« آلما ني ترجيحا به جا ى مفهوم شهرنشين ، مفهوم » جوا مع دها تي مسكون « رابكا ر ميگيرد . مطا بق به فردوسي وبيهقي و نظا م الملك سيما ى اجتما عي اصلي اين »جوا مع د ها تى مسكون « عبا رت از » دهقا ن « بوده است . دكتورمحمدصا دق زيبا كلا م دركتا ب »ما چگو نه ، ما شديم « ، اين مهم را مبنا ى كو شش خود قرار ميدهد كه يك قرا ءت فا رغ ازپيشدا وري ، وازهمينرو جديد، ازسرگذشت يكهزارسا لهء اخير ايرانزمين بدست دهد . درطى اين يكهزا رسا ل است كه ما از غرب عقب ما نديم و هما ن شديم كه اينك هستيم . زيبا كلا م در پى شگا فتن دلا يل اين عقب افتا دگي، عوا مل متعد د ى راپيگيري ميكند وازجمله بيشتراز دو صد صفحه درينبا ره مينويسد كه چگو نه تصا دم ميا ن صحرا نشيني وشهرنشيني وهجوم قبا يل وعشا يرصحرانشين وچا در نشين تركا ن، و تركما نا ن، و بعد مغو لها ، وبعد ،ودرتركيب لشكرتيمورلنگ ، تا تا رها ، ا زبكها وتا جيكها ، به انقراص شهرها ، ويرا نيها ى غيرقا بل جبرا ن وكشتا ر مليون ها انسا ن انجا ميد وازجمله دراثراين هجو مها بودكه چر خ پيشر وندهء تمد ن در ين حوزه درهم شكست و اين حوزه در انحطا ط اند ر شد . ۳۷۹ و ارزشها و نظا م ارزشها درين حوزه معوج و معيوب شد .بگفتهء ميرفطروس »...آن روح سركش وحما سي ... به رو حيهء تسليم و رضا بدل گر ديد ... « ۳۸۰ و نسيا ن و زوا ل انديشه و انحطا ط مستولي شد . اين وا قعيت تا ريخي توجه را به يكي از بنيا دي ترين مسا يل تا ريخ حوزهء ما ، يعني مسا لهءتركيب قومي برميگر دا ند ، واينكه اين تركيب چگونه در طى هجومها ى گو نا گون و متعدد دستخوش تلا شي ها و در هم آميزي ها ى متوا تر بوده است و اين جريا ن چه تا ثيرا ت و عوا قبى براى سا ختا ر سيا سي افغا نستا ن معا صربجا گذ اشته است ؟ چا رنا م »ا زبك« و» پښتون« و» تاجيك« و» هزا ره« را ميگشا ييم ، زيرا امروزه همين نا مها براى ايجا د و تشديد تفرقه در ميا ن مر دم ما مورد سو ء استفا ده قرار دا ده ميشوند . اولتر اين سوا ل مطرح ميگرددكه چرا دكتور زيبا كلام » تاجيكها « را نيز در فهرست با لا ذكر ميكند ، مگر وى نميدا ندكه »تا زيك« و »تا جيك« نا م اقوا م ايرانزمين است؟ آيا قلم دردستا ن زيبا كلا م درلرزش است ؟ ويا قلم بدستا ن »شما ل « زيبا ى ما ، در لغزش اند ؟ مقا رن قرن دهم ميلا دي عظيم ترين هجوم ها ى صحرا نشينا ن وچا در نشينا ن آسيا ى ميا نه به فلا ت شهر نشين ايرا نزمين ،كه فقط سه قرن پيشترهجوم عر بها را از سرگذشتا نده بود ، آغا ز ميگردد. ودرمصب اين هجو مها ا ست كه لفظ » تا زيك« بوجود مى آيد. مطا بق به فرهنگ دهخد ا » تا ز« يك كلمهء عربي و به معنا ى خيمه و چا در است؛ و »تا زي« به معنا ى زبا ن عر بي است؛ و »تا زيك « نخست بر مها جمين عرب كه گويا چا در نشينا ن مها جم از جنوبغرب بودند ، اطلا ق شده است وبعد اين وجه تسميه برخود اقوا م ايراني برگشته است ، چنا ن كه بيهقي اقوام ايراني را »تا زيكا ن « مينا مد و نظا م الملك در سيا ستنا مه مينويسد »..چون پا دشا ه ترك با شد يا تا زيك يا كسى كه او تا زي ندا ند ... « ص ۵۹ تا ۶۳ ؛ ملك الشعرا بها ر درتوضيح اين كه چگونه كلمه ء» تا زيك« وجه التسميهء اقوا م ايرا ني قرارگرفت ، مينويسد كه ايرا نيها به اجنبي ها » تا چيك « و »تا ژيك « ميگفتند . هما نگونه كه يونا ني ها به اجنبي ها »بربر« ميگفتند و عربها به اجنبي ها »عجم « ميگفتند . مرحوم اكا ديميسين دكتور عبدالاحمد جا ويد مى آوردكه هند ي ها به اجنبي ها »خرا سا ني« ميگفتند . دهخد ا ا دا مه ميدهدكه اين لفظ » تا چيك « در اثر آميزشها ى پس از قرن د هم در زبا ن تركي دا خل شد وبعد ا تركها ، اقوام ايرا ني را »تا جيك « به معنا ى اجنبي براى تركها نا ميدند . در زبا ن تركي كلمه ء » تا تچيك « يك كلمه ء مركب است : تا ت به معنا ى رعيت ؛ و چيك پسوند تصغير است به معنا ى كو چك . يعنى تر ك ها همه اقوا م آسيا ى صغير تحت متا بعت خود را » تا تچيك « به معنا ى رعيت كو چك مينا ميده اند كه بعدا اين كلمه به » تا چيك « و »تا جيك « عوض شده است . در زبا ن دري كلمه ء تا جيك را ميتوا ن از طريق كلما ت »تا ز« و»تا زي « نيز كه ازريشهء تا ختن مى آيد، تا ء ويل كرد و اين معنا را نيز مى توا ن تسا محا به مفا هيم صحرا نشين و چا در نشين پيوند داد . مطا بق به توين بى مهمترين انقلا بى كه صحرا نشينا ن انجا م دا دند ، بكا رگرفتن اسب بحيث وسيلهء نقليه و ايجا د فن سوا ركا ري و تا ختن بوده است كه تا سدهء پا نزدهم جر يا نا ت تا ريخ را به مهميزمى كشيده است واز سدهء پا نزدهم است كه غرب با ايجا د قوهء بخا ر و دريا نورد ي ابتكا ر را در تا ريخ بدست ميگيرد . پس زيبا كلا م اشتبا ه نميكند . »تا جيك« يك محصول مشترك هرسه زبا ن عر بي و تركي و پا رسي است و از نظر وجه پيدايش اصلا به معنا ى »دري گوى « نيست ؛ و اينك اگركسي بيا يد وبگو يدكه گو يا »همه دري گو يا ن تا جيك اند « و يا گويا تا جيك ها » فا رس گرا« اندشما ره ، حشو قبيحى را مر تكب شده است ، زيرا درين مفهوم اقوا مى هم منظور ميشده اند كه به زبا ن دري سخن نمى گفته اند . فر دوسي مى آورد : » چنين گفت د هقا ن دا نش پژوه مر اين دا ستا ن را ز پيشين گروه كه نزديك زا بل به سه روزه راه يكي كوه بد سر كشيده به ما ه به يك سوى او پشت خر گا ه بود دگر دشت زى هند وا ن راه بود نشسته دران دشت بسيا ر كو چ ز ا فغا ن ولا چين و كرد و بلوچ ...« شما ره ص ۲۸۶ پس كلمه ء » تا جيك« با ر خا ص اتنيك ندا رد و از نظر وجه تا سيس خود اصلا برهمه اقوا م » ايرا نزمين« اطلا ق د ا شته است ، يعنى مطا بق به اين وجه تسميه همه اقوا م افغا نستا ن ا مروزي از جمله پښتونها را نيز ميتوا ن »تا جيك« نا ميد ودشمني و خصو متى كه در افغا نستا ن ميا ن تا جيك و پښتون دا من زده ميشود هيچ مبنا يى درمعنا ى تا ريخي اين نا م ها نداردو اين يك محصول گذشت زما ن است كه اختصا صا » جوا مع دها تي مسكون « در حوزه ء ما »تا جيك « نا ميده شده اند . اين »جوا مع مسكون دها تي « در سرا سر افغا نستا ن بطور پرا گنده حضور دارند . فردوسي توسي از نخستين كسا نى بود كه ، در آستا ن هزا رهء اخير، به جر يا ن اين آميزش عظيم قو مي در حوزه ء ما توجه داد . وى كه درمدخل استقرارحا كميت تر كا ن برحوزهء ما قرار داشت - يعنى زما نيكه بگفتهء نگا رندهء گمنا م تا ريخ سيستا ن » برمنبر اسلا م به نا م تر كا ن خطبه زدند « - ، وچنگيز و تيمور را هنوز از سر نگذشتا نده بود ، هشدار داد كه زايران وازترك و ازتا زيا ن- نژا دى پديدآيداندر ميا ن ؛ نه ايران ، نه ترك ونه تا زي بود - سخنهابه كردا ربا زي بود فردوسي وبه پيروي ازوى نظام الملك ، ميگويندكه ازبا زي روزگا ر» نژا د ى « نو درحا ل پديد شدن است كه تكرارهيچكدا م از نحله ها ى عربي و يا تركي و يا ايراني نيست . اين يك امتزا ج غير قا بل برگشت به اجزاى ا ولي آنها ، وبه تعبير فردوسي يك »نژا د« است . احسا ن طبري اين مفهوم فردوسي از »نژاد« را» قوم جديد« مىنا مد .وى به نقل از بيهقي كه اسما ى اشخا ص دردورا ن غزنوي را به ذكرمى آورد ، مينگا ردكه »...اين تنوع اسمي كه بخوبي درآميزي اقوا م ايرا ني ، عرب ، تركي و تا حدى هندي را نشا ن ميدهد براى تشكيل يك قوم جديدكه بعد ها در همين سمت جلو رفت بسيا ر نمونه وار است« ۳۸۵ . بدينسا ن مطا بق به ا نديشمندا ن خودما ، حوزهءتمد ني ما ازطريق آميزش ها ى قو مي ودرنتيجه فرهنگي شكل گرفته است و متعلق به » نژا د « خا صى نيست و خا صتا درحوزهء ما جستجوى هويتها ى گروهي وقومي »نا ب « يك گو نه خود فريبي مضحك است و امروزه ازطنز تا ريخ »رو شنفكرا نى « - نبا شد !- پيدا شده اندكه آنچه را ده قرن پيش ا نديشمندا ن خود ما يك آميزش بينا لقو مي بر گشت نا پذير وبه تعبير خود شا ن » نژا دي « نا ميده بودند ، اينك ميخوا هند بضرب »تصفيه « ها ى شما ل - جنوب ازهم جدا كنند ، آنهم نه تحت نا مها ى قومي، بلكه تحت نا مها ى كلا نقو مي كه در سطح فكر سيا سي يك حا صل سوء تفا هم ها ى چند دههء پسين است . لفظ »شيبان« ولفظ »ا زبك« هردونا م اشخا ص اند . » ازبك خا ن « يكي ازخا ن ها ى مقتدر سلا له ء شيبا ني است كه درقرن هشتم هجري مى زيست . اين قبيله از اعقا ب »جو جي« پسر چنگيز خا ن مغول بودند كه در ما ورا ء النهر سكو نت گزيدند وسر زمين خود را در ميا ن دو رودجيحون و سيحون توسعه بخشيدند و قسما درجنوب رود جيحون - آمودريا - متوطن شدند . ازبكها سا ختا ر قبيلوي و كو چي دا شته اند . زبا ن ازبكي از شعبا ت زبا ن تر كي است و به گروه زبا ني اورا ل - آلتا يي متعلق است . ادبيا ت كلا سيك تركي بو سيله ء شخصيت تا ريخي سر زمين ما ا مير علي شيرنوا يي بنيا دگذاري شد .با زي ازبكي - تركمني »بزكشي« ،با زي ملي افغا نستا ن است . در آغا ز قرن شا نزده نيرو ها ى شيبا ني بطرف جنوب و غرب سرا زير شدند ، شهر هاى آسيا ى ميا نه را از تيمو ريا ن گرفتند و در ۱۵۰۴ شهر هرا ت را از بقا يا ى تيمو ريا ن تصرف كر دند . چند سا ل بعد شيبا ن خا ن در مصا ف با اسما عيل صفوي در مرو كشته شد . ظهير الدين با بر در مقا بله با همين نيرو ها ى شيبا ني ، فر غا نه را ترك كرد و در كا بل اقا مت گرفت و بعد رهسپا ر هند شد و سلا له ء گور گا ني را در هند بنيا د نها د . در قرن هفده ، در دورا ن زوا ل امپرا طوري شيبا ني منا طق ازبك نشين به » خا نا ت « تقسيم شد ند كه متوا ترا با هم و با اقوا م همجوار در جنگ بوده اند و اين اختلا فا ت در اتحا د ها ى قبا يلي نيز منعكس بوده است ، مثلا در ۱۶۷۵ تا جيك ها ى بدخشا ن با قبا يل تر كما ن بر عليه ازيك ها متحد شدند . ازبك ها و تركمن ها منا طق هزا ره نشين را استملا ك ميكردند و هزا ره ها را به بر دگي ميگرفتند و ميفروختند . شيتر صص ۱۹۵ و ۲۱۲ در زما ن تا سيس امپرا طوري درا ني درشما ل افغا نستا ن ۹ تا ۱۲» خا نا ت « وجود دا شت كه بخشى ازانها خا نا ت ازبك نشين بودند و با امير بخا را پيوند داشتند . در سا ل۱۷۴۷ وا حد ازبك ،كه در سپا ه نا در افشا ر حضور دا شت ، در ركا ب احمد خا ن ابد الي ايستا د . در۱۷۵۱ خا ن نشين ها ى شما ل خا صتا بلخ و بدخشا ن بدون جنگ به دولت درا ني پيوستند . در سا ل ۱۷۶۲ احمد شا ه ابدا لي از اقوا م قزا ق و خوقند دربرا برتها جم امپرا طور» چينگ لينگ « حما يت كرد وخرقهء مبا رك حضرت پيا مبر اسلا م ص را بحيث نشا نه ء امتنا ن دريا فت نمود و آنرا در قند ها ر جا گزين سا خت . در سا ل ۱۷۶۸ آرا يش جنگي احمد شا ه در برا بر ا مير بخا را به مصا لحه انجا ميد و آمو دريا سر حد دو كشور قرار داده شد . در همين سا ل احمد شا ه درا ني يك وا حد ۵ هزار نفري از پښتون ها را در شما ل مسكون سا خت . الفينستون ميگويد » زيرا مجا ورت با بخا را ايجا ب ميكرد كه سپا هى نيرو مند درا ن نقطه وجود دا شته با شد .« .در سا ل ۱۸۷۹ تيمورشا ه درا ني پس از مطيع سا ختن خا لداد خا ن ، خا ن ازبك قطغن ، به اسكا ن پښتونها بر يا ست شير خا ن - شير خا ن بندر - در كند ز پردا خت . امير عبدالرحمن در جوا ني در حما يت ا مير بخا را ميزيست . دو مو ج مهم مها جرتها ى جديد ازبك ها به افغا نستا ن در اوا خر قرن نزدهم در زما ن تصرفا ت تزا ري در آسيا ى ميا نه و بعدا در قرن بيستم در چند مر حله در زما ن تصرفا ت بلشويكها در آسيا ى ميا نه ، رخ داد . امير عبدالرحمن خا ن پس ازينكه روسيه ء تزا ري مرو و پنجده را اشغا ل كرد و مسا لهء همسر حد شدن افغا نستا ن با رو سها بوجود آمد ، در سا ل ۱۸۹۵ به اسكا ن پښتونها و نورستا ني ها در شما ل افغا نستا ن اقدا م كرد و دليل اين اقدا م را حفا ظت از سر حدا ت افغا نستا ن دا نست . . پس از۱۹۱۹تما يل براى تا سيس يك اتحا ديه ء اسلا مي بدور افغا نستا ن مستقل با عث نز ديكي بيشتر ميا ن افغا نستا ن و خا نا ت آسيا ى ميا نه گرديد . انگريز و شو روي ها براى جلو گيري ازين انكشا فا ت با هم تفا هم كرد ند . در هنگا م جنگها ى بخا را بر ضد بلشويكها ، دولت افغا نستا ن از بخا را حما يت ما لي و نظا مي كرد. سيد عا لم خا ن آخرين اميربخا را، تحت حما يت اما ن الله خا ن در افغا نستا ن اقا مت گزيد. وى از افغا نستا ن با انكشا فا ت بخا را و خا صتا جنبش »با سما چيها « ،كه در ۱۹۱۸ تا سيس شد ، را بطه داشت وكا بل به مركز سا زما ند هي چنبش »با سما چيها « مبدل شد. در ۱۹۲۲كنفرانس » با سما چيها « دركا بل برگزار شد . اشغا ل منا طق آسيا ى ميا نه و خا صتا بخا را از عمده ترين عوا مل تشنج دا يمي در منا سبا ت دولت اما ني با روسيه ء شوروي بوده است . پس از ۱۹۳۰ دولت افغا نستا ن با شوروي ها تفا هم كرد و سرا ن » با سما چيها « از قلمرو افغا نستا ن دو با ره به منا طق آسيا ى ميا نه را نده شدند . پس از شكست جنبش با سمچي بيشتر از يك صد هزا ر نفر از ا ها لي آسيا ى ميا نه به افغا نستا ن مها جرت كردند و در منا طق شما ل افغا نستا ن جا يگزين شدند . دولت افغا نستا ن به دور سوم اسكا ن پښتونها در شما ل اقدا م كرد ودليل اين اقدا م را حفظ موا زنه قو مي در شما ل دا نست . مطا بق به »كوزنيتس « در دوران جنگ دوم جها ني اين احتما ل مطا لعه شده بود كه دولت افغا نستا ن براى آزا د سا زي جمهوري ها ى آسيا ى ميا نه از سلطه ء شوروي لشكركشي كند . اين طرح بعد ها بوسيله ء نهضت » تركستا ن آزا د « و فعا ليت ها ى » آزا د بيگ « تدا وم يا فت . مطا بق به » ريچا ردسن « پس از جنگ دوم جها ني شوروي ها با طرح مسا له ء» مليت ها ى تحت ستم « كو شيدند اقوا م و قبا يل مسكون درشما ل افغا نستا ن را از طريق جمهوري ها ى آسيا ى ميا نه ء شوروي - ازبكستا ن ، تا جيكستا ن ، تر كمنستا ن - زير تا ثير قرار دهند . طى اين جر يا نا ت كو شش شد اين اقوا م وقبا يل در مخا لفت با كا بل قرار داده شوند و سا زما ن ها يى با چنين نظريا ت وا رد ميدا ن سيا سي شدند . در دورا ن جنگ افغا نستا ن تا سيس قطعا ت قومي ازبك بوسيله ء شوروي ها ، به افزا يش مدا خله ء از بكستا ن و تا ثيرا ت پا ن تر كيزم در افغا نستا ن انجا ميد . تلاش هاى ازبكستا ن در رابطه با ازبك هاى افغا نستا ن اصلا بخشى از نظريه ء هژمو ني از بكستا ن در آسيا ى ميا نه است . ازبكستا ن هرگا ه به ملا حظا ت خود در با ره ء ازبك ها ى افغا نستا ن ادا مه بدهد ، خود با يد در برا بر ادعا ى تا جيكستا ن در با ره ء منا طق تا جيك نشين سر خا ن دريا ، و سمر قند و خوقند پا سخ آما ده كند . لفظ » هزا ره« معنا ى قو مي ندارد . مو لفين متعدد ازجمله » حسن پو لادي « دركتا ب » هزا ره ها « مينويسد كه كلمه ء هزاره ازكلمه ء مغولي » Mangan « به معنا ى هزا ر مى آيد . اين كلمه ء منگا ن به وا حد ها ى نظا مي مغولي اطلا ق مىشده است كه يك هزارسربا زدرا ن گرد مى آمده اند- تقريبا مرا دف با كلمه ء » فرقه « در اصطلاحا ت نظا مي افغا نستا ن - پس گو يا قوم هزا ره قطعا ت يك هزا ر نفره در اختيا ر سپا ه مغولي قرار داده با شد وگو يا ازين جا نا م » هزا ره « آمده است . اين كه منگا ن ها ى هزا ره همركا ب سپا ه مغول شده اند شا يد از اولين منا بع گرويدن هزا ره ها به مذهب تشيع با شد ، زيرا مغول ها هنگا ميكه به دين مقدس اسلا م گرو يدند ، قسما مذهب شيعه را پذيرفتند . اين تفسيرها ى مغرضا نه شا يع ميشودكه گو يا هزا ره ها از بقا يا ى سپا ه چنگيز با شند . مثلادركتا ب » افغا نستا ن « ، نشر وزا رت خا رجهء جمهور ي اسلا مي ايرا ن ، آمده است » هزا ره ها را ازبا زما ندگا ن قوم مغل ، يا از اعقا ب نيروها يى بشما رمى آورندكه چنگيزخا ن در افغا نستا ن گما شته بود « شما ره . » فرانسوا توا ل« نيز مينويسد »منشا ءهزا ره ها شنا خته نيست ولى بيشترمو لفا ن آنها را ازاخلا ف مغولا ن و چنگيزخا ن مى دا نند« شما ره . و ا ما اين اد عا نا درست است . تحقيقا ت مر دمشنا سي نشا ن داده اند كه هزا ره ها يك سا ختا ر يگا نه ء قومشنا سي نيستند . گلا تزر ۲۳۱ بقا يا ى چنگيز درسا ير نقا ط هويت ها يى هما نند هويت هزا ره ها برجا نگذا شته اند . هزا ره ها از قرن ها پيش در حوا لي بت با ميا ن مى زيسته اند و به احتما ل غا لب حضور ايشا ن درين محل با انتشا ر دين بودا يي به استقا مت چين را بطه داشته با شد . عبدالحى حبيبي افغا ني دركتا ب » سي مقا له « سوا بق اين قوم را در مد نيت ها ى قديم در افغا نستا ن مركزي ذكر ميكند . نخست در قرن پا نزده منا طق هزا ره نشين از توا بع ارغون بيگ ايلخا ني بوده است . در »نقشهء قومي افغا نستا ن« هزاره ها جا ى جد اگا نه دا رند، و »مغل « ها ى سا كن در افغا نستا ن،كه از با زما ندگا ن عسا كرچنگيز اند ،جا ى جد ا گا نه .شما ره دكتور سيد عسكر موسوي دركتا ب » هزا ره ها ى افغا نستا ن« شرح مبسو طى درين با ب مى آورد و دوچيز را ازهم جدا ميكند : يكي سوال در منشا ء قومشنا سي درين با ب است كه به تا ريخ قد يم و مها جرت ها ى اولي در حوزهء ما بر ميگردد و ديگرى سوالها در تا ريخ سيا سي يكهزار سا ل اخيركشور ما و از جمله هجوم چنگيز خا ن است، و وى بدرستي ريشهء هزا ره ها ى افغا نستا ن را درمها جرت ها ى دورا ن قديم پيگيري ميكند و آنرا از رو يداد ها ى چندسدهء اخير، وازجمله غا يلهء چنگيز ،جدا ميسا زد .بد ينقرار هزا ره ها از سا كنا ن قديم افغا نستا ن هستند . زبا ن هزا ره گي از شا خه ها ى زبا ن پا رسي است با تركيبا ت و اضا فا تى از زبا نها ى مغلي و تر كي . قوم هزا ره يك قوم جنگا ور بوده است و در لشكركشي ها ى غلزا يي ها به فا رس صفوي و در تا سيس دولت درا ني و لشكركشي ها ى احمد شا ه درا ني به هند نيزشر كت دا شته اند شما ره .فا تح شيرا ز سردار » زبر دست خا ن « يك هزا ره شيعه بودكه در ركا ب شا ه اشرف هوتك مى جنگيد شما ره . احمد شا ه درا ني توا نست كه درنظا م بسيا ر خشن اربا ب رعيتي درميا ن هزاره ها تعديلا تى وا رد سا زد و در سا ل ۱۷۴۹ ولا يت هرا ت را به درويش علي هزا ره سپرد .احمد شا ه درا ني قزلبا ش ها رادرگا رد محا فظ و» غلا مخا نه « خود وا رد كرد . تيمور شا ه درا ني امور دربا ر خود را به قزلبا ش ها سپرد . در اوا يل قرن نوزده الفينستون خبر ميدهد كه ۵۰۰ نفر هزا ره در گا رد سلطنتي خدمت ميكرده اند ص ۴۳۱ . ما در امير دوست محمد خا ن از اهل تشيع غزني بود . امير شير علي خا ن به يكي از خا نا ن هزا ره به نا م شير علي لقب سردار بخشيد . هزا ره ها در جر يا ن رقا بت ها ى ا مير شير على خا ن و عبدالرحمن خا ن بر سر قدرت جا نب امير شير علي را گرفتند و عوا قب اين جا نبداري بعدا دا من آنا ن را گرفت . اگر كه منا سبا ت هزا ره ها با اهل تسنن و نيز با قدرت مركزي پيوسته هم بسيا ر هموا ر نبوده است مثلا، مطا بق به »شهرا ني« ، در ۱۸۰۳برخورد مهمى دركا بل ميا ن اهل تسنن و تشيع درگرفت ؛ و نيز مطا بق به » مو هن لا ل « و » بيند ما ن « در جر يا ن دو جنگ افغا ن و انگليس هزاره ها و اهل تشيع جا نب انگليس را گرفتند ، ا ما نهضت ها ى اعترا ضي مبتني بر عصبيت هزا ره يك محصول قرن بيستم و يك پديده ء پس از مشرو طيت است . از ين شوا هد بر مى آيد كه مقا بله ء ميا ن ا ميرعبدالرحمن خا ن وهزا ره ها يك مسا لهء خا ص در تا ريخ معا صرما ا ست و مورخا ن و روشنفكرا ن امروزي ما با بسط دادن بى دليل اين جريا ن بر تا ريخ چند قرن اخير سر زمين ما ،در وا قع به تبيين اين رويداد در چا رچوب هما ن زما ن كمتر توجه كرده اند . در »هما ن زما ن « بدينمعنا كه افغا نستا ن از دوره ء عبدالرحمن به بعد است كه در چا رچوب يك قلمرو مشخص و تثبيت شده شكل ميگيرد - بحث در دلا يل اين شكل گيري را در جا ى ديگر آورده ايم - و بدينسا ن مفهوم دولت معا صر افغا نستا ن اسا سا از ۱۸۸۰ به بعد مطرح ميشود . درينميا ن عبدالرحمن براى با ر نخست - پس از صد سا ل - ازحدود اختلا فا ت مدعيا ن سلا له ها فرا تر رفت و مسا لهء تحكيم دولت مركزي در مقا بل اقتدار خا ن نشين ها را بطور مشخص در بر ا برخود نها د . اين يك سوا ل جديد بود و بر استنبا ط جديد از مفهوم دولت متكي بود.نا شنا خته بودن اين درك در افغا نستا ن آن زما ن از جمله در روش ها ى خود امير منعكس است اگر كه امير نخستين پيشقرا ول انديشه ء هما هنگ در با ره ء دولت است و سترا تژي ها ىى براى توسعهء دستگا ه دولت بحسا ب كا هش ميدا ن نفوذ قبيله وضع كرد ؛ ازين جمله است سترا تژي امير براى منجذب سا ختن شريعت در دولت به منظور غلبه بر قبيله گرا يي ، برخورد ا مير با قيا م ها ى غلجا ييا ن و شينوا ري ها و مشغله ها ى وى در شرق و در تر كستا ن و اشغا ل نورستا ن و نا بود سا زي و قتل عمدي و عندي عده ء زيا دى از خوا نين و شخصيت ها ى پر نفوذ افغا نستا ن از جمله و خا صتا از ميا ن پښتونها و ازينگونه از نا م دولت . ودر فر جا م اميربگفته ء روا، » بحيث فا تح مبا رزا ت قبيلوي « عرض اندا م كرد . درينميا ن مسا لهء هزاره ها نيز در برابرا مير قرار گرفت . اين ا مر - مثلا در مورد هزا ره ها ى جا غوري - در گا م نخست با سوا ل تا مين امنيت را بطه داده شد . سپس اين ا مر با اتحا د ها يى را بطه داده شد كه بخشى از هزا ره ها ى جا غوري بر عليه امير در آ نها وا رد شده بودند ، مثلا با امير شير على خا ن و با غلزا يي ها بر عليه امير مو ضع گرفته بودند . مطا بق به » فر دينا ند « و » غبا ر « و » كا كږ« انگيزه ء اصلي جنگ هزا ره تلا ش عبدالرحمن خا ن براى متصل سا ختن منا طق مركزي افغا نستا ن با دولت مركزي بود . براى اين منظور سردار عبدالقدوس خا ن در ۱۸۹۰ درآنجا ما موريت يا فت . هزا ره ها در برا براين اقدا م دولت مخا لفت كر د ند وبمنظور موضعگيري در برا بر دولت مركزي در جر گه ء » آو قوا ل « جمع شدند . درين جرگه ازبكا ن و سا يررنجيد گا ن از ا مير نيز شر كت كردند . اين جرگه با امير اعلا ن جنگ دادوخلع امير را تقا ضا كرد . مو سوي ص ۱۲۵. . جنگ هزا ره در سا ل ۱۸۹۲بدينسا ن آغا ز يا فت .جنگ درمقا بل عظيم بيگ » مير« هزاره ها ى دايزنگي آغا ز شدكه وى قبلا با ا مير روا بط خوب داشت واميروى را »سردار« هزا ره ها نا ميده بود . ا ميردرين جنگ اسا سا به عا مل تعا رض مذهبي - سني برعليه شيعه - اتكا كرد و از طريق فتوا ها به جنگ سيما ى مذهبي بخشيد و در نتيجه براى اكثريت تسنن دا عيه ء خود را مشروع نشا ن داد . درين جنگ انگليسها براى ا مير پول و سلا ح و مشا ورا ن فر ستا دند و اسا سا به اينكه هزا ره ها در دورا ن دو جنگ افغا ن و انگليس جا نب آنها را گرفته بودند، اعتنا يى نكر دند . در مقا بل اما هزا ره ها تنها ما ند ند و به جز فتا وي آيت الله ها ى» نجف « كه آنا ن را به جنگ وا ميدا شت ، كمكى به آنا ن نر سيد . برعلا وه مشكل اسا سي هزا ره ها اين بودكه در ميا ن شا ن يك آگا هي قومي و يك عصبيت وحدت دهنده وجود ند اشت . هزا ره ها بسيا ر متفرق بودند و عده ء زيا دى ازا نا ن از » ميرا ن « خود به علت ظلم بى ما نند اربا ب - رعيتي رويگردا ن بودند و عليه اين »ميرا ن« وا رد جنگ شد ند . هزا ره ها ى د ايكو ندي ، بهسودي و جا غوري كه با ا مير منا سبا ت نيك دا شتند در جرگه ء » آو قوا ل « شر كت نكر دند .مطا بق به » حسن پو لا دي « ص ۱۸۹ هزا ره ها ى جا غوري دو دسته شدند و ا مير يك گروه آنا ن را بو سيله ءگروه د يگر خود آنا ن از ميد ا ن بدركرد . هزا ره ها ى بهسودي و دا يكوندي و هزا ره ها ى متو طن در غزني - چا ر دسته ، جغتو ، مد خوا جه - به نفع ا مير و بر عليه عظيم بيگ در جنگ هزا ره شركت كردند . جنگ به فا جعه اى عظيم انجا ميد . هزا ره ها و منا طق شا ن تا را ج شدند . امير همه اشكا ل سركوب ملي- مذهبي را متعصبا نه بر عليه هزا ره ها بكا رگرفت . نا بودسا زي مستقيم ؛ لغو منا سك ديني ؛ اقدا ما ت براى تحميل مذهبي و فرهنگي ؛خلع بلد كردن ، برده سا زي و فروش و تبعيد هزا ره ها . عده ء زيا دى از هزا ره ها به ترك وطن پردا ختند و دركو يته )حسن پولادي (، در آسيا ى ميا نه )تيمورخا نوف(,ودر مشهد )خليلي و ديگرا ن( مها جرشدند . دور بعدي مها جرت هزا ره ها دا خلي بودو پس ازقتل محمد نا در شا ه بوقوع پيوست . محمد ها شم ،كه » نا سيونا ليزم پښتون « را متعصبا نه دا من ميزد ،به بها نه ء اينكه عبدالخا لق قا تل محمد نا در خا ن يك هزا ره بود به تبعيد مجدد هزا ره ها اقدا م كردكه در نتيجه ايشا ن در ولا يا ت شما ل متوا ري شدند. پس ازا ن سه با ر ديگر»دولت « عليه هزا ره ها به جنگ فرا خوا ند : در دورا ن حبيب ا لله كلكا ني در سا ل ۱۹۲۹شيتر ص ؛ درد ورا ن حفيظ الله ا مين در ۱۹۷۹ گلا تزر ص ؛ ودر دورا ن بر ها ن الدين ربا ني در سا ل ۱۹۹۴ ؛ مطا بق به نبي عظيمي ص ، احمد شا ه مسعود توپ ها را بركوه تلويزيون با لاكرد و افشا ر وكا رته ء سخي و سا يرنوا حي شيعه نشين و هزا ره نشين كا بل را ويرا ن سا خت و مردم آنجا را قتل عا م كرد . جا لب اينكه جمهوري اسلا مي ايرا ن درين جر يا ن در كنا ر احمد شا ه مسعود ايستا د . در سا لها ى جنگ سي سا لهء اخير جمهوري اسلا مي ايرا ن ، با استفا ده از موج اخير مها جرت هزا ره ها به ايرا ن ، كو شيد هزا ره ها و اهل تشيع را بدور تعصب قومي - مذهبي متحد سا زد تا ايشا ن را مستقيما در خدمت اهدا ف خود در افغا نستا ن قرار دهد . اما همه ء اهل تشيع و هزا ره ها در خدمت ايرا ن قرار نگرفتند . شيخ محسني ايرا ن را ترك گفت . ايرا ن درين راه بيشتر از ۵۰۰ تن از شخصيت ها ى مستقل انديش هزا ره و شيعه - فتح محمد خا ن فرقه مشر و ديگرا ن - را ترور كرد شما ره . رو شنفكرا ن نسل جديد هزا ره كه در سا لها ى جنگ ومها جرت پرورش يا فته اند از روشنفكرا ن پيشقدم افغا نستا ن هستند وازتعصب در زمينه ء هويت قو مي فا صله گرفته اند . درينميا ن در دو دوره نسبت به هزا ره ها و اهل تشيع اعا ده ء حر مت شد : با رنخست شا ه ا ما ن الله خا ن همه محدو ديت ها ىى را كه پدر كلا نش در برا بر هزا ره ها وضع كرده بود لغو كرد . اجرا ى منا سك د يني آزا د سا خته شد ، برده گي قو مي قا نونا ممنوع قرار داده شد . تحريم ورود هزا ره ها در اردو و دستگاه دولت از ميا ن بر دا شته شد . يك تن از صا حب منصبا ن هزا ره رتبه ء جنرا لي دريا فت كرد . پس از مشرو طيت اين آزا دي ها دگر با ره لغو شدند ، اما در دورا ن محمد ظا هرشا ه پس از قا نون اسا سي ۱۹۶۴ بتدريج اجرا ى منا سك ديني اهل تشيع تحمل شد . با ر دوم در قا نون اسا سي مصا لحه ء ملي نجيب ا لله براى نخستين مر تبه در تا ريخ افغا نستا ن معا صر ، پس از مذهب حنفي ، مذهب جعفري بحيث مذهب رسمي كشور اعلا م گر ديد . اين تو ضيحا ت نشا ن ميدهند كه اول آنچه تحت عنوا ن تنا قض و تعا رض پښتون ها و هزا ره ها بد يهي و مسلم نشا ن داده ميشود ،از جمله در آثار افغا نستا ن شنا سا ن غر بى ، نا درست است و اسا سى در تا ريخ معا صر افغا نستا ن ندا رد . در طى صد سا ل اخير دو با ر بو سيلهء زعما ى پښتون نسب افغا نستا ن از هزاره ها و اهل تشيع اعا ده ء حر مت شده است و در هر دو با رى كه غير پښتون ها در افغا نستا ن در فر صت كو تا هى به قدرت دست يا فته اند ، به جنگ عليه هزا ره ها اقدا م كر ده اند . ازينرو در جستجوى منا بع اين تعا رضا ت با يد دقيق تر شد و فرا تر رفت . دوم اين وا قعيت كه حا كميت ها در افغا نستا ن ، اقوا م وطن ما را تحت عنا وين گو نا گون - قومي و مذهبي - به جنگ عليه يگديگر سوق كرده اند ، اين يك تد بير سيا سي خود آنا ن بوده است ، و نه اقوا م و قبا يل ذيربط ، تا از متحد شدن مردم عليه خود شا ن مما نعت كنند . مر حوم مير غلا م محمد غبا ر در را بطه به جنگ هزا ره مينويسد: »... ا مير عبدالرحمن خا ن قضيه را بر علا وه جنبه ء مذهبي داد و اعلا ميه ء احمد شا ه خا ن را مهر گذا شت و منتشر نمود و به اينصورت تفرقهء مذهبي را تشديد كرد . اين تنها نبود . امير سيا ست مضر خود را ، كه در چنين موا ردى دا شت، تعقيب كرد؛ يعنى سپا ه نا منظمى مو قتا از منا طق همجوا ر منطقه ء قيا م كنند ه تشكيل داد و با اسلحه و جبه خا نه ء دو لتي مجهز نمود ه ، سوق مى نمود و هم براى چنين سپا هى بيشتر از قشون منظم معا ش مى پر دا خت . ا ميرعبدالرحمن خان دراين عمل خوددر بين مردم افغا نستا ن، ومناطق مختلفهء آن، د شمني و ا ستخوا ن شكني ايجاد مينمودتا هيچگاه مردم نتوا نند درمقا بل دولت متحدبا شند ، واين عين هما ن چيزى بود كه دولت استعما ري انگليس در افغا نستا ن ميخوا ست و يا در سا ير كشور ها ى شرق تطبيق ميكرد . .. «ص ۶۶۳ بد ينسا ن تنا قضا ت ملي - مذهبي در افغا نستا ن بيشتر يك محصول سيا سي هستند و براى پا يا ن بخشيدن به آنها با يد اغرا ض را از ميا ن بر دا شت و سيا ست ها را دگر گون سا خت. جريا نا ت جنگ سي سا له ء اخير در افغا نستا ن نشا ن ميدهدكه اين تنا قضا ت يا حا صل نيا ت نخبه ها ى سيا سي و دولتي بوده اند و يا حا صل مد ا خله و تبليغا ت خا رجي . لفظ » پښتون « سا بقهء تا ريخي طولا ني دارد . بحث در نسب نا مه و تا ريخ اجتما عي پښتون ها شماره يك بحث مفصل بوده و از وظا يف اين نوشتا ر بيرون است و بر علا وه بگفته ء گلا تزر » هويت قو مي پښتون ها سا ده و وا ضح است و به ندرت تو سط خود آنها و يا ديگرا ن مورد سوا ل قرار مي گيرد « . از نظر قومشنا سي پښتونها در سه شا خهء اصلي درا ني ها ، غلزا يي ها و قبا يل شرقي تقسيم ميشوند كه احمد شا ه درا ني اين شا خهء اخير را » بر درا ني « نا ميد و مفهوم » بر پښتا نه « از هميجا مى آيد . زبا ن پښتو يك شا خهء مستقل از گروه زبا ني ايندو ايرا نيك است .» اتن « پښتو نها ، رقص ملي افغا نها است . » كو نراد شيتر « آلما ني در تقسيما ت قومي پښتونها دو اصطلا ح » كلنگ پښتون « و » ننگ پښتون « را مى پذيرد . اين درست نيست . اين تقسيما ت از اس . ك. ا حمد ايديولوگ پا كستا ني است در كتا ب » اقتصا د و جا معه ء پښتون - لندن ۱۹۸۰ « . اين تقسيما ت نا ظربر آن قسمت از پښتون ها است كه درخط اندا زي پس از ۱۹۴۷در قلمرو پا كستا ن قرار داده شد ند . وى » كلنگ پښتون« به آن پښتون ها يى ميگويد كه در عمق قلمرو پا كستا ن زندگي ميكنند و به دولت پا كستا ن ما ليه مى پردا زند - كلنگ به معنا ى ما ليه - ؛ و »ننگ پښتون « به آن پښتون ها يى ميگويدكه به دولت پا كستا ن ما ليه نمى پردا زند ، يعنى قبا يل آزا د . تقسيما ت ا س . ك . احمد وا قعيت و موقعيت تا ريخي پښتو ن ها را تحريف ميكند . مطا بق به الفينستون پښتو ن ها در ا متداد كوه ها ى غور و سليما ن - جبا ل پا رو پا ميزا د- سكو نت داشته اند . سوري ها و غوري ها منا طق گسترده اى شا مل با ميا ن ، فيروز كوه و غورو گرمسير و زمينداور و هند شما لغربي را در دست داشته اند . در قرن دهم بدست محمود غزنوي منهزم شده اند و در ركا ب محمود درآمده اند . در قرن دوا زدهم آنها قيا م كرده اند و سلا له ء تر كا ن غزنوي را در هم شكسته اند و خرا سا ن ، كا بل ، بلخ و بدخشا ن و هند را زيرسلطه ء خود در آورده اند، بعد بوسيلهء تركما نا ن سلجو قي مغلوب شده اند و تا هجوم با برو قسما در دوران گو رگا ني ، بر هند حكو مت كرده اند . مطا بق به الفينستون پښتون ها در دورا ن چنگيز و تيمور و با بر آزا دي خويش را حفظ كرده اند و در دورا ن با بر ارتبا طى با نيرو ها ى خا رجي ندا شته اند.در قرن هفده قيا م ها ى »بر پښتا نه« -قبا يل يوسفزا يي و ديگرا ن - برهبري خوشا ل ختك بر عليه گورگا نيا ن ؛ و در آغا ز قرن هژده قيا م ها ى غلزا ييا ن - هوتكيا ن وديگرا ن - برهبري ميرويس خا ن بر عليه صفويا ن ، بخشى از تا ريخ پښتون ها وتا ريخ سر زمين ما است . از قرن دهم به بعد در طى چند قرن سر زمين ما جو لا نگا ه تركا ن ، تركما نا ن ، ايلخا نا ن مغل و تيمو ريا ن وشيبا نيا ن وگورگا نيا ن ، تركا ن صفوي بوده است . اينها همه از منا طق بيرون از ايرا نزمين وا رد اين سرزمين شده اند وبرآن حكو مت را نده اند ورويداد ها ى خو نين و از جمله در هم آميزي ها ى شديد قو مي و قبيلوي را با خود به همرا ه آورده اند . به تا كيد همه تا ريخنگا را ن اين قدرت ها بتدريج در متن فر هنگ سر زمين ما جا گرفته اند و مد نيت ها ى تا زه بر پا شده اند و بعد دگر با ره نا بود شده اند . نمو نه ترين آنها مد نيت تيمو ريا ن است كه عبدالحى حبيبي افغا ني آنرا در كتا ب » هنر دوره ء تيموريا ن « جا ودا نه سا خته است . مرحوم كهزا دكه تا سيس ا مپرا طوري درا ني را » سر آغا ز دولت معا صر افغا نستا ن « ميدا ند ، بدرستي به اين وا قعيت اتكا ميكندكه از دورا ن ا حمدشا ه درا ني است كه اقوامى از خود اين سرزمين ، اختيا ر سر نوشت آن را بد ست ميگيرند ؛ نها د دولت در دا خل كشور متمركز ميگردد؛ براى با ر نخست يك تصور تا زه از مرز ها و در نتيجه يك تصور تا زه از مفهوم » قلمرو « مبنا ى فتوحا ت و فعا ليت هاى سيا سي - نظا مي قرار ميگيرد و مرز ها ى سيا سي افغا نستا ن در حدود مرز هاى طبيعي آن قرار داده مىشود . درين رديف ا حمد شا ه درا ني به علتى جا ى آرما ني مى يا بد كه به سيما ى اين خود اختيا ري همه با شندگا ن سرزمين ما مبدل شد ،خود ا ختيا ري كه بيكسا ن به همه اقوا م افغا نستا ن رسيد . از هميجا ست كه الفينستون وى را يگا نه شا ه افغا نستا ن مى نا مدكه وا قعا شا يسته ء حرمت است . در طى تا ريخ معا صر افغا نستا ن شخصيت ها ى سيا سي و دو لتي افغا ن نيز به هر مقيا سى كه به اين موقف همگا ني افغا ني تقرب كرده اند ، اسطوره شده اند و به هر مقيا سى كه از همين مو قف همگا ني افغا ني فا صله گرفته اند ، مطرود بوده اند . درينميا ن ادعا ى »۲۵۰ سا ل حا كميت پښتون ها « ، فر ضيه ايست كه اولتر خود آن را با يد اثبا ت كرد . نخست به علتى كه بنيا د ي ترين مشكل حا كميت ها ى ۲۵۰ سا ل اخير درافغا نستا ن ، در وا قع مشكل آنا ن با خود قبا يل پښتون بوده است . در طول قرن نزده »شا هزا دگا ن« و » اميرا ن « اين قبا يل را از مدرك وفا داري ها ى قبيلوي بدنبا ل خود به جنگ و خون كشيده اند و اما هرگا هى كه مصلحت ها ى خود شا ن و حفظ حا كميت شا ن تقا ضا ميكرده است از هيچگونه معا مله در با ره ءهمين قبا يل رويگردا ن نبوده اند .دردورا ن همين »حا كميت « ها است كه مطا بق به مرحوم » غبا ر« و مرحوم » رشتيا « مهمترين بخش ها ى سر زمين ما در شما ل و جنوب و شرق و غرب ، از جمله منا طق عمدهء پښتون نشين ، از پيكر سر زمين ما جدا سا خته شدند و افغا نستا ن در زندا ن ژيوپوليتيك افگنده شد . ا مير عبدالرحمن با همه قبا يل پښتون بشمول درا ني ها مقا بل شد وسرا ن ايشا ن راكشت. اما ن الله خا ن هنگا ميكه در ۱۹۲۸ از درا ني ها تقا ضا ى پشتيبا ني كرد ، از جا نب آنها سلب حما يت شد ، زيرا و ى ا متيا زا ت عنعنوي درا ني ها را لغو قرار داده بود . مطا بق به » شيتر « كا بل ازدرا ني ها بسيا ر دور بود و تحولا ت كا بل ، واحيا نا اينكه يك » تا جيك «- حبيب ا لله كلكا ني - مد عي قدرت شده است ، براى ايشا ن اهميت چند انى ندا شت . آنا ن عودت به فضا ى قبيلوي خود را تر جيح دا دند . هنگا ميكه اما ن الله خا ن در حما يت بخشى از با ركزا يي ها - ما در اما ن الله با ركزا يي بود - را هي كا بل شد ، بو سيلهء غلزا يي ها ى غزني متو قف سا خته شد و ترك وطن را بر خو نريزي تر جيح داد . اينكه در ۱۹۳۰ نا در خا ن مستقيما بوسيله ء چند قبيله ء شر قي پښتون بقدرت رسا نيده شد ، با يد علاوه بر نيا ت خا رجي ، بدرستي تحليل شود . از جا نبى ازا ن زما ن به بعد قبا يل شر قي دولت را دست نشا نده ء خود د ا نستند و از جا نب ديگر نا در خا ن و ها شم خا ن به تر ويج نظريه ء حق انحصا ري پښتون ها براى قدرت در افغا نستا ن پر دا ختند و ازين راه قدرت را براى سلا له ء خود مو رو ثي سا ختند . يعنى نه ادعا ى قبا يل بلكه تلا ش ها ى سيا سي خا نوا دهء مصا حبا ن براى انحصا ر قدرت به شكل » نا سيو نا ليز م پښتون « عر ضه شد . پسا نتر ادعا ى پښتو نستا ن براى اين نظريه عقبگا ه سيا سي فرا هم آورد . با آنهم مهمترين نا آرا مي ها و جنگ ها ى دوره ء مصا حبا ن ، نا آرا مي ها و جنگ ها ى منا طق پښتون نشين بود ه اند . دوم آنكه ، مطا بق به گلا تزر ، اينكه »گفته ميشودكه پښتونها ۲۵۰ سال بركشورحكو مت كرده اند . در وا قع اين حكو مت پښتونها نبوده است ، بلكه حكو مت حا كما ن پښتون بوده است . حكا م پښتون بر مر دما ن مختلفى حكو مت كردند اما هر كز نه تما م پښتونها و نه حتى اكثريت آنها حا كم نبوده اند ؛ و اداره ء وا قعي و روزمره ء كشور عمد تا به غير پښتونها ، يعنى نخبگا ن فا رسي زبا ن شهري وا گذا ر ميشد . « ص ۲۳۳و بنا برا ن فرود ها و فرا ز ها ى حكومت ها و سيا ست ها و اجرا آ ت آنها را نبا يد بحسا ب اقوا م وقبا يل گذا شت . تما يلا ت و معا ملا ت سيا سي اكثرا خفت آورشا ها ن و شا هزا دگا ن و حا كما ن با روح آزا د منش قبا يل و اقوا م افغا نستا ن هيچگونه تقا رن و مشا بهتى ندا رد . سوم اينكه » دولت «در افغا نستا ن نسبت به قبا يل پيوسته يك وجود بيگا نه بوده است و با قي ما نده است و از جا نب همه اقوا م و قبا يل ، ونه تنها پښتونها ، بيكسا ن بدور را نده شده است . دولت نسبت به قبا يل ، بگفته ء » روا « ، پيوسته يك مفهوم » پيرا موني « ما نده است »... همه كو شش ها ى تا ريخي دولت افغا ن معطوف به اين ا مربوده كه خود را از پيرا مون به مركز بكشا ند ... تا ريخ دولت افغا ن تا ريخ كو ششها يى است كه براى دستيا بي به خود مختا ري در برابرقبا يل از خود نشا ن داده است ...« .مهم اينكه » اميرا ن « و »شا ها ن « پس از جلوس هما نها يى نبودند كه پيش از جلوس . آنها با همه وسا يل مي كو شيدند تا قبا يل ايشا ن را در نيل به قدرت يا ري دهند و ا ما پس ازا ن اين قبا يل صرفا »ذخا يرى « دانسته ميشدندكه در هنگا م بحرا نها به آنها مرا جعه ميشد . به همين معنا ست كه همه دولت ها ى ايندوره از نظرمنا بع تا سيس » دولت ها ى قبا يلي « با قي ما ندند . خود حا كما ن ا ما خود را» بر تر « ميدا نستند ودر اجرا آت خود بر مفهوم » حق دولت « براى زير پا كردن همه كس و همه چيز متكي ميشدند و اين » حق « را با همه وسا يل از جمله بر اسا س يكنوع استنبا ط از مفهوم ظل اللهي قدرت متكي مى سا ختند ، و ازينرو خود را در اجرا آت در حصهء بندگا ن خد ا » فعا ل ما يشا ء « ميدا نستند . اين مفا هيم » بر تري« و» فعا ل ما يشا يي« مفا هيم قبيله نيستند . قبيله بر اسا س مسا وا ت قبيلوي استوا ر است و كسى درا ن بر تر نيست و اجرا آت دران صرفا بر اسا س اجما ع است . ازين گذشته نكته ء داراى اهميت اصولي اينست كه ، مطا بق به روا ، با ا حمد شا ه درا ني براى با رنخست نها دى خود مختا ر پديد آمد . خود مختا ر بدينمعنا كه حركت براى ترك نسبت قبيلوي نه تنها ازا ن آغا ز يا فت ، بلكه بدا ن متكي شد . نتيجه ء حركت تدريجي وآهسته ء خود مختا ري دولت در مقا بل قبا يل در افغا نستا ن به ظهور فضا ى اصولاجديدى انجا ميدكه براى قبا يل بيگا نه بود. اين فضا عبا رت از» شهر« بود . به علت فقدا ن و ضعف طبقهء متوسط ، » شهر « در افغا نستا ن خا صتا در پيرا مون دربا ر شكل گرفت . قبض و بسط پروسه ها ى سيا سي مدرن ، خا صتا در افغا نستا ن قرن بيستم ، به قبض و بسط »شهر« وتنا سب آن با فضا ى قبيلوي برميگردد. تكوين شهرمى با يست به ظهورسا ختا رها ى جديد سيا سي، خا صتا » قا نون « ،» ارگا ن ها ى نظا رت برقدرت« و»جا معه ء مد ني « مى ا نجا ميد كه دولت را نها د ينه بسا زد واستقلال دولت در برا بر قبا يل را نها يي كند . چنا ن كه ميدا نيم اين جريا ن تكميل نه شد و اين هد ف كما كا ن بحيث مهمترين هدف تحول سيا سي در برا بر ما قرار دارد . پس دولت در افغا نستا ن نه به علت نسبت با قبا يل ، بلكه به علت نا توا ني و نا رسا يي در تكوين نها د ها ى شهري است كه عمدتا و اسا سا » قبيلوي « ما ند . ۴ - تحول ساختا ر هاى قدرت در حوزهء ما و در افغا نستان معا صر درهم آميزي ها ى شد يد قو مي و قبيلوي براى پو يايي گرو هي ودر نتيجه براى تحول سا ختا ر هاى قدرت هم از نظر تا سيس قدرت ، هم از نظر تثبيت قدرت و هم از نظرتنفيذ قدرت و ايجا د سا ختا ر ها ى مشرو عيت ، عوا قب مشخصى در حوزه ء ما و بعد تر در افغا نستا ن معا صرداشته است . ا ز نظروجه تا سيس ، سا ختا ر ها ى قدرت يك محصول قبيلوي اند . زيبا كلا م تحليل خود را در دو جهت انكشا ف ميبخشد : يكي اينكه سا ختما ن قبيله يي اين حوزهء ، انتخا ب ديگرى برجا نمى گذا شته است و هراز چندگا هى يك قبيله نيرو ميگرفته وبرقبيلهء قبلاصا حب اقتد ار مى تا خته و دوره يى را درفتح قدرت و دوره يى ديگررا دردفا ع ازقدرت بدست آمده ، مى جنگيده است و در نتيجه تا ريخ ايندو ره ، تا ريخ جنگها ى بى پا يا ن قبا يل يكي برعليه ديگرى بر سر قدرت بو ده وبنا برا ن مجا ل ها ى تا سيس ثبا ت سيا سي و تو سعه ، پيو سته فو ت ميشده است . دوديگراينكه سلطهء تكراري قبا يل يكي به جا ى ديگر،مشخصا ت نظا م قبا يلي را بر سا ختا رقدرت حا كمه منتقل سا خته ودرتا سيس آن نوع خا ص قدرت كه خا صهء شرق و خا صهء همين هزا رسا ل است تا ثيرگذا رد ه است . پس درحوزه ء ما از بسيا ر پيش تحميل »ا مرقبيلگي« در تا سيس » ا مرسيا سي « ، درمعنا ى قدرت حا كمه ، تدا خل داشته است ، يعنى خا ستگا ه و ديدگا ه تا سيس قدرت ، قبيلوي بوده است . دكتور مير فطروس مينويسد : » شكل پدرسا لا را نهء حكو مت ها ى قبيلوي كه درآن ، سلطا ن خودرا قيم همگا ن مى دا نست ،بتدريج به با فت قطعي حكو مت - درحوزهء ما - تبديل شد . بعبا رت ديگر: استيلا ى فر هنگ قبيله اي - پدرسا لا را نه - و نفى هر گونه مشا ركت واستقلا ل فر دي و لزوم اطا عت مطلق ازرييس قبيله و حضور قا هرهءحكومت درهمه عرصه ها ى سيا سي ، اجتما عي و اقتصا دي ، به جو هر ثا بت قدرت سيا سي - در حوزهء ما - بدل شد كه در ارو پا سا بقه ند اشت ... « ۳۹۰ دكتور زيبا كلا م مينويسد : » تحول بلند مدت ديگرى كه درنتيجهء تسلط قبا يل آسيا ى مركزي - برحوزهءما - بوجود آمد، استحكا م عنصر اطا عت وگردن نها دن مطلق نسبت به حكو مت بود ...با بقدرت رسيد ن قبا يل آسيا ى مركزي ، اين عنصر اطا عت مطلق از رييس قبيله وا رد با فت حكومتي گرديد ...بقدرت رسيد ن قبا يل ازقرن يا زدهم به اينطرف نه تنها كمكى به رفع مشكلات ومعضلاتى كه برسرراه توسعه و تكا مل -حوزهء ما - قرارگر فته بو دند ، نه نمود ، بلكه با در نظرگر فتن تبعا ت اجتما عي بلند مدت اين تحول ، ميتوا ن گفت كه اين موانع و مشكلا ت عميق ترگشته وگسترده تر شدند ... «۳۹۱ . »ما كس وبر « اين چنين دولت ها را ،دو لت ها ى قبيله يي - مورو ثي » پا تريمو نيا ل « يا د داشت ۳۸۹- مى نا مد . اين دولت ها از نظر وجه تا سيس خصلت قبيلوي -قومي داشته اند . »تمركز« ها ييكه دريند وره تا سيس شده اند ازنوع تمركزها ى قبيلوي بوده اند و اين مفهو م ،با مفهو م دو لت مركزي كه فرع برمفهو م » دو لت - ملت « است ،تفا وت اصو لي دا رد . واما مهمترين شكل پويا يي قبيلوي در سطح سيا سي عبا رت ا زاتحا د هاى قبيلوي بوده است . » ا وليور روا« مينو يسد: »دولت افغا نستا ن درقرن هجدهم با تبلوريك كنفدرا سيون قبيله اي در يك رژيم سلطنتي مو روثي تشكيل شد . احمد شا ه ... در سا ل ۱۷۴۷ كنفدرا سيونى از قبيلهء ابدا لي را براى فتح فضا ى ميا ن ايرا ن و شبه قا ره ء هند به دنبا ل خود برا ه اندا خت « .شما ره طو ريكه ميدا نيم عنوا ن »افغا نستا ن « در جر يا ن و در اخير قرن نزده بر جسته شد . و اما آنچه در ين بيا ن » روا « توجه را بيشتر جلب ميكند مفهوم »كنفدرا سيونى ا زقبا يل« است . و سپس آنچه توجه را جلب ميكند سا ختا ر سيا سي امپرا طوري است و اين سوا ل كه چرا اين سا ختا ر ا مىرا طوري نتوا نست پس از سد هء هجده تا ب بيا ورد ؟ . و با لاخره اينكه معنا ى دقيق » فضا ى ميا ن ايرا ن و هند « براى سر نوشت همزيستي اين قبا يل چي بوده است ؟ هرگا ه تا ثير عا مل استعما ري را جد ا گا نه مطا لعه كنيم ، پس پا سخ به اين سوا لها مى با يست دلا يل اسا سي سير قهقرا يي و تد ني ما را ، تا آنجا ييكه به عا مل دا خلي سيا سي بر ميگردد ، بدست دهد . » شيتر « آلما ني در يك تحليل مبسوط مفهوم » كنفدرا سيون قبا يل « را ميگشا يد و نشا ن ميدهد كه در قرن هجده فقط دو قبيلهء بزرگ پښتون اولترغلزا يي ها و بعدا ابدا لي ها توا نستند به »كنفدرا سيون « ارتقا ء يا بند ، يعنى توا نستند در درون خود سلسله مرا تب قدرت تا سيس كنند . در ۱۷۴۷ در زما ن تا سيس » امپرا طوري درا ني « ، كنفدرا سيون قبا يل ابدا لي توا نست كنفدرا سيون قبا يل غلزا يي را عقب بزند . درين زما ن قبا يل ازبك در پرا گندگي بسر مى بردند ، هزا ره ها انسجا م قو مي ندا شتند ، تا جيك ها فا قد سا ختا ر ها ى متمر كز قدرت بودند . اين تنا سب ها ى دا خلي بود كه امكا ن دادكه يك مركز قدرت درين حوزه شكل گرفت . علا وتا اين مفهوم » كنفدرا سيون قبا يل « به اتحا د ها ى گسترده تر ميا نقبا يلي نيز معطوف است كه در زما ن تا سيس امپرا طوري هوتكي و ا مپرا طوري درا ني شكل گرفتند و طى دو سده ء بعدي به فرا ز و فرود ها ى زيا د ى دچا ر شدند . هزا ره ها و بلوچ ها و ازبك ها در ين اتحا د ها براى تا سيس امپرا طوي درا ني شر كت جستند . مسا له مهم عبا رت ازتحليل چا لش ها يى است كه ا مپراطوري درا ني در طى سدهء نزده با آنها مواجه شد. اين تحليل با يد نشا ن دهدكه چرا نظا م امپرا طوري نتوا نست و نمي توا نست پا يدار بما ند . از منظرسيردا خلي - هرگا ه نقش عا مل استعما ررا جداگا نه بر رسي كنيم - در نگا ه اول اين وا قعيت بر جسته ميگرددكه ا مپراطوري دراني بر يك نظا م سيا سي ودستكم نظا م ادا ره ء پا يدار متكي نگرديد و، مطا بق به گريگو ريا ن »... علت عمده ء اين نا كا مي آن بودكه احمد شا ه نتوا نست يك اقتصا دشهري نيرو مند خا رج از حوزه ءنفوذ قبا يل ايجا د كند ، با اينكه درين راه مسا عى زيا دبكا ر برد... « ودر حا ليكه دوره ء احمد شا ه درا ني عمدتا دورهء فتوحا ت نظا مي بود ، پس از وى و مخصو صا در دوره ء تيمور شا ه پسر وى از كا ر مشخص به مقصد استحكا م دا خلي غفلت شد . و اما مسا له مهمتر اينست كه تا سيس اين امپرا طوري در نظا م اتحا د ها ى قبيلوي ، حتى در ميا ن خود پښتون ها ، يك تحول اسا سي بوجود نيا ورد . اين امر قبل از همه نا شي ازين بود كه » مدل « استحكا م دا خلي بر مبنا ى » قديم « با قي ما ند كه از نمو نه ها ى همسا يه ، مثلا نمونه ء ادا رهء صفوي ها ، متا ثربود و از يك نظريهء تنظيم شدهء سيا سي براى تا سيس قدرت هنوز فا صلهء زيا دى دا شت . و اما مهمتر اينست كه سا ختا ر ها ى قبا يلي در طى قرنها تمهيدا تى پيچيده اى را فرا هم آورده بودند كه ما نع تمركز قدرت و در نتيجه ما نع تمركزسيا سي ميشد ند و اين هنوز در حا لى كه سا ختا ر سيا سي امپراطوري اين قبا يل را درنگهداري نظا م ها ى عنعنوي آنها آزا د ميگذا شت . اينكه پس از تيمورشا ه درا ني تما يلا ت قبيلوي كه نظا م ا مپراطوري آنها را بطورسا ده يكي در كنا ر ديگرى درخود جا د اده بود ، چا رچوب امپرا طوري را در هم ميشكنند ، برو شني نشا ن ميدهدكه جا معه ء قبيلوي خصلت اتنو سنتريك Ethnocentric دارد، يعنى از سا ختا ر ها ى قدرت خا رج قبيلوي بسوى سا ختا ر ها ى خودي قبيلوي عقب مىنشيند . » در جوا مع قبيلوي يك معضل وجود دارد : هما ن ابزا رى كه رهبرا ن قبيله را قا در ميسا زد يك نيروى سيا سي قدرتمند تشكيل دهند ، يعنى منشور اتحا د اجزا ء ، هما ن ابزا ر وسيله ايست براى انشقا ق چنين نيروى سيا سي . هر گا ه يك رهبركا ريز ما تيك - كه صا حب ابزا ر اتحا د اين اجزا است - نفوذ خود را ازدست بدهد ، ويژگي انشقا ق پذيري سيستم قبيلوي دست با لا مى يا بد . سيستمها ى قبيلوي معمولا ظر فيت ها ى سيا سي نها د ينه شده كه بتوا نند نو سا نا ت توا نا يي ها ى افرا د را تحمل كند ، ندا رند « ص ۲۳۷ » كر يستيا ن نو ويل « آلما ني تنا قض ميا ن دولت و قبيله را مسا له ء اصلي تا ريخ قرن نزدهم افغا نستا ن قرار ميدهد و در مثا ل امير دوست محمد خا ن نشا ن ميدهد كه راه تكوين نها د مستقل دولت در برا برخود مداري قبيلوي چگونه خميده و معوج ميشود ودر تما يل براى تا سيس يك » تمركز« تقليل مى يا بد . ا ميردوست محمد خا ن و ا ميرشيرعليخا ن ۳۹۲ براى اين » تمركز« كوشيد ند و ا ميرشيرعلي يك گا م فرا ترنها د و كو شيد اين » تمركز « را با رفرم ها ى سيا سي دا خلي پيوند د هد و ا ميرعبد الرحمن خا ن اين تمركز را نتيجهءكو ششها ى خود خوا ند و آنرا »سلطنت متحد هء افغا نستا ن « ۳۹۳ نا ميد . ا مير عبدا لرحمن نخستين - و شا يد يگا نه - زما مدار افغا نستا ن بود كه يك نظريه ءهما هنگ دربا ره ء دولت را به پيش كشيد وبراى تطبيق آن در افغا نستا ن ، به شيوه اى مختص به خود،كو شيد . هم مفهوم »سلطنت « وهم مفهوم »متحده « وهم مفهوم » افغا نستا ن « درينجا مفا هيم نوى هستند كه تكوين يك تما يل سيا سي قا بل دقت را منعكس ميكنند و بر اى نخستين با ر تلا ش براى تا سيس دولت در افغا نستا ن را بر يك تصور مشخص از مفهوم » قلمرو « مبتني ميسا زند . در بحث از نقش عا مل استعما ري نشا ن ميدهيم كه چگونه مفهوم »قلمرو « افغا نستا ن بحيث يك مفهوم ژيو پو ليتيك شكل گرفت . دردورا ن مشرو طيت تا سيس دو لت در افغا نستا ن ازنظر اصول ومبا ني و اداره ، بر اى نخستين با ر براسا س غيرقبيلوي منظور شد. مهمترين دستا ورد سيا سي مشرو طيت جدا سا ختن دربا ر از دولت ؛ و تا سيس دستگا ه دولتي ذ يربط به قا نون ؛ و تا سيس قا نون و حقوق مد ني ؛ وتا سيس مرا جع قضا يي ؛ و تا سيس معا رف دو لتي ؛ و طرح مسا لهء زن ؛ در افغا نستا ن بود . ازينجا بود كه در دورا ن مشرو طه ، ما افغا نها قا در ومستعد شديم در چشم اندا زى قرار بگيريم كه در يا بيم كه ما از مقد ما ت لا زم بر اى حركت از »اتنوس « به سوى »ديموس « برخور دار شده ايم و اين چشم اندا ز را با » نوگرا يي « پيوند دهيم . سير دولت در افغا نستا ن در طى پنجا ه سا ل ا ز ۱۸۸۰ تا ۱۹۲۹ از يكطرف براى فرا تر رفتن از وا بستگي ها ى قبا يلي ، بر خود اين وا بستگي ها ى قبيلوي متكي بوده است ؛ وازطرف ديگر براى فرا تر رفتن از وا بستگي استعما ر ي ، با ز هم از خود اين وا بستگي متا ثر بوده است . در ۱۹۱۹ استقلال افغا نستا ن و تا سيس دولت ملي درافغا نستا ن دو مفهوم و دو رويداد اسا سي ژيوپو ليتيك در تا ريخ معا صر ما بوده است . درست از همينرو با در نظر داشت تحول سا ختا ري در ژيو پو ليتيك افغا نستا ن ، اينك با يد تبيين جديد از استقلا ل افغا نستا ن ما را به نتا يج جديد رهنمون شود . از نظر جا معه شنا سي سيا سي افول مشروطيت در افغا نستا ن به معنا ى عقب رفتن مجدد دولت در برابرعا مل قبيلوي بوده است . تاريخ ۸۰ سا ل تحول سيا سي در افغا نستا ن پس ا ز مشرو طيت ، عبا رت از تا ريخ تلا شها ى پر از فراز و فرود افغا نها براى بر گشت دوبا ره به مشرو طيت است . پس ازمشروطيت گسترش دولت در افغا نستا ن صر يحا بر مبنا ى قبيلوي قرار داده شد . و جا لب ترين اعوجا ج درين ميا ن به طا لبا ن بر ميگردد. طا لبا ن تجربهء ا مير عبد الرحمن را سر چپه سا ختند : اگر ا مير عبد الرحمن كو شيدشريعت را در دولت منجذ ب سا زد تا برخود كا مگي قبا يل غا لب آيد؛ طا لبا ن ، بر عكس،دو لت را در شريعت منجذ ب سا ختند، تا راه تا سيس دوبا رهء دولت معا صردر افغا نستا ن مسد ودگردد . مهمترين نما د سيا سي اين حركت طا لبا ن لغو مفهوم »دولت « از عنوا ن افغا نستا ن و تعديل آن به مفهوم » اما رت « بود . و در قا نون اسا سي ۲۰۰۴ با ر دگر به مفا هيم اصلي دورا ن مشرو طيت بر گشت ميشود . در ما ده چا رم قا نون اسا سي ۲۰۰۴ ميخوا نيم كه » حا كميت ملي در افغا نستا ن به ملت تعلق دارد كه بطور مستقيم يا توسط نما يند گا ن خود آن را اعما ل ميكند . ملت افغا نستا ن عبا رت است از تما م افرا دى كه تا بعيت افغا نستا ن را دارا با شند . بر هر فرد از افرا د ملت افغا نستا ن كلمه ء افغا ن اطلا ق ميشود . هيچ فرد از افرا د ملت از تا بعيت افغا ني محروم نميگردد . امور مربوط به تا بعيت و پنا هندگي توسط قا نون تنظيم ميگردد .« ما ده ء ۴ قا نون اسا سي اما ن الله تا اينجا در با ره ء نقش عا مل قبيلوي در تا سيس سا ختا ر ها ى قدرت . و اما همزيستي قبايل و ا قوام متعدد يكي در كنا ر د يگرى درطى زما ن درين حوزه ، اين سوال را هم پيش ميكشدكه اين همزيستي چگونه به سوى همبستگي ا نكشا ف كرده ا ست و نه به سوى ا زهم گسيختگي؟ عوا مل نگهدا رندهء اين همزيستي كدا مها بوده ا ندو اين عوا مل، به نو به ء خود، چگونه هم در»آگا هي ملي « ، وهم درسا ختا ر ها ى قدرت منعكس بوده ا ند؟ و با لاخره خود سا ختا رها ى قدرت بر سيراين همبستگي وا زهم گسيختگي چگونه تا ثيرگذا شته اند؟ ميكا نيزم هاى تثبيت قدرت چگونه بوده ا ندوبركدا م نظا مهاى مشرو عيت متكي سا خته شده ا ند ؟و اين امر درتا ريخ معا صر ا فغا نستا ن چي نمو نه هايى دا رد ؟ اين يكي از مسا يل اسا سي مطا لعهء را بطهء »مسا لهء ملي « و تحول سا ختا ر ها ى قدرت از نظر فلسفهء سيا سي در افغا نستا ن است .خا صتا كه درطى قرن نزده و بيست مفهومى از آگا هي ملي افغا ني مطرح است كه از »شعر و ادب« فا صله ميگيرد و محتوا ى سيا سي مى يا بد . در قرن نزده و بيست در جر يا ن جنگ ها ى افغا ن و انگليس ما با شكل خا صى از همبستگي ملي افغا ني موا جه هستيم كه با يد بلحا ظ ظر فيت ها ى سيا سي آن دقيق تر سا خته شود . مقا بله ء هشتا د سا لهء افغا نها با انگريز و روسيه ء تزا ري از منا بع شكل دهنده ء نو عى آگا هي فرا قومي از وجود ا فغا ني بود كه بر آسيبپذير ها ى مشترك تا ريخي ما متكي بود و به سوى يك حقيقت مشترك افغا ني حر كت داد كه نهضت مشروطه و استقلال در بستر آن پرورش يا فتند . پروفيسور » رى نيسه « آلما ني مينويسد: » ... در آغا ز دهه ء ۶۰ افغا نستا ن و افغا نا ن بحيث يك مجموعهء آزا د ي پسند زندگي و فر هنگ در نظر مى آيند كه غرور و خود ارجگذا ري آن درين وا قعيت متبلور است كه اگرچه يك گذرگا ه كشور گشا يي ها بوده ، اما هيچگا هى يك مسعمره نبوده و اينكه در دفا ع از آزا دي و تما ميت وطني خود عليه تعرض قدرت جها ني آنوقت يعنى بريتا نيا پيروز مند بوده است . در خا طرهء جمعي مرد م و در عنعنه ها ى فا ميلي اين انتقا ل خا طره ء سه جنگ پيروزمند عليه انگليسها ... نقش استحكا م بخش براى غرور ملي افغا نستا ن و بسيا رى از افغا نها ى منفرد دارد . درين زمينه درجنب خا طره ء در خشا ن جمعي ، خا ستگاه ها ى جدا گا نه ء قو مي كدا م نقشى ندا رد...« .۱۳۴ پس از مشروطيت مهمترين مظهر سير قهقرا يي افغا نستا ن در عر صهء سيا سي ، ومهمترين مظهر انحطا ط معا صر ما ، همين است كه بتد ريج اين آگا هي ا زوجود ا فغا ني از افغا نها ربوده ميشود وبه جا ى آن غفلت ا زوجود ا فغا نيمستولي ميشود. پس از مشروطه دولت نه تنها در برا بر امر قبيلوي عقب مى نشيند ، بلكه خودبه عا مل اصلي تشديدمقا بله هاى ميا نقومي در ا فغا نستا ن مبدل ميگردد . در طى۷۰ سا ل اخير همه تحولات سيا سي درا فغا نستا ن اصولا در همين ا ستقا مت قرا رميگيرند. با اينهمه در اخير قرن بيستم با وجو د يكه از همه طر فها »تجزيه ء نيرو ها و اها لي « هد ف قرار داده شد و على رغم جر يا ن سر سا م آور نظر يا ت و تما يلا ت تجزيه طلبا نه و هويت زدا يى كه بوسيلهء سلا ح و پول ووا بستگي ها ى گو نا گون تقويت و تشد يد شد ، حس همبستگي ا فغا ني تا ب آورد و بطوردر خشا نى پا يداري كرد ، طو ريكه على رغم جنگ طولا ني در با ره ء افغا نستا ن از مفهوم ها نتينگتوني » جا معهء از هم گسيخته « نميتوا ن سخن گفت . پروفيسور » رى نيسه « مينويسد » ... افغا نها و افغا نستا ن پس از ۲۳ سا ل جنگ و جنگ دا خلي وسلطه ء طا لبا ن ، هنوز هم با افغا نيت Am Afghanischen خود تما يزپذير اند « . و اما چرا در اين نا همگوني قسما متعا رض اتنيك ، همزيستي برتري دا شته ا ست و نه ا ز هم گسيختگي ؟ خا صتا آنا نيكه بدون هرگونه به اقطا ب اتنيك خيز بردا شته اند ، با يد در اين سوا ل و پا سخ بدا ن دقيق تر شوند . قبل از همه خود سا ختا ر قبيلوي از منا بع اصلي اين همزيستي بوده است . در سا ختا ر قبا يلي ميكا نيزمى براى حفظ استقلا ل وجود دارد ، اين ميكا نيزم تا دير گا ه شنا خته نبود ، كه همزيستي را مفروض ميسا زد . پير كلا ستر اين ميكا نيز م را گشود . وى مفهوم جنگها ى ميا نقبا يلي را از مفا هيمى ما نند غا رت همسا يگا ن وازينگونه فرا تر مى برد و در متن مفهوم همزيستي قرار ميدهد . مطا بق به » پير كلا ستر « علت اسا سي جنگها ى ميا نقبا يلي و تدا وم آنها كو شش جوا مع قبا يلي بود ه است » تا نسبت به يگديگر مستقل بما نند و اين خصو متى كه نسبت به يگديگر از خود نشا ن ميدهند، فا صله ء سلا مت بخشي را در ميا ن آنا ن نگهميدارد به بركت اين فاصلهء سلا متبخشي هر يك از طر فين طرزمعاش مستقل خود يعنى خود مختا ري سيا سي خود را حفظ ميكند « شما ره سپس يك سر شت و سر نوشت مشترك تمد ني و فر هنگي از منا بع اين همزيستي بوده است . قدا مت با ستا ني و تا ريخي اين سر نوشت تمدني مشترك نو عى »نا خود آگا ه « يگا نه بوجود آورده است كه خصلت فرا قومي دا ردو»خود آگا هي« ها ى متا ء خردقيقا به علتى نا درست اند كه يك تما دي تا ريخي اين »نا خود آگا ه « در » خود آگا هي « معا صر ما نيستند . با لاخره » فضا ى ميا ن ايرا ن و هند « از منا بع اصلي اين همزيستي بوده است . در دو سر اين فضا »بى دينا ن« قرار داشته اند - روسها و هندو ها و بعد هم انگريز - و فضا ى در ميا ن اين دو طيف بى دينا ن فضا ى » هم دينا ن « بوده است . خا صتا پس از سيطره ء تشيع بر ايرا ن در زما ن صفوي ها ديوار جديدى قد بر افرا شت ، كه مطا بق به تلقي اهل تسنن ديوار » بد دينا ن « بودند. اين ديوار با عث شدكه » فضا ى ميا ن ايران و هند« از قلمرو عر بي اسلا مي جدا بيا فتد و حا لت قا يم بذ ا ت بيا بد . اين فضا ، فضا ى اهل تسنن بود و مدا رس ديني بخا را و ديوبند ي بطور نمو نه وا رى دو نها يت اين فضا را مى شنا سا نيدند . بدينسا ن بودكه افغا ن ها در مركزدفا ع ازين فضا ى »حنفي « قرارگرفتند و اقبا ل » ملت افغا ن« را »دل آسيا « خوا ند و » روح افغا ني « را روح دفا ع ازين فضا دا نست و از »ضيا ع روح افغا ني « هشدار داد . اقبا ل شجا عت افغا نها در دفا ع از ين فضا را مى ستا يد و مى آورد كه » ... سر گذشت آل عثما ن را نگر از فريب غر بيا ن خو نين جگر تا زكرا ري نصيبى دا شتند در جها ن ديگر علم افرا شتند مسلم هندي چرا ميدا ن گذا شت همت او بوى كرا ري ندا شت ...« پس از احمد شا ه درا ني ،با ر دگراين دل آسيا دردورا ن مشروطه به شدت به تپش در آمد و در دورا ن لغو خلا فت در » جنبش خلا فت « ظا هر شد .ازا ن به بعد اين همبستگي دو با ر متو قف سا خته شد : با ر نخست ، مطا بق به »شيتر« ، در دورا ن محمد نا در شا ه زيرا وى در تفا هم با هند بر يتا نوي و روسيه ء شوروي ، از سيا ست دورا ن اما ني در حما يت افغا نستا ن ا ز مسلما نا ن ما ورا ء النهر و هند بر يتا نوي عقب رفت ؛ و با ر دوم از طريق تا سيس پا كستا ن . در بحث از » امر افغا ني « نشا ن ميدهيم كه پا كستا ن دقيقا به همين علت بر مبنا ى » اسلا مي « تا سيس شد، در حا ليكه رسما خود را » وا رث انگليس در منطقه « ميدا نست . براى بر اندا ختن »ديوار « مذهبي با ايرا ن چندين با ر تلاش صورت گرفت . نا در افشا ر در ۱۷۴۳ مذهب جعفري را بحيث مذهب پنجم اسلا مي پيشنها د كرد ؛ و سيد افغا ني يك تفا هم ميا ن مذا هب بر اسا س سه گا نه ء » خدا ، قرا ن ، مكه « را پيشنها دكرد ؛و اما ن الله آزا دي منا سك ديني را رسميت بخشيد ؛ و نجيب ا لله پس از مذهب حنفي ، مذهب جعفري را مذهب رسمي افغا نستا ن اعلا م داشت . ا ما در برا بر اين تلا شها براى تفا هم ، به تشديد خصو مت دست با لا داده شد و بتدريج » شگا ف« در ميا ن تسنن و تشيع در افغا نستا ن بوجود آورده شد .انديشمند افغا ني دكتور سيد عبدالقيوم سجا دي در كتا ب خودشما ره طرح تا زه يى ازين مسا له پيش ميكشد ، اما طرح خود را به سوى نتيجه گيري ها ى تا زه انكشا ف نمى بخشد . اينك درحا ل حا ضر ، طوريكه در بحث از » امرا فغا ني « و »حوزهء آزا دافغا ني « نشا ن داده خوا هد شد ، نه تنها جر يا ن تا ثير اسلا مي افغا نستا ن بر اين فضا ى ميا ن ايرا ن و هند ، كه در رسميت عنعنوي مذهب حنفي در افغا نستا ن منعكس بوده است ، متو قف سا خته شده است ، بلكه ازطريق صدور»ا سلام پا كستا ني« ما هيت وا ستقا مت حر كت باور ا سلامي مردم افغا نستا ن به شدت در معرض دستكا ري قرا ر گرفته ا ست ؛ و ا زا ن گذشته در موقف و ستا توس ا فغا نستا ن نسبت به كشور هاى منطقه تحول اصولي و سا ختا ري حا دث شده ا ست . افغا نستا ن اينك به يك معناى كا ملا متفا وت با ر دگر » دل آسيا « شده است . ا فغا نستا ن با يدازين ستا توس نو خود نتيجه گيري هاى نو بكندو طورى كه نشا ن خوا هيم داد يكي ا ز مهمترين اين نتيجه گيري ها پذيرش تكثر مذ هبى در ا فغا نستا ن ا ست ، يعنى درگا م نخست ضرورت دارد كه مذهب جعفري در افغا نستا ن رسميت بخشيده شود . ۵ - بحرا ن ميا نقومي و تا ثير ات عوا مل دا خلي و خا رجي شا ه اما ن الله كو شيد » ملت « را مبنا ى تعريف » دولت « قرا ر دهد . يعنى شا ه اما ن الله نخستين دولتمدار افغا نستا ن بودكه در يا فت راه حل مسا لهء تكثر و در نتيجه تنا زع قو مي در افغا نستا ن ، بر تري دادن تحميلي بخشى از اقوا م بر بخش ها ى ديگر نيست بلكه راه حل در حر كت جمعي به جلو و به سوى تا سيس دولت - ملت نهفته است . وى تعلق به دولت را در برا بر تعلق به قوم و قبيله قرار داد ، بر ا بري در مقا بل قا نون را مطرح كرد ، ا متيا زا ت خا ص اقوا م ابدا لي و سا ير اقوا م پښتون راكا هش بخشيد ، بر دگي - خا صتا بر دگي قومي - را لغو كرد ، به اقليت ها ى ملي و مذ هبي ، در مثا ل مذ هب تشييع ، واديا ن هندويي و يهودي ، آزا دي ها ى اسا سي قا يل شد . پس ا زمشروطيت با ر دگر قبيله و قوم مبنا ى تعريف دولت قرا ر داده شد . دو لت ها ى پس از ۱۹۲۹ همه كو شيدند مبنا ى اصلي و يا يكي از مبا ني مشرو عيت خود را قومگرا يي قرار دهند . بدينسا ن به جا ى »نا سيونا ليزم افغا ن « شما ره كه شا ه ا ما ن الله آنرا نما يندگي ميكرد ، » نا سيو نا ليزم پښتون « از جا نب محا فل حا كم اسا س قرار داده شد . اين طرز برخورد و سيا ست ها ى قومي شما ره منبعث ازا ن كه بعضا حتى در شكل تحميل فر هنگي ظا هر شد ، از منا بع تشديد بحرا ن ميا نقومي ، و ازمنا بع تا سيس عصبيت ها ى متعدد قومي و با لا برا مدن آن در سطح سيا سي در افغا نستا ن معا صر بوده اند . و اما در نيمه ء دوم سده بيستم عوا مل ديگرى نيز وا رد ميدا ن ميشوند . از يكطرف هويتگرا يي بحيث يكي از وجوه اعتبا ر سيا سي و اجتما عي بوسيلهء » رو شنفكرا ن سيا سي « خود ما با فعا ليت ها ى سيا سي را بطه داده ميشود . از طرف ديگر افغا نستا ن بحيث يك كشور عنعنوي به يكي از مرا كز تحقيق در عر صه ء اتنو لوژي مبدل ميشود و قومشنا سا ن غر بي حا صلا ت تحقيقا ت شا ن در با ره ء تر كيب و مسا يل قو مي افغا نستا ن را عر ضه ميكنند كه بو سيله ء سترا تژي ها ى ابر قدرت ها كه افغا نستا ن را ميدا ن رقا بت ها ى خود قرار داده بود ند ، مو رد سوء استفا ده قرار ميگيرند . مطا بق به ريچا ردسن ، مسا له ء »مليت ها ى تحت ستم « از شا كله ها ى اصلي سترا تژي شوروي ها در افغا نستا ن بوده است .درين سترا تژي ازمفهوم » ملت « به مفهوم كوچكتر» مليت « عبور ميشود ، تا با همسا ن گرفتن هردوى آنها اين نظر القا ء شده بتوا ندكه با يد گروه ها ى اتنيك را ازهم جدا كردوبا هم جنگا نيد .بسط دا منهء نفوذشوروي در افغا نستا ن ازطر يق پلا نها ى انكشا في،وگسترش دستگا ه دولتي حا صل ازان،به اين جر يا ن مسا عد ت كرد . درينميا ن مفهوم » مليت « كه بحيث يك مر حله ء وا سط در ميا ن دو مقوله ء »قوم« و »ملت« تعريف ميشد ، رد شده است يا د دا شت . مطا بق به » كونرا د شيتر « مقوله ها ى اسا سي تيوريك اتنو لوژي معا صر عبا رت از دو مقوله اند : ۱ - كا تگوري اتنيك يا Ethnische Kategori ؛ ۲ - گروپ اتنيك يا Ethnische Gruppe ؛ از طريق اين دو مقوله سه صورتبند ي اسا سي اتنيك تعريف ميشوند : ۱ - قبيله يا Stamm ؛ ۲ - قوم يا Volk؛ ۳ - ملت يا Nation؛ از جا نب ديگر دربر خى از كنفرا نس ها ى » علمي « بين المللي ، ازجمله كنفرا نس ها يى كه درا مر يكا دايرميشدند ، القا ء اين فكرآغا ز شدكه ازچيز ها يىكه غلط است يكي هم نا م افغا نستا ن غلط است .گفته شدكه نا م افغا نستا ن يك نا م » اپونيموس Eponimous« است ،معنا اينكه » افغا ن« ها -درينجا افغا ن بمعا دل قوم پشتون گرفته شده است - نا م خود رابه اين وطن داده اند.شما ره عده يى از رو شنفكرا ن ما هم به تكرار اين تر ها ت آغا زكردند . هيچكس نگفت كه خوب برادر نا م خود » ا مر يكا « - كه اصلا نا م يك مسا فر است - چرا درست است ؟ هيچكس نگفت كه خوب برادر دركشور فرا نسهء امرو زي چند در صد ا ز فرا نكها ى اولي زندگي ميكنند ؟ و در انگلستا ن ا مروزي آيا اتبا ع مستعمرا ت سا بق آنكشور سر ريزه نكرده اند ؟ بنيا دگذار مطا لعا ت »جديد« در تا ريخ افغا نستا ن، مرحوم احمد علي كهزاد، با درك همين سوء تفا هم بودكه آگا ها نه نا م يكي ازنا مور تر ين آثا ر خود را » افغا نستا ن درشا هنا مهء فردوسي« گذاشت . و اما وا قعيت در جا ى دور تر قرار داشت . ترويج اين نظريا ت دردههء ۸۰ ا ز پلا ن ها ى سترا تژيك سرچشمه ميگرفتند كه در آنها اختما ل جد ا سا زي و تجزيهء افغا نستا ن پيش بيني شده بود و دو طرح Lebanisation و Balkanisation افغا نستا ن درآنها در نظر گرفته شده بود . معنا ى طرح ليبا نيزا سيون ا ين بود كه افغا نستا ن چند قسمت شود و هر قسمت ا فغا نستا ن تحت اشغا ل يك نيروى خا رجي قرا ر داده شود . و معنا ى طرح با لكا نيزا سيون ا ين بودكه افغا نستا ن به چند قسمت و يا دستكم به دو قسمت - شما ل و جنوب - تقسيم شود و در هر قسمت آن دولت ها ى جدا گا نه تا سيس شود . ا ين فكر ها در دههء هشتا د مطرح شده بودند و هنوز تا آغا ز دههء نود نيز را يج بودند . در۲۵ اگست ۱۹۹۲ در لوس آنجلس تا يمز نقشهء منطقهء ما در قرن ۲۱ ا نتشا ر يا فت . درين نقشه كشورى بنا م ا فغا نستا ن وجود ندا شت . اينك كه امر يكا يي ها خود شا ن در افغا نستا ن حضور دا رند ، اين ادعا ها فرا موش شده اند . و اما اين ادعا كه پښتون ها نا م »افغا نستا ن « را به كشور ما داده با شند ، دقيق نيست . كلمه ء » افغا ن « يك كلمه ء پښتو نيست ، بلكه يك كلمه ء فا رسيگونه است كه مطا بق به مرحوم كهزا د ريشه در سا نسكريت دارد - AsvaGanaبه معنا ى سوار كا را ن - . كلمه ء »افغا ن « را معا دل لفظ » ابگان « ميدا نند كه در كتيبه ء» نقش رستم« وا قع در ايرا ن امروزي حك شده است . » افغا ن « كلمه يى بوده است كه ديگرا ن براى خطا ب به پښتونها و سا ير اها لي اين حوزه بكا ر برده اند . مرحوم مير محمد صديق فرهنگ در » افغا نستا ن در پنج قرن اخير « بيا نا تى درين با ب آورده كه مورد منا زعه وا قع شده است . پوها ند دكتور محمد حسن كا كړدر كتا ب » افغا ن و افغا نستا ن « به شرح اين دو مفهوم پردا خته است . اخيرا محمد معصوم هو تك شرحى مجدد براين مفا هيم نوشته است شما ره . رهنورد زريا ب ميگويد افغا ن نا مى است كه ديگرا ن ما را به اين نا م مى نا مند شما ره . اسما عيل اكبر معتقد است كه اين نا م اينك جا افتا ده است و جدل درا ن بيهوده ونا درست است شما ره . مطا بق به كتا ب مستند »تا ريخ احمد شا هي « ا مپرا طوري ابدا ليا ن » ا مپرا طوري درا ني « نا ميده ميشده است نه » افغا نستا ن « . در اوايل قرن نزده » الفينستون « نوشت كه اين مردم براى وطن خود نا مى ندا رند . و اما از آغا ز سده ء ۱۹ انگريزدر تما م معا هد ا تى كه با ا مرا ى آنوقت ما منعقدكرده است ،كلمه ء» افغا نستا ن « را به ذكر آورده است و خا صتا در دو معا هده ء » گندمك « و »ديورند« كه مطا بق به آنها بخش ها ى اصلي پښتون نشين سر زمين ما ازتن آن جدا سا خته شد ند ، انگريز سر زمين ما را » افغا نستا ن « مى نا مد . و طو ريكه ديديم براى با ر نخست در اخير قرن نزده است كه ا مير عبدالرحمن خا ن عبا رت »سلطنت متحده ء افغا نستا ن « را بكا ر مىبرد .درينجا مفهوم » افغا نستا ن « يك ابدا ع نيست، بلكه چنا ن يك مفهوم بديهي مطرح شده است . يك مفهوم پيچيده مطرح ميگردد. اين مفهوم ، مفهوم »هويت ا فغا ني « است .» هويت افغا ني « چيست ؟ آيا » هويت افغا ني « يك» هويت تا ريخي « است و يا يك » هويت قومي « است ، ويا يك »هويت ملي « است ، ويا اينك فراتربرويم و بگو ييم كه يك » هويت وطني « است ؟ تر ديدى نيست كه هويت افغا ني ريشه در » سنن نيا كا ن ما « دارد ، اما اينگونه تفسير از » هويت افغا ني « از طرح مسا يل معا صر درين را بطه عا جز است . در مجلس » روز افغا نستا ن ۲۰۰۴ -AfghanistanTagung2004 « در» ايزرلوهن « آلما ن ، نيز اين مسا له مطرح گر ديد . پرو فيسور E.A.vonRenesse افغا نستا ن شنا س آلما ني ، مسا يل تحول معا صر» هويت افغا ني « را مطرح سا خت و خود هويت افغا ني و تحول آنرا در پنج مقطع مطرح كرد : ۱ قا نون اسا سي ۱۹۶۴ ؛ ۲ انقلاب ثور ؛ ۳ مها جرت ؛ ۴ جها د ؛ ۵ حضوروتا ثيركنو ني خا رجي ها و ا مدادها ى آنها ؛ وى از غرور ملي افغا نها در دفا ع از آزا د ي ، اينكه افغا نها هيچگا ه مستعمره نه شدند ، و اينكه مد رنيزا سيون متضمن تحول در هويت افغا ني است يا د كرد و گفت » از هويت كلاشنيكوف با يد به هويت صلح عبور شود « . اين تصنيف سه مشكل دارد : يكي اينكه دورا ن مشرو طيت و قا نون اسا سي ۱۹۲۴ را كه كا نون اصلي تا سيس دومفهوم » ا فغا ن « و » هويت ا فغا ني « بود در نظر نميگيرد ، زيرا محتوا ى اصلي قا نون اسا سي ۱۹۶۴ بر گشت به قا نون اسا سي ۱۹۲۴ است ؛ ديگر اينكه سه بند انقلاب ثور؛ و مها جرت ؛ و جها د به لحا ظ را بطهء آنها با مسا لهء هويت افغا ني يك دورا ن وا حد هستند و درين دورا ن ما از مفهوم » بحرا ن هويت ا فغا ني « سخن ميگو ييم ؛ و سوم اينكه تصور نميرود كه بتوا ن مفهوم » هويت افغا ني « را »ابزا ري « سا خت و انسترومينتا ليزه كرد . مفهوم » هويت افغا ني « يك مفهوم فلسفي سيا سي است و بر همين مبنا نيزبا يد گشوده شود . پروفيسور » رى نيسه « نوشت : » ...در پس مر دم افغا ن ، ملت افغا ن ، چي نهفته است ؟ كدا م هويت اولي - يعنى تا هنگا م شكل يا بي نظا م؛ ها ى ؛ شا هي - به اين وطن متعلق بوده است ؟ افغا نستا ن درجريا ن كود تا ى كمو نيستي ،درجريا ن جنگ رها ييبخش برعليه مها جما ن روسي ، درجريا ن مها جرت ها ى دردا خل و به خا رج، در جر يا ن جنگ دا خلي پس از پيروزي برشوروي ، در جريا ن سلطه ء طا لبا ن ، و در جر يا ن رها يي قسمي خودي از بنيا دگرا يا ن اسلا مي و رها يي - بوسيلهء - بيگا نهء ا مر يكا يي ، كدا م تحولا ت هويت را تجربه كرده است ؟ ...تغييرا ت نا گها ني اجتما عي نا شي از جنگ ها و انقلاب ها ، و بد ينگونه تحولا ت بزرگ ظا هري و دروني ، تصورا ت هنجا ري را در جا معه مورد بحث آزا د ميسا زند كه از آنها نميتوا ن عقب نشست ... افغا نستا ن در مقا يسه با زما ن پيش از جنگ ، همزما ن اسلا مي تر و غر بي تر شده است هر چند در نگا ه اول چنين به نظر نيا يد ... افغا نستا ن بسيا ر سريعتر به »مدرن « وارد شده است ... بهر حا ل افغا نستا ن مى با يست اين ورود در مدر نيته را با شكستگي ها ى بزرگ ، با رنج بسيا ر بى نها يت ، با فرش ها ى مين ، با نا بود ي مزا رع ، با خلع بلد شدن ها ، با اضمحلا ل سا ختا ر ها ى اجتما عي ، با تشديد تما يلا ت منطقوي و با انشقا ق نظا م ها ى ارزشي وانتظا مي بپردا زد ... « صص ۱۳۱ تا ۱۴۲ ؛ سير رويداد ها بد ينگونه كه عنوا ن ميشود با يد ما را به يك بحث اصولي مفهومي نزديكتر بسا زد . اين بحث اينست كه » هويت ا فغا ني « چيست ؟ آيا ، وچرا با يد ، از » بحرا ن هويت ا فغا ني « سخن گفت ؟ به منظور رسيدن به يك توضيح متقن با يد نخست مفا هيم » هويت « و » بحرا ن « و » ا فغا ن « و » هويت افغا ني « را بدرستي گشود. »هويت« بيا ن يك نظا م ارزشي و هنجا ري است كه در چنبرهء آن ما به يك معنا ى خود ي ميرسيم ، معنا يى كه ما را از ديگرا ن متما يز ميكند . » بحرا ن « يك وضعيت انتقا د ي است كه سوا ل بودن و نبودن و در نتيجه سوال مشرو عيت را مطرح ميكند . بحران ها ى هويت اسا سا بحرا ن ها ى مشرو عيت اند . مطا بق به ها برما س ، مشرو عيت » به معنا ى تا ييد و به رسميت شنا ختن شا يستگي يك نظم سيا سي است « . بد ين معنا »بحرا ن هويت « - چه فردي و چه اجتما عي - يك مفهوم سيا سي و يك حا صل بحرا ن مشرو عيت است . على رغم تلا ش ها ى متعدد تحول طلبا نه در طى سدهءبيستم- بحث در درستي و نا درستي اين تلا شها يك بحث ديگر است - ، نظا م ها ى مشرو عيت در افغا نستا ن عمد تا سنتي با قي ما ندند . اركا ن اصلي اين نظا م ها ى مشروعيت كما كا ن خود سنت و اقتدار سنتي ، و وفا داري ها و جا ن سپا ري ها ى ذيربط به آنها ، بودند . اين درست است كه تا سيس قا نون ها ى اسا سي بشا رت دهندهء تا سيس جا معه ء مد ني هستند . ا ما اين وا قعيت كه افغا نستا ن در طى صرفا ۸۰ سا ل ۶ قا نون اسا سي را تجربه كرد ، قبل از همه بدينمعنا ست كه حركت ما به سوى مدرن - حا ل بنا بر هرد ليلى - يك حركت معوج و معيوب بوده است . طو ريكه معلوم است همهء اين قا نون ها ى اسا سي مبتني بر اصل » حا كميت ملي به مردم تعلق دارد و بو سيلهء مر دم اعما ل ميشود « بوده اند وطو ريكه ميدا نيم همين اصل نيز پيوسته به ميدا ن منا قشه كشيده شده است ؛ و هنوز هم در افغا نستا ن از مفا هيم » عموم- Public « ، » حوزه ء عمو مي- PublicSphere « ، » مصلحت عمو مي - Public Interesse« ، » افكا ر عمو مي - Public Opinion« ، » شيا ع -Publicity« بعنوا ن نها د ها ى نها دينه شده نميتوا ن سخن گفت و بنا برا ن هنوز در ا فغا نستا ن نه از ا را ده ء عمو م و نه ا زجا معه ء مد ني و نه ا ز دولت مدرن ا ز يكي هم نمىتوا ن بدرستي سخن گفت وتحليل ها ييكه اين نها د ها را در ا فغا نستا ن مسلم ميگيرند، مبنا يى در وا قعيت ا فغا ني ندا رند . و تحليل ها ييكه مشا جره را بر اين قرار ميدهند كه آيا ما در افغا نستا ن دولت را حما يت كنيم و يا جا معه ء مد ني را ، اين وا قعيت سا ده را نا ديده ميگيرند كه دولت و جا معهء مد ني در تحت يك نظا م سيا سي مدرن مطرح اند و اين چيزها هنوز در افغا نستا ن وجود ندا رند . بر عكس درطى سا لها ى جنگ ما با يك جريا ن معكوس موا جه هستيم . همه نها د ها يى كه درضمن تحولات قسمي معا صر - و » مدرنيزا سيون « - سدهء بيستم در افغا نستا ن پديد آمدند ، بتدريج بوسيله ء نها د ها ى منبعث از جنگ ، در هردو طرف ، بلعيده شدند ، طو ريكه ، مطا بق به ها بر ما س ، ا مروزه بدرستي از»فيودا ليزه كردن « نها دها ى معا صر افغا ني با يد سخن گفت كه يكي از نا هنجا ر ترين آنها روى صحنه آمدن » پا رتيكو لاريزم قبيلوي « كنو ني است ، چيزىكه با رضا يت خا طر از همه طرف نيز دا من زده ميشود . ازينرو ضرورت است روشن شود كه مفهوم » ا فغا ن « چيست ؟ در افغا نستا ن معا صر »ا فغان« يك مفهوم »قومي «نيست بلكه يك مفهوم سيا سي است . » ا فغا ن« ، بعنوان يك مفهوم سيا سي، يك محصول دوران مشرو طيت ، ومحصول نخستين وفا ق ما ، يعنى وفا ق منبعث ازمشروطيت است . درمشروطيت مفهوم » افغا ن« براى بيا ن همبستگي ملي دربرابرتعلقا ت محلي و به عنوا ن نما دى ا زكوشش براى تكو ين ملت انكشا ف بخشيده شد .شا ه اما ن ا لله خا ن ، مفهو م افغا ن را به معنا ى » تر ك طريقت قومي« ونما د وحدت ملي و »اتحا دو اتفا ق و اسلا ميت و افغا نيت « بكا رگرفت واسطوره ها يى ما نند محمد و ليخا ن دروا زي بد خشي وغلا م محمد خا ن ميمنگي و عبد الو كيل خا ن نورستا ني و ديگرا ن در زير همين بيرق سربر افرا ختند و سر با ختند و قوم هزا ره در زيرهمين بيرق دربرابرلغو دولت اما ن افغا ن مقا ومت كرد . مفهوم ا فغا ن مشخص كنندهء هويت ما بوده ا ست و مرحوم استاد محمد قا سم برهمين نمط »غيرت افغا ني« خواند واقبا ل لا هوري به همين معنا از»ضيا ع روح افغا ني« هشدارداد - معا دل روح قومي هگل -. يعنى درتحت مفهوم »افغا ن« براى نخستين با ر ما از اتنوس فرا تر رفتيم و به ديموس و به يك هويت شهرو ندي نا يل آمد يم . اين اما ن الله خا ن بودكه گفت »هركسيكه درافغا نستا ن سكو نت دارد، بدون استثنا ء افغا ن و تما م اقوا م و طوا يف آن مسلما ن گفته ميشوند « و » هندو ، هزا ره ، شيعه ، سني ، احمد زا يي و پوپلزا يي ندا ريم بلكه همه يك ملت هستيم و آنهم افغا ن « وهمين اصل است كه بعدا درقا نون اسا سي سا ل ۱۳۴۳ دو با ره مسجل گر ديد ودر قا نون اسا سي ۲۰۰۴ دو با ره به آن مرا جعت ميشود . » هويت افغا ني « ريشه در اند يشه ء مشرو طيت دارد . انديشهء مشروطيت كه به علت ما هيت استقلالطلبا نه ء آن در آثا ر سيا سي » نا سيو نا ليزم افغا ني « نا ميده شده است ، در جر يا ن تكوين خود از مرا حل سه گا نه گذشته است . در آغا ز اين انديشه در تحت تا ثير آموزش سيد جما ل الدين افغا ني بيشتر به شكل يك نتيجه گيري جديد ازد ين مقدس اسلا م تكوين مى يا بد . درين دوره مفهوم » ملت « به عنوا ن يك قسمت كو چك مفهوم اسلا مي » امت « مطرح ميشود . از هميجا ست كه اين انديشه مبنا ى پا ن اسلا مي دارد . طو ريكه ديديم در زما ن امير عبدالرحمن تصور ما در با رهء خود ما براى با رنخست بر يك مفهوم مشخص از » قلمرو « متكي گشت درين دوره تلقي از مفهوم قدرت هنوز يك تلقي ظل الهي شما ره است ، يعنى عقيده بر اينكه قدرت بر يك شخص تفويض شده و ازا ن شخص به قا طبه ء ملت فيضا ن ميكند . در دوره ء بعد ي كه با مشروطهء اول آغا ز ميشود ، مفهوم قدرت زيرسوا ل را نده ميشود و براى با رنخست مفهوم » مردم « و نيز مفهوم » ملت « مطرح ميشود و نخستين كو شش ها بر اى يك تفسير جديدا ز مفهوم ا سلا مي عدل و عدا لت صورت ميگيرد و مشرو عيت مبا رزه ء افغا نها بر اى استقلا ل مستدل سا خته ميشود . يعنى ضرورت تجديد نظر سا ختا ري بر مفهوم قدرت با ضرورت ها ى مبا رزه بر اى استقلال پيوند داده ميشود . درين دوره محمود طرزي مفهوم » وطن « را مطرح ميكند و مفهوم »افغا ن « در بيا ن همين سه مفهوم » مر دم « و » ملت « و » وطن « تكوين مى يا بد . شا ه ا ما ن اللهكو شيدكه در قا نون اسا سي سا ل ۱۹۲۳ يك تفسير مدرن از مفهوم ملت را جا گزين تفسير ديني از ملت بسا زد .پس ازسا لها ى ۰ ۱۹۳ اكتشا فا ت با ستا نشنا سي و تحقيقا ت تا ريخي ، تا ريخ قديم سر زمين ما را روشنترسا ختند و تا ريخنويسي جديد افغا نستا ن سيما ى فر هنگ افغا ني را تر سيم كرد و نشا ن داد كه سر زمين ما از گهوا ره ها ى تمد ن جها ني بوده است و مشتر كا ت افغا نها قبل از همه مشتر كا ت فر هنگي و تمد ني است . بدينگونه » هويت افغا ني « ما يك مفهوم سه لا يه يى است و در بر گيرنده ء هويت قديم ما ؛ و هويت اسلا مي ما ؛ و هويت منبعث از مشرو طيت و معا صر ما است . اينك در جر يا ن ۷۰ سا لى كه گذشت كشمكش اصلي در افغا نستا ن به اين عر صه منتقل شدكه كدا م شا خه ء هويت ما ، مشخصهء اصلي هويت ما و شا خه ءرو ينده آن است . درين جر يا ن طو ريكه ميدا نيم اسلا مگرا يا ن تلقي خود از « هويت اسلا مي ما « و چپگرا يا ن تلقي خود از »هويت مدرن ما « را مطلق سا ختند و عوا قبى كه اين كشمكش به با ر آورد در معرض ديد و قضا وت ما قرار دارد . مهمترين پيا مد اين كشمكش نيز غا لب شدن دوبا ره ء پا رتيكو لاريزم قبيلوي بر عر صه ء سيا سي در افغا نستا ن است . هم اسلا مگرا يا ن و هم چپگرا يا ن بطورحيرت انگيزى به اين ورطهء جديد خيز بردا شتند و خويشا وند يگد يگر برا مدند. و اما اين وا قعيت كه افغا نستا ن درشرا يط گلوبا ليزم دوبا ره به عقب و به سوى بنيا دگرا يي قبيله يى را نده ميشود نه از تنا قضا ت اسا سي در هويت افغا ني نا شي ميشود ؛ ونه كا ملا تصا دفي و صر فا نا شي از ظر فيت ها ى دا خلي است . در شرا يط گلو با ليزم اين جر يا ن عميقترين پيوند ها با سود جو يي ها ى گلوبا لي و دخا لت عا مل بين المللي مى يا بند . سا مو يل ها نتينگتون نوشت : » تنش ها و منا زعا ت جدي در سطح بين ا لمللي بر خلا ف گذشته از بحرا ن هويت در ميا ن ملت ها نشاءت خوا هد كرد ... در جها ن چند ملتي - چند تمد ني بروز در گيري هاى قو مي و قبيله يي كا ملا بديهي مى نما يد... من معتقدم كه در گيري ها ى قو مي مى توا نند در نها يت به در گيري ها ى مهمترى در امتداد خطوط گسل ميا ن تمد نها تبديل شوند ، اگر عامل ديگرى مثل ذخا ير نفت نيزبا بر خور دها ى قو مي تر كيب شوند - ما نند منا زعا ت منطقهء قفقا ز ، آسياى مركزي ، و جنوب در يا ى چين « ص ۱۱۵ بدينسا ن در ميا ن تشديد تفرقهء ملي در افغا نستا ن ، و جنگ سي سا لهء اخير و سترا تژي هايى كه در عقب اين جنگها پنها ن بوده اند ، يك را بطه ء ذ ا تي وجود دارد . درين دوره ، ا ز هر دو طرف جنگ ، تفرقهء ملي بطريق ايديو لو ژي ها و مصلحت ها ى جنگ تو جيه شد ومشرو عيت داده شد . و اين امر سه منبع اصلي داشت : نخست دستگا ه دولتي در كا بل بتدريج از شعا ر ها ى ايديو لو ژيك در با ره ء » مسا لهء ملي « به سوى مدا خله ء مستقيم در منا سبا ت ميا نقومي در افغا نستا ن بيموا زنه سا خته شد . در ين زمينه سترا تژي ها ى شوروي ها نيز تدا خل داشت كه اوليور روا از آن تحت عنوان »سترا تژي آرا مسا زي شو رو يها « به تفصيل سخن ميگويد .شما ره دوم درجا نب مقا بل يعنى در بلو ك ضد شوروي نيز دردورا ن » مها جرت - جها د « و در جبههء مقا و مت همه حركا ت سترا تژيك بر اسا س تشديد تفرقهء قو مي و بنا برا ن در جهت تشديد سيطرهء ا مرقبيلگي بر ا مرسيا سي ، قرار داده شد . در ين زمينه نقش ونيا ت همسا يه ها ى ما- بگفته ء مرحو م طبيبي » سيا ستها ى عجيب و غريب همسا يگا ن ما «- را از نيا ت سا يرين با يد جدا كرد .سيا ست ها ى همسا يگا ن ما درين دورا ن خا صتا متو جه تشديد تفرقهء ملي در افغا نستا ن بوده است . واين درد آور است . درين زمينه خا صتا نقش دولت ها ى پا كستا ن و ايرا ن بچشم ميزند . پا كستا ني ها دليل آوردندكه حضور متحدا نهء افغا نها در پا كستا ن با منا فع ملي پا كستا ن مطا بقت ندارد و آنها اين سوا ل را خا صتا بملا حظهء مصلحت ها ى پا كستا ن در نوا ر سر حدي ، با منا زعهء طولا ني ميا ن دولتين رابطه دادند ودر نتيجه بطور قصدي افترا ق قو مي و ديني بين افغا نها را دا من زدند . پا كستا ن ، درحا ليكه تشكل سا يرگروه ها ى » جها دي « را دراستقا مت »هو يت قومي« تشويق كرد- مثلا جمعيت اسلا مي - ،در عين حا ل وسوا س همه جا نبه يى بخرج داد تا تشكل » تنظيم « ها ى نوا حي پښتون نشين در استقا مت تشديد تفرقه در ميا ن خود پښتونها - مثلا درشكل تفرقه در ميا ن درا ني ها و غلزا يي ها - و در استقا مت » طرد هويت قو مي« آنها قرار گيرد . » انتر نا سيو نا ليست ها ى اسلا مي « صرفا از ميا ن پښتونها بوجود آورده شدند . پا كستا ن »اسلا م« افغا نها را به دهها پا رچه تقسيم كردوبعد آنها را با هم جنگا نيد. ازيكطرف تنظيمها ى نوا حي پښتون نشين صرفابر اسا س تخليهء هويت افغا ني قرار داده شدند و همين پا كستا ن كه تنظيم ها ى متكي بر انتر نا سيو نا ليزم اسلا ميستي »حزب اسلا مي« و» طا لبا ن« را انكشا ف داد ، برعكس به ترور منظم شخصيت ها ى ملي افغا نستا ن از جمله و عمد تا شخصيت ها ى پښتو نها پرداخت تا بگفتهء » ميشل با ررى « افغا نها را از مغزها ى متفكر محرو م سا زد . ازطرف ديگر از بوجود آمد ن هرگونه محراق براى تشكل همه نيروها ييكه بخوا هند به »جها د « يك سيما ى ملي و افغا ني ، بگفتهء مرحوم استا د عزيزنعيم »رهبري ملي« ،بدهند ، مما نعت كرد . وقتى اين عمليه ، با سترا تژي ايرا ن و سترا تژي شوروي ها در افغا نستا ن مقا يسه شود، نتيجهء هراس انگيزى برون مى آيد و آن اينكه نه تنها جر يا ن جنگ بو سيلهء همه طر فها به استقا متى سوق داده شدكه جا ى پښتو نها در كوششها ى افغا نها معطوف به تا سيس دولت ملت لغو گردد - و بسيا ر عجب تر اينكه حتى كنفرا نس بن نيز در همين استقا مت حر كت داده شد - وعمدتا منا طق پښتون نشين به منا طق جنگ ، و به منا طق تا سيس جنگها ى جديد ، تبديل گر دد ، بلكه ، همه، بطورقصدي و قبلا پلان شده كو شيدند نظا م عنعنوي اتحا د ها ى قبا يلي در افغا نستا ن را ويران سا زند و منا زعا ت جنگي درافغا نستا ن را به عرصهء منا سبا ت ميا نقو مي منتقل سا زند . هم ها ريسن ، هم ريچا ردسن ، هم ا حمد رشيد و هم طا رق علي ، اينچنين مينويسند . و سوم دو عنصرقومگرا يي ومذهب گرا يي كه درآغا ز به حيث عنا صر مهم مقا ومت بر ضد استيلاى ايديو لو ژيك وا رد عرصه گرديدند ، بعدا نقش شا ن معكوس شد . اين امر اهميت جدا گا نه تحليلي مى يا بد كه چرا و چگونه اين دو عنصر - قومگرا يي و مذهب گرا يي - كه در آغا ز به مثا بهء عنا صر مقا ومت بر ضد استيلاى ايد يولوژيك مطرح شدند ، در اخير خود در شكل ايديولوژي ها برروند رويداد ها تحميل شدندو شگا ف ها ى عميق اجتما عي را بوجود آوردند.درين دو عرصه ء اصلي مقا ومت ، ما ، در سطح آگا هي سيا سي ، شا هد يك عقب گرد عا مدا نه به زمينه ء قبيلوي - مذهبي هستيم . بهر حا ل اين رسا لت خود افغا نها ، و خا صتا نهضت ها ى رو شنفكري افغا نستا ن بود كه با يد يك تلفيق فلسفي سيا سي از نظا م ها ى ارزشي متعد د ما ارا يه ميكردند . ما افغا نها نه تنها به اين كار قا در نه شديم ، بلكه اصلا به اين كا ر نپر دا ختيم . اين نظريهء تلفيقي ازنظا م ها ى ارزشي عبا رت از هما ن نظريه در با ره ء » دولت - ملت « در افغا نستا ن است و براى ممكن سا ختن اين منظور ما به يك نظريه ء فلسفي سيا سي وفا ق دهنده نيا زمند هستيم كه راه عبور ما را از پرا گندگي كنو ني بگشا يد . بحرا ن هويت افغا ني معرف انحطا ط معا صر ما است . بحرا ن هويت افغا ني نه يك بحرا ن ميا نقومي است، نه يك بحرا ن ميا نمذهبي است و نه يك بحرا ن طبقا تي است . بحرا ن هويت افغا ني ، بگفته ء ها بر ما س ، » بحرا ن درك خود « است . بحرا ن هويت ا فغا ني، عبا رت از بحرا ن نا شي ا زفقدا ن انديشه ها ى وفا ق دهنده ونها د ها ى وسا طت كنند ه در ميا ن سه تما يل عنعنوي و تما يل اسلا مي وتما يل مدرن درتركيب هويت ما ا ست . بحرا ن هويت ما ازين نا شي ميشود كه ما در طى هفتا د سا ل گذشته يا به مشرو عيت ديني تا كيد كرده ايم و يا به مشرو عيت سيا سي و درين ميا ن مهمترين شا خصى كه ما ازا ن غفلت كرده ايم ،شا خص » مشرو عيت فر هنگي « است . تا لكو ت پا رسونز ميگويد كه » هر كشور زما نى از مشرو عيت فر هنگي بر خوردار است كه درا ن مفهوم ملت نه تنها وجود دا شته با شد ، بلكه اتبا ع آن كشور نيز آن مفهوم را پذيرفته با شند « شما ره . مشرو عيت فر هنگي يعنى اينكه تعريف فر هنگي مفهوم » ما « Weو»ما بودگي « Weness از مرز گروه خويشا وندي و »خوديت « يا Ownnessفرا تر رفته و ضمن در بر گرفتن » آنها « They يا »ديگرا ن«Others و گسترا ندن عر صهء خوديت به قلمرو پهنا ور » ديگر بودگي « يا » غيريت « Othernessجا معه اى گسترده تر و وسيع تر را شا مل گشته و نها دينه گردد. يعنى در راه تا سيس ملت ما با يد موا نع در ميا ن خود را از ميا ن بر دا ريم ، مطلوب و نا مطلوب خود را از خود بدا نيم و فرا يند » شمو ليت « را همگا ني بسا زيم . براى اين منظور ما به دگرگوني نظا م مرزبند ي ها و به »تعميم ارزشي « ضرورت داريم و اينگونه تعميم ارزشي درشرا يط تعدد هويت ها ى قومي - مذهبي به معنا ى پديد آوردن يك نظا م ارزشي فرا گرو هي وفراقومي است كه مشتركات ما را درخود جمع كند وبرمفهوم » همه « متكي با شد . اينگونه يك نظا م ارزشي ممكن است . نمونه ء اينگونه يك نظا م ارزشي نظريه ء رابرت بيلاى امريكا يي دربا ره ء » مذهب مد ني « ؛ و يا كو شش نهرو براى پديد آوردن يك » سيكو لا ريزم چند فر هنگي « ؛ و يا كو شش نجيب الله در زمينهء » نظريهء مصا لحه ء ملي « بود . براى رفع بحرا ن هويت ما ، ما با يد به سوى شا خص فر هنگي - تمد ني در هويت ما حر كت كنيم ، يعنى با يد به سوى تا سيس حقيقت مشترك افغا ني ،كه مبنا در فرهنگ افغا ني داشته با شد ، حر كت كرد ه بتوا نيم . تا وقتى كه اين كا ر در سطح فكرسيا سي انجا م نه شده است ، تسجيل آن در سطح قا نون تكرار تلاش ها ى گذشته است و هنوز به معنا ى نيل به هدف نيست . ازينرو اين جمعبندي كه » افغا نستا ن همزما ن اسلا مي تر و غربي ترشده است « ، بيشتر ازينكه يك نتيجه گيري از كدا م وضعيت جديد با شد ، بيشتر ازين بيا ن اينست كه معضل اصلي بحرا ن هويت ما كماكا ن حل نا شده با قي ما نده است . ۶ - بحرا ن ميا نقومي ؟ چگونه بيا نديشيم ؟؟ چند عا مل رادرنظربگيريم :۱جنگ وپيا مد ها ى ذ يجوا نب آ ن ؛ ۲جا گزين شدن بنيا دگرا يي اسلا ميستي در پيوند با تروريزم القا عده در افغا نستا ن ؛ ۳ تبد يل افغا نستا ن به حلقهء اصلي هلا ل طلا يي و ما فيا ؛ ۴ سترا تژي ها ى منطقوي و نيا ت كشور ها ى همسا يه ؛ ۵ سترا تژي ها ى بين المللي و نيا ت ا مريكا و رو سيه وچين و هند وسا يرين در افغا نستا ن و از طريق افغا نستا ن ؛۶گلو با لي شدن جها ن وپيا مد ها ى آن براى افغا نستا ن و اينكه ما ازين روند برا ى آيندهء افغا نستا ن چه نتا يج جديدى ، ازجمله دررابطه با بحرا ن ميا نقو مي جا ري در افغا نستا ن ، برون كشيده ميتوا نيم ؛ ۷ و مهمتر از همه پيشدا وري ها و تلقي ها ى نا درست روشنفكرا ن افغا نستا ن ، از جنا حها ى مختلف ، در با رهءآنچه » مسا لهء ملي« نا ميده اند ؛ مجمو ع اين عوا مل در منا سبا ت ظريف ميا نقومي در افغا نستا ن كا نوني شده وچيزى را به خط ا ول پيش كشيده اند كه بحرا ن ميا نقومي در افغا نستا ن نا ميده شده و اينك هركس با نسخهء خود بميدا ن آمده ، وجنگ نسخه ها ميدا ن جديدي براى جنگ قبلي با ز كرده است . وقتي همهء اين عوا مل را در نظر گيريم معلوم ميشود كه بحرا ن جا ري در ا فغا نستا ن نه صر فا و نه حتى درگا م نخست يك بحرا ن ميا نقو مي است و نه يك محصول صر فا »افغا ني « است و نه يك راه حل سا ده و خطي براى آن وجود دارد . » مسا لهءملي« ، دقيق ودرست ديده شود ، به معنا ى تفكردربا رهءملت و تا سيس ملت است . يعنى معنا ى حل »مسا لهء ملي« اينست كه ما با يد نخست بيا نديشيم كه اسبا ب و موجبا ت انحطا ط طولاني ، و خا صتا انحطا ط معا صرما ، درچيست؟ وسپس چگونه ما ميتوا نيم به تا سيس دولت مدرن درافغا نستا ن نا يل آييم؟ چگونه ميتوا نيم دولت ملي تا سيس كنيم؟ به اين سوا لها فقط ميتوا ن پا سخ فلسفي سيا سي داد و ما نه تنها تا كنون درينزمينه ها به تفكرمنظم و سيستما تيك نپردا خته ايم ، بلكه نظا مها ى مفهومي ايديولو ژيك كه ما به وسيلهء آنها با » مسا لهء ملي « كله ونگ شده ايم ، عمده ترين ما نع درراه رسيدن به امكا ن چنين تفكرى ، وعمده ترين ما نع براى تا سيس ابزار ها ى مفهو مي متنا سب براى چنين تفكرى اند . اسا س و بنيا د اصلي فكرسيا سي است .ما با يد همه موا نع از راه انكشا ف مستقل فكر سيا سي را بزدا ييم تا ابزاركا رآمدى تا سيس بتوا نيم كه همه مسا يل ما ، ازجمله مسا لهءتنوع قو مي و بحران ميا نقومي جا ري در افغا نستا ن ، بربنيا د آن تحليل پذيرگردد . بدينسا ن »مسا لهء ملي« آنجا كه بعنوا ن مسا لهء تفكرذره گرا وatomestic يعنى مسا لهء قبيلگي مطرح شود ، پس ازمهمترين آورده ها ى »ها نا آر نت« يكي اينست كه نشا ن ميدهدكه اينگونه » مسا لهء ملي«ا سا سا يك مسا له ء سيا سي نيست۰آرنت نشا ن ميدهدكه هو يت قومي چيزيست ؛ وتا سيس ا مرسيا سي ، به معنا ى مدرن ، چيزى ديگر. وى تا كيد ميكندكه هويت شخص درپيوند با يك قوم ،با هويت شهروند درپيوند با شهر، دومفهو م اصولا متفا وت اند . هو يت قومي نا شي ازپيوندها ى خويشا وندي ونظا مها ى ارزشي مبتني برا ن است ؛ درحا ليكه هويت شهروندي نا شي ازجها ن مشترك دستسا ختهء انسا نها درحوزهء عمومي وقوا عد نا ظربرعمل وگفتگو ى ميا ن انسا نها درين حوزه ء عمو مي است .ا مر سيا سي صرفا بر مبنا ى هو يت شهروندي تا سيس مىيا بد .۳۸۹ و »مسا لهء ملي « آنجا كه بعنوا ن يك مسا لهء تفكركلي گرا holestic مطرح شود ، پس طرح اين مسا له درغيا ب يك نظريه دربا رهء »ملت « ، وطرح اين يكي درغيا ب يك نظريه دربا رهء »دولت« ، وطرح اين اخيردرغيا ب يك نظريه دربا رهء »انحطا ط« ميسرنيست. وما تاكنون فا قداين هرسه هستيم ۰ يعنى معنا ى حل »مسا لهء ملي« اينست كه ما با يد نخست بيا نديشيم كه اسبا ب و موجبا ت انحطا ط طولاني ، و خا صتا انحطا ط معا صرما ، درچيست؟ وسپس چگونه ما ميتوا نيم به تا سيس دولت مدرن در افغا نستا ن نا يل آييم؟ چگونه ميتوا نيم دولت ملي تا سيس كنيم؟ و هر گا ه سه مفهوم » قلمرو « و » استقلال « و » دولت ملي « در افغا نستا ن هر سه محصولا ت ژيو پو ليتيك بوده اند ، پس بدون تبيين تحول سا ختا ري در ژيوپوليتيك افغا نستا ن نميتوا ن به تبيين متقن اين مسا يل رسيد . به اين سوا لها فقط ميتوا ن پا سخ فلسفي سيا سي داد و ما نه تنها تا كنون درينزمينه ها به تفكرمنظم و سيستما تيك نپردا خته ايم ، بلكه نظا مها ى مفهومي ايديولو ژيك كه ما به وسيلهء آنها با » مسا لهء ملي « كله ونگ شده ايم ، عمده ترين ما نع درراه رسيدن به امكا ن چنين تفكرى ، وعمده ترين ما نع براى تا سيس ابزار ها ى مفهو مي متنا سب براى چنين تفكرى اند . اسا س و بنيا د اصلي فكرسيا سي است .ما با يد همه موا نع از راه انكشا ف مستقل فكر سيا سي را بزدا ييم تا ابزاركا رآمدى تا سيس بتوا نيم كه همه مسا يل ما ، ازجمله مسا لهءتنوع قو مي و »بحران ميا نقومي «جا ري در افغا نستا ن ، بربنيا د آن تحليل پذيرگردد . پيشتر از هر چيز ما به يك تعمق مجدد در تبا ر شنا سي - genealogie- سيا سي سنخ اجتما عي افغا نستا ن ضرورت داريم كه تو ضيح جديدى ازرا بطهء سا ختا ر هاى قدرت و مسا لهء آزا دي در شرا يط جا معهء قبيله زي ما بد ست دهد . سنخ اجتما عي افغا نستا ن يك سنخ سا دهء » ده - شهر« ويا »مركز- محل « نيست ،بلكه برمثلث » ده - قبيله - شهر« استوا ر است . در افغا نستا ن يك راه عبور سا ده ، بقو ل معروف ، از ده به شهر وجود ندارد و عنصرقبيله درين عبور ازده به شهرقويا و پيوسته ، حا ل بهر دليلى ، حضور دا شته و دارد. تبيين مسا يل افغا نستا ن بر مبنا ى مقا بلهء » مركز - محل « و » مركز - اطرا ف « يك خطا ى فا حش تحليلي است . براى يك فرد قبيله مفهوم » قلمرو « عبا رت ازسرزمين قبيله ء وى است كه برمبنا ى مفهوم » ما « در برا بر» آنها « تا سيس ميشود . براى يك » شهروند « مفهوم قلمرو عبا رت از» شهر « و فراتر »كشور« است كه بر مبنا ى مفهوم »همه « در برا بر» فرد « تا سيس ميشود . بر اى فرد قبيله فضا ى قبيلوي ، فضا ى ايمني است . فرد قبيله در برا بر هرگونه اجرا آ ت خود به فضا ى قبيله ء خود پنا ه مىبرد . براى شهروند فضا ى دولت فضا ى ايمني است . هرشهروند در برا برهرگونه اجرا آت خودبه قا نون پنا ه مىبرد. حا صل اينكه دردولت ها ى قبيلوي ما به يك ا نتي نو مي Antinomy دردو مفهوم »قلمرو« و »آزا دي« ميرسيم . لمتون ، هر چند به منا سبت ديگرى ، اين واقعيت را دريا فته است . وى مينويسد » ... آزا دي از نظر تحصيلكرده ها به معنا ى آزا دي سهم گرفتن در حكو مت بود ... از نظر روستا ييا ن آزا دي معنا يى جدي نداشت ... از نظر عشا ير - قبا يل - آزا دي به معنا ى آن بودكه بتوا نند آزا دا نه كوچ كنند و گا هى وقتها به همسا يگا ن شا ن يورش ببرند ...« ص ۱۹۸ دين ومذهب نيزدر قبيله جا ى جدا گا نه دارد و دردولت جا ى جدا گا نه.در قبيله دين در برا برعرف قبيلوي قرار ميگيرد و در دولت ، دين در برا بر قا نون قرار ميگيرد . سيردولت مدرن به سوى جدا يي دين ازسيا ست ميكشا ند ، در حا ليكه در قبيله دين با عرف قبيلوي همخوا ني مى يا بد و قسما جا گزين آن ميشود - مثلادر قبا يل ازبك - و يا با آن همزيستي ميكند - مثلاهمزيستي اسلا م با پښتونولى در قبا يل پښتون - و يا به عا مل تشديد سوء استفا دهء اربا ب - رعيتي مبدل ميشود - مثلا در نزد هزا ره ها -. يعنى جا ى و جلوه ء دين در نظا م قبيلوي از يك قبيله تا قبيله ء ديگر متفا وت بوده است . شما ره طوريكه ميدا نيم در دولت ها ى پا تريمو نيا ل دين نه در بر ا بر قا نون قرار ميگيرد و نه در برا بر عرف قبيلوي ، بلكه در دستگا ه حا كم منجذ ب ميشود و براى تو جيه » حق الهي « شخص حا كم مورد استفا ده قرار داده ميشود ، بطزر مشخص امير عبدالرحمن خا ن چنين كرد و پس از وى چنين ما ند . يعنى در نزد دولت دين علا وه از مفهوم اعتقا دي آن يك مفهوم فعا ل دومي اما پنها ني پيدا ميكند ودولت از ا عتقا د مردم به حيث يك »نظا م كنترو لي جمعي « استفا ده ميكند.در نتيجه »شهر« درافغا نستا ن كه در پيرا مون دولت تا سيس شد ، به جا ى اينكه به فضا ى آزا دي مبدل شود، بر عكس به فضا ى » خود كا مگي « و »تغلب « مبدل شد . مطا بق به لمتون » ... قدرت همچنا ن خود سرا نه بكا ر بسته ميشد . امنيت در برا بر هجوم ديگران بر قرار گشت ، اما نو ع ديگرى ازعدم ا منيت از بين نرفت ، بلكه حتى شدت گرفت . اين عدم امنيت مر تبط ميشد با زندگي سيا سي و هرا س از با زداشت ها ى خود سرا نه همراه با وقوف نسبت به اين وا قعيت كه هيچ مرجع بيطرفى يا فت نميشد كه بتوا ن به آن شكا يت كرد . هر گونه اى از دگر انديشي در معرض سر كوب قرار مي گرفت . حا صل اين وضع انشقا ق و از خود بيگا نگي اجتما عي بود ... چنين خصو صيا تى پديده ها ى متعا رف به شما ر مى آمده اند ، آنهم به دو علت : طبيعت مستبدا نه ء قدرت ؛و طبيعت اقتدار در حكو مت اسلا مي كه نميتوا نست دگر انديشي و شقا ق را تحمل كند ... « ص ۱۹۸ . شهر يك بد يل براى آزا دي قبيلوي به پيش كشيده نتوا نست و فرد قبيله كه در قبيله ايمني داشت ، در شهر به ضرب و شتم نها د ها يى موا جه شد كه وى اين نهاد ها و عملكرد آنها را بر اسا س نظا م مفهومي كه در اختيا ر داشت نميتوا نست تفسيركند، وى نميتوا نست منا بع مشرو عيتى را كه اين نها د ها بر آنها تكيه ميكردند ، اسا سا درو ني بسا زد و لذا همه دلا يل را در دست داشت تا نسبت به شهر و مفا سد آن بد گما ن و بى اعتما د با قي بما ند وبه مفهوم قبيلوي آزادي برگشت كند . بگفته ء گريگو ريا ن ، محمود طرزي معتقد بود كه » ... اكثر افغا نها مفهوم منفي اى از آزا دي را بسط دادند كه در آن آزا دي با نفي اقتدار الزا م آور حكو مت ، يكي دا نسته ميشد ... « ص ۷۶ اين عقيدهء محمود طرزي مسا يلي را نشا ني ميكند كه ما در طى صد سا ل اخير با آن در گير بوده ايم . ازينجا ست كه همه تحولا ت سيا سي در افغا نستا ن تا جا يى كه از مشرو طيت فا صله ميگيرند ، دوبا ره به استنبا ط قبيلوي قدرت بر ميگردند و اين وا قعيت شا مل تحولا تى نيز ميشود كه در افغا نستا ن بنا م مدرن سا زي كشور صورت گرفتند و » انقلاب « نا ميده شدند ، اينها همه همين دور با طل را فقط تشديد كر دند ، زيرا اين انكشا فا ت از مهمترين اصل زندگي » شهر « دور تر رفتند و آن ضرورت تا سيس نها د هاى نظا رت بر قدرت بود . در حا ليكه در اخير قرن نزده ما افغا نها توا نسته بوديم به يك نتيجه گيري جديد نز ديك شويم . مطا بق به كهزا د جنگها ى سلا له داران افغا ني در قرن نزده با عث شد كه فكر شا هي موروثي درنزد افغا نها زيرسوا ل برود و فكر شا هي انتخا بي مورد نظر قرار گيرد ، اين در وا قع دال بر ترديد مردم نسبت به شا هي ها ى پا تريمو نيا ل بوده و از نشا نه ها ى تحول در انديشه سيا سي افغا ني در جهت زير سوا ل بردن مفهوم قدرت و در جهت تا سيس ارگا ن ها ى نظا رت بر قدرت و قا نون ميتوا ند شمرده شود . طو ريكه ميدا نيم الگو ها ى اين تغيير بعدا در مشروطه بوجود آمد اما تدا وم نيا فت . پس ما هيت قبيلوي سيا ست در افغا نستا ن بدينمعنا ست كه ما تا كنون هم براى تا سيس ا مرسيا سي نقطهءحركت قبيلوي دا شته ايم ، درحا ليكه ا مر سيا سي را با يد ازجا ى ديگر آغا زكرد؛ ا مرسيا سي را ازشهربا يد آغا زكرد . تا وقتى كه شهر نتوا ند فضا يى فرا هم آورد كه به فرد قبيلوي حس آزا ديى را ارمغا ن كند كه وى خود را دران به يك آزا دي پيشرفته تر از قبيله بر خورد كند و خود را درا ن آزا د تراز قبيلهء خود احسا س كند ، تا آن هنگا م از دور با طل قبيله - دولت نميتوا ن فرا تررفت . مطا بق به پير كلا ستر جوا مع قبيلوي به علت تصا دف و يا نو عى عقب ما ندگي بى دولت نيستند . اين جوا مع بى دولت هستند به علت اينكه خصلتا ضد دولت هستند . عنصرشكل دهنده ء سا ختا ر ها ى قدرت در اين جوا مع بيشتر فر هنگي است تا سيا سي . در نظر گرفتن نقش قبيله در تا ريخ سيا سي افغا نستا ن بد ينمعنا ست كه آن خصو صيت ها ى تا ريخي در نظر گرفته شودكه از طر يق آنها سا ختا ر ها ى قبيلوي و قو مي حفظ » آزا دي « ها ى خود را بر تن دادن اختيا ري و يا اجبا ري به يك قد رت سيا سي مركزي ترجيح داده اند . يعنى در اين جوا مع مفهوم سا ختا ر ها ى قدرت بسيا ر وسيعتر از » تمر كز « دو لتي است و كو شش براى گنجا نيدن اين سا ختا ر ها ى قدرت در تمر كز دولتي بهر حا ل يك كو شش تقليلي و بنا بران نيا زمند با زسنجي است . شا يد مهمترين ا عوجا ح در سير دولت ها ى ملي در شرق تلاش براى تحميل هويت ها ى دولتي از طريق لغو هويت ها ى قبيلوي بوده است . خلط دو مفهوم »دولت « و »قبيله« به نتا يج نا درست تحليلي و سيا سي انجا ميده است . در تا ريخ افغا نستا ن معا صرتحليل دولت را ميتوا ن و با يد از قبيله آغا زكرد و اما نميتوا ن و نبا يد به قبيله برگردا نيد . مهمترين مسا لهء تحليل سا ختا ر ها ى قدرت در افغا نستا ن رفع تدا خل در ميا ن قبيله و دولت قرار ميگيرد .ازينرو در شرا يط جا معه ء چند قبيلوي و چند قو مي افغا نستا ن ، مسا لهء را بطه در ميا ن دولت و قبيله با يد بحيث مسا لهء اسا سي تعمق فلسفي - سيا سي با لا كشيده شود و راه تا سيس دولت - ملت در افغا نستا ن با در نظر داشت پيچيدگي ها ى اين را بطه گشوده شود . درين تعمق مجدد سه چيز براى ما اهميت مبرم تحليلي پيدا ميكند : يكي اينكهبرتفا وتى با يد تا كيدكردكه درميا ن جا معهء » قبيله زي « پيش ازجنگ افغا نستا ن ازيكسو، وكلا نقو ميگرا يي شا يع كنوني درافغا نستا ن ازسوى ديگربا يد گذا شت . مهمترين وجه اين تفا وت را دقت درنقشهء قومي افغا نستا ن در اختيا ر ما مي گذا رد. مطا بق به تحقيقا ت اولي نقشهء قو مي افغا نستا ن حد اقل شا مل ۱۶قو م و در معتبر ترين منا بع شا مل ۵۷ قو م مختلف ميشود۴۰۱ . در افغا نستا ن بيشتر ا ز ۳۰ زبا ن و بيشتر از ۲۰۰ لهجه وجود دارد . اين تنوع گسترده از ثروتها ى بى بديل ما ست كه تا كنون به آن توجه نه شده است .اينك اما درطى قرن بيستم و اختصا صا در طى سا لها ى جنگ ، از همه طر فها ، تلا شها ى نظري و عملي جر يا ن يا فت تا بر اين تنوع غني خط كشي ها ى جد يدى تحميل شود وچا رخط »كلا نقومي« - ازبك ، پشتون ، تا جك ، هزا ره - كشيده شود واين مجمو عهءگسترده بزوردران جا د اده شود . و اما تقليل اقوا م يكي درديگري ممكن نيست . مطا بق به »تودوروف « هرهو يت گرو هي داراى يك وجه درو نيin-group و يك وجه بيرو ني autgroup است . بنا بران هرهويت گرو هي داراى يك مشخصهء »برون موضوعي« و exotopic است يعنى متضمن و مستلزم »تصديق برو ني بودن ديگرى « و» به رسميت شنا ختن ديگرى به عنوا ن سوژه است « .درنتيجه يك گروه قو مي را نميتوا ن بدو ن ديگر ى مجسم سا خت . يعنى اد غا م نا خوا سته و خود سا خته و بى پا يهء تعدد و تنوع گستردهء قومي افغا نستا ن درچا رخط »كلانقومي« ،كه ازطريق سلب هويت از اقوا م »كوچكتر« و نا بود سا زي آنها رسا مي شده است ، فريب سهمگينى است كه بدون ترديدآنا نى نيزبراى آن پا سخده اندكه گويا »حل دموكرا تيك مسا لهء ملي « ۴۰۲ را درهما ن چا رچوب كلانقومي مو عظه ميكنند.درين افا ده ها ى» كلا نقومي« نوعى يكپا رچگي سا ختگي تحميل ميشودكه فقط ميتوا ند انفجا رات و مخا صما ت خو نين ميا نقو مي بعدي را پنها ن سا زد . هم - بگفتهء س . ع كشتمند- » تجربهء درخشا ن شوروي « ، وهم تجربهء رسواى » اتحا د شما ل « در افغا نستا ن ،هردو، بيا نى برهمين وا قعيت اند . كلا نقوميگرا يي جا ري يك حا صل جنگ ، و نشا نهء بحرا ن پس از جنگ است كه روشنفكرما هنوز قا در نه شده وسا يل نظري تبيين آنرا انكشا ف بخشد و راهها ى غلبه برآنرا در يا بد . و ديگرى اينكه تلقي ملي - منطقوي ، طو ريكه ما »مسا لهء ملي « را چنين مطرح كرده ايم ، اسا سا نو عى بو ميگري و nativism است و يك تلقي غير مدرن است . و طرز فكر ها ى قوم مدا را نه ، و تريبا ليستي ، وخوا ست گو يا »قوم نا ب« نيز، برعكس ظا هر فريبندهء آن،به انديشهء »جا معهءقومي« و Volksgemeinschaft ميا نجا مدكه در زما ن نا زي ها يك با رتجربه شد و از پيا ورد ها ى آن تصفيه ها ى قو مي بودكه تصفيه ها ى قو مي در افغا نستا ن ، به نتا يج مشا به به آن رسيد .چنين تلقي مهمترين آسيبى كه مي رسا ند، آسيب به فكرسيا سي و فرهنگي ما ست وما را ازنسبيت با وري فرهنگي كه درست است و به تفا وت ميا ن اشكا ل زند گي قا يل است ، به پرتگا ه تقا بل فرهنگها سقوط ميدهدكه نا درست است و راه ايجا دخا طرهء جمعي و هويت ملي را مى بندد ، تخم نفرت ميكا رد و ازجمله درسطح سيا سي بسوى تجزيه طلبي وجنگ مدا وم سوق ميدهد . عده يى از روشنفكرا ن ما آنچه را »پسا مدرنها « دررابطه با برگشت به » هويت ها ى قو مي« مطرح ميكنند ، به نقل ازپسا مدرنها ، براى افغا نستا ن » فلسفي« مى سا زند و به عنوا ن راه حل پيش ميكشند . اينك اول براى تسجيل هويت ها ، ما ضرورتي به دستا ويز پسا مدرنيزم ندا ريم . يونسكو حق مر دما ن براى هويت هاى شا ن را در كنفرا نس ها ى ۱۹۷۰ و ۷۲ مطرح كرده است . بعد تفسير پسا مدرنيستي از مفهوم » هويت قو مي« ، اسا سا به » هويتگرا يي قومي « نميرسد ، كه عده يى ا ز رو شنفكرا ن ما آنراد ا من ميزنند ، بلكه به تفسير فر هنگي از مفهوم هويت قومي ميرسد . دو استقا مت متفا وت انتقا دي از مدر نيته وجود دارد : استقا مت ا ولي بنيا د ها ى اصلي انديشهء مدرن يعنى عقل با وري و انسا ن با وري را تا ييد ميكند اما مدرنيته را يك پروژهء نا تما م ميدا ند و به انتقا د ازين نا تما مي مى پردا زد . » ها بر ما س « و » ر الز« دو نما يندهء سر شنا س اين گرا يش انتقا دي اند . و اما استقا مت دومي ، كه پسا مدرنها اند ، اينها خود مبا ني اصلي رو شنگري و مدر نيته از جمله دو اصل بنيا د ي »عقل با وري« - نيچه - ، و»انسا ن با وري« - فوكو - ، را زير سوا ل مى برند و ميگويند دورا ن »روا يت ها ى بزرگ« - ليو تا ر - ما نند آزا دي ، عدا لت سپري شد ه است . پسا مدرنها انديشه ها ى بديع فرا وا نى پيش كشيده اند كه ما با يد از آنها ، ما نند مدرنها ، بيا موزيم ، و ا ما نبا يد فرا موش كنيم مسا يلى كه در برا برما افغا نها قرار دارند، مسا يل عبور ازمرحلهء اسا سا پيشا مدرن به مدرنيته اند وما با يد تفكررا مصروف گرهگشا يي از مسا يل اين عبور بسا زيم . مثلا بدون تر ديد ما با يد به »عقل با وري « اقتد اء كنيم تا راه تا سيس دولت مبتني بر قا نون را گشوده بتوا نيم . بدون تر ديد ما با يد به » انسا ن با وري « اقتدا كنيم تا راه متوقف سا ختن چرخ با ز تو ليد فر هنگ استبدادي ، راه عبور ازرعيت به شهروند وتا سيس فرد وراه مشا ركت را گشوده بتوا نيم . در رابطه با »هويت ها ى قو مي« نيز پسا مدرنها اين مسا له را از مو ضع »رها يي ملي « مطرح نميكنند ، زيرا خود » رها يي ملي « يك روا يت بزرگ است و » ليو تا ر« هرگونه روا يت بزرگ از آزا دي ، هم آزا دي فر دي ، هم آزا دي اجتما عي را رد ميكند . ليو تا ر به پيروي از »ويتگنشتا ين« مفكورهء » شكل ها ى زند گي « را انكشا ف ميدهد و به نظريهء » قيا س نا پذ يري فرهنگها « ميرسد و » د ريد ا « از همين منظر مفهوم » تفا وت « و » د يگرى « و بر مبنا ى اين دو مفهوم ، مسا لهء » تنوع فر هنگي « و بنا بران »دموكرا سي فرهنگي« را مطرح مى سا زد . پس هرگا ه ما به پيروي از پسا مدرنها مسا لهء هويت ها ى قو مي را مطرح كنيم بدين معنا ست كه با يدآنرا براى ۵۷ قوم افغا نستا ن مطرح كنيم و دمو كرا سي فرهنگي ، به معنا ى آزا دي همهء آنها براى آفرينش ارزش ها ى شا ن را تقا ضا كنيم و اين به سرمستي كلا نقومي شا يع كنو ني در افغا نستا ن نمى انجا مد ، بلكه به نظريهء همزيستي وآميزش فر هنگها مى انجا مد . پنا ه بردن » هويتگرا يي قومي« شا يع كنو ني ، از همه انوا ع آن چه هويتگرا يي » شما ل « ، وچه هويتگرا يي پشتوني ، به پسا مدرنيزم در وا قع نو عي پينه ء بى بخيه از فكر ايديولوژيك و فكر فلسفي متا خر است و به تبيين منظم مسا يل ما هيچگونه يا ري نميرسا نند . عده يى نيزدرين ميا ن برگشت به » هويت اسلا مي« به معنا ى برگشت به مفكورهء اسلا مي » ا مت « را بعنوا ن راه حل پيش ميكشند . و اين فكر را تحت عنوا ن بر گشت به تفسير اسلا مي از » نا سيو نا ليزم افغا ني « مطرح مي كنند كه وجه ربط آنرا با مفكوره ء »امت « در با لا نشا ن داديم . دكتور حميد عنا يت دربا رهء مفهوم » امت « مينويسد : »معنا ى اين وا ژه درطول تا ريخ اسلامي تغييرا تى يا فته است . در قران كريم ، »امت « به معنا ى گرو هى از مردما ن است كه يكي از رسا لا ت و اديا ن الهي بر آنا ن نا زل شده با شد . در آغا ز پيدا يي اسلام نيز اين اصطلا ح صر فا به معنا ى جما عت پذيرندهء رسا لت پيا مبر ص يا به عبا رت ديگر گروه مسلما نا ن بكا ر ميرفت . پس ازا نكه پيا مبر ص به مدينه هجرت كرد براى آنكه آن شهررا پا يگا ه رسا لت خويش قراردهد نا گزيربود كه قبا يل گونا گون سا كن مدينه را ،كه تا زما ن ورود اودايما با يگديگردرحا ل ستيزبودندبه آشتي و سا زگا ري با هم فراخواند،وثا نيا روا بط قبا يل را با يگديگرو نيزبا پيروا ن خود برپا يهء مشخصى استوار كند . به اين منظور آن حضرت در سا ل ا ول و دوم هجري پيما نى با مردم مدينه بست كه اينك به عنوا ن نخستين قا نون اسا سي در تا ريخ اسلا مي معروف شده است . نكته اى كه درين پيما ن قا بل تا مل است اينست كه در آن وا ژهء ا مت مصداق وسيعترى يا فته و نه فقط برمسلما نا ن بلكه برهم پيما نا ن غير مسلم ايشا ن و ازان جمله بريهوديا ن - از قبيلهء بني عوف - نيز اطلا ق شده ا ست . ولى پس ازپيما ن شكني اين قبا يل و جنگها ييكه در پى آن صورت گرفت و به ويژه بعد ازانكه مقا ومت مكيا ن درهم شكسته شد و پيا مبر اسلا م ص در رسا لت خويش كا ميا ب گشت و پيروا نش از حا ل اقليت به مقا م اكثريت رسيدند ، وا ژهء امت به معنا ى د يرين خود با زگشت ؛ يعنى صرفا برجا معهء پيروا ن هر يك از اديا ن اطلا ق شد و به همين معنا نيز در سرا سر تا ريخ اسلا م با قي ما ند ...« ؛شما ره اما طوريكه ميدا نيم متصل پس از رحلت پيا مبر اسلا م ص جا معهء اسلا مي ازين لحا ظ به بحرا ن همه گيرموا جه شد . اسا س اين بحرا ن اين بود كه يك تفسير متقن مو جو دنه شد كه توضيح دهد كه آيا مفهوم »امت « به يك تعلق ديني دلا لت دارد و يا به يك تعلق اجتما عي . درقسمت غر بي قلمرو اسلا مي ، طو ريكه دكتور عبدالحليم عويس از نونس نشا ن ميدهد مقا بله ها ى قومي،كه ازهما ن آغا ز تا سيس اين دولت - دههء نهم هجري - بوسيلهء خودعر بها دا من زده ميشده است ، عا مل اصلي زوا ل عظيمترين امپرا طوري اسلا مي بوده است . و سير رويداد ها در قسمت شر قي قلمرو اسلا مي رادر استقا مت تا سيس اقتدار ها ى سيا سي » ملي « قبلا مرور كرده ايم . يك نقطهء حر كت جديد با يد اين با شد كه مفهوم ا مت حا مل انديشه ها ى بد يعى است كه پيا مبر اسلا م ص براى »استوار كردن « روا بط اجتما عي در صدر اسلا م » بر پا يهء مشخص « به شكل قرار داد و» پيما ن با مردم مد ينه « آنرا وا رد روابط اجتما عي سا خت . وا رد سا ختن يهو ديا ن سا كن مدينه درين قرا ر داد ، نشا ندهندهء انبسا ط پذيري اين مفهوم در نزد پيا مبر اسلا م ص بوده است . اين نمو نهء حضور وپذيرش يهوديا ن در مفهوم امت ، از جا نبى قا بليت تسا هل جا معهء نو تا سيس صدر اسلا م را نشا ن ميداد و از جا نب ديگر » مصدا ق وسيعتر « مفهوم امت را نشا ن ميدهد بدينمعناكه براى عضويت در جا معهء اسلا مي ، علا وه بر دين ، ضوا بطى ديگر نيز مفروض بوده اندومفهوم اصلي اين ضوا بط كه مفهوم امت حا مل آن نيزبوده ، مفهوم برابري ميا ن اعضا ى جا معه بوده ا ست . ازينرو در شرا يط معا صر وقتى ما ميتوا نيم بر بد يع بودن و كا را مد بودن مفهو م »امت « تا كيدكنيم كه ما بتوا نيم همين جا نب » وسيعتر « در مصدا ق امت را انكشا ف ببخشيم ، يعنى ما با يد در ميا ن مفكورهء اسلا مي »ا مت « و مفكورهء مدرن »شهروندي « يك را بطهء فلسفي سيا سي بر قرار سا خته بتوا نيم . دوم اينكه تنظيم ها و طا لبا ن كه مفكورهء » ا مت « را برسيما ى وا قعي خود مى پوشا نند ، با يد نشا ن بدهندكه بنظر ايشا ن عا ملا ن تطبيق اين مفكوره مثلا كي ها اند و مثلا نمونه ء تطبيق آن درعمل تنظيم ها و طا لبا ن چگو نه بوده است ؟ آيا منظور هما ن گروه ها ى » نكير و منكر « است؟ و سوم و مهمتر، اينكه ما با يد در نظر بگيريم كه » هويت اسلا مي « يكي ازسه لا يهء هويت كلي ما را مى سا زد. و ما با يد فر ا بگيريم كه راه حل مسا يل ما در نزا ع اين هويتها و انتزا ع يكي ازينها به ضرردو تا ى ديگرنيست. راه حل مسا يل ما در جستجوى يك تلفيق فلسفي از هر سه لا يهء هويت ما است ، طوريكه از را بطهء ذا تي و درو ني هرسه اين هو يت راه حل ها ى » جديد « و مدرن را برو ن بكشيم . وا قعيت اينست كه مر دم افغا نستا ن ، در عمل و بدون » تيور ي انقلا بي « ، و به تجربه در يا فته اند كه ما اعضا ى يك پيكر وا حد هستيم و بگفتهء ما رتين لو تركينگ »در جا مهء سر نوشت به هم دوخته شده ايم « . » با رنت گلا تزر « مينويسد: »» ... با بررسي دقيق ترجنگ كنوني ، رو شن ميگرددكه قو ميتگرا يي يك عا رضهء دو مي وغير اصلي جنگ ا فغا نستا ن ا ست ...من افغا نستا ن را در آستا نه ء تجزيهء قو مي يا قبيله يي نمي بينم ، بلكه با نظركسا نيكه مصا حبه كردم ، موا فق هستم كه اين كا رخطرا ت وا قعي دربر دارد .پرخا شجو يي تحريك شده بوا سطهء مسا يل قومي درافغا نستا ن نيزهما نند هرجا ي ديگردنيا درحا ل افزا يش است ، اما نيرو ها ى قو مي مخا لف اين جر يا ن نيز وجود دا رند .درطي بيست سا ل -مقصود سا ل ها ى جنگ است . نگا رنده - آگا هي برلزو م وحد ت ملي به طور چشمگيري افزا يش يا فته است . اين وا قعيت دراخبا ر روزا نهء جبههء جنگ كمرنگ ميگردد .گروهها ى قو مي ، ازجمله پشتو نها ، مجمو عه ها ى سيا سي سا زما نيا فته نيستند كه بتوا نند يك سترا تژي تجزيه طلبا نه را تعقيب كنند؛ و قبا يل درسا لها ى اخيرثا بت كرده اندكه بيشتريك عا مل ثبا ت هستند تا عا مل ايجا د گسيختگي .حتي هزا ره ها كه درحا ل حا ضربا لا ترين حد يكپا رچگي سيا سي داخلي را نشا ن ميدهند ،قويا احسا س مي كنند كه اتبا ع افغا نستا ن هستند ... ««۴۰۳ . بالاخره اينكه اصرار بر تبيين اين مسا يل برمبنا ى فرمول مندرس » مضمون عمدهء مبا رزه به عرصهء ملي منتقل شده است« ، با طرح نسنجيده يى از با صطلا ح » فدرا ليزم « رابطه داده ميشود كه نشا نهء افلا س نظري طرا حا ن آنست . اول بد ين جهت كه منا طق كلانقومي،كه نظريهء فدرا ليزم ادعا يي ميكوشد آنها را به وا قعيت دايمي درافغا نستا ن مبد ل سا زد ، در وا قع حا صل سيرقهقرا يي ا نحطا ط معا صر ماست .در پيا مد اين بحرا ن دوصد سا له بودكه شيرا زهء دولت - دولت محصول مشروطه -در افغا نستا ن از هم گسيخت ، ودر اثرمدا خلهء آشكا رخا رجي ، قدرت - خا صتا قدرت نظا مي - درمنا طق كلا نقومي ظا هرسا خته شد . يعنى اين منا طق بدين منظورتشكل بخشيده شد ندكه بوسيلهء آنها ، براى يك آيندهء قا بل پيش بيني ، راه حركت به سوى تا سيس دوبا ره ء يك دولت معا صردر افغا نستا ن مسد ود سا خته شود . اينگونه فدرا ليزم ا دعا يي در وا قع صرفا تسجيل سيا سي بحرا ن معا صرما ست . ازينرو ما با يد مو ضع رو شن اتخا ذ كنيم : چي ميخوا هيم ؟ هر گا ه هدف ما نيل به يك تحول سيا سي مدرن در افغا نستا ن است ، پس در تحت احوا ل پرا گندهءجا ري ، برعكس ، ما به يك ديدكلي نگرنيا زمند هستيم كه به ما نشا ن د هد چگونه ما »كليت وجود افغا ني « خود را دوبا ره بر پا نموده ميتوا نيم . يعنى ما به يك نظريه يى ضرو رت داريم كه حس وطني و همو طني ، و به گفتهء اسما عيل اكبر »حس وطنخوا هي « را درما دوبا ره زنده بسا زد . و دوم بدين جهت كه شيفتگي به ا ين مدل با صطلا ح فدرا ليزم فا قد پا يهء تحليلي دقيق است . شا يقين نظريهء فدرا لي اخيرا در كا بل تر جمهء سه مقا له ا ز چند تن ازما مورا ن غر بي را تحت عنوا ن » با زسا زي افغا نستا ن : وا قعيت در برابر تخيل « شما ره به نشر سپرده اند كه در ان به تكرا ر از فدرا لي سا ختن افغا نستا ن حما يت ميشود . اولتر از همه با يد روشن شود كه اينكه فدرا ليزم يك مدل نظا م سيا سي است كه »توا زن ميا ن جوا مع قو مي ومذ هبي « را منظور ميكند ، اين يك مسا له است ؛ واينكه آيا اين مدل فدرا ليزم در وضع جا ري افغا نستا ن مىتوا ند به نتا يج آرا مشبخشي برسا ند و يا حد اقل بحيث يك تد بيردفعي بكا رگرفته شده بتوا ند ويا نه ، يك مسا لهء اسا سا ديگر است . فدرا ليزم يك نظريه در با رهء دولت مدرن ا ست ودر هما ن فدرا ليزم هم بحث اصلي بحث دولت مركزي است . در انديشهء مدرن بحث از فدرا ليزم ازين ديدگا ه مطرح ميشود كه چگونه ميتوا ن از پا رجه ها ى جدا گا نه ، يك دولت متحد را پى ريخت . يعنى بحث از فدرا ليزم يك بحث مركزگرا است و نه يك بحث مركز گريز ، طورى كه عده اى از روشنفكرا ن ما آنرا مو عظه ميكنند . سپس با يد روشن گردد كه تا سيس فدرا ليزم بر اسا س چا ر خط كلا نقومي ، به معنا ى اينست كه ما بخوا هيم تنوع گسترده ء بيشتر از ۵۷ قوم و ۳۰ زبا ن و ۲۰۰ لهجه را چا ر قسمت كنيم و هر كدا م اين قسمت ها را در تحت يك ادا ره دو با ره جمع كنيم . يعنى ما كدا م راه حل بر اى مسا يل خود نيا فته ايم ، بلكه مسا يل خود را به چند پا رچه تقسيم كرده ايم . در وا حد ها ى فدرا ل همين مسا يل دوبا ره سر با لا خوا هند كرد ، چنا ن كه امروز در امر يكا بحرا ن در منا سبا ت ميا ن فدرا ل ها و گروه ها ى هويتي مهمترين مسا لهء سيا ست دا خلي است كه تا كنون راه حل مطلو بى برا ى آن در يا فت نتوا نسته اند . علا وتا امتزا ج طولا ني و تا ريخي ميا نقومي در افغا نستا ن راه را بر هرگونه خط كشي مصنوعي مى بندد ، مثلا تا جيك هاى افغا نستا ن بنا بر همه مطا لعا ت قو مشنا سي به جز يك ولا يت - بدخشا ن - ، در سرتا سر افغا نستا ن پرا گنده اند و هيچ دليل متقنى در دست نيست كه اين همزيستي تا ريخي قبا يل و اقوا م در افغا نستا ن را بنا به انگيزه ها ى سيا سي چند نفر با يد بر هم زد و هيچ دليلى هم در دست نيست كه اينگونه جدا سا زي درد آور و ضد تا ريخي ميتوا ند به نتا يج مثبت بيا نجا مد . فدرا ليزم در افغا نستا ن بيشتر از هر چيز يك ادعا است . اد عا ها يى كه مى آيند و مى روند اما مر دما ن برجا ى مى ما نند و با هم زندگي ميكنند . يعنى مسا يل ما در تحت فدرا ليزم كما كا ن برجا خوا هند ما ند . ازينجا ست كه پى ريزي يك دولت مدرن نه از طريق عنا وين كلا نقومي ، بلكه از طريق نتيجه گيري همه جا نبه از انحطا ط معا صر ما بعنوا ن مسا له ء اسا سي فكرسيا سي بر جسته ميگردد . بطورفشرده چند ملاحظهء اصلي در حا شيهء اين مقا لات درج ميگردد : ۱ - هرگونه نسخهء قوم پا يه بشمول طرح فدرا لي سا ختن براسا س » منا طق جديدا لظهور سيا سي « جنا ب سا نتوژ ، تكرار تنا قض اصلي تا ريخ سيا سي شرق و افغا نستا ن يعنى تكرا ر نگرش يكهزارسا لهء تحميل امر قبيلوي بر امرسيا سي است و تحميل چنين نگرش برافغا نستا ن يكبا ر دگرهمه راه ها و منا فذ بسوى تا سيس گشا يش ها ى مدرن در نظا م سيا سي را بروى ما مى بندد ، و يكبا ر دگرراه ما براى حركت بسوى تا سيس هويت شهروندي و هويت فردي را مسدود ميسا زد . تكيه گا ه اين فدرا ليزم مطروحه در مقا لات »مردا ن قدرتمند منطقوي« ا ند و اما اين مردا ن قدرتمند منطقوي از محصولات جنگ اند و هركدا م به شدت در تحت تا ثير هفت عا ملى كه در با لا ذكر كر ديم . وسيلهء تطبيق اين فدرا ليزم هم فورمول » استفا ده از كمكها بحيث حربه ء سيا سي براى بر قراري صلح « است كه در افغا نستا ن سا بقه دارد ، بسيا ر خطر نا ك است و پيا مد ها ى وخيمي بدنبا ل خوا هد داشت ؛ اين مسا لهء اصولي فرا موش ميشود كه خا صتا در شرا يط جا ري افغا نستا ن ، آرا مش و امنيت و صلح نه بحيث پيششرط با زسا زي و توسعه ، بلكه بحيث يكي از محصو لات آنها مطرح ميگردند و بنا بران اقدا ما ت ما ازين اهد ا ف آغا ز نميشوند ، بلكه به اين اهدا ف مى انجا مند . ۲ - مسا لهء اسا سي در افغا نستا ن صدورستا ند رد ها ازجمله در عرصهء سا خت سيا سي نيست ، با يد بنيا د ها ى نظري شكل دهندهء وضع سيا سي را دگرگون كرد . يعنى با يد بتوان يك نظا م نظري سيا سي تا سيس كرد كه مستعد به تما يزدرميا ن دو مفهو م يكي قدرت وديگري دولت با شدكه به ما امكا ن دهد دو لت را برقا نون متكي بسا زيم و اما قدرت را نه طوريكه در قديم ديده ميشد دريك مرجع خا ص ،بلكه درهمه روا بط اجتما عي مضمر بدا نيم و آنرا برمردم، وازجمله هويتها ى گروهي و قو مي آنها ، متكي بسا زيم . ۳ - مسا لهء »متمركز سا زي « ، مدل » مرد قدرتمند « و » تعدد مردا ن قدرتمند « در افغا نستا ن كنو ني ، در رسا له پرا ز تنا قض و حتى نا درست مطر ح ميگردد . مدل »انا رشي منظم « و ايجا د » ميكا نيزمها ييكه فقدا ن دولت نيرو مندمركزي را تلا في كند« هردوكم و بيش به هما ن مدل » تمركز قبيلوي « قديم ميرسد و حا وي نگرش و يا گرا يش جديدى نيست . مسا لهء داراى اهميت اصولي اينست كه دولت مركزي در وضع كنوني را نه ا زموضع »زورگو يي « بلكه تنها و صرفا ا زمو ضع »آشتي دهنده « ميتوان و با يد مطرح كرد، يعني دولت مركزي در افغا نستا ن آينده فقط ميتوا ند »دولت مصا لحهء ملي « با شد. پس كو شش ها ى تحليلي را متوجه بسط دادن اصول مصا لحهء ملي ورا بطهء آن با تا سيس دولت مدرن در افغا نستا ن بسا زيم . ۴ - ملا حظا ت تا ريخي مطروحه در مقا لات دقيق نيستند . خا صتا سوا بق اتحا د ميا ن طا لبا ن و القا عده نه به افغا نستا ن بلكه به پا كستا ن و نقش و سهم ا لقا عده در مدارس ديني در ا نجا برميگردد .ازدوا شتنبا ه عميق اصولي با يد فا صله گرفت : يكي معا دل هم قراردادان مفهوم »دولت مركزي « و مفهوم » پشتونها « ؛ و ديگرى معا دل هم قراردادن »طا لبا ن« و »پشتونها « . طا لبا ن يك گروه قشري ديني هستند و پشتونها يكي از اقوا م افغا نستا ن . ادا مهء الغا ى حق پشتونها ، هما نگونه كه الغا ى حق سا ير اقوا م ، براى شركت درتا سيس دو لت - ملت در افغا نستا ن فقط دو نتيجه ببا ر ميآ ورد : يكي تقويت طا لبا ن و ديگرى تشديد هويتگرا يي پشتوني . و اين هما ن دور با طل كنوني است . ۵ - بدون ترديد در نظرگرفتن وا قعيت ها ى جا ري شرط اصلي هرگونه پروژه با ز سا زي است ، واما اينهم درست است يك پروژهء بدون چشم اندا ز دقيق و تعر يف شده هر چه هست با زسا زي نيست . سرا زيرسا ختن بيحسا ب مبا لغ هنگفت به مردا ن قدرتمند منطقوي بدون هيچگونه ترديدى ، وكا ملا برخلاف نگا رند گا ن مقا لات ، به تمديد ستا توس جنگ ، چا قتر شدن ما فيا و چا قتر شدن تروريزم مى ا نجا مد . همچنا ن سپردن مبا لغ هنگفت به ادارهء مركزي ،كه هنوز اسا سا وجود ندا رد ، نيز بدون ترديد به چيزى جز فسا د نمى انجا مد . همچنا ن توسعه ء خود سرا نه ء NGO ها وصدور متخصصين پر مصرف به افغا نستا ن نيز بدون هيچگونه تر ديدى وجوه كمك بين المللي براى با زسا زي افغا نستا ن را دوبا ره از افغا نستا ن بيرون ميكشد . ضرورت دارد كه يك ادا رهء مستقل و مختلط احيا ى مجدد افغا نستا ن تا سيس گردد كه صرفا زير نظرمرا جع ملل متحد و با شركت مستقيم كشور هاى كمك دهنده كا ركند . اين ادا ره با يد كميسيون ها ى دا يمي متخصصين در هر وزا رت سكتوري را تا سيس كند . وزا رت ها ى سكتوري با يد بدور اين كميسوين ها ى تخصصي با ز سا زي شو ند . درجنب اين ادا ره با يد بطور بلا تا خير انستيتوت ها ى تحقيقا تي دايرگردند كه اسا س كا ر آنها بر رسي مسا يل با ز سا زي افغا نستا ن در همه عر صه ها ى سيا سي ، اقتصا دي ، اجتما عي ، فر هنگي و معنوي با شد . و سوم و اسا سا بد ين جهت كه اينگونه نگرش از فدرا ليزم افغا نستا ن را در حصا ر ژيو پو ليتيك بفرستيت ، در نظر ميگيرد و از دو استعد اد عا جز است : يكي اينكه تغييرا ت سا ختا ري در ژيوپوليتيك افغا نستا ن نا شي از بوجود آمدن نقشهء سيا سي جديد در منطقهء ما را نميتوا ند در نظر گيرد ؛ و ديگرى اينكه از ين تغييرات نتا يج جديد سيا سي نمى توا ند بيرون بكشد ، نتا يجى كه به سوى همگرا يي حوزهء تمد ني ما راه بگشا يد و ازينطريق پا سخها ى جديد در با رهء تقسيما ت ملي در حوزهء ما بدست دهد . پس اين تعمق مجدددرين سه چيز به ما نشا ن ميدهد كه » مسا لهء ملي « آنچنا ن كه آنرا ما تا كنون در يا فته بوديم ، يك مسا لهء مغلوط و بى پا يه است . » مسا لهء ملي « آنچنا ن كه ما آن را تا كنون در يا فته بوديم تمديد فكر انحطا طي در نزد ما است . اين تعمق مجدد فقط ميتوا ند به اين برسا ندكه بگفتهء رو شنگر افغا ن رهنورد زر يا ب رها يي از » تسلط نگرش ها وگرا يش ها ى قو مي - قبيله يي « ۴۰۵ از ضرورت ها ى اصلي و گريزنا پذير تا سيس يك نگرش اسا سا جديدسيا سي ما است ؛ اين نگرش جديد با يد براى ما نشا ن دهدكه چگونه ما ميتوا نيم دوجريا ن ظا هرا متفا وت را با هم بيا ميزيم و تركيب كنيم : يكي جر يا ن تا سيس هويت شهرو ند ي و تا سيس جا معهء مد ني ،كه ا ز مفهو م تفا هم حا صل مى آيد ، و ديگرى جريا ن تا سيس مقيا سها و ميدا نها ى جديدى ا ز پو يا يي گروهي gruppendynamik ، و نيزهمگرا يي گروهي،كه ا زمفهو م همزيستي حا صل ميآيد. ودرشرا يط افغا نستا ن يك چنين امتزا جي به معنا ى حركت ا ز همجوا ري و همپو شي چند نظا م ا رزشي تا كنون نا همسا زبسوى تا سيس يك مفهوم متكثرازمشروعيت سيا سي ا ست، كه به يك تبيين جديد ا ز مفهوم نظا م سيا سي مى ا نجا مد . » مسا لهء ملي« بدينگونه ا ست كه يك» مسا لهء سيا سي « مى شود . ۷ - ا ستقا مت ها ى اصلي يك نگرش جد يد بطور نمو نه سه استقا مت بر جسته ميگردد : نخستين استقا مت اينست كه ما فكرسيا سي خود را بر ا سا س رفع »انتي نو مي« در ميا ن مفا هيم » شهر « و » قبيله « و » قلمرو « و » آزا دي « قرا ر دهيم . مهمترين مظهر اين » انتي نو مي « اينست كه از جا نبى قبيله »عقبدار « دولت ميگردد ، و اما از جا نب ديگرشكست همه گرا يش ها در »شهر « بطور غريبى دگر با ر ه در » قبيله « تخليه ميگردد . ازينجا ست كه » پا ريتيكو لاريزم قبيلوي « - حا ضر - بحيث حا صل اصلي اين انتي نو مي ظا هر ميگردد . تعا رض اصلي جا معهء افغا ني نه تعا رض »ميا نمذهبي« ا ست و نه تعا رض » ميا نقومي« و نه تعا رض » طبقا تي« . تعا رض اصلي جا معه ء افغا ني ، تعا رض ميا ن »فضاى شهر « و»فضاى قبيله « است . معنا و مظهر » بحرا ن معا صر ما « اينست كه ما در طى صد سا ل گذشته از استنبا ط درست اين مسا له فقط فا صله گرفته ايم و نه تنها راه حل هاى ديگر ، بلكه اصلا مسا يل ديگر را مبنا و هدف عمل قرار داده ايم . ما به يك با زشنا سي و با زتعريف و بر رسي منظم نظا مهاى مفهومي انديشه ء سيا سي افغا ني دردورا ن مشروطه و پس ازا ن نيا ز داريم تا راه ما را به سوى يك جستجوى دقيق و جديددرظر فيتها يى بگشا يد كه به ما نشا ن بدهند چگونه دولت وگروه ها ى هويتي ، بدو ن اينكه يكديگر را مشروط بسا زند ، در يك ميدا ن با ز بهمد يگررسيده مى توا نند .اين امر به معنا ى بسط مفهوم مشا ركت است ، طو ريكه يك نظريهء متكثر مشا ركت را اسا س تفكر قراردهد . يعنى براى ما افغا نها حركت بسوى تدا رك مشا ركت شهروندي درجا معهء مدني، بو سيلهء عا مل هويتها ى گرو هي كه بر مشا ركت درسنتهاى مشترك تا ريخيمبتني اند ، مشرو ط ميگردد . به بيا ن فلسفي سيا سي، ما ضرو رت دا ريم كه در ميا ن نظريهء ها نا آرنت در با رهء مشا ركت برمبنا ى هو يت شهرو ندي ؛ و نظريهء آيزيا بر لين در با رهء مشا ركت بر مبنا ى سنن مشترك تا ريخي ؛ يك امتزا ج بوجود آوريم .درينصورت گروه ها ى هويتي ا مكا ن مييا بند مفا هيم حقوقي خودرا ،خود تو ليد كنند و ا ما ميدا نى كه اين مفا هيم دران ظا هرميشوند ،حيطهء مسد ودخودمد اري هو يتي نيست ، بلكه حيطهء با ز جا معهء مد ني است .اين بد ا ن معنا ست كه ا ز جا نبى شهروندا ن علاوه برمشا ركت در جا معهء مد ني امكا ن مى يا بند سا يرعر صه ها ى مشا ركت براى خود بگشا يند، ازجمله مشا ركت درگروهها ى هويتي مذ هبي و قو مي ؛ و ا زجا نب ديگر گروه ها ى هو يتي ، خود، به توليد شهرو ند بپردا زند . بد ينسا ن تد قيق در عرصه سا ختا ر ها ى قدرت در افغا نستا ن از عر صهء جا معه شنا سي سيا سي فرا ترميرود . اند يشمندافغا ني دكتور محمد عثما ن رو ستا ر تره كي دركتا ب خودشما ره سا ختا ر ها ى قدرت را براسا س جا معه شنا سي سيا سي مطا لعه ميكند و از مطا لعهء مو سسا ت سنتي قد رت - و اين بديهي و بى نيا ز از بحث است كه اينگونه مو سسا ت اقتدار درافغا نستا ن با سا ختا ر ها ى قبيلوي همپيوند هستند - به معر في فهرست شدهء احزا ب سيا سي در افغا نستا ن عبور ميكند و بطور كلي چيز نوى بدست نميدهد ؛درحا ليكه در بررسي سا ختا رها و روا بط قدرت در افغا نستا ن - چه سنتي ؛ چه معا صر - مابا يد به مو ضع فلسفي سيا سي گذا ر كنيم، يعنى ما اين سا ختا ر ها را از منظرظر فيت ها ى شا ن براى تحول به سوى نها دها ى مدرن مورد مطا لعه قرار بدهيم . درينصورت اين مطا لعه ء ما دردوجهت سير ميكند : نخست درجهت ايجا بي، يعنى جستجودرنها دها يى از قبيله كه »كا رآيىeffectiveness « داشته و قا بليت تعميم دا رند و مبا نيى را بدست داده مي توا نندكه با استفا ده ازا نها ممكن شود يك مد ل جديد تا سيس قدرت را ا نكشا ف بخشيد . مثلا جرگه ها درمدنظر قرا رميگيرند و تحقيق در اينكه چگونه ميتوا ن جرگه ها رادرپا يهء تا سيس قدرت در مركز و در منا طق قرا ر داد . نخست از همه با يد روشن سا خت كه جر گه ها سا ختا ر ها ى قدرت نيستند و نبوده اند ، بلكه سا ختا ر ها ى تفا هم و تصميمگيري و مشرو عيت دهنده هستند . يعنى مطا بق به تفا وتى كه ما كس وبر درميا ن دو مفهوم » قدرت « و » اقتدار « قا يل ميشود ، جر گه ها سا ختا ر ها ى ا قتدا ربوده ا ند . در راه » تجديد « مفهوم جرگه ما با يد در نظر گيريم كه بنيا دي تر ين اصل اين » تجديد « ، را بطه دادن اصل جرگه با اصل مدرن گفتگو و مباحثه ا ست . در طى تا ريخ معا صر افغا نستا ن بر همين اسا س دو مدل مرا جعه به جر گه از هم متما يز ميشوند . شا ه ا ما ن الله جرگه را به مثا به ء نها د افغا ني گفتگو وا رد سا ختا ر ها ى قدرت مركزي و محلي - در همه ارگا ن هاى ولا يتي و محلي قدرت - سا خت . وى با اين فكر بديع راه پيونددادان اصل جرگه با سا ختا ر ها ى قدرت را نشا ن داد و يك مدل افغا ني بر اى دمو كرا تيزه كر دن سا ختا ر ها ى قدرت را پيشكش كرد . و اما پس از مشرو طه جرگه ها بحيث يك نها د نا سيو نا ليزم پښتون برجسته سا خته شد ند و حكو مت ها و تحولا ت سيا سي بو سيلهء جرگه ها مشرو عيت داده شدند . يعنى جرگه دو با ره به مثا بهء يك نها د مشرو عيت دهنده مد نظرقرار داده شد وجرگه ها دو با ره به نها د ها ى ا قتدا رمبدل سا خته شدند . يك مدل »جديدومدرن«، جرگه راچنان يك نها دى،درافغا نستا ن، در نظرميگيردكه گفتگوودرنتيجه مشا ركت را نهادينه ميسا زد، بدينمعنا كه تا سيس قدرت برمبناى مبا حثه واجما ع را جا يگزين تا سيس قدرت برمبنا ى ستيزه جو يي و خشو نت قبيلوي ميسا زد . درست اين مد ل ازجرگه است كه فر صت ميدهد مصا لحهء ملي چنا ن يك اصل رهنما و اجما ع دهنده وا رد جر يا ن تا سيس و تنفيذ و استمرا ر مفهوم مدرن قدرت در افغا نستا ن گر دد ؛ سپس در جهت سلبي،يعنى جستجودراينكه سلطهء طو لا ني حا كميت ها ى پا تر يمو نيا ل در افغا نستا ن، پيدا يي و يا برپا يي كدا م نها د ها يى را مما نعت كرده است كه در اثر و در نتيجهء عد م حضور آنها منا فذ و راه ها ى ما براى عبور به دو لت - ملت مسدود ما نده اند . اين جستجو لاجرم ود ست كم به سه نتيجه ميرسا ند : ۱ - فقدان نها دحوزهء عمو مي ؛ ۲ - فقد ان نها د مصلحت همگا ني ؛ ۳ - فقدا ن نها د ها ى گفتگو يي ؛ استقا مت بعدي عبا رتست ازينكه ما به درك عميقترى ازمفهوم فلسفي » تفا وت« نيا ز داريم كه به تبيين فلسفي » ديگرى « معطوف با شد وراه ها ى جديد براى گشودن معضلا ت نظري و تحليلي » شهروندي مبتني بر تفا وت « و وحد ت در كثرت را براى ما نشا ن دهد .ما با يداين استدرا ك جديد را عميقا با دو معضل بنيا دي ما پيوند دهيم : نخست اينكه خشن شدن تعا رضا ت جا ري در ميا ن هويتها ى گرو هي درافغا نستا ن ، اگر ازجا نبى از پيا مد ها ى جنگ و مد ا خلهء خا رجي است ، از جا نب ديگر نا شي از فقدان گشا دگي ها ى مدرن در سا ختا ر ها ى سيا سي - هما ن سا ختا ر ها ى قدرت - ما است و بنا برا ن يك استدرا ك جديد ازاصل » تكثر« و»تفا وت« ما را با يد به دريا فت نها د هاى سيا سي جديد ى يا ري دهد كه در برابر اين تنوع گستردهء هو يتي در افغا نستا ن به اند ا زه لا زم »حسا س وانعطا ف پذ ير« با شد . و اين به معنا ى جستجو در امكا نا ت چنا ن تغييرا ت سا ختا ري است كه راه ما را بسوى يك نظا م سيا سي بگشا يد كه نها د ها ى جديدى را منظور كند ،كه از درون ، و پيو سته ، راه ها ى با ز تو ليد فر هنگ استبدا دي را مسدود ميسا زند ونه به معنا ى اينكه هركسى ا زكدا م قوم كه از قضا ى روز گا ر » صدرا عظم « شد ، »شوراى قوم خود« را بر جا معه تحميل كند . و سپس اينكه در ميا ن دو چيز ، يكي تنوع گستردهء قو مي در افغا نستا ن ، وديگرى جا معهء شبكه يي كه بر مبنا ى » اقليتها « و »منا طق « تعريف ميگردد ، يك گونه تنا ظر ، مسلما غير تا ريخي و ا ناكرو نيك ، بر قرار است . و اين از جمله به معنا ى توجه جديد به مفهوم منا طق بر مبنا ى جديد است . يعنى ما با يد از همين اكنون آما دگي ها يى را در نظرگيريم كه انكشا ف مناطق در افغا نستا ن براسا س ظر فيت و اهميت geoeconomic آنها قرارداده شود ونه براسا س قو مي و بومي بودن آنها ، زيرا منا طق درجا معهء آيندهءشبكه يي ،هما ن منا طق قومي نيستند .در جا معهءشبكه يي ، منا طق ، در معنا ى نقا ط اتصا ل و ازينروبرمبنا ى چند منظوره compositeregions مطر ح ميشوند .بعنوا ن نخستين گا م ، منا طق در استقا مت حوزه ها ى تجا رتي انكشا ف بخشيده ميشوندكه در آنها ، ازجمله،گروهها ى قو مي به سوى » گروهها ى همسودinteresst groups« جديد تحول مى يا بند - قوم خود مطا بق به تعريف يك گروه همسود است - . و اين از يكطرف به معنا ى تجديد نظردرتوزيع صلاحيتها ى تصميمگيري ، تجديد نظردرنظا م توزيع فرصت ها و ا مكا نا ت است ، طو ريكه تا سيس قدرت در منا طق - منا طق به معنا ى جديد - را، صر فا ازموضع تا كيد براصل كليت وجود افغا ني ما ، به شيوهءجديد ملحوظ بدا رد ؛ و از طرف ديگربه معنا ى تو سعه شبكهء شهر ها ى بزرگ است كه مشا ركت شهري را بر مشا ركت گرو هي بر تري بخشد . اين مهمترين عر صه ايست كه در ميا ن مر حله ء كنو ني با زسا زي و عمرا ن مجدد افغا نستا ن كه به علت پيا مد ها ى نا شي از جنگ نا گزير از پيمود ن آن هستيم ؛ و مر حله » تو سعه ء پا يدار « افغا نستا ن كه راه ما را به سوى جها ن گلو با لي ميگشا يد ، يك پيوندذ ا تي بر قرار ميسا زد . و استقا مت ديگر اين كه بدو ن تر ديد درست است كه منا زعا ت ميا نقو مي به شكلى كه اينك به ما به ميرا ث رسيده اند، ازمحصولا ت مدا خلهءخا رجي اند . هم درشكل قيچي كا ري ها و تقسيا ت دو ره ء استعما ري ، وهم در شكل مخا صما ت حا صل ازسنگچلپرانيها ى سيا سي وجنگي چند دههء اخيرسدهء بيستم . منا زعا ت ميا نقومي در افغا نستا ن يك حا صل ژيوپو ليتيك هستند و بدون تحول سا ختا ري در ژيو پو ليتيك افغا نستا ن راه حل اسا سي براى آنها نميتوا ن بدست داد . ؛ و اما اينهم درست است كه بدينمنظورما با يد راه را بسوى يك استدرا ك واستنبا ط جديد از تا ريخ ما هموارسا زيم كه مهمترين ، وبهرحا ل ضروري ترين، مشخصهء اين استنبا ط جديد از تا ريخ ما با يد مشخصهء تمد ني با شد . فقط از طريق چنين استنبا طى ،پا سخ به دو مسا لهء اسا سا متفا وتى كه همزما ن دربرابر ما افغا نها مطر ح شده اند ميسراست : يكي جستجوى پا سخ به را بطهء ميا ن معضلات هو يتي و مفهو م » آگا هي ملي « ما ؛ و ديگر ى جستجوى پا سح براى الزا ما ت تمد ن »مو ج سو مي «كه »مو قعيت تمد ني « ما را به چا لش كشا نيده است . ما همه و برو شني با يد در يا بيم كه راه ما بسوى آينده جز ازينطريق گشوده نميشود . ودرست درينجا ست كه اند يشهء »حوزهء تمد ني ما« وا ردميدا ن تحليل ميشود . ا هميت اصو لي ا نديشه ها ى ما دربا رهء حوزه ء تمد ني ما درين ا ست كه به همه وا حد هاى شا مل درين حوزه ، واز جمله خا صتا افغا نستا ن ،كمك مى كندكه چشم ا ند ا زجد يدى براى نگريستن مستقل بسوى خود بد ست آورند . دقيقا ازطريق تعميم - درست - نظريهء حوزه ء تمد ني است كه در برابرمر دما ن متمكن درين حوزه و خا صتا آنعده يى ازين مر دما ن كه بنا بر تقسيما ت استعما ري ازهم جد ا افتا ده اند ، ما نندآ ذري ها ، ار مني ها ، ا زبكها ، بلو چها ، پشتونها ، تا جيكها ، ، تركما نها ، كردها ، زردشتي ها ، اسما عيلي ها ، اهل سكه و هنود و ... راه ها ى جديد وبلاما نع وبلا منا زع تا سيس منا سبا ت متقا بل گشوده ميشود و»مسا لهء ملي« در چا رچو ب درست آن بمثا بهءمسا لهءكثرت و همگرا يي فرهنگي راه تكو ين بعد ي مييا بد . اگر در غرب تا سيس هويت ها ى ملي همرا ه با تا سيس دولت - ملت صورت گرفت و با آن در را بطه است و در شرا يط »اتحا د ارو پا « مسا لهء هو يتها ى ملي دگربا ره روى ميدا ن آمد - زيرا درآنجا هويتها ى به ثمر رسيدهء ملي از دولت با يد منفصل سا خته شوند تا راه براى اتحا ديهء ارو پا يي گشوده شود -، بر عكس در شرق به علت تا خير طو لا ني دولت مدرن ، هو يت ها ى ملي اسا سا بر مبنا ى اتنيك تدا وم يا فته اند . در شرا يط ما حر كت به سوى حوزه ء تمد ني ما ، مضمون سا ختا ر سيا سي قديم امپرا طوري ، يعنى تسجيل و رعا يت هويت ها ى گرو هي ، را تدا وم مى بخشد . در نتيجه در شرا يط ما ، تا سيس حوزهء تمد ني ما بيا ن چنا ن يك همگرا يي سيا سي است كه به آزا دي هويت ها ى فر هنگي ، به دمو كرا سي فر هنگي ، مى انجا مد