برگرفته از شمارهء بيستم مجلهء آسمايي ( نوامبر 2001)

( قابل يادآوری است که اين گفت و شنود قبل از حواث سپتمبر 2001 انجام يافته است )

 

به سلسلهء معرفي نشريه های افغاني

 

اراده - در دست مرد با اراده

 

گفت و شنود با عتيق الله پژواک

مدير مسؤول جريدهء اراده

 

گرچه حتي شمارش نام رسانه هاي جمعي افغاني ، كه در دو نيم دههء اخير در پشاور ، به نشرات پرداخته اند ، فهرست نسبتاً طولانيي را ميسازد و گرچه برخي از اين رسانه ها عمرش شان برابر است با عمر تنظيمهاي جهادي در آن ديار ، ولي ما كار معرفي نشريات افغاني در آن جا را با معرفي جريدهء "شبخند " آغاز كرديم . دليل اين انتخاب آن بود كه "شبخند" نه تنها از نظر تاريخ تولد ، بل همچنان از نظر ماهيت خودش در تجربهء مطبوعات افغاني در پشاور ، پديده يي بود نو . اينبار ، به دلايل مشابه ، به معرفي جريدهء اراده ، خواهيم پرداخت- گرچه آن يكي نشريه يي بود طنزي و اين يكي نشريه يي است در عرصهء روشنگري سياسي.

اراده ، از نظر هدف ، مشي و روحيهء نشراتي ، با نشرياتي كه پيش از آن در پشاور منتشر ميشدند ، تفاوت بنيادي و روشن دارد. از مطالعهء شماره هاي منتشر شدهء اراده ، ميتوان درك نمود كه اين نشريهء با ارادهء شناخت و شناساندن واقعيتهاي تلخ كشور و عوامل بروزآنها ، و كوشش واقعبيانه براي روشن ساختن راه برونرفت از بحران و تنوير افكار براي فرداي بهتر افغانستان ، پا به عرصهء وجود نهاده است.

گفتني است كه در سالهاي اخير در پشاور شمار ديگري از نشريات افغاني نيز تازه پا به عرصهء وجود نهاده اند كه نه تنها در باتلاق جنگ رواني و لانه هاي دشمنپروري ميان افغانها ، ريشه ندارند ، بل بر خلاف مرامهاي نيكي را نيز در برابر خود قرار داده اند . ولي بسياري از نشريات اخيرالذكر بيشتر به مسايل ادبي و فرهنگي مصروف اند و از پرداختن به مسايلي كه ميتوانند در آن ديار براي شان درد سر ببار آورند ، حذر ميكنند. و امّا ، مطالب منتشره در اراده ، گواه آن است كه اين نشريه ، نه تنها اراده و شهامت پرداختن به همچو مسايل را دارد ، بل به آنها ، آگاهانه ، واقعبيانه و مسوءولانه ميپردازد.

بدينترتيب اراده ، ميتواند براي افغانهاي مقيم در غرب ، منبع خوبي براي كسب اطلاعات دست اول از اوضاع و احوال در افغانستان باشد .

مدير مسوول اراده ، يكي از شخصتهاي سابقه دار معارف و فرهنگ افغانستان است كه استاد واصف باختري ، وي را به حيث پيش كسوت معارف و فرهنگ ياد كرده و نوشته است  : "جناب عتيق الله پژواك هنگامي كه من سرگرم يادگرفتن الفبا بوده ام روزنامه نگار ، نويسنده ، مترجم اشعار و موءلف كتاب درسي و تاريخ نويس بوده اند..." .

دكتور امان الله رسول ، صاحب امتياز مجلهء نسيم آزادي ، و رييس كميتهء افغاني پشتيباني ار آنتخابات آزاد، نيز موءفقيت كار اراده ، را ناشي از دانش ، تجربه ، وجدان بيدار ، و احساس مسووليت و وطندوستي دست اندكاران اين جريده ميداند. او در مورد اين نشريه ميگويد : " جريدهء اراده ، با نشر خبرهاي تازه و داغ ، هموطنان را از رويدادهاي روز آگاه ميسازد و با تماس به موضوعات حساس ملي و بين المللي ، به تحليل هاي عميق پرداخته ، روشنفكران افغان را متوجهء مسوليتهاي ملي شان ميگرداند ..."

حبيب الله رفيع ، فرهنگي و پژوهشگر نامور ، جريدهء اراده ، را پديدهء تازه و نويد بخش آيندهء بهتر ارزيابي نموده و تبارز موُفقانهء آن را حاصل دانش ، درايت ، تجربه و وطندوستي و حقيقت پسندي مدير مسوول اين جريده ميداند.

با آن كه عتيق الله پژواك ، در حلقه هاي سابقه داران فرهنگ افغاني شخصيت شناخته شده يي است و در جريان مقاومت در برابر تجاوز شوروي نيز در داخل و خارج از كشور ، سهيم بود و به همين دليل چند بار توقيف و زنداني شده است ، و پس از به قدرت رسيدن مجاهدين در كابل ، گاهگاه در مطبوعات برون مرزي نبشه هايي از او منتشر شده ، ولي پراگنده گي زنده گي مهاجرت از يكسو و توجه به نياز خواننده گان جوانتر آسمايي، از طرف ديگر ، ما را واداشت تا در آغاز گفت و شنود ، مكثي هم بر زنده گينامهء مدير مسوول اراده ، داشته باشيم و پرسشها را از همين موضوع شروع نماييم.

 

v آقاي پژواك ، نخست اگر ممكن باشد ، لطفاً براي خواننده گان جوانتر ما ، كمي در مورد زنده گي تان بگوييد .

u اميدوارم كه از پند نيكوي حكيم فرخي سيستاني، عدول نورزم كه فرموده اند : " آري چو سخن نيك بود مختصر آيد ".

اسمم عتيق الله و تخلصم پژواك است كه اينك در حدود هفتاد سال عمر دارم. اصلاً باشندهء دهكدهء باغباني از مربوطات ولسوالي سرخرود ولايت ننگرهار  ميباشم.

تعليماتم را اولاً در مسجد و بعداً از ابجد گرفته تا دورهء ابتداييه ، رشديه و اعداديه در مكتب حبيبيه ، به پايان رسانيدم ، كه اكثر معلمان صنوف بالايي آن را معلمان امريكايي و مسلمانان هندي تشكيل ميدادند. بعداً داخل پوهنځـي جديدالتاءسيس ادبيات شدم ، كه فارغان دورهء اول آن محض سه نفر بودند : مرحوم پوهاند عبدالاحد ياري ، شاغلي عبدالرحيم هاتف و اينجانب.

استادان قدرمند ما در پوهنتون اينان بودند : جناب عبدالحق بيتاب ، علامه عبدالحي حبيبي ، محمد اعظم خان ايازي ، جيلاني خان جلالي ، پاينده محمد زهير ، عبدالرحمان پژواك ، خليل الله خليلي ، محمد صديق رشتين ، ميرامان الدين انصاري ، مير نجم الدين انصاري ، عبدالحكيم ضيايي ، افندي هاشم شايق ، محمد كريم نزيهي و دانشمندي از هندوان هند به نام مستر بهيل ، كه به ما زبان سانسكريت مي آموخت و هنگام مرگ مهاتما گاندي ، ما را به سفارت هند برد تا سرودهايي از ريگويدا را از روي كتاب درسي بخوانيم.

من از بيگانه گان هرگز ننالم

كه با من هرچه كرد آن آشنا كرد

"... جفايي كه از ما بر وطن ما رفت ، خشمي را به دنبال كشيد : حدود يك ربع قرن است كه وطن فرزندانش را در كتله هاي بزرگ به بيرون از مرزهايش پرتاب ميكند ، خوان نعماتش را از ما برگرفته و آسمان بغض گرفته اش در حدي نميبارد كه گلوي سبزه را تر كند. تا از "تفريق" به "جمع" برنگرديم ، و " ما " نشويم ، اين خشم فرو نخواهد نشست و سالهاي بسيار ديگري هم خواهد گذشت و ما در همان هويت " مهاجر " ، " تجاوزي " ، " گريزه " و " كله سياه " به دور از يار و ديار در ميان اغيار باقي خواهيم ماند[...] بايد توبه كنيم و برآييم از حالت " تفريق " و " تقسيم " و بنمايانيم به دنيا كه ظرفيت " ما " شدن را داريم . در " ما " شكست وجود ندارد و " ما " نماد خرد جمعي ، هويت ، همدلي ، همسويي و صميميت است، سعدت وطن در " ما " نهفته است. "

بخشي از مطلب منتشر شده در شمارهء هفدهم مورخ 25 سرطان 1380 ، جريدهء اراده ، تحت عنوان " من از بيگانه هرگز ننالم..."

پس از فراغت از پوهنتون ، به رسم معمول آن زمان  در عوض انجام خدمت عسكري ، چهار سال به حيث معلم ايفاي كردم و در ليسهء غازي ، مدرسهء علوم شرعيهء پغمان و ليسهء ننگرهار ، معلم بودم. تا جايي كه به ياد دارم ، اكثر شاگردان اين مدرسهء ديني ، روستاييان با استعدادي بودند كه به قول سعدي ، به وزيري پادشاه رفتند و در احزاب راست و چپ تا حدي مسير تاريخ افغانستان را تغيير دادند ، از قبيل استاد برهان الدين رباني ، استاد عبدالرب سياف ، پيرسيد احمد گيلاني ، عبدالحكيم خان لوي حارنوال ، اكادميسين عشرتي ، و وفي الله سميعي ، و از چپي ها ، سليمان لايق ، عبدالحكيم شرعي جوزجاني ، عبدالقوس غوربندي ، عبدالمجيد كه بعداً به كلكاني و برادر بزرگش كه به رهبر ، شهرت يافتند. فارغان ديگر اين مدرسه براي مدت بيش از دو دهه مقامات قضا و حارنوالي و دفاتر عدلي كشور را در دست داشتند.

بعد از ختم دورهء با سعادت معلمي ، در رياست مستقل مطبوعات تحت رياست علامه صلاح الدين خان سلجوقي ، اولاً به حيث مدير مراقبت و بعد از مدت كوتاهي به حيث مدير مسوول مجلهء آريانا ، و عضو انجمن تاريخ تحت رياست احمد علي خان كهزاد - او را هم بايد ( علامه ) خواند و پدر تاريخ و موزيمهاي (برباد رفتهء) افغانستان ناميد - شروع به كار كردم.

v در مورد تأليف تاريخ سلطنت غوريان ، توسط شما ، در اين مرحله در مطبوعات مطالبي آمده است . همچنان ميدانيم كه "احوال و افكار رحمان بابا" ، " زنده گي بودا و ابراهيم ادهم " ، " افكار و عقايد سقراط " را نيز نگاشته ايد . اگر ممكن باشد لطفاً در مورد تأليفات ديگر تان كمي معلومات اراإـه بفرماييد .

u سلطنت غوريان در سلسلهء تاريخ عمومي افغانستان ، تأليف شده است. به علاوه در آن زمان كتلاك كتب قلمي پشتوي موزيم بريتانيه را براي چاپ در مجلهء آريانا آماده ساختم و تعدادي از نسخه هاي مشابهء ديگر را كه در كتابخانه هاي كابل موجود بودند ، در حواشي آن كتلاك افزودم ، تا آن كه در اثر تصادف نه چندان خوب ، به عضويت رياست تأليف و ترجمهء وزارت معارف ، در آمدم و مدتي هم كفيل آن رياست بودم. در اين زمان به تأليف چهار عنوان كتاب درسي براي مكاتب دهاتي به زبانهاي پشتو و دري توفيق يافتم.

v كار با موءسسهء انتشارات فرانكلين ، را چه گونه آغاز كرديد؟

u انتشارات فرانكلين ، موءسسهء فرهنگيي است كه مركز آن در نيويارك ، و دفاتر آن در برخي ممالك آسيايي ، افريقايي و امريكاي لاتين ، داير و فعال بود.

در اواخر دههء پنجاه و اوايل دههء شصت ، حكومت افغانستان فيصله نمود تا مكاتب ذكور و اناث - به شمول مكاتب دهاتي ــ به حد قابل توجهي توسعه و انكشاف يابند. تحقق اين اقدام نيك و عاجل در قدم اول نيازمند تعداد كافي كتب درسي نيز بود. لذا فيصله شد تا به موازات آنچه در كابل به چاپ ميرسيد ، تعداد زيادي از اين كتب در ايران، چاپ شوند. اين كار را موءسسهء انتشارات فرانكلن تهران ، بر عهده گرفت و مجلس وزرأ تقرر چهار نفر افغان را براي پيشبرد اين پلان منظور كرد.

شاغلي دكتور علي احمد خان پوپل، كه عمرش را وقف تعليم و تربيه و معارف كشور كرده بود و خدمات برجستهء وي در ساحهء معارف به همه گان معلوم است ، روزي مرا احضار كرد و بعد از تذكراتي اندرين مورد گفت كه قرار است در اثر قلت بودجه-شايد هم ملحوظات ديگري نيز بوده باشند-محض يك نفر را به تهران اعزام دارند. بدين ترتيب از اينجانب در مورد پذيرش اين وظيفه تعهد گرفت. بعد از روزي چند ، با متون تعدادي از كتب درسي كه همه در رياست تأليف و ترجمه به كومك متخصصين افغاني تهيه و تأليف شده بودند و اين سلسله جريان داشت ، عازم تهران شدم و بيش از هفت سال در آنجا باقي ماندم.

v و پس از آن ؟

u بعداً ، وزارت معارف به اين فكر شد كه چرا شعبه يي از موءسسهء انتشارات فرانكلن را كه يك موءسسهء عرفاني غير انتفاعي بود در كابل تأسيس نكند. مذاكرات مقدماتي با شاغلي ديلوس سمت ، رييس مركزي فرانكلن مقيم نيويارك كه از جملهء منورين بشردوست امريكايي بود و شاغلي همايون صنعتي زاده ، رييس موءسسهء انتشارات فرانكلن تهران ، كه حقيقتاً از دوستان افغانستان است ، آغاز شد. مرحوم دكتور انس خان ، منحيث رييس و اينجانب به حيث عضو هيأت افغاني ، موءفق شديم قراردادي با اعتبار ده سال را ترتيب كنيم. طبق قرار داد مطبعهء معارف به قسم اجاره به دسترس موءسسهء انتشارات فرانكلين قرار داده شد. يك منظور از اين كار انكشاف مطبعه و تربيهء كارگران ماهر افغاني بود.

v و شما چه گونه به رياست اين موءسسه انتخاب شديد؟

u به راستي هم تعداد كانديدان براي اين وظيفه زياد بودند ، به جز اينجانب كه هرگز خودم را كانديد نكردم. بالآخره در جلسه يي كه بين رجال موءسسهء فراكلن و وزارت معارف صورت گرفت و من بعداً از آن آگاه شدم ، قرعهء فال را به نام من ديوانه زده بودند و با فرمان شاهي ، رياست مطبعه را به من تفويض كردند و نماينده گي موءسسهء انتشارات فرانكلين در ذيل قرارداد جداگانه يي به من سپرده شد ، كه نه سال كامل در اين پست كار كردم.

در شروع سال دهم كارم در رياست مطبعهء معارف ، در تصميم گيري روي امور اداري و حسابي بين من و وزير معارف وقت شاغلي حميدالله خان عنايت سراج ، اختلاف به وجود آمد . در اين رابطه چون من حق به جانب بودم و او مافوق ، لذا مجبور به استعفا شدم و استعفا نامهء خود را به دست نشر هم سپردم. عجيب اين كه شاغلي عنايت سراج هم دو روز بعد استعفا كرد و استعفايش قبول هم شد.

v اين قرارداد براي جانب افغاني چه سود و ثمره يي داشت ؟

u من اينجا تنها بخشي از كارهاي مثمري را كه در اين دوره انجام يافتند، برميشمارم :

    پلان تربيهء عملي و تبادلهء حدود 64 نفركارگران افغاني و ايراني براي مدت يك سال كار عملي تهيه و تطبيق شد.

    پروژهء تأسيس (50) كتابخانه براي ( 50 ) مكتب در مركز و ولايات و تربيهء تعداد زيادي از كتابداران عصري ، موءفقانه تطبيق گرديد.

    مطبعه با ماشين هاي جديد و عصري مجهز شد  ، به جز از شعبهء صحافي كه قصداً نيمه ماشيني گرديد ، چه در غير آن تعدادي از كارگران محتاج ما ، بيكار ميشدند.

بخشي از سخن مدير مسوول اراده ، تحت عنوان " آرزومندي هاي ما "

چنانچه همه ميدانيم ، بعد از خروج عساكر متجاوز شوروي از افغانستان ... جنگ به پايان نرسيد ، بل در اثر عوامل معلوم ، به صورت مدهش تغيير شكل داد [... ] از طرف ديگر بنابر اغراض و منافع عندي برخي از اجانب از يك سو و سست عنصري كساني كه خود را مجاهد في سبيل الله جلوه ميدهند و آرزويي جز مقام و منفعت براي خود ندارند ، از سوي ديگر ، اوضاع كشور به سوي يك آيندهء مجهول و مدهش در حركت است.

جنگ و ستيز در كشور و سيله يي براي اندوختن ثروت و استحصال قدرت و انحصار آن و در نتيجه به وسيلهء آساني براي امرار معاش مبدل شده و كشور را بيش از پيش به خطرهاي ناقابل جبران معروض داشته است [... ] نه حكومت قانوني و مركزي داريم و نه مرجع معتبر تصميم گيري ، بلكه با خلاي مدهش سياسي و قيادت ملي و در نتيجهء آن به انانيت هاي سياسي ، انارشي ها و بي بندوباريهايي روبه رو هستيم كه[ ... ] همچنان به خوبي معلوم است كه اكثريت بزرگي از ما تحت سلطهء آن اقشار كوچك قرار گرفته ايم كه تا حدي فاقد مفكوره هاي ملي و ميهني بوده و در امتثال كوركورانه از اجانب ، جميع ارزشها و اعتبارات ملي را پايمال ساخته و در نتيجه همه ابواب ورود به ساحهء معيارات مدني و زيست باهمي و عرفاني را بر ما بسته اند[... ] .

    مطبعهء معارف توانايي تخنيكي و فني آن را يافت تا كارهايي از قبيل چاپ جنتريهاي رنگهء " د آريانا افغان هوايي شركت " ، تكتهاي لاتري " سره مياشت " ، چك بوك ها و ليچرهاي مخصوص بانكداري و امثالهم ، كه در گذشته با قيمت گزاف و پرداخت اسعار معتبر ، از خارج تهيه ميشدند ، در داخل كشور با كيفيت بهتر و به قيمت ارزانتر ، انجام دهد.

    يك سلسله كتب عمده و قطور چون ، كليات بيدل ، ترجمهء پشتوي سيره النبي ، تعدادي از كتب ضخيم طبي و ساير نشريات به زبانهاي دري و پشتو انگليسي ، به چاپ رسيدند. پاره هاي قرآن شريف براي مكاتب كه قبلاً از هندوستان وارد ميشدند ، به تيراژ مورد نياز در مطبعه به چاپ رسيدند.حتي كتابچه هاي سفيد و خط دار به تعداد ميليونها نسخه در مطبعهء معارف تهيه ميشد.

در مجموع تيراژ چاپ كتب درسي - به استثناي كتب ديگر و مجلات و قرطاسيه ـ در اواسط سال دوم از دوصدهزار به يك ميليون و بعداً به پنج ميليون در سال ارتقأ يافت.

فكر ميكنم تنها همين ارقام بالا نيز ميتوانند تصوير كلي درجهء ارتقاء كمي و كيفي و ظرفيت توليدي مطبعهء معارف را اراإـه دهند.

vالبته كه در سه دههء اخير به صورت مستقيم و غير مستقيم ، شما در فعاليتهاي سياسي و فرهنگيي سهيم بوده ايد كه برخي ابتكارات در عرصهء مقاومت روشنفكران و فرهنگيان سرشناس در داخل و خارج كشور بر ضد تجاوز شوروي، از اين جمله اند. اميدواريم در موقع مناسب ديگري با شما در مورد همچو مسايل نيز گفت و شنودهاي جداگانه يي داشته باشيم. و امّا ، اكنون به اجازهء شما ، پرسشهايي مطرح خواهيم كرد در رابطه به كار و وظيفه يي كه امروز بر عهده داريد .

پـيش از نشر " اراده " نيز شمار زياد نشريات مهاجرتي افغاني وجود داشتند . اراده ، چه اهدافي را مطرح كرده و چه وظايفي را در برابر خود قرار داده كه پيش از آن مطرح نشده بودند ؟

u ما ، در بدو امر " اراده " را يك نشريهء بيطرف ، تحليلي و تلقيني براي تنوير افكار هم مينهان خود معرفي كرده ايم و تا ايندم به اين وعدهء خود متعهد باقي مانده ايم.

از طرف ديگر ما چنان ادعايي نكرده ايم كه در بخش پاياني سوال به آن اشاره شده است.

به هر صورت ، ما معيار و شاخص ديگري نيز داريم و آن عبارتست از مطالبي كه ما تا ايندم به خواننده گان خود تقديم داشته ايم و به هر گونه تعبير و توجيه خواننده گان خود راضي خواهيم بود.

به هر تقدير ، ما فكر ميكنيم كه يا مثل برخي از جرايد ديگر و يا گاهي هم برعكس تعدادي از نشرات بيرون مرزي هم ميهنان خود اقلاً به آنچه وعده داده ايم ، پابند مانده ايم. نا گفته نماند كه خلاها و نقايصي هم داريم كه ايكاش به زودي بر آنها غلبه يابيم ، چون خواهي نخواهي مشكلاتي هم داريم كه همه بر آن آگاه هستند. رحمان بابا عليه رحمه ، گفته است : " پيشور او اور و گور دري واره يو دي"

v اگر اشتباه نكنم ، شما معتقد به وجود "اكثريت خاموش" هستيد. اگر اين " اكثريت خاموش" تا به حال خاموش بوده ، چه گونه ميتوان متوقع بود كه پس از اين قفل سكوت و زنجير سكون را بشكند؟

u گفته اند كه اين اصطلاح بار اول توسط ريچارد نكس ، در يكي از كمپاين هاي انتخاباتي او به ميان آمد ، و سالها پس از آن داخل ادبيات سياسي ما گرديد. امّا ، اكثريت خاموش  نكسن ، با اكثريت خاموش ما فرق دارد. او از اكثريتي شاكي بود كه در انتخابات و دادن رأي به اين و آن كانديد دلچسپيي نداشت ، بل اشتغال در كار و بار و داد و ستد معمول و روزمرهء خود را بر آن ترجيع ميداد. امّا ، اكثريت بيچاره و در به در ما در اثر اختناقات سياسي و مذهبي ، دزدگفتن ها و بربستن ها ، مهاجرت هاي قهري و بيجا شدن هاي جبري ، تيت و پاشان بودن و فاصله هاي جغرافيايي و بالآخره فقر سياه مالي و امثالهم آتشي در زير خاكستر خاموش است و دستش به جايي نمي رسد و بدينترتيب فاقد ارتباطات سياسي و ضروري ذات البيني ميباشد. اكثريت خاموش ما ، كساني اند كه كسي را نكشته اند ، بل خود كشته هاي زيادي داده اند ، به مال و ناموس ديگران بد نديده اند ، اما مال و ناموس خود شان بارها در معرض چور و چپاول "دزدان با چراغ و بي چراغ" ( به گفتهء سنايي غزنوي  عليه رحمه) قرار گرفته است و بالآخره اكثريت خاموش ما ، كساني هستند كه جهاد مقدس و قيام ملي را عليه متجاوزين مسلح روس ، با دادن تلفات جاني و مالي به سر رسانيدند ، امّا ، از نعمت و ثمرهء اين پيروزي به كلي محروم شدند و ... از جنگهاي داخلي و امتثال بيگانه گان بيزارند و قسي علهذا.

خاليگاه بزرگ اكثريت خاموش ، عدم تشكل سياسي و عدم انسجام ميباشد ، كه نتيجهء آن فقدان ارتباطات است. اين وضيعت در حقيقت ميدان را شغالي كرده و اسباب اين همه تاخت و تاز از خود و بيگانه را فراهم ساخته است و كار را به جايي رسانده كه راه گريز و ستيز هر دو را از ما گم كرده و جميع ابواب زنده گي مدني و فرهنگي را بر روي ما بسته است و گروهي چند مسلح ، امّا ، فاقد هر نوع احساس و مسووليت ملي يعني فاقد احساس و مسووليت افغاني و اسلامي را بر ما مسلط ساخته و اكثريت بزرگي را در گرو اسارت چند اقليت كوچك ، سپرده است.

به عقيدهء من ، و از روي تجارب موجود و هم بنابر بعض جريانات فكريي كه در اقصي نقاط دنيا بين مهاجرين رانده شده از وطن موجود است و شما شاهد حال هستيد ، ما ، در صورتي ميتوانيم اين قفل سكوت و اين زنجير سكون ، و رشتهء انتظار سياسي و تماشاگر بودن را بشكنيم كه منسجم و متشكل شويم ، ارتباطات سياسي بين الافغاني قايم سازيم ، و نظر و عمل و نيز جميع ابزار كار و قابليت هاي دست داشتهء خود را مشترك سازيم و اينهمه موءسسات ، بنيادها ، شوراها و بنيانهاي سياسي خود را جمع رجال منفرد موءثر چه روحاني و چه قومي و قبيلوي و فرهنگي دور يك محور فكري و عقيدتي گرد هم آوريم تا از يك پلاتفرم ملي با يك زبان سخن گويند و از تيوري به پركتيك و يا از نظر به عمل گرايش پيدا كنند ، تا موقف و موضع شان در خارج و داخل كشور مستحكم و صداي شان رسا گردد و به گوش هاي از خود و بيگانه طنين اندازد.

خلاصه به قول مرحوم عبدالرحمان پژواك :

تا جدا هستيم انگشتان افگاريم ما

مشت اگر گرديم از آن دندانها خواهد شكست

v محترم پژواك ، از اين كه به پرسشهاي ما پاسخ گفتيد ، از شما متشكريم.

u از شما نيز تشكر . اميدوارم باعث درد سرشما و خواننده گان آسمايي نشده باشم.