سخنرانی در برابر لوی سارنوالی هنگام بستن در با قلم
 

نمیپرسند اینجا حال ما را
نمیگیرد کسی احوال ما را
 
بگیرد او به هر جا آدمی هست
کی بندد لوی سارنوال ما را
 
به نام گمنامان
 
دوستان عزیز، بار دیگر سلام!
امروز در فریادی که در برابر پارلمان داشتیم گفتم که " لوی سارنوال با حمله بر تلویزیون طلوع یک چتری را قورت کرده است ...اگر ما دست به دست هم بدهیم و از آزادی بیان که هم پیش شرط دموکراسی هست و هم ضامن آن ...میزان الحرارهء وضعیت موجود است...با تمام قامت و استقامت دفاع کنیم این چتری در شکم لوی سارنوال باز میشود و بطن وحشت او را پاره میکند اما اگر  خاموش بنشینیم و این فاجعه را با تنبلی برگزار کنیم لوی سارنوال -بهتر است بگویم قدرت سیاسی- به راحتی چتری را دفع میکند و با تمام کثافت آن به حلق ما فرو میبرد.
دوستان عزیز،
در افغانستان همواره سه قدرت باهم ملت را سوار شده اند : بنیادگرایی ، قبیله گرایی و قدرت مزدور سیاسی
این سه قدرت که در نهان یکی هستند گاه گاه ازهم جدا شده اند و در همین فرصت ها موج هایی نو چندی فرصت جریان یافته اند ...بعد باردیگر این سه شاخ بر سر یک دیو نشسته اند و جگر مردم را نشانه گرفته اند.
ما زنده ترین و برازنده ترین فرصت ها را به ویژه در چند سال پسین از دست داده ایم...آزادی که ما فرصتش را دارشتیم باز شدن دروازه ها نیست باز شدن پنجره ها بوده است...ما همیشه دچار سوتفاهم شده ایم و پنجره هایی را که بیشترینه  با باد های بیرونی باز شده اند دروازه پنداشته ایم و به همین سبب به ذوق بیرون رفتن سقو ط کرده ایم...ما اگر دقت میداشتیم باز شدن این پنجره ها فرصتی بود که بیرون را ببینیم و بکوشیم خود دروازه هایی رو به این هوای تازه بگشاییم که کلید آن پیش خود ما باشد...حالا هم دیر نیست...بیایید باهم
در جهت دفاع از آزادی بیان و بستر سازی ژرف برای این حق که در حقیقت کلید حق های دیگر ما است پیکار کنیم...ما میتوانیم با هم مخالف باشیم اما باید بدانیم که آزادی بیان حق مشترک ما هست...به همان اندازه یی که به من تعلق دارد ...به تو نیز تعلق دارد...من وقتی آزادی بیان را به یک تلفن تشبیه کرده بودم...احمد با محمود تلفنی گپ میزند ...تلفن نه جانبدار احمد است و نه طرفدار محمود...تلفن مربوط هر دو هست...موقعیت خنثی دارد...از هر دو هست...پس اگر احمد و محمود به گفتگو باور دارند باید تلفن را ضربه نزنند...تلفن آسیب نبیند...آزادی بیان چنین است...
مشکل بنیادی ما این است که کنش مابیشترینه واکنشی است...فواره یی است...با فشاربالا میرود و بعد جریان عادی مییابد...مثل کوکاکولا با یک فش فشار ما پایین می آید...ما به گونه عادی برای نهادینه شدن آزادی بیان و تنظیم ساختاری که بتواند این آزادی را تضمین کند نمیکوشیم...مابیشترینه ازدولت افغانستان میخواهیم که پاسدار آزادی بیان باشد و همیشه شکایت ما از تخطی های دولت است...دوستان...آدرس را اشتباه گرفته ایم...دولت چند پدره یی که بنیاد آن روی معامله گذاشته شده است و در واقعیت سوپرمارکیت مشرک جنایتکاران ، دلالان سیاسی و خوشباوران سیاسی است  چگونه میتواند از آزادی بیان پاسداری کند...ما در برابر پارلمان سخنرانی کردیم ...شاید یگانه توجیه نمادین بودن این حرکت است و در حقیقت ما خواسته ایم در برابر ساختمان پارلمان اعتراض خود را فریاد بزنیم...درغیر صورت دادخواهی از پارلمانی که دکان معامله است و در آن دیو های آدمخواری که در دوره های مختلف مردم را دریدند و خوردندو اکنون پس از آروغ زدن   در کنار هم نشسته اند تا طرح تازه یی برای خوردن ما بریزند...حماقت است ...ما میرویم که از ماشین گوشت پیش قصاب شکایت کنیم...
دوستان!
چرا امروز دروازهء لوی سارنوالی را با این قلم بزرگ بسته ایم؟ میخواهم هر کسی که دربرابر آزادی می ایستد بداند که ما به دروازهء خودش می آییم و نمیگذاریم پا از گلیم خویش فراتر کشد...ما اجازه نمیدهیم پولیس ملی بادیگارد شخصی لوی سارنوال و دیگر قدرتمندان شود تا هروقت دل شان خواست بر در مخالفین بفرستند تا ببندند و بزنند و اهانت کنند...ما با قلم و استخوان خود دربرابر خشونت قامت برافراخته ایم...قلم با ماست و ما با قلم!
چهارشنبه 1386/01/29ساعت 0:14