1386/02

مشکل ما

شماری از نهاد های ژورنالیستیک قرار بود روی طرحی برای ساختار دفاع از آزادی بیان کار کنند : امروز دیدم هریک دیگری را ملامت میکنیم ...من میگویم با فلان کار نمیشود و فلان میفرماید که بهمان از کار نیست.

چند مشکل را میتوانم از دیدگاه خود مطرح کنم :

۱. مسوولان نهاد های ما ـ البته اگر بتوانیم نهاد شان بخوانیم - هر گاه تریبیونی مییابند میخواهند تمام حرف های خود را از همان تریبیون بگویند. اگر همایش در بارهء قانون رسانه ها است این ها به جای گپ زدن مشخص در بارهء همان قانون میخواهند در بارهء وضعیت اقتصادی ...نظامی...تاریخچهء نهاد خود و هزار و یک مسلهء دیگر که پیوندی مستقیم با موضوع ندارد صحبت میکنند...هم وقت زیاد را تلف میکنند و هم به برآیندی مشخص نمیرسند زیرا صحبت شان مشخص نیست.

۲. هر همایشی به مفهوم این است که مابرای گفتگو در بارهء موضوعی مشخص به هم رسیده ایم و

میخواهیم به نقاط نظر مشترک برسیم یا نقاط نظر مشترک خود را با دیگران در میان گذاریم اما همایش های ما بیشترینه نمایشی است و بیشترینه نمایانگر نظریات مخالف ما تا دیدگاه های مشترک ما.

سیاف و ربانی و گلابزوی و محقق و صد خاین و وطنفروش دیگر باهمه مخالفت خونین با یگدگر در برابر روشنگری موضع مشترک دارند و از همین جبهه آزادی را تیرباران میکنند...اما مدعیان روشنگری با خود خود نیز موضع مشترک ندارند چه رسد با دیگران...ما تا نتوانیم به نظریات مشترک برسیم و برای طرح و دفاع از این نظریات سیستم نسازیم گپ ما فیر کردن با تنفگ بادی خالی در برابر ماشیندار استبدادگران است.

۳. دفاع از آزادی بیان دفاع از نوشته و گفته نیست دفاع از نوشتن و گفتن است، پس باید بدانیم که حتا با شدیدترین مخالفین فکری خود نیز میتوانیم برای دفاع از حق نوشتن و حق گفتن - در همین زمینهء ویژه ـ میتوانیم همسنگر باشیم زیرا این حق به هر دوی ما تعلق دارد. در افغانستان با دریغ این حساسیت درک نمیشود و به همین سبب است که هرروز فشاراستبداد برگلوی ما بیشتر میشود و دیر نیست که خفه شویم...


یکشنبه 1386/02/02ساعت 9:11 

***

پیام های مرتبط به این موضوع

نویسنده: حسن ابراهیمی

چرا کسانی که خود را انسان می نامند وانسان یعنی به معنای آزادی پس چرا این افراد می خواهند نطفع آزادی بیان را در سرزمین ما نابود کنند مگر این نیست که اگر شما خاین نیستید وخیانت نکردید پس چرا از آزادی بیان می ترسند.

***
نویسنده: تراژدی

آقای سمیع جان حامد، لطفاَ یک کم خجالت بکشید و درست صحبت کنید. وقتی که از آدمهای میان تهی مثل خودت چیزی ساخته نیست تقصیر آن را به گردن دیگران انداختن دردی را دوا نمی کند و در مورد دیگران با تحقیر صحبت کردن هم نشان مدنیت و روشنفکری نیست. کی گفته است که شما روشنگر هستید؟ خود شما به این نتیجه رسیده اید که روشنگر هستید و صدتای دیگر خائن و وطن فروش؟ مثلا شما شاعر هم هستید، نمی دانم از سخنهای احمقانه ما افغانها چرا این قدر ذوق زده می شویم و از کاسه لیسی بیگانگان. روشنگری بیشتر یک فضای فکری و منطق مکالمه است نه فحش دادنهای سیاسی. اصولا سیاست فضای خوبی برای تنفس فکری نیست لذا بهتر است برای دفاع از آزادی نوشتن و گفتن با مخالفین خود به زبان آدمیزاد حرف بزنید تا به زبان آدمیزاد به شما جواب داده شود. با همین اکتکهای روشنفکر مابانه قبر هرچه را که روشنگرانه است شما می کنید. چون دیگران به روشنگری توجه نمی کنند به شما توجه می کنند و زبانی که حرف می زنید. اینجا دیگر گناه روشنگری نیست که فهم نمی شود گناه روشنگران است که نمی دانند چه می کنند و چه می گویند و چه می خواهند. عزت زیاد.
در ضمن زیاد دنبال من در بین جنگ سالارها و این قماش مردم که ورد زبان آدمهای بی کله و بی عمل است نگردید. این کلمات و گویندگانش استفراغ آورند به میزان خود متهمین.

***
نویسنده: کمیدی

تراژیدی جان!
تودرست میگویی که سمیع حامد تند و با پرخاش نوشته میکند امااز حق که نگذریم سخنهایش دقیق است.

***
نویسنده: تراژدی

کمیدی عزیز! لحن آقای حامد یک کم مرا مشکوک نموده است. باید سر سیاست مدارها و قلم مدارها گاهی داد زد!!

***
نویسنده: کمیدی

تراژیدی عزیز!
لحن شما هم شک آور است چرا که نوشته شما که در باره مکالمه ی بدون خشونت است خودش نمونه کامل خشونت است.کوشش کنید بالای خود هم داد بزنید!! این میان تهی و کاسه لیسی و احمقانه گفتن جز احساساتی شدن چیست ؟ گذشته از آن اگر لحن را به جای خودش بمانید با کدام گپ حامد مخالفت داری. به عقیده من همان قسم که اول نوشتم حرف های سمیع حامد پخته هستند اما لحن او پرخاشگرانه است. با ملایمت نیست.
در نوشته سمیع حامد فقط دو کلمه خشونت آور وجود دارد کلمه وطن فروش و خاین. آیا شما در وطنفروش بودنو خاین بودن سیاف و محقق و گلابزوی شک دارید؟

***
نویسنده: رفیعی

سلام
نمیشه وقتی از فرهنگ یا در دفاع از فرهنگ گب میزنیم کمی فرهنگی ترگب بزنیم ؟

***
نویسنده: قیس

دوست سلام . چرا آزادی بیان نه چرا افکار طالبانی ؟ و صد ها چرا ی دیگر ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ راستی در مورد شناخت وهابیت بروزم در این بحث شر کنی بیفایده نیست .

***
نویسنده: شیخ

ای کاش کابل حداقل بیست حامد می داشت ، تا گند اجتماعی ما بشکل
"تراژیدی" بلند نمی شد.
آقای حامد، از دیدگاه ارزشمند شما تشکر.

***
نویسنده: تراژدی

کمیدی عزیز!
1- قصداَ آن گونه نوشتم تا نا درستی مکالمه درک شود. غرض دیگری نداشتم.
2- اگر در وطن فروش بودن آنها شک هم داشته باشم، نظرم بر آن است در فضای اندیشگی، هرچه از زبان توهین آمیز فاصله بگیریم، به هدف زودتر می رسیم. با خائن و وطن فروش گفتن شخصی، وی نه خائن می شود نه وطن فروش اما از نظر روانی ما یک کم دلمان شاید به خیال خودمان یخ کند! گرچه اعتقادی به این کلمات ندارم. اگر قاعده این است که پذیرفتن حضور خارجی در کشور و داشتن روابط نیک با آنها ما را خائن و وطن فروش می سازد، پس دقیقاَ من، شما و آقای حامد جان هرسه خائن و وطن فروش هستیم و ملا عمر صاحب و ملا داد الله هم آزادیخواه و وطن دوست هستند. اینها کلی گویی است و نظر من نیست، فقط می خواهم ما متوجه فضای دیالوگی که ایجاد می کنیم باشیم.
3- شیخ صاحب! مطمئنید که 20تا کافی بود؟!

***
نویسنده: azrakhsh

Hama bahs ha ba kenar , aga tanha hamale Sami hamed mad nazar grefte shawad kafi ast, tragedi mohtaram ke jorat goftan naam khoda da yak paskoche interneti nadari chegonna mitani angoshte inteqad sare hamed begzari ke dar male haam dar moqabel kasafatkarie haee loi saranwal istad wa sokhan gofte ? begzareem ke manteqee mokalemeh shoma chi qadar dorost\ ast?

***


نویسنده: دوست

دوستان عزیز احترام به همه شما تقدیم
بعد
همه کارو بار و کار وبار یک سو
غم زلف یار یک سو1
میدانید که این وطن درچی حالی قرار گرفته است درچی وضعیتی است. آنقدر وضعیت شکننده که هر لحظه حادثه 11 جوزای سال گذشته ممکن اتفاق بیافتد. میدانید کمی به فکر وطن باشید . مردم این وطن ضربه های مهلکی را از سوی هم وطن فروشان وهم وطن دوستان هم بنیاد گرایان و هم روشنگران خورده است. هیچ یکی از ماها هم ازین جرم مبرا نیستیم. اگر امروز به وضعیت نشرات بنگرید می بینید که افغانستان بعد از طالبان داشت به سوی دموکراسی ومردم سالاری میرفت ولی لجام گسیختگی رسانه ها کارد را به استخوان رسانده است. بکوشیم تا اندکی با تامل ودرنگ صحبت کنیم بهتر است.
تشکر

***


نویسنده: شیخ

" یک مرد جنگی به از صد هزار ... "
قصد اهانت ندارم ولی، با تأسف باید بگوم که "تراژیدی" هویت فرهنگ جامعه ذلیل شده ی ما است.
بپذیرید که ما همه، به شکلی از اشکال با برخورد های خویش ، نمودار سقوط ساختاری و فرهنگی افغانستان استیم . چون هرکدام به نحوی از این سه دهه یی وحشت تأثیر پذیرفته ایم .
متأسفانه پروسه قد بلند کردن و برخاستن از این ذلت و خرابی در نسل ما خلاصه نمی شود. ما و شما تا زنده ایم به سر و کله یی همدیگر می کوبیم . تا نسل دیگر از راه برسد.

***
نویسنده: پيام

سلام حضرت شاعر!
اميد وارم که سلامت باشيد.

به نظر من اهداف روشن، سازماندهی نيرومند و تعهد لايزال برای مبازه و تلاش در راستای اهداف بدون ابهام، راه را برای تبديل شدن به وزنه جدی دربرابر آزادی سـتيزان مساعد ميسازد. دفاع از آزادی بدون قيد وشرط بيان برای همه سنت استبدادی سانسور را زير سوال قرار ميدهد.

سوال من اينست که تصوير شما از آزادی بيان چيست؟ و آزادی بيان را برای که ميخواهيد؟

اميد وارم که پاسخ دهيد. با درود های صميمانه

***


نویسنده: منیژه باختری

حامد عزیز
با شما موافق استم. از دیدن وبلاگ شما شادمان شدم. موفق باشید.

***

نویسنده: تراژدی

به " شیخ"
شما به محتوای انتقاد من توجهی نکرده اید. چند باری بخوانید شاید زبان بهتری برای بیان پیدا کنید. منطق مکالمه را که من یاد آوری نموده ام چقدر در سخنان ثارنوال و تبعا در کردار وی می بینید؟ جواب را به محصولات فکری خود نیز تسری دهید به مقصود من از انتقادها خواهید رسید. در ضمن هرکس که فکر کند حقیقت در نزد وی است، آدمی است مستعد استبداد بی حد.

***


نویسنده: سلیمان دیدار

سلام استاد بزرگوار!!
میخواستم چیزی در مورد این تراژیدی بنویسم. اسم زیبا و در خور شخصیت شان برای خود انتخاب کرده اند. ( تراژیدی فرهنگی ) واقیعا که این محترم یک تراژیدیست. آقای شیخ چه زیبا نوشتند. (ای کاش کابل حداقل بیست حامد می داشت ، تا گند اجتماعی ما بشکل "تراژیدی" بلند نمی شد.) . اما استاد بزرگوار شما از موجودیت و نظرات زالو ها و ویروس های انترنتی چون تراژیدی نا راحت نشید. آفتاب با دو انگشت پنهان نمیشه. تراژیدی حتما نسبتی با این ننگ های تاریخ دارد که ناراحت شدند.
به هر حال همین دو روز قبل یک بندی از شعر (شاعر عشق و حماسه ها) ها را یکی از شاعران جوان و فرزانه برایم فرستاد . من این شعر را نداشتم ولی حالا همان یک بند را اینجا مینویسم که بی ارتباط نیست.

هر کس بد ما به خلق گو ید
ما دیده به بد نمی خراشیم
ما نیکی او بخلق گو یم
تا هر دو دروغ گفته باشیم

بگذار خود و این (الگو های سیاسی اجتماعی) خود را مبرا از همه چیز بدانند . ما که میدانیم که آقایان چه شهکار های دارند.

***
نویسنده: تراژیدی

سلیمان دیدار شفیعی جان!
می بینید زبان تند می تواند ناراحت کننده باشد؟ حالا مخاطب چه ما باشیم، چه ما مخاطب دیگران. چه برای روشنگری باشد و چه برای مقاصد سیاسی.

جامعه باز (دموکرات) گرچه جامعه با ادب نیست اما یکی از مشخصه های جوامع مدرن چیرگی منطق مکالمه است به شعار های احساساتی و اتهام زنی. پیام شما هم از این روش نیک- اتهام زدن و شعارگرایی- که در کشور ما مثل نقل و نبات دوستداران زیاد دارد بدور نیست. ما عادت کرده ایم که سالها به همین زبان صحبت و اندیشه کنیم، خرق عادت، همچنان که موجب بر هم خوردن جامعه سنتی ما می شود، موجب تشویش روحی جامعه فکری ما هم می گردد. در کشور ما باید حتماَ مرد جنگی و خونریز و بدقار بود تا "ذلیل" نبود. همه در هر طرف که هستند به سلاح های یکسانی مجهز هستند و فکر می کنند که دیگران "ذلیل" ، زبون ،"ننگ تاریخ" و "تراژیدی فرهنگی" هستند و یا نسبت داشتن به آنها. مگر می شود در کشور ما غیر از این فکر کرد و با زبانی غیر از این می شود صحبت نمود؟حاشا! اگر غیر از این باشد خرق عادت می شود و نظم موجود اندیشگی و کاخ لرزان فکری - سیاسی ما از هم می پاشد. لطفاَ از انتقاد ناراحت نشوید، من به مقام ادبی آقای سمیع حامد احترام دارم و اگر چیزی هم گفته ام فقط انتقاد فکری بوده است و نسبت دادن آن به جریانهای سیاسی از نظر من گریز از نقد است.

البته من در پیام قبلی ام هم گفتم که اصولا سیاست فضای خوبی برای تنفس فکری نیست.

***
نویسنده: سلیمان

سوء استفاده از موقع های خاص به نفع خود به جای این که در راه حل بحران ها کمکی کند آن را تند تر میکند.
چرا فعالیت عادی تان پر حرارت نیست و صرف زمانی که مشکلی پیش میآید کوشش میکنید تا خود را مطرح سازید. ؟؟؟

***
نویسنده: سلیمان دیدار شفیعی

به تراژیدی عزیز!

(آقای سمیع جان حامد، لطفاَ یک کم خجالت بکشید و درست صحبت کنید. وقتی که از آدمهای میان تهی مثل خودت چیزی ساخته نیست تقصیر آن را به گردن دیگران انداختن دردی را دوا نمی کند) . این است آنچه ناراحتم کرد. من از شما عذر میخواهم. اما شما خود دو رنگی و دو زبانی در گفته های تان موج می زند. اگر شما ناراحت شدید تقصیر من نیست بلکه تقصیر نوشته تان است . من با این کار ندارم که کی سیاست می کند و کی سکوت می کند. اما هر حرف و هر فریادی را نمیشود سیاسی خواند من اینرا هم میدانم که به قول شما اصولا سیاست فضای خوبی برای تنفس فکری نیست. اما برادر دانشمندم!
هیچ میدانی که سکوت خود به نوعی سیاست است. هستند عده ای که این سیاست منفور را ادامه میدهند و نتیجه اش نسل امروز و فضای اجتماعی سیاسی امروز ماست که زالو های در اجتماع رشد و زاده میشوند و خون ما را و خون آینده گان را می مکد. بیاید یک اصل را بپذیریم و آن اینکه ما زنده مرده گانی بیش نبوده ایم. یا جنگ و جهاد را راه حل دانستیم و یا رفتن به زیر پرچم ملت و قوم گرایی را حرکت ملی و میهنی خوانده ایم و عمل کرده ایم. هنچگاه از آنانکه فریادی زده اند و واقیعا به مردم و کشور فکر کرده اند حمایت نکرده ایم. این حرفم متوجه شما نیست بل متوجه همه ماست. ما خود خفاشی هستیم که چشم به هستی خود مان سرخ کرده ایم. گاهی کمونیست و گاهی مجاهد را مقصر دانسته ایم اما خود هیچگاه نکوشیده ایم تا هویت خودی داشته باشیم و در میان این دو بایستیم. من با بعضی از حرفهای شما موافقم اما :
آنطرف ها تا به بام آسمان
آدمی بی گفتگو پر می کشد.
لیک اینجا طایر اندیشه ها
هر زمانی کز قفس سر می کشد:
در میان تیره گی ژرف و شوم
میدرخشد چشم خون آلود بوم.

به گوش این بوم ها باید به قدری فریاد زد که از گوش شان خون مردمی را که مکیده اند بیرون بیاید. دوست عزیز ! امید از پیام قبلی ام زیاد ناراحت نشده باشید . من از شما عذر میخواهم اما خود به این عقیده ام که ( در دیار خفتگان بی خبر--- دزد باشد کد خدای دادگر )
کامگار و پیروز باشید.

***
نویسنده: اسلام گرا

این آقا یا خانم تراژیدی واقیعت را گفت من هم با ایشان موافقم
امروز هر کی کثافت کاری های خود را در لحاف روشنفکری و ایموکراسی میپبچاند و کوشش میکند خود را مبرا تر جلوه دهد اما همه میدانیم که چی میکند و این جناب بخاطر چی آن همه عیاشی اروپا رها نموده و به کشور بی فرهنگ ها برگشته در نزده این اشخاص :
اروپا=دیموکراسی و روشنگری
اما در نزد مردم ما که فرهنگ والایی دارند :
اروپا=وحشت و بربریت بد تر از طالبان که حتی روئسای جمهور کشور های اروپایی به اتهام فحشا و بی ناموسی مجرم شناخته میشود .
جناب آقای حامد برو به وطن اصلی ات و با مردم آنجا باش
برای ما بهترین دیموکراسی زندگی در چوکات شریعت غرای محمدی است
نه طالب را میپسندیم و نه این رهبران مجاهد نما را و نه شما خاین ترین افراد به وطن را
همه میدانند که دسترسی کنونی تان به انترنت از پول انجمن قلم قراهم شده است
و شما هم با این اکت های وشنفکر مابانه تان دست کمی از دیگر جنایت کاران ندارید
بروید و به وجیه و فرید یگان شعر بسازید تا مصروف باشند
من هم یک شعر سروده ام و افتخار میکنم که یکی از شعرای بزرگ وطن هستم
اما دیشب سعدی بزرگوار را به خواب دیدم که میخندید
علت آنرا از یک دوست پرسیدم دوستم گفت که سعدی بر این میخنده که نام چه گنده کاری هایی را امروز شعر گذاشته اند
در اخر یکبار سر در گریبان خود کنید و بابه کلان خود را به یاد بیاورید که چه کاره بود
((اگر کدام اشتباه در تیپ و یا متن موجود باشد معذرت میخواهم چون ماستر ما نزد این آقا های اروپا منش بی سواد جلوه میکند
 

***