رسیدن به آسمایی:  05.03.2011 ؛ نشر در آسمایی: 07.03.2011

شش زنی که  سرگذشت شان را خواهید خواند، همه برنده های جوایز علمی و ادبی می باشند. آنها در طول زنده گی  شان  با قلم و یا مویک نقاشی همانقدر راحت یافته اند که با شیشه ی ذره بین.
آنها همه دخترانی بودند که در دوران طفولیت خویش از جولاها و مارها نه می ترسیدند و بی آن که نه فهمیده چیغ بزنند و فرار کنند، با کنجکاوی بر زمین خم می شدند، لای کنده ی درختان، میان آبگیرها و زیر سنگ ها را جستجو می کردند، بی آن که به گل آلود شدن خویش اهمیت بدهند. این دختران هنگامی که بزرگ شدند،  دوشادوش مردان در عرصه های کاری خویش به پیروزی دست یافتند. آنها مشتاق ترین آموزگاران، پرتکاپوترین نویسنده گان و دقیق ترین دانشمندان زمان خویش گشتند.
داستان زنده گی هر یک آنها ما را وا می دارد تا به محیط اطراف خویش نگاه کنیم، دقیق تر  نگاه کنیم، آنگاه نگاه دوباره بیندازیم و راز ارتباط بسیار زیبا و زنده ، در میان موجودات عالم را دریابیم.

پروین پژواک


 گزینش و ترجمه از پروین پژواک

 

جین گودآل
-۱۹۳۴
خواب و خیال

 

جین گودآل خوش داشت ببیند چگونه جولاها از تار بالا می روند، قانغوزک ها دست و پا می زنند و کرم ها می خزند. او عادت کرده بود، همیشه صدای مادرش بشنود که می پرسید: "جین! کجا هستی؟" یکبار زمانی که هنوز پنج سال داشت، با غیبت خود باعث پریشانی فوق العادهء مادرش گشت. هنگامی که مادرش بالاخره او را یافت با صدای پریشان پرسید: "جین! کجا بودی؟ نزدیک بود من به پولیس زنگ بزنم! تو مشغول چه بودی؟"
جین به آرامی اعتراف کرد: "من می خواستم ببینم چگونه ماکیان تخم می گذارد."
"اما تو تمام بعد از ظهر را گم بودی!"
جین سرش را به علامهء تصدیق تکان داد. او می دانست که اگر به تعقیب ماکیان به طویله می رفت، باعث هراس حیوان می گشت. پس او ساعت ها قبل میان کاه های طویله خزیده و آنقدر آرام نشسته بود که ماکیان متوجهء موجودیت او در طویله نگشته بود.
"بالاخره تو توانستی ببینی که ماکیان چگونه تخم می گذارد؟" هنگامی که جین لبخند زد، مادر او نیز لبخند زد. او بیشتر از آن جین را ملامت نکرد که چرا با غیبت خود او را پریشان ساخته بود. در عوض او را در بغل گرفت و گفت: "بگو بدانم چطور؟"
به اینگونه جین پنج ساله با داشتن قدرت تمرکز خاموشانه و با کمک مادری دانا، راه خویش را به سوی دانش طبیعی و شناخت طبیعت با موفقیت می پیمود. مادرکلان جین نیز زنی علاقمند به طبیعت و تماشاگری دقیق بود. هنگامی که او متوجه گشت نواسه اش خوش دارد همیشه در حویلی او بر درخت بالا برود، همان درخت را به او بخشید. هنگامی که متوجه شد، نواسه اش همیشه در کتابخانه او در جستجوی کتاب است، از آن پس همیشه در کریسمس به او کتاب هدیه داد. جین خوش داشت همیشه سرگردان در کشتزار بگردد و طوری وانمود کند که گویی می تواند با حیوانات افریقا حرف بزند. او با دقت به حشرات و موش خرماها می دید و و در خواب و خیال آرزو می کرد که او روزی چون تارزان، در میان جنگل ها جز صدای باد میان درختان و حیواناتی که همدیگر را صدا می زنند، چیزی نخواهد شنید. جین به همرایی خواهر کوچکتر و دو دوستش "انجمن تمساح" را ساخت، با آنکه می دانست نمی توان در انگلستان تمساح را یافت! این چهار دختر مجلهء را با دست می نوشتند که شامل معلومات راجع به طبیعت، رسم های حشرات و سرگرمی ها بود. آنگاه به تشکیل اولین موزیم خود پرداخت. خواهر کوچک جین از رهگذران در سرک خواهش می کرد، تا بیایند و موزیم آنها را ببینند. تماشاگران از دیدار گل های خشکیده و تخم های پرنده گان لذت می بردند. آنها صدف های بزرگ را نزدیک گوش خود می گرفتند و خوکچه هندی را نوازش می کردند. خوبترین بخش موزیم را اسکلیت انسان می ساخت. این اسکلیت را کاکای جین که در رشتهء طب درس می خواند، به او هدیه داده بود.
جین پس از ختم مکتب او منحیث سکرتر به کار پرداخت. او در این بخش به کارهای متفرقه چون تایپ نمودن نامه به داکترها، خانه پری فورمه های دانشگاه و اصلاح مدارک در یکی از استدیوهای فلم لندن پرداخت. هنگامیکه بیست و سال داشت، از سوی یکی از دوستانش دعوت گردید تا به دیدن زمین مزروعی ایشان به کنیا سفر کند. او کارش را ترک گفت، به خانه برگشت، و شغلی منحیث پیشخدمت زن یافت، تا معاش و پول انعام خود را برای خریداری تکت طیاره ذخیره کند. در سال ۱۹۵۷ او به سوی قارهء افریقا پرواز کرد.
در کنیا او مقدمات دیدار او با لویس لیکی دانشمند شناخته شده در بخش سرچشمه و خاستگاه انسان، فراهم آمد. از آنجا که سکرتر او کنیا را ترک گفته بود، او جین را منحیث سکرتر خود مقرر کرد. علاقهء او به حیوانات باعث گشت تا لویس لیکی از او دعوت به عمل بیاورد تا با او و خانمش مری لیکی دانشمند بخش انسان شناسی در سفر همراه شود. این سفر به منظور حفاری و کاوش زمین و جستجوی سنگواره های انسان های قدیمی بود. لیکی در طی این سفراز آرزوی خویش در مورد مطالعهء حیوانات پستاندار سخن گفت. او پس از موافقهء جین به جمع آوری پول پرداخت تا به وسیلهء آن جین بتواند شش ماه را در جنگل های افریقا به سر ببرد و به مطالعهء شمپانزه، گوریلا و اورانگوتان که نوعی بوزینهء دست دراز می باشد و به نام میمون درختی نیز یاد می گردد، بپردازد.
برای جین این خوابی بود که به حقیقت می پیوست. اما مقامات رسمی تانزانیا اعلام داشت که به سر بردن یک زن تنها در جنگل محفوظ نیست. جین از مادرش خواستار کمک گشت. چند هفته بعد او و مادرش خیمه های سربازی، لباس های به رنگ سبز و نصواری، دوربین ها و کتابچه های یاداشت خود را بسته بندی کردند. آنها به کمک رهنما به پارک ملی گومپ رفتند. به زودی رهنما از همرایی او در میان جنگل خسته شد و ترجیح داد که در اردوگاه باقی بماند. جین نفسی به راحت کشید. اکنون که تنها بود می توانست چون درختان پیرامونش خاموش بماند.
هنگامی که او به اردوگاه بر می گشت، خوشحال بود مادرش را دارد، تا حسرت و یا خوشی خویش را از ناکامی ها و کامیابی هایش برای جلب اطمینان حیوانات جنگل، با وی شریک شود.
مادر جین در اردوگاه کلینک صحی باز نموده بود و مردم محلی با به دست آوردن اسپرین و نوار زخم بندی به او روی خوش نشان می دادند.
پس از هفته ها قدم زدن و انتظار، چند شمپانزه موجودیت جین را در جنگل چون موجودیت درخت ها طبیعی پنداشتند. آنچه که او در خوردسالی آرزو داشت و خواب و خیال حرف زدن با حیوانات بود، چیزی نبود جز شنیدن و دیدن دقیق. هر قدمی که او را به حیوانات نزدیکتر می ساخت، به یک روز تلاش سخت و یکنواخت او پاداش می بخشید. باری او یک شمپانزه را دید که به کمک چوب می خواهد لانهء موریانه ها را بکاود. او این خبر را به لویس لیکی تلگرام نمود. تا آن زمان دانشمندان معتقد بودند انسان ها تنها حیواناتی هستند که از افزار استفاده می کند. این کشف به جین کمک کرد تا پول بیشتر به دست آورده و مدت بیشتر در جنگل باقی بماند. مادر او به انگلستان برگشت، ولی او در میان درختان باقی ماند. او خوشحال بود از اینکه اینک شمپانزه ها آنقدر بالای او اعتماد داشتند که کیله را از دست او می گرفتند و یا باری مادر شمپانزه برای مدت کوتاه اجازه داد، تا جین دست چوچهء اش را بگیرد.
همانگونه که سالها می گذشت، تعدادی از پژوهشگران به جین پیوستند. او برای سفرهای کوتاه به انگلستان بر می گشت تا دیپلم خود را به دست آورد و دانشمندان کشفیات او را بیشتر جدی بگیرند. هنگام زیست در انگلستان او از دیدار اعضای خانواده و دوستان قدیمی لذت می برد و خدا را شکر می کرد که هنوز به خاطر دارد تا بعد از خوردن سیب، پوچاق آن را به زمین نریزد یا قبل از عبور از سرک به دو طرف آن نگاه کند! اما خوشترین وقت برای او وقتی بود که دوباره به میان درختان و شمپانزه ها بر می گشت.
جامعه ملی علم جغرافی از او اجازه خواست تا عکاسی را به جنگل بفرستد. جین می خواست مردم جهان عاطفه و هوشیاری شمپانزه ها را به چشم سر ببینند. اما از سویی می ترسید عکاس و کمرهء او باعث وحشت و عدم اعتماد شمپانزه ها گردد. او فوق العاده خورسند شد، هنگامی که دریافت عکاس جوان یوگو وان لویک همانقدر به حیوانات اهمیت می دهد که او. هنگامی که یوگو مشغول فلمبرداری، عکاسی و تماشای جین و شمپانزه ها بود، به وی علاقمند شد. آنها در انگلستان ازدواج کردند. بالای کیک محفل ازدواج آنها مجسمه کوچک شمپانزه قرار داده شده بود. سه روز بعد از محفل، آنها برای کار به افریقا برگشتند.
سال آینده جین دارای کودکی شد که او را گرب نامیدند. آنها کودک خویش را با همان محبت و دقتی پرورش می دادند که مادر شمپانزه چوچهء خویش را می داد. همینکه گرب بزرگتر شد، آنها از خیمه به کلبه گکی چوبی کوچیدند. یوگو اغلب برای فلمبرداری حیوانات به نقاط مختلف افریقا سفر می کرد. آنها کمتر وقت آن را می یافتند تا با هم باشند. در نتیجه هنگامی که گرب هفت ساله بود، از هم جدا شدند.
بعد از مدتی پسر او با مادرکلانش به انگلستان رفت تا به مکتب شامل شود. مرکز پژوهش پارک ملی گومب گسترش یافت. در سال ۱۹۶۸ جین دریافت که خواب و خیال زیستن با حیوانات افریقا به بیست و پنج سال زندگی حقیقی با آنها پیوسته است. در این زمان هر چند محوطهء پارک ملی توسط قانون حفظ می شد، و شمپانزه های را که او برای سالها می شناخت، محفوظ بودند، لیکن جنگل های اطراف آن منطقه با قطع درختان در خطر نابودی قرار گرفت. شمپانزه های آن جنگل ها بدون درختان خانهء خود را از دست می دادند.
داکتر جین با شمپانزه های دوست داشتنی خویش خداحافظی کرد. او برای حفظ حیات وحش به سفر میان افریقا، اروپا و امریکا پرداخت. او در سخنرانی های خویش در مورد موجوداتی سخن می گوید که چون انسان عاطفه و ترس را می شناسند، اما سخن گفته نمی توانند. همچنان او از حقوق پامال شدهء این حیوانات هوشیار در مراکزی چون سرکس، باغ وحش و لابراتوارها انتقاد می کند.
داکتر جین مانند همه دانشمندان معتقد به فلسفهء طبیعی باور دارد که اگر مردم بتوانند زیبایی جهان حیوانات را همانگونه ببینند که او می بیند، به حفاظت از درختان که برای حیوانات غذا و سرپناه می دهد، خواهند پرداخت. خواب و خیال جین گودآل نه تنها به بیداری پیوست، بلکه کوشش او برای محیط زیست بهتر برای حیوانات، در جهان گسترش یافت.

برای معلومات بیشتر در مورد این زن پرستار طبیعت و اینکه اینک او در کجای دنیا به سر می برد و چه می کند، می توانید به نشانی ذیل مراجعه کنید:


www.janegoodall.org
Jane Goodall 1934-, The Dream, By Jeannine Atkins, Illustrated by Paula Conner, Girls Who Looked Under Rocks, Christmas, spider, beetle, worm, hen, beech, Tarzan, Africa, Alligator, England, London, Kenya, Louis Leakey, scientist, Mary Leakey, Anthropologist, fossil, primate, chimpanzee, gorilla, orangutan, Land Rover, Gombe National Park, National Geographic Society, Hugo Van Lawick, Grub, Wildlife, Europe, North America, circus, zoo, , research laboratory.