رسیدن به آسمایی: 13.10.2009 ؛ نشر در آسمایی: 20.10.2009
نورالله وثوق
تبار وسوسهها
گفتی ز موجِ دغدغۀِ بی شمارِ ما
و زسیلِ بی ثباتیِ فکر ِنزارِ ما
گفتی: " که فصلِ لاله و باران گذشته است
ما و سرشك و آه دل داغدار ما
بيزارم از تجارت بازارِ اين ديار
يك كوله بار ماتم و پا یِ فرارِ ما
آتش بس است و شعلۀِ شب تا كرانهها
چندين مجوی هستی صبحِ بهار ما
نوشيدن صدا ی تبسم از آن غير
" توفان اضطراب از آن ديار ما--------------------- ---
بر گو تبار وسوسهها را كه بعد از اين
ماييم و باز نعرۀِ منصور وار ما
باشد هزار قصۀِ ناگفتنی هنوز
ورد زبان زخمی اندامِ دار ما
۸۸/۶/۲۱