01.03.2016

 

غفار صفا

واکاوی درونمایه ی یک فاجعه

حمله ی گروهی برجان یک دختربی پناه در پایتخت کشوری که پانزده سال است تمرین دموکراسی و رعایت حقوق بشری را می نماید، همه را شگفت زده ساخت. واقعیت این است که در جامعه ی بسته، مردسالار و شدیداٌ تک دینی چون افغانستان یک چینن رفتار غیراخلاقی دور از انتظارنمی تواند باشد.

پیش ازقتل فرخنده، حداقل در دو- سه دهه ی اخیر، ما شاهد قتل و سنگسار، خودسوزی، بریدن گوش و بینی و بی عزت شدن زنان و دختران بی شماری بوده ایم، پس از این فاجعه هم ادامه یافت و این درد همچنان جاریست. در همه ی این موارد  زنده گی وعزت یک زن زیر پای دین و جامعه ی مردسالار له شده است. اما حرکتی که منجر به قتل فرخنده شد، گسترده ترین، چندلایه ترین، و نگران کننده ترین واقعیتی را نشان داد که در تار و پود این جامعه تنیده شده و هرآن، در هرگوشه یی از پایتخت، در هر نقطه یی از کشور، و در هر سطحی ممکن است تکرار شود، چون هیچ کس از این رویداد خونین ضد کرامت بشری و فراقانونی درس عبرت نگرفت. دولت به بستن چند دکان تعویذنویسی و محاکمه ی مضحک بسنده کرد (به ریش خود و شعور مردم توهین کرد)، و اکنون پس از فرونشتن احساسات زودگذر و مقطعی مردم و جامعه ی مدنی، مخصوصاً صدها نوع تشکیل به اصطلاح دفاع از حقوق زنان، پرونده ی دادخواهی برای فرخنده به تاق نسیان گذاشته شده است. چی رخداد که به این سطح از فروپاشی اخلاقی و ناتوانی در دادخواهی برای یک حقیقت روشنتر از روز برسیم؟

گفتمان جهاد و اسلام سیاسی در بسترجنگ و ناآرامی های چند دهه ی اخیر و نبود دولت قانون محور، عمیقاً ریشه گرفته است. جهاد، خشونت و افراط نقطه ی وصل و فصل مشترک همه ی احزاب، گروهها، فرقه ها و نخبه های اسلامی معاصر در افغانستان است. موضع گیری ها و همگرایی های مقطعی و مصلحتی شان نیز هرگز به مفهوم دور شدن از برداشت ها و دیدگاه های تیوکراتیک شان از نظام سیاسی نیست.  یک چنین فضایی زمینه ی سرمایه گذاری های کلان ستراتیژیک را برای کشورهای عربی حوزه ی خلیج، پاکستان و ایران فراهم کرده تا شبکه های گسترده و پرهیزینه یی از مراکز آموزشی را در افغانستان تاسیس کنند. هدف و ماهیت این  آموزشگا ها تاکید بر تکلیف های اسلامی و مخصوصن جهاد است که با خشونت و افراط گرایی رابطه ی تنگاتنگ دارد، نه احترام به حقوق و کرامت انسانی و مسوولیت پذیری. میلیون ها کودک و نوجوان در این مراکز یا در حال یادگیری اند و یا از آنها فارغ شده اند من در مقاله یی سال گذشته مفصل تر به نقش این مراکز از جمله " شمس المدارس " قندز پرداخته ام.

این تنها نیست، در مجموع فلسفه ی آموزش و پرورش افغانستان تحت تاثیر جریان های سیاسی-ایدیولوژیک بوده است که به دانش آموزان و دانشجویان مجال نگاه انتقادی به مسایل را نمی دهد و راه خلاقیت های فکری آنان را مسدود کرده. تک بعدی شدن جوانان از تبعات یک چنین سیستم آموزشی است. این که چرا ذهنیت همگرایی، تکثرپذیری، تحمل و مدارا، آزاداندیشی، احترام به حقوق و آزادی های دیگران از جمله زنان، در میان جوانان ما جا نیافتاده یکی از دلایلش هم همین ورشکسته گی، و ناکارآمدی و تک بعدی بودن سیستم آموزش و پرورش است (دیدیم که در فاجعه ی حمله بر فرخنده جوانان شهری، دانش  آموزان مکاتب و دانشجویان دانشگاه ها نیز سهم فعال داشتند و این کار چند تا ولگرد نبود).

افغانستان تنها یک جامعه ی بسته ی دینی نیست، بل که بار سنگین سنت و ناآگاهی جمعی را نیز با خود حمل می کند، آنچه که داکترسروش " فربه تر از ایدیولوژی " می خواند؛ ارزش های دست و پا گیر قبیله نیز سنگینی بار این سنت ها را دوچندان ساخته. رفتارها و هنجارهای نهاد های اساسی جامعه ی افغانی از جمله خانواده شدیداٌ متاثر از دین و سنت است. رفتارهای مردمحورانه و بزرگسالاری در خانواده پیوسته به بازتولید خشونت و نابرابری منتهی میگردد.

اگر روشنگری و روشنفکری به تعبیری شجاعت رودرو شدن با هنجارهای مسلط  و بدیهی جامعه و هزینه پرداختن برای تغییر و اصلاح گری باشد، کمبود همچو نیرویی را شدیداٌ احساس می کنیم. ما اکثراٌ به جای نقد سنت و ادبیات مان سعی داریم تا پدیده ها، ارزش های جهانشمول چون دموکراسی و حقوق بشر را بومی بسازیم و به بیهوده در جستجوی ریشه های آن در ادبیات کلاسیک خود هستیم. سکیولاریزاسیون نیز در جامعه ی افغانی به عنوان یک پدیده ی ضد دین تعریف شده است. و سهم پاره هایی از آموزه های مسیحت را هنگام تاسیس این پدیده در اروپا نادیده می گیریم. اگر چنین است چرا اسلام نمی تواند یک چنین تجربه یی را از سر بگذراند (شماری از کشورها مانند ترکیه و مصر این تجربه را دارند و موفق هم بودند).

تا زمانیک ه سیستم آموزش و پرورش ما با معیارهای علمی جهانی، به دور از نفوذ هر نوع ایدیولوژی سیاسی و دینی، اصلاح و تدوین نگردیده و یک اراده ی سیاسی برای جلوگیری از توسعه ی مدارس و مراکزخشونت پرور و کنترول برنامه های مدارس دینی از جانب دولت پدید نیامده؛ تا زمانی که یک دستگاه عدلی و قضایی آزاد از نفوذ گروه های سیاسی و جهادی تاسیس نشده؛ تا زمانی که نگاه های نخبه ها و روشنفکران دینی از تکلیف های دینی که بیشتر مربوط حوزه ی خصوصی انسان است، به حقوق و مسوولیت ها در یک جامعه ی متکثر برنگردد؛ تا زمانی که روشنفکران و فعالان مدنی نتوانسته اند رابطه ی ارزش ها و پدیده های مدرن جهانی را از تقابل به تعامل تبدیل کنند؛ تا زمانی که ما شهامت نقد تاریخ، آموزه ها و سنت هایی که بدیهی به نظرمی رسند، را نیافته ایم، هیچگونه تضمینی برای تکرار نشدن همچو فاجعه یی وجود نخواهد داشت.

*

لینک های مرتبط به موضوع:

- فراخوان: فاجعهٔ زجرکشی جمعی فرخنده را فراموش نکنیم

- بلنه:‌ د فرخندی ډلیزه وژنه باید هیر نه شی

- د فرخندې د زجروژنې غميزې په درشل كى د آنلاين غونډې پريكړه ليك

- قطعنامه ى همایش آنلاين در آستانه ى سالروز فاجعه ى زجركشى فرخنده

 

صفحهٔ‌ویژهٔ ناب به مناسبت سالروز فاجعه

آرشیف سال گذشتهٔ  آسمایی به ارتباط فاجعه

آرشیف سایر مطالب سال گذشته به ارتباط فاجعه