09.03.2016

فردیانا طبیب زاده

 تپش ﺭﻧﮓﻫﺎ ﺑﺎ ﺭﻭﺡ ﻓﺮﺧﻨﺪﻩ ﺩﺭ ﺗﺼﻮﻳﺮ !

 

ﺭﻧﮕﻬﺎ به ﻬﻢ ﺧﻮﺭﺩﻧﺪ و ﺑﺮس ﻣﻴﺎﻥ اﻧﮕﺸﺘﺎﻧﻢ ﺩﻳﻮاﻧﻪ ﻭاﺭ ﺗﺼﻮﻳﺮ و ﻓﺮﻳﺎﺩ اﻧﺘﻘﺎﻡ ﺭا، ﻧﻘﺶ ﻣﻴﺒﺴﺖ.

ﺭﻧﮕﻬﺎ ي ﻓﺮﻳﺎﺩ ﺳﺮﺥ، ﺯﺭﺩ، ﺳﻴﺎﻩ ﻏﻤﮕینانه ﻧﺎﻟﻪ ﺳﺮ ﻣﻴﺪاﺩﻧﺪ و ﺭﻭﺡ ﻓﺮﺧﻨﺪﻩ ﺭا ﺑﻪ ﺗﺼﻮﻳﺮ ﻣﻲ ﻛﺸﻴﺪﻧﺪ.

ﺫﻫﻨﻢ ﭼﻨﺎﻥ ﺩﺭ ﭼﻨﮕﺎﻝ ﺑﺮس و ﺭﻧﮓ اﺳﻴﺮ ﮔﺸﺖ ﻛﻪ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﻧﻔﺲ و ﺳﻴﻞ اﺷﻚ ﻳﺎﺩ ﺳﺎﻟﮕﺮﺩ ﺩﺭﺩ را ﺩﺭ ﮔﻠﻮﻳﻢ ﺯﻧﺪاﻧﻲ کرد و ﺗﺎﺑﻠﻮ ي ﻓﺮﻳﺎﺩ ﻓﺮﺧﻨﺪﻩ ﺳﺮﻛﺸﻴﺪ .

به یادم آمد که فرخنده نازنین هم روزی عاری از کینه  و نفرت ها،  بی ریا در زمان کودکی های خویش می چرخید  و می رقصید  و زنده گی عاشقانه  را همیشه دوست داشت  و بعدأ گل نوجوانی اش سر زد و او را در دنیاي رویا های شیرین اﺵ ﺑﺮﺩ. در آن زمان پرنده ي دل دنیاي کوچکش اﺯ ﺟﻨﺲ بلبلان  باغ های بهشت  و زمین دلش همیشه سرسبز و پر طراوت ﺑﻮﺩ . اطرافیانش را مملو از عشق  و صفا می دید  و در چرخش لحظه ها،  ثانیه ها را با روح  پاک خویش لمس می کرد . فرخنده خود را و دیگران را همیشه دوست ﻣﻲداشت  ..

در آن روز سیاه ﻧﺰﺩهﻫﻢ مارچ سال 2015 میلادی که ﻫﻤﻪ برای سال نو 1394خورشیدی آماده گی های نوروز و سال نو را داشتند ، اتفاق وحشتناکی ﺭﻭﺣﻢ ﺭا  سخت ﺁﺯﺭﺩ و در آن روز من درد و سایه غفلت از انسانیت و جهالت  بزرگ را در یک لحظه کوتاهی حس کردم .

  آری ! وقتی فرخنده را زیر بار مشت و لگد ها می دیدم  .میان تک تک لحظه های تلخ، درد دختر بودن و فرخنده بودن را حس می کردم . شیون زاری و ناله هایش آسمان کابل را به لرزه ﺩﺭآورده بود ، او با آه و اشک فریاد، نجاتش را اﺯ نامردان مرد نما گدایی می کرد  .

احساساتم چنان از اﻳﻦ ﺟﻨﺎﻳﺖ ﻫﻮﻟﻨﺎﻙ و پستی گروپ مردان نادان و بی رحم در یک جنگل ﻭﺣﺸت،ﭼﻨﺎﻥ ﺟﺮﻳﺤﻪ ﺩاﺭ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺳﺮ اﺯ ﭘﺎ ﻧﻤﻴﺸﻨﺎﺧﺘﻢ و ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻛﺎﻟﺒﺪﻱ ﻣﺎﺕ و ﻣﺒﻬﻮﺕﺑﻮﺩﻡ.

در آن روز تمام شهر کابل را مانند امواج کابوس وحشت ها می دیدم ،هر طرف غلغله ي صدا ها :

او  قرآن را سوختانده!  اورا بکشید ،  او کافر است ،  او را بسوزانید ! بکشید ، بزنید  !   گوش هایم را زجر می داد ، در چشمانم اشک به خون درد های بی پایانی تبدیل شده بود.

فریاد درد و صدای فرخنده از مرز های کابل گذشت ، مانند ﻫﻳﺒﺖ اﻳﻦ ﻓﺮﻳﺎﺩ  قلب تاریخ جهان را ﻧﺸﺎﻧﻪ ﮔﺮﻓﺖ و ﺳﻮﺭاﺥسوراخ و پر درد ساخت .

در سکوت تلخ درد و زجر زمانه ذهنم گذر کوتاهی در تاریخ  نیاکان ما کرد به یادی کشوری با افتخارات زیادش آرامگاه بزرگ مردان تاریخ ما بود، افتادم . بلی سر زمین مهد تمدن و فرهنگ و تاریخ مردمان نام آور ما که برای دیگران هر کدام  نام و مقامی داشتند،  اما متاسفانه این همه افتخارات که در چند سال وحشت جنگ مکدر و تاریک شده و این بار با نمایش مشتی ازاوباشان جایش را به افسوس و ذلت بی حرمتی و مرد ستیزی هاﺩاﺩﻩ ﺑﻮﺩ، با پیام های جهالت قرن به جهانیان اعلام کردﻧﺪ ﻛﻪ اﻧﺴﺎﻧﻴﺖ ﻫﻢ ﻣﻴﺘﻮاﻧﺪ ﺗﺎ اﻳﻦ ﺣﺪ ﻧﺰﻭﻝ ﻛﻨﺪ  و تندیس تن سوخته و زجر کشیده فرخنده و هزاران فرخنده دیگر را به نمایش گذاﺷﺘﻨﺪ.

فرخنده یگانه دخت قهرمانی بود که در آن روز از جنس نور ﺑﻲ اﻧﺘﻬﺎ ساخته شده بود و ازآسمان  دهشت ها و جاهلین طلوع کرده بود و ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﻏﻢ اﻧﮕﻴﺰﺵ  ﺩﺭ ﺩﻝ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻧﻘﺶ ﺟﺎﻭﺩاﻧﻪﺑﺴﺖ.

آن روز رازهای نهفته از چاه های سربسته بیرون ریخته و رسوا شدند. روح پاک فرخنده مانند  آفتاب در دل تاریخ زمانه می درخشید  ، و نامش مانند مردمک چشم ها انسانیت را جستجو می کرد .

  فرخنده مانند یک دوست دیرین همه انسان ها درجاده انسانیت نامش را به خط درشت نوشت ، اما برای من عالم درد و اشک را تحفه داده بود.

بلی!  فرخنده با قربانی جسمش ، جهالت زن ستیزی و نمایش خرافاتی را از خانه  های جهل کور دلان از صندوق های خاموشی بیرون آورد . با شجاعت استاده شده در عین وحشت و زجر قلب  تاریخ و زمان ظالم را دگرگون و اصول سیاه شیطان پرستان و جادوگران را رسوا کرد.

او دلیرانه جهان را وداع گفت؛  اما با تولد دوباره اش مانند نوری از میان تاریکی هاعبور کرد .او مانند  ستاره درخشان به روشنایی جاودانه رسید . زمان خاموشی ها را درید و از میان دیوارهای بلند وحشت وظلم عبور کرد و چراغ انسانیت و حقیقت ها را روشن ساخت  ..

تندیس فرخنده  از میان نفسهای شب های سرد و تاریک مانند ستاره در آسمان خوبی ها نمایان گردید و از میان آتش نفرت، خشم  بی عدالتی هاعبور کرده ، کوردلان و تاریک بینان را میان خاکستر تن خویش سوختاند و خودش برای دیگران تا ابد فرخنده گردید .

اما با دریغ و درد که فرخنده تولد شده هنوز هم رنج می برد چون امروز که یک سال اﺯ ﺁﻥ ﺟﻨﺎﻳﺖ ﻫﻮﻟﻨﺎﻙ می گذرد و جسد سوخته اش زیر انبار خاک ها آرمیده اﺳﺖ، روح پاکش باز هم  ناظرمرگ انسانیت در کشور ماست ، او دید که چقدر زنان را بینی و گوش بریدند و با سنگ باران و زیر خاک کردند و سر های مظلوم شان را از تن پاک شان جدا کردند ..

(گرچه این آشوب بی حرمتی به زن ساﻟﻴﺎ ﻥ ﺯﻳﺎﺩﻱ است که روح و روان مردم ما  را زجر می دهد.و حتی حکایت و قصه مردان دلیر کشورو باهمت بلند ﻣﺎ تبدیل به قصه های گذشته ها  گردیده اﺳﺖ. اﻣﺮﻭﺯ ﻣﺸﺘﻲ اﺯ  این گروه سیاه دل با  زهر خود پرستی ها و تنگ نظری ها آلوده گشته اند و ﺗﺎ ﺗﻮاﻥ ﺩاﺭﻧﺪ ﺩﺭ ﺧﻄ ﺳﺘﻴﺰﻩ ﺟﻮﻳﻲ ﺑﺎ ﺯﻥ ﻗﺮاﺭ ﺩاﺭﻧﺪ).

اما ما که فرخنده شدیم، بیایيد فریاد فرخنده واراز گلو های پر درد خویش  صدای عدالت خواهی را به جهانیان برسانیم و راه نجات فرخنده ها را جستجو کنیم . ما هر کدام  با فرهنگ سازی و آگاهی مردم از جهالت کنونی باید ﻃﻠﺴﻢ این خاموشی ها را بشکنیم و از اینجا صدا بلند کنیم،  و تا آخرین توان شتاب کنیم تا دوباره به قله بلند انسانیت برسیم. و شعور خاموش ﺩﺭ ﮔﺮﻭ جهالت  را  بیدار کنیم ،  شاید باز هم سرکوب گردیم و هر کدام  باز هم  با دهشت جهل زمان ﻣﺎ ﺭا مجبور به خاموشی ها کنند،  اما با سعی و تلاش خویش راه حل اساسی را از این جال غفلت ها خواهيم یافت و حقایقي که پشت پرده های ﺿﺨﻴﻢ و نهان دهشت افگنان و ماجراجویان ﭘﻨﻬﺎﻥ.اﻧﺪ بر ملا کنیم .از آناﻧﻴﻜﻪ قلب های با مهر صفا و عشق را با غارت تن زنان  تبدیل به فاحشه های خود فروش کردند پرده برداشته و دست به دست هم برای فرخنده های دیگر برای قربانی های  دیگر که در قربان گاه منتظر مرگ  و زجر تازه دست و گریبان اﻧﺪ ، کاری کنیم  و نجات شان بدهیم.

ما میدانیم که دشمنان انسانیت با پی ریزی جنگ های پلان شده در جستجوي پاشان کردن و پارچه کردن سرزمین و تاریخ چند هزار ساله ي ما ﻫﺴﺘﻨﺪ و پلان های شوم خود را تطبیق میکنند. ملت ما متاسفانه  هنوز هم تحت تاثیر جهالت و خرافات است ؛ مردم ما باید از این خواب غفلت بیدار شوند .تا فرخنده های دیگر ﻗﺮﺑﺎﻧﻲ و شکار حوادث غمین تازه نگردند ...

همه ما افغان ها در مقابل زنده گی خود و دیگران مسؤولیت ها و رسالت های زیادی داریم . اگر لحظه ای به خود بیایم  که مسؤولیت بزرگ ما در قبال مردم و ملت ما  چیست ؟ چه باید کرد ؟ وظیفه ما برای نسل آینده کشور چي خواهد بود ؟

بلی برای جواب چنین سوالات اگر هر افغان با حس وطن پرستانه  خویش مسؤولیت  و وظایف وجدانی و انسانی خود را بداند و به آن عمل کنند ، خود پرستی و دنیا مادی پرستی و بی حرمتی به کرامت انسانی را کنار بگذارند .به زنده گی مردم مظلوم و بیچاره و تمام باشنده گان سرزمین تاریخی افغانستان احترام بگذارند . دیگر کمتر مادری در سوگ  فرزندش گلیم غم را پهن خواهد کرد  ..

با وجود که یک سال از این حادثه دلخراش  می گذرد اما غم بزرگ وحشت قتل دختر جوان و نازنین مانند فرخنده که با وحشت و دهشت سیاه و جاهلان جان شیرینش از دست داد ، هرگز فراموش نخواهد گردید .

فرخنده عزیز روحت شاد و یادت گرامی باد!