08.03.2006

حمید عبیدی


مشرف و پاکستان در ميان دو سنگ


اظهارات آقای جورج بوش در سفر اخيرش به منطقه و تشنج اخير در مناسبات افغانستان- پاکستان ، پرسش هايی جدي را در مورد آيندهء مناسبات افغانستان و پاکستان و اوضاع منطقه به ميان آورده است.
رييس جمهور امريکا در دهلی نو هندوستان را شريک ستراتيژيک امريکا خواند و از تجربهء دموکراسی در هندوستان ستايش به عمل آورد. آن چی که بوش گفت سخن های بی پشتوانه نبودند. امريکا در نظر دارد تا به برنامهء غير نظامی هستوی هند کمک کند و در عين زمان تسليحات پيشرفته به هندوستان خواهد فروخت.
هندوستان با جمعيت يک مليارد نفری و داشتن يکی از بالاترين شاخص های رشد اقتصادی، اجتماعی و علمی- تخنيکی ، در آيندهء نه چندان دور به يک قدرت جهانی مبدل خواهد شد. به اين صورت هندوستان می تواند به ويژه در قارهء آسيا در برابر چين به حيث قدرت بازدارنده قد بلند کند. شکی وجود ندارد که اين عامل در کنار منافع اقتصاديی که امريکا در راه يابی به بازار در حال گسترش هندوستان به آن چشم دوخته و توقعی که هند در به دست آوردن فن آوری های معاصر از امريکا دارد و همچنان تعهد هر دو کشور به ارزش ها و موازين دموکراسی ، زمينه هايی اند که کشورهای ياد شده بر پايهء آن ها به شرکای ستراتيژيک مبدل شده می توانند. البته هندوستان با ظرفيت هايی که دارد خواهد توانست در مناسباتش با آمريکا به حيث همتای برابر عمل کند.
پاکستان که در گذشته متحد ستراتيژيک امريکا در منطقه به شمار می رفت و ماهرانه توانسته بود تا از بازی قدرت ميان شرق و غرب در منطقه به سود خود بهره جويی کند و در پی فروپاشی شوروی در صدد بود تا از طريق تسلط و يا حد اقل نفوذ در افغانستان و آسيای ميانه ، بر عمق ستراتيژک خود در برابر هندوستان بيفزايد ، اينک با چند باخت عمده مواجه شده است:
- پاکستان ديگر بر سياست امريکا در قبال افغانستان و منطقه  نفوذ قبلی را ندارد؛
- تقدم ژيوستراتيژيک در منطقه از پاکستان به افغانستان منتقل شده است؛
- حکومت افغانستان و نيروهای سالم انديش در منطقه ، پاکستان را مسؤول ناامنی های جاری در مناطق قبايلی می دانند؛
- با توجه به حضور القاعده و طالبان در پاکستان و استفادهء آنان از پاکستان به حيث تختهء خيز ، حکومت پاکستان خود را با فشار فزايندهء جامعهء بين المللی مواجه می يابد.
به اين ترتيب حکومت پاکستان در برابر واقعيت های جديد در منطقه قرار گرفته که سؤال بازنگری کلی در سياست خارجی اش را ديکته می کند. اين سياست خارجی که از زمان بوتو به اين طرف مبنای عمل قرار داده شد ، توسعهء نفوذ پاکستان در کشمير و افغانستان را هدف قرار داده بود. دو وسيلهء اصلی تحقق اين سياست توسعه طلبانه يکی تشويق بنيادگرايی اسلامی در داخل پاکستان و از طریق آن در منطقه ؛ و ديگری تقويت نقش نظامی پاکستان بود. در نتيجه هرگاه حکومت کنونی پاکستان واقعاً در تعهدش با تروريزم صادق باشد ، اين جريان خواهی نخواهی به تضعيف نقش نظامی پاکستان در منطقه می انجامد.
امريکا هم در رابطه با منطقه با دومشکل اساسی مواجه است :
- نبود بديل فوری قابل پذيرش در برابر حکومت مشرف ، و اين نگرانی که هرگاه بنيادگرايان در پاکستان مسلط گردند ، در آن صورت با   چالش های سياسی و خطرات نظامی - به خصوص خطرات از ناحيهء ارسنال اتمی پاکستان- برای امنيت منطقه و جهان ، چی گونه مقابله گردد؛
- امريکا به جز پاکستان راه ورود آزاد به افغانستان را ندارد ، زيرا روسيه ، چين و ايران مخالف حضور دراز مدت امريکا در افغانستان اند.
به اين ترتيب حکومات افغانستان ، پاکستان و امريکا به رغم تشنجات موجود ناگزير اند با هم به طوری کنار بيايند. اين در صورتی امکان پذير خواهد بود که حکومت پاکستان به تعهداتش در مبارزه با تروريزم  طالبان و القاعده صادقانه و فعالانه عمل کند.
در صورتی که تثبيت گردد که حکومت مشرف حاضر نيست تا چنين کند ، آن گاه بدون شک خود مشرف قربانی نخست اين سياست خواهد شد . در صورتی که اوضاع در پاکستان از کنترول خارج شود ، آن گاه بعيد از احتمال نيست که موجوديت پاکستان هم در شکل کنونی زير پرسش برود.