تاریخ نشر: ۱۱ مارچ سال ۲۰۲۶

حمید همایون عبیدی 

پاسخ نویسندهٔ رمان شیشک

تصویر کتاب شیشک

                                                        به تنقیدات  آقای رتبیل آهنگ

 

سخنان آقای رتبیل آهنگ در پایان محفل رونمایی رمان «شیشک» شبیه ‌به صدور حکم اعدام رمان شیشک و نویسندهٔ‌ آن، به اضافهٔ فیر خلاص از سوی محکمهٔ‌ صحرایی بود. 

اگر این حکم بر اساس دلایل منطقی صادر شده میبود،‌ من چاره‌یی نداشتم جز پذیرش آن در سکوت. 

و اما،‌ اگر کسی با عینک کلیشه‌ها و شابلون‌های قرون گذشته، رمان زمان حاضر را نقد کند؛ اگر کسی ساختار و محور اصلی رمان را نشناخته باشد و بیاید با استدلال‌نماهای دارای گزاره‌های فاقد موضوعیت چنین حکمی را صادر کند، در این صورت نویسنده مکلف است تا به آن پاسخ بدهد.

فشردهٔ‌ پاسخ: 

-  تعریف شیشک به حیث یک رمان عاشقانه، ‌یک تعریف بسیار تقلیل گرایانه است ؛

- حضور و غیابت شخصیت‌های فرعی و حتا شخصیت‌های فرعی عمده تابع روال و منطق و محور اصلی روایت است ؛

- در مورد شخصیت‌ها در همان حدی معلومات ارایه شده که از منظر محور اصلی روایت لازم بوده است ؛

- رمان شیشک را باید از منظر منطق درونی آن نقد کرد و نه با کلیشه‌ها و شابلون‌های قرون گذشته.

 

بخش نخست

دربارهٔ خلاقیت، ساختار، محور و منطق اجتماعی روایت

 

 ۱. هنر، تکرار گذشته نیست؛ آفرینش آینده است 

مطالعهٔ تاریخ هنر برای آن نیست که هنرمند امروز دوباره راه رفتهٔ گذشته‌گان را تکرار کند. 

هنر (هر هنری) زمانی زنده است که بتواند از سایهٔ نام‌های بزرگ عبور کند و افق تازه‌یی بگشاید. 

در ادبیات نیز همین است.  کمال در آن نیست که کسی مانند تولستوی یا مارکز بنویسد؛ کمال در آن است که نویسنده بتواند جهان روایی خود را بیافریند. 

 

 ۲. معماری روایی رمان

 الف) ساختار روایت 

شیشک بر اساس ساختاری نوشته شده که در روایت‌شناسی سابقه ندارد: فنر مخروطی معکوس. 

در این ساختار:

- روایت از قعر سقوط آغاز میشود 

- حرکت روایت دورانی و تدریجی است 

- هر دور فنر، گذشته را با عمق و وسعت بیشتر باز میکند 

- در هر دور، قربانی و یا قهرمان از رنج فاصله میگیرد و به رهایی نزدیک میشود؛ این هم از نظر روان‌درمانی درست است و هم با آموزه‌های بودایی و عرفانی حرکت از رنج به رهایی مطابقت دارد 

- چند نیرو (اباسین، مادرکلان، نیروی اثیری،‌ قدرت و در نهایت توان خود قهرمان) موتور این حرکت را تغذیه میکنند 

- حرکت از فردی به جمعی، به تاریخی و به معنوی گسترش مییابد 

در این ساختار، غیبت‌ها، سکوت‌ها و فاصله‌ها ضعف نیستند؛ بلکه بخشی از معماری اثرند.

 ب) محور روایت 

قهرمان رومان شاپیری است و سرنوشت تراژیک او و در نهایت حرکت او از قعر تاریکی به فضای روشنی و امید، محور این فنر مخروطی است. 

پرداخت به دو شخصیت دیگر و حضور آنان در این یا آن مرحله در حد منطق روایت است و نه «تساوی بیوگرافیک». 

اگر به این دو شخصیت به اندازهٔ‌ شاپیری پرداخته میشد، در آن صورت سرنوشت شاپیری در پرتو آن پرداخت‌ها کمرنگ میگردید. 

به علاوه، از نظر منطق درونی رومان هم در مراحلی حضور این یا آن شخصیت ضروری نبود. 

در مورد شخصیت‌های درجهٔ چندم هم میتوان از همین منطق حرکت کرد. 

 

 ۳. منطق اجتماعی رمان: شناخت از منطقه و مردم 

 

رمان در فضایی نوشته شده که نویسنده آن را از نزدیک میشناسد. 

این که شخصی برخاسته از سطح پایینی به مدارج بالایی برسد ناممکن نیست؛ مثال‌های کافی در این مورد وجود دارد.   هر کس باور ندارد برود یک بار سرچ کند.

این که یک خانوادهٔ قشر بالایی فردی از قشر پایینی را به دامادی پذیرفته باشد، نه تنها ناممکن نیست، بلکه نمونه‌های واقعی آن هم وجود دارند. 

شک در مورد این که حتا در بدترین شرایط هم یک آدم خوب و مهربان در جامعه وجود داشته باشد، شک نسبت به وجود انسانیت است. 

در رمان:

- هنوز شاپیری و اباسین نه تنها ازدواج نکرده‌اند، بل خبر نامزدی شان هم به گوش عموم نرسیده که واکنش اجتماعی لازم باشد 

- احساس شاپیری نسبت به اباسین با ترس و شک آغاز میشود و به تدریج به حس اعتماد و دین میرسد. در بخش اول او تنها به ازدواج مصلحتی بدون رابطهٔ زناشوهری با اباسین به توافق میرسد. پس از حرکت به سوی سلامتی روانی، او به تدریج کمبود اباسین را بیشتر و بیشتر درک میکند و سپس در نخستین تماس جسمانی از این نزدیکی احساس لذت جنسی میکند و در نهایت تصمیم خود را میگیرد 

- در پایان مرحلهٔ اول تنها نیکبخته و سیلی از قول و قرار آن دو با خبر میشوند و در نهایت مادرکلان نیز از آن باخبر میشود 

- شاپیرون آخرین وارث خانوادهٔ پیر بابا است 

- شاپیری شخصیت مستقل و تصمیم‌گیرنده دارد 

- مادرکلان ولو هم نخواهد، چاره‌یی جز پذیرش انتخاب او ندارد 

- پنهان‌ماندن شاپیری در سه ماه نخست در قلعهٔ‌خان نیز کاملاً طبیعی است؛ در اروپا و امریکا نیز نمونه‌های پنهان ماندن اشخاص اختطاف‌شده حتا در خانه‌های شهری وجود داشته است.

در مورد شاپیری که خود در پنهان ماندن تجربه و اصرار داشته، مشکل بسیار کمتر تصور شده میتواند.

- پرسش در مورد این که خارج از پرستاری از «شیشک» و شاپیری،‌ اباسین در این سه ماه دیگر چه مصروفیت‌هایی احتمالی داشته است، همانند برخی انگشت‌نهادن‌های دیگر، هیچ موضوعیت ندارد.

روایت حول سرنوشت شاپیری است و نه چیز دیگری. 

- در مورد شخصیت اباسین باید گفت که در برابر شیشک بحران‌زده، شخصیتی مثل اباسین نیاز است تا او به زنده‌گی و امید برگردد   

در رمان به اباسین از منظر نیاز روایت و سپس نگاه شاپیری نگریسته شده است. این که ممکن است او دارای کاستی‌هایی نیز باشد، ضرورت نبود تا در رمان به آن پرداخته شود و اما در رد همچو احتمالی نیز چیزی نیامده است. 

کوتاه این که او در رمان بیشتر یک شخصیت کاربردی است تا شخصیت بیوگرافیک. و چنین مثال‌ها در رمان‌های دیگر و از جمله «جنگ و صلح» نیز وجود دارند. 

در رمان تصریح شده که جد اباسین ناظر جد بزرگ شاپیری بوده و در حفاظت از او یک پای خود را از دست داده است. پدر اباسین همبازی مامای شاپیری بوده است. وقتی در زمان جمهوریت مامای شاپیری از خارج می‌آید، اباسین را که به حیث شاگرد ممتاز صنف نهم را تمام کرده، با خود به کابل میبرد . تحت نظر اوست که اباسین مکتب را تمام میکند و شامل پوهنتون میشود. تا صنف سوم پوهنتون درس میخواند. این هم آمده که پدر و مادر اباسین در حالی که در یک مناسبت مامای شاپیری را با خانواده‌اش همراهی میکرده‌اند، کشته شده‌اند. 

لذا ادعای منتقد عزیز در مورد زمان رفتن اباسین به کابل با واقعیت آمده در رمان سر نمیخورد. موقف اجتماعی اباسین نیز چنان نیست که ایشان تصور کرده اند.

همچنان سیلی خواهر اباسین نیست؛ دختر عمهٔ اباسین است. سیلی محصول رابطهٔ خارج از ازدواج است. مردی که میشود پدر فزیکی سیلی نامیدش، در جنگ کشته میشود. به همین جهت برای پنهان کردن «خطای مرگ‌آور» نیکبخته، کودک او به نام خواهر اباسین معرفی میشود و مادر اباسین در بستر مرگ این را به اباسین میگوید و سیلی هم این را میداند. سپس سیلی خودش هم پیش از ازدواج حامله و مجبور به ازدواج زودهنگام میشود.   بالاخره این که اباسین پیش از معرفی شاپیری با  سیلی با او در مورد صحبت هایی داشته است. که همه این ها را منتقد محترم از نظر انداخته اند. 

از همان روز اول آشنایی با مادرکلان خود، ‌شاپیری نمیتوانسته همه چیز را به او بگوید. در این وقفه که اباسین در صحنه حضور ندارد، مسایل مهمی برای صحبت میان مادرکلان ونوه که بار اول همدیگر را میبینند،  وجود دارند: در مورد پیشینهٔ‌ خانواده و مسایل دیگر. 

غیاب کامل اباسین در حدود ۴۰ صفحه است که زمان کوتاه چند هفته را احتوا میکند. پس از آن او در ۶۰ صفحهٔ بعدی به تدریج در فکر و خواب‌های شاپیری ظهور میکند و شاپیری کم‌کم کمبود اباسین را احساس مینماید.

در این مقطع، اباسین تنها ناظر املاک ارباب بوده و شاپیری و نیز خود اباسین، از جمله به دلیل نصیحت عمهٔ اباسین، لازم نمیدانسته‌اند موضوع را بدون مقدمه به داکتر شاپیرون که آدم مهربان است و اما در هر صورتی ارباب است، بگویند؛ تا این که آنان دوباره با هم ملاقات میکنند و در اثر تدبیری که شاپیری به کار میبرد و در نتیجهٔ تفاهم مادرکلان، با هم به میله میروند.

***

بخش دوم

ریالیزم اثیری و رمان مدرن

 

 ۱. ریالیزم اثیری: مکتبی که با شیشک و شیشک در آن تولد یافته است  ریالیزم اثیری و تماس میان پردازشگر کوچک و فوق عظیم

شیشک در هیچ‌یک از مکاتب شناخته‌شدهٔ ادبی و انواع شناخته‌شدهٔ ریالیزم نمیگنجد. 

تعریف شیشک در چهارچوب ریالیزم جادویی، به رغم شباهت‌ها، دقیق نیست. 

ریالیزم اثیری بر این اصول استوار است:

- در کنار واقعیت شناخته‌شده،‌ لایه‌های ناشناختهٔ واقعیت نیز وجود دارند 

- توجه به نظریهٔ هستیِ پردازشیِ فوق عظیم کوانتومی 

- ذهن انسان یک «پردازش‌گر آگاهی» است که میتواند همهٔ داده‌ها و از جمله داده‌های تاریخی، فرهنگی و معنوی را در خواب و بیداری پردازش کند 

- در ریالیزم اثیری امکان اتصال میان دو سیستم پردازشی بالا وجود دارد 

رؤیا، خیال و شهود نه گریز از واقعیت، بلکه میتوانند راهی برای فهم لایه‌های پنهان اثیری و نتیجهٔ‌ ارتباط این دو پردازش‌گر تصور شوند. 

در شیشک، ملاقات شاپیری با سایهٔ بودا یا سفر او به هده، نه جادوست و نه هذیان؛ بلکه پردازش اطلاعاتی است که پیش‌تر در ذهن او ذخیره شده و اکنون در وضعیت رؤیا به لایهٔ اثیری متصل میشود.

 ۲. رمان مدرن بر سهمگیری فعال خواننده استوار است 

 

انتظار این‌که نویسندهٔ رمان همه‌چیز را توضیح دهد، متعلق به قرون گذشته است. 

رمان امروز، رمان مشارکت خواننده است. 

در رمان مدرن:

- نویسنده همه‌چیز را نمیگوید 

- بخشی از معنا در سکوت‌ها و غیابت‌ها شکل میگیرد 

- خواننده در ساختن روایت سهم دارد 

- فشرده‌گی و لایه‌مندی جایگزین تفصیل‌های هزارصفحه‌یی شده است 

اگر قرار بود شیشک با همان حجم و تفصیل نوشته شود که برخی انتظار دارند-مانند «جنگ و صلح»-دیگر کسی آن را نمیخواند.

***

 

بخش سوم

چرا شیشک «رمان عشقی» نیست

رمان شیشک روایت سرنوشت زنی است که فاجعه و دهشت جنگ او را به عمق گودال نابودی پرتاب کرده است. آسیب عمیق روانی و زخم‌های جانکاه ناشی از این فاجعه و جریان مبارزه و مقاومت بعدی او، نه‌تنها روان، بلکه همهٔ ابعاد وجود او را فرسوده و تا سرحد نابودی کامل رسانیده است. روایت از قعر همین پرتگاه آغاز میشود و مسیر آن تا به‌خودآمدن، بازتوانی، آگاهی و رهایی ادامه می‌یابد؛ مسیری که در نهایت به ایستادن تمام‌قد در برابر هرگونه ستم، تبعیض جنسیتی و تابوهای سنگواره‌یی می‌انجامد.

در فصل نخست، شاپیری هنوز در وضعیتی نیست که حتی تصور عشق‌ورزی، لذت‌جویی یا رابطهٔ جنسی در ذهنش خطور کند. آن‌چه در این مرحله در او شکل میگیرد، تنها احساس اعتماد و قدردانی است؛ احساسی ابتدایی و انسانی نسبت به کسی که او را نجات داده و با مهربانی همراه با احترام تام از او مراقبت کرده است. به همین دلیل، پیشنهاد ازدواج را نه از سر عشق، بلکه به‌عنوان اقدامی مصلحتی برای خروج از اختفا میپذیرد و با صراحت به اباسین میگوید که آماده‌گی همبستر شدن را ندارد و شاید هرگز نتواند این کار را بخواهد و بکند.

عشق به‌عنوان تجربهٔ عاطفی- جسمانی، نه در آغاز روایت، بلکه پس از یک غیابت چندین‌هفته‌یی اباسین و در پی نخستین تماس جسمانی با او در این مرحله بروز میکند؛ جایی که شاپیری برای نخستین بار از تماس با یک مرد، گرما و لذت را در وجود خود حس میکند. احساس دلتنگی های قبلی او در سفرهای کوتاه اباسین ناشی از ترس از بازگشت به انزوا بوده است، نه عشق.

به این ترتیب، عشق-در قالب تحول تدریجی احساس شاپیری نسبت به اباسین-نه محور روایت، بلکه نتیجهٔ طبیعی حرکت بازتوانی و بلوغ شخصیت است. این رابطه بخشی از روند بازیابی هویت، اعتماد و توان تصمیم‌گیری اوست، نه موضوع اصلی رمان.

از همین‌رو، تعریف شیشک به‌عنوان «رمان عاشقانه»-اگر همهٔ گمانه‌های دیگر را کنار بگذاریم، در نرم‌ترین صورت بیان-میتواند ناشی از یک سوءتفاهم عمیق دربارهٔ ماهیت روایت باشد. اگر این حدس درست باشد پس بسیاری از پرسش‌ها و انگشت‌نهادن‌های انتقادی بعدی نیز از همین برداشت نادرست سرچشمه میگیرند: نادیده‌گرفتن این‌که شیشک پیش از هر چیز، روایت زخم، سقوط، بازتوانی و رهایی است؛ نه روایت یک رابطهٔ عاشقانه. به هر رو، تعریف رمان عاشقانه در مورد رمان شیشک،  یک تعریف به شدت تقلیل گرایانه است.

***

بخش چهارم

ساختار روایت

چرا ساختار «فنرِ مخروطیِ معکوس» تنها ساختار مناسب برای رمان شیشک است؟ 

ساختار «فنرِ مخروطیِ معکوس» برای شیشک مناسب است، زیرا:

- با روان‌شناسی تروما سازگار است؛ رنج و درمان خطی نیست، دورانی و لایه‌مند است 

- با جهان‌بینی بودایی و هم عرفانی هماهنگ است؛ حرکت از رنج به رهایی، حرکت تدریجی و چند مرحله‌یی است 

- با نظریهٔ پردازش کوانتومی آگاهی سازگار است؛ ذهن اطلاعات را لایه‌به‌لایه بازخوانی میکند 

- محور رمان را بر شاپیری متمرکز نگهمیدارد و روایت را از پراکنده‌گی نجات میدهد 

- با زیبایی‌شناسی رمان مدرن هماهنگ است؛ برخی معنای در سکوت‌ها و غیابت‌ها شکل میگیرد 

- حافظهٔ تاریخی را به‌صورت لایه‌مند فعال میکند 

- استقلال شخصیت شاپیری را حفظ میکند؛ او در برگشت به زنده‌گی بیشترین سهم را برای حرکت به بالا ایفا میکند 

- کشش و جذابیت ایجاد میکند و خواننده را تا پایان همراه نگهمیدارد 

- امکان خم کردن زمان و مکان را فراهم میکند 

کوتاه این که: 

این رمان نمیتوانست با هیچ ساختار دیگری نوشته شود. 

فنرِ مخروطیِ معکوس، ساختار طبیعی، منطقی و ضروری شیشک است. 

برای ذهنی که زمانی به حیث مهندس با طراحی ساختارهای پیچیده سروکار داشته، تصور چنین معماری روایی سهل‌تر است تا برای کسانی که تنها با ادبیات سروکار داشته‌اند. در شیشک، وضعیت زنان افغانستان مرا واداشت تا روایت را از قعر پرتگاه آغاز کنم. وقتی چشمانم را بستم و راه برون‌رفت را جستجو کردم، این ساختار به‌صورت طبیعی در ذهنم شکل گرفت.

روایت فاجعهٔ جنگ و بحران افغانستان نیز از همین منطق پیروی میکند: 

از تاریک‌ترین، تنگ‌ترین و پرفشارترین نقطهٔ قیف که همانا آغاز فنر مخروطی معکوس باشد، باید آغاز کرد تا حرکت به‌سوی بازتوانی، روشنی و رهایی قابل‌باور باشد.

هدف من، با وجود آگاهی از ابعاد فاجعه، تشویق به تسلیم و یأس نیست؛ 

بلکه تقویت آگاهی، امید و اراده است.

***

بخش پنجم

چند اشاره به نقد خانم فریده فریاد

نقد خانم فریاد بر پیش‌فرض و برداشت‌های نادقیق استوار است. رمان شیشک، قهرمان رمان را زن را فاعل، مستقل، تصمیم‌گیر و صاحب اختیار نشان میدهد- از جمله د ر مورد تن و عواطفش . این در نقطهٔ مقابل بازتولید پدرسالاری قرار دارد.

نقد منصفانه باید از متن آغاز شود، نه از ایدیولوژی. به هر رو، من به برخی نکات در نقد خانم فریاد، یک اشارهٔ‌کوتاه میکنم.

- نقد با پیش‌فرض پدرسالارانه‌بودن رمان آغاز شده و نه با متن؛ این روش نقد را به داوری ایدیولوژیک بدل میکند. 

- منتقد نویسنده را به غرب‌گرایی متهم میکند، اما خود نقد را بر نظریه‌پردازان غربی (میلیت، کریستوا، فریدان) بنا میکند؛ تناقضی که اعتبار نقد را از میان میبرد. 

- «مشکل زن افغان» هرگز «بی‌نام» نیست؛ تبعیض جنسیتی، انزوای تحمیلی، خشونت ساختاری و تابوهای مردسالارانه کاملاً مشخص و مستند اند. اصطلاح فریدان ربطی به زن افغان جنگ‌زده ندارد. 

- افسانه‌ها در شیشک یا ابداع نویسنده اند (کاشان سوملیک زرکال) یا روایات اصیل بودایی؛ کارکردشان افسانه‌گردانی نیست، بل فعال‌کردن حافظهٔ اثیری مکان است. مقایسه با بوف‌کور و طلسمات از نظر ژانر و جهان‌بینی بی‌ربط است. 

- نام «شیشک» نقد ساختار خشونت‌بار است، نه بازتولید آن؛ شاپیری این نام را میشکند و هویت مستقل خود را میسازد. 

- عاملیت زن در شیشک نادیده گرفته نشده: شاپیری میکشد، میگریزد، تصمیم میگیرد، رابطهٔ جنسی را خود تعریف میکند و مسیر زنده‌گی‌اش را خود تعیین میکند. 

- جاذبهٔ جسمانی کلیشهٔ جنسیتی نیست؛ محصول زیست‌شناسی تکاملی است. پسندیدن ویژگی‌های جسمانی بازتولید پدرسالاری نیست، بل بخشی از سازوکار طبیعی میل جنسی است. 

- رابطهٔ عاشقانه در شیشک تحمیلی نیست؛ تحول تدریجی، روان‌شناختی و آگاهانهٔ شاپیری است. 

- خواست مادرشدن نیز تحمیلی نیست؛ از موضع اختیار بیان میشود. 

من به نقد خانم فریده فریاد به خاطری به تفصیل نمیپردازم که اگر ایشان دوباره نقد خود را بخوانند و همین گپ های کوتاهی را که آوردم در نظر بگیرند، آن گاه احتمالاً به نتایج دیگری خواهند رسید.

***

بخش ششم

نقد چیست و چه نیست؟

این که نقد را تنها در حد جدا کردن سره از ناسره بپنداریم، تصور نامکمل از نقد است. 

نقد باید به این محور ها نیز توجه کند:

- خواننده را به لایه‌های عمیق‌تر اثر راهنمایی کند 

- زیبایی‌های ساختاری و نوآوری‌های روایی را آشکار سازد 

- اثر را در چارچوب جهان‌بینی و قراردادهای خودش بسنجد 

نقدی که:

- تنها بر حذف‌ها و غیبت‌ها تمرکز کند 

- اثر را با معیارهای ژانرهای دیگر بسنجد 

- یا از بافت فرهنگی و ساختاری اثر بی‌خبر باشد 

از کارکرد اصلی نقد دور میشود و خواننده را از فهم واقعی اثر باز میدارد.

***

 

گپ آخر

مسوولیت نویسنده در پاسخ‌دادن 

البته که وظیفهٔ‌اصلی و نقش اصلی نویسنده آفرینش اثر است. پس از  آن نویسنده باید حوصلهٔ شنیدن و تحمل تند ترین نقد‌ها را نیز باید داشته باشد.  این در صورتی است که نقدها معیاری و منطقی باشند.

و اما، نویسنده مکلف است در برابر برداشت‌هایی که بر اساس سؤفهم ، سنجش اثر با معیارهای نامربوط و یا هم به دلایل دیگر به دور ا زواقعیت شکل میگیرند، توضیح بدهد.  این توضیح نه دفاع از خود، بلکه احترام به خواننده و روشن‌کردن منطق درونی اثر است.

در گذشته اگر نویسنده‌گان از این حق استفاده کرده اند، ‌دلیلی وجود ندارد تا امروز از آن استفاده نکرد. و من ولو بالفرض اگر هیچکسی تا به حال چنین کرده نمیبود،‌بازهم از این حق استفاده میکردم.

در پایان یک بار دیگر همان‌طور که در صحبت کوتاه در همایش رونمایی نیز گفتم، از آقای رتبیل آهنگ به خاطر ابراز نظرش در مورد خاکهٔ‌ رمان ابراز امتنان میکنم. ایشان در آن مورد مرا به موقع متوجه ساختند که زبان و بیان متن بیشتر ژورنالیستی است  تا ادبی- هنر. و  در این مورد او برحق بود . همان سان که خواهرم زرغونه عبیدی مرا متوجه ساخت که صحنه های حساس را بهتر است تا با زبان هنری تمثیل کنم و نه زبان برهنه،‌از این بابت باید از او نیز متشکر باشم.

و اما، نویسنده اگر نتواند استقلال خود را در خلاقیت حفظ کند و  بکوشد اثری بیافریند که از هر جهتی مورد پسند هر منتقد و هر خواننده باشد، در این صورت بهتر است تا ننویسد.  کم از کم من این گونه فکر میکنم.

لینک متن کامل صحبت آقای رتبیل آهنگ