تاریخ نشر: ۱۱ مارچ سال ۲۰۲۶

رتبیل  آهنگ

چند تنقید در رابطه به رمان شیشک*

رتبیل آهنگمن با آقای عبیدی خوشبختانه از اضافه‌تر از سی سال به این‌طرف است که دوست هستیم، با همدیگر همیشه مشوره کردیم و مشاور یکدیگر بودیم. گپ‌هایی را که دوست‌ها گفتند به نظر من همه‌گی شان گپ‌های واقعاً بسیار جالب، آموزنده، عمیق و دقیق بودند. منتها من فکر میکردم که آقای عبیدی در نوشتن این رمان یک مقدار عجله کردند؛ اگر یک سال دیگر، دو سال دیگر هم صبر میکردند، همین اثر بسیار باارزش‌شان باارزش‌تر میشد. چون به نظر من رمان از لحاظ بیوگرافیِ شخصیت‌های رمان و از لحاظ ساختار رمان، یک سلسله ضعف‌هایی را دارد که به باور من آقای عبیدی میتوانست بسیار به ساده‌گی آن‌ها را رفع کند. اما چون اکثراً خودشان هم میگویند که حوصله بیشتر نداشتند و میخواستند که زودتر کتاب را به اصطلاح بیرون بدهند.

من میتوانم یکی دو نمونه کوتاه بگویم.

به‌طور مثال از لحاظ ساختار قسمی که آقای ناظمی هم گفتند، یک‌سوم رمان، رمان عاشقانه است. پس از آن، از صفحه ۱۳۰، آقای اباسین که یکی از چهره‌های اساسی رمان است، برای ۱۳۶ صفحه از رمان حذف میگردد و هیچ‌گونه حضوری ندارد. ما به حیث خواننده نمیفهمیم که آقای اباسین چه شد؟ کجا شد؟ آیا در همان باغ هست؟ ناظرِ آن باغ است که در آن باغ شاپیری هم حضور دارد؟ این دو عاشق دلباخته چطور در ۱۳۶ صفحه با همدیگر هیچ‌نوع صحبت نمیکنند؟ این به نظر من یکی از ضعف‌های داستان است.

در پهلوی آن، ما مثلاً شخصیت‌های داستان را میبینیم که بنابر آرزوهای آقای عبیدی، شخصیت‌های بسیار آرمانی هستند. مثلاً آقای اباسین در قریه کلان شده، اما با این فکر باز، با این فکر اروپایی چرا رشد کرده؟ این را برای ما داستان در یک جای کوتاه جواب میدهد که این مسایل را در کابل، با فرهنگ جهانی و ادبیات جهانی آشنا شد. این آقای اباسین ما در یک کابلی باید بوده باشد که کابلِ دوران طالبانِ دوره اول یا دوران مجاهدین بوده که جنگ بوده، ویرانی بوده، بدبختی بوده. این آقا در آنجا چه‌گونه با فرهنگ و ادبیات جهانی آشنا شده؟ که به نظر من بسیار حیف است، ما نمیفهمیم که اباسین چرا به این خوبی هست.

ما نمیفهمیم که چرا خواهر اباسین وقتی که برای دفعه اول با شاپیری روبرو میشود، بدون هیچ‌گونه جنجال شاپیری را قبول میکند به حیث عضو جدید خانواده‌شان؟

هیچ‌نوع سوال برای خواهر اباسین مطرح نمیشود. خواهر اباسین برای دفعه اول در صفحه ۹۰ مطرح میشود، نیکبخته هم همچنان در صفحه ۱۰۰ به اصطلاح مطرح میشود. بعد از آن نیکبخته از داستان حذف میشود؛ ما نمیفهمیم که چه شد؟ یکی دو جای کوتاه نامش آورده میشود. مشکل دیگر این است که اباسین بچه باغبان است، شاپیری دختر خان است؛ از لحاظ اجتماعی هیچ‌نوع جنجالی نیست؟ آیا در اینجا در خانواده، در بین جامعه، هیچ مشکلی وجود ندارد که یک بچه باغبان با دختر خان ازدواج میکند؟

در داستان در اول وقتی که اباسین و شاپیری با هم روبرو میشوند، برای سه ماه اباسین از او پرستاری میکند؛ اما هیچ‌گونه معلومات در رابطه با زنده‌گی اجتماعی اباسین داده نمیشود. اباسین ۲۴ ساعت یا در کار است یا در خدمت شاپیری. آیا اباسین دوست، رفیق، آشنا هیچ جایی ندارد؟ کدام جایی فاتحه نمیرود؟ عروسی نمیرود؟ ختم نمیرود؟ هیچ‌کس خبر نمیشود از حضور شاپیری در این خانه؟

من کتاب را سه بار خواندم، بسیار با علاقه و با شوق خواندم. به نظر من کتاب جالبی است، اما اگر عبیدی عزیز، بزرگوار و دوست نازنین من یک ذره بیشتر حوصله میکرد، این اثر باارزش باارزش‌تر میشد.

تشکر

پاسخ  نویسندهٔ رمان به تنقیدات آقای رتبیل آهنگ

* این تنقیدات به تاریخ  ۲۱ فبروی سال ۲۰۲۶ در پایان محفل رونمای رمان زمانی که باید ختم همایش اعلام میشد بیان شده اند.