تاریخ نشر: ۲۷ مارچ سال ۲۰۲۶

دوستان گرامی،
مهمانان ارجمند،
درود و محبتها و مهرهای فراوان خود را خدمت تکتک شما
فرهیختهگان تقدیم میکنم. از اینکه نتوانستم حضور فیزیکی یا تصویری داشته
باشم، متأسفم.
جناب عبیدی از من خواستند که مقداری در بارهٔ رمانشان،
صحبت بکنم. البته این نقد اثر نیست . اگر فرصتی دست داد، من نگاهم را و خوانش
خویش را اظهار خواهم کرد. حالا یک نگاهی اجمالی بر این کتاب، بر این رمان دارم.
رمان شیشک در واقع زندهگینامهٔ دختری است به نام شاپیری.
مادر، پدر و برادر شاپیری کشته میشوند، او فرار میکند، رنجها و آزارهای
فراوانی از دیگران میبیند و تا سرحد مرگ میرود.
در حالت بیهوشی نزدیک به
مرگ است که مردی به نام اباسین او را مییابد و از وی پرستاری میکند تا به
زندهگی برگردد.
این زن، این خانم که قهرمان است، در همین خانه که اباسین
او را آورده زندهگی میکند. بعدها میبینیم که شاپیری در اصل به یک خانوادهٔ
اشرافی تعلق دارد. او که در خارج تولد یافته و بزرگ شده ، نماد مدرنیسم است.
خانوادهٔمادری اش نیز به اشرافیت مدرن تعلق دارد؛ اشرافیتی که هم در شهر
زندهگی دارد و هم در روستا دارای املاک وسیعی است.
به همین جهت او در روستا هم سگرت دود میکند، ویسکی میخورد، بحثهای جنسی
میکند، بالاخره هم عاشق میشود و خواب های اروتیک میبیند.
آدمهای دیگر داستان، بیشتر رفتهگانی هستند که با شگرد
فلشبک
(Flashback)
از آن دنیا
به این دنیا میآیند و صحبت میکنند؛ مثل پیربابا، شاپیرالننا، شهباز زرکال ،
شاهین زرکال ، پدر و مادر شاپیری و همچنان آدمهای دیگری که آنتیسپتیک داستان
هستند؛ مثل قلندرشاه و سیاهدرهیی.
جغرافیای داستان، قریهیی است؛ قریهٔ پیربابا
در سرخرود که در واقع اشرافیت مدرنی از قلب روستا و از نظام قبیله برمیخیزد.
مضمون، همانگونه که گفتیم، یک بخش ماجراهای دردناک زندهگی شاپیری است، سپس
هم رویاهای او. بخش دیگر بیشتر گفتگوهای بیبی مادرکلان شاپیرون با شاپیری است.
بحثهای آن دو برای داستان دلچسپی میآورد. آنها درباره مضمونهای گوناگون
اجتماعی صحبت میکنند؛ سیاست، گفتمان ملی، نفی گفتمان قومی، مناسبات جنسی و حتی
بحثهای زبانی.
ملاقات با خانواده داکتر پیارا سینگ، یک بهانهیی میشود تا بحث ازدواج
مسلمان و غیرمسلمان و موضوع سیکها و هندوهای کشور به میان بیاید و برای دفاع
از این هموطنان ما استدلال شود. سیکها و
هندوها در افغانستان از دست ما ظلمهای فراوانی دیدند و باید در این
باره بسیار گفت.
فلشبکها بسیار مفید و سازگار با داستان هستند که رفتهگان را برای مکالمه
بازمیگردانند.
کاربرد فلشبک شگردی است که روایتهای عادی را به روایتهای داستانی تبدیل
میکند. زبان داستان دو گونه است؛ روایتها با زبان نوشتاری و گفتگوها با زبان
عامیانه کابلی و گویش بومی محلی.
توصیفها در این کتاب با زیبایی خاصی آمده و با فضای داستان سازگار است.
نویسنده آرمانهای خود و قهرمان مرکزی داستان را با رؤیا پیوند میدهد. کتاب
آمیزهیی از رؤیا و واقعیت است که نویسنده آن را «ریالیسم اثیری» نامیده که
میتواند نوع تازهیی از ریالیسم جادویی باشد.
در مجموع، رمان «شیشک» یک رمان موفق است. نویسنده با زبان و تخیل داستانی
آشنایی دارد و صحنهپردازیهای بسیار زیبایی خلق کرده است. آدمهای داستان همه
جاندار هستند و به خوبی حرکت میکنند.
چیزی که در این رمان برای من بسیار دلچسب بود، فضای سبز و روستایی است که در
آن بازتاب یافته؛ گویی آدم هنگام خواندن در فضایی سبز نفس میکشد. برای جناب
عبیدی موفقیتهای بیشتری آرزو دارم و امیدوارم شاهد کارهای بزرگتر ایشان باشیم.
پیروز و سرفراز باشید.
(پیام استاد ناظمی که صوتی بود
مطابق به روش املای دری به نوشته
درآمده و پس از ملاحظهٔ و
اجازهٔخود ایشان منتشر میشود)