تاریخ نشر: ۲۸ مارچ سال ۲۰۲۶

وجود خوانشهای ناهمسان از رمان شیشک نه تنها طبیعی است، بلکه بخشی از ماهیت
رمانهای مدرن به شمار میرود- بهویژه رمان شیشک که در سبک ریالیزم اثیری نوشته شده
و بر تجربهٔ درونی، حافظه، تروما و لایههای پیدا و ناپیدای واقعیت تمرکز دارد.
ریالیزم اثیری مکتبی تازه است و آشنایی با آن به زمان و آثار بیشتر نیاز دارد. با
اینهم، تفاوت خوانشها معمولاً از چند سرچشمهٔ اصلی ناشی میشوند:
۱.
تفاوت تجربهٔ زیسته
هر خواننده با جهانِ خود وارد متن میشود.
این جهان متشکل است از:
کسی که تنها تجربهٔ شهری دارد، جهان دهات دوردست را بهگونهٔ دیگری میبیند.
کسی که در دهات زیسته، جهان شهری را متفاوت میخواند.
اگر کسی با طیف و یا طیفهای معین اجتماعی بیشتر در تماس بوده باشد، ممکن است میزان
شناختش از طیفهای دیگر کمتر و یا حتا به دور از واقعیت باشد.
نسلهای مختلف نیز از یک روایت واحد برداشتهای متفاوت دارند.
این تفاوت تجربهٔ زیسته، بهطور طبیعی به تفاوت در خوانش میانجامد.
۲.
تفاوت جهانبینیها، ارزشها و گرایشها
هر خواننده با یک نظام ارزشی و فکری وارد متن میشود:
این جهانبینیها تعیین میکنند که خواننده:
بنابراین اختلاف در جهانبینی و نظام ارزشی، خواهی نخواهی تا این یا آن حد تفاوت و
یا اختلاف در خوانش را بهدنبال دارد.
۳.
درک و یا عدم درک مکتب و سبک ادبی
بخش بزرگی از تفاوت خوانشها از همینجا ناشی میشود.
شیشک در سبک ریالیزم اثیری نوشته شده است- سبکی که:
اگر خواننده از یک اثر نوشتهشده در سبک ریالیزم اثیری انتظار ریالیزم اجتماعی،
ریالیزم انتقادی و یا ریالیزم کلاسیک را داشته باشد، طبیعی است که:
اما اینها «نقص» نیستند؛
اینها ویژهگیهای
ساختاری رمان مدرن اند.
درک مکتب ادبی، تفاوت در خوانش را بهطور چشمگیر کاهش میدهد.
نتیجهگیری
در نهایت، ادراک انسان همیشه از فیلترهای درونی عبور میکند؛
فیلترهایی که از تجربهٔ زیسته، نظام ارزشی، حوزهٔ دانشی، تخصص، پیشفرضهای ذهنی و
لایههای ناپیدای روان شکل میگیرند.
تفاوت این فیلترها، تفاوت خوانشها را رقم میزند.
شیشک رمانی تیپساز نیست؛ رمانی است که شخصیتهایش را بر اساس نیاز روایی، روانی و
ساختاری میچیند.
این شخصیتها الزاماً تیپیک نیستند، اما ممکن اند - و
امکانپذیری آنان از منطق درونی روایت ناشی میشود، نه از تیپسازی اجتماعی.
در چنین رمانی، خواننده نیز بخشی از معماری معناست؛ و همین است که خوانشهای متفاوت
و حتا مختلف را ممکن و مشروع میسازد.
نتیجه این که اگر رمان توانسته باشد وضعیت زنان افغانستان و فاجعهٔ قرار گرفتن آنان
زیر فشار دو سنگآسیاب زمانه و دردهای استخوانسوز آن را تا حدی بازتاب دهد؛ اگر در
دوزخ یأس چراغ امیدی آفریده باشد؛ و اگر نیروی ایستادهگی را اندکی تقویت کرده
باشد، در این صورت نوشتن آن بیهوده نبوده است.
یادداشت
من در مورد
ریالیزم اثیری جداگانه نوشتهام و این را که تجربهٔ زیسته چه گونه مرا به آن
رسانید، روزی جداگانه خواهم گفت.