22.02.2017

حمید عبیدی

به مناسبت روز جهانی زبان مادری-  بخش دوم

زهر بادا شیر مادر بر منی - که زبان مادری گم کرده ام

پریروز در مورد ناکامی ام در زبان پشتو و صبغهٔ پدری زبان نوشتم و وعده سپردم که روز بعد در مورد زبان مادری بنویسم. اینک با یک روز تاخیر این کار را میکنم

راستش این که نمی دانم زبان مادری ام کدام زبان است!؟...

اگر زبان مادری زبانی است که مادر  به آن سخن میگوید، پس باید از مادرم بپرسم که مادرش با او به کدام زبان سخن میگفته است. خوب میدانم مادرم هنوز بسیار خورد سال بود که مادرش چشم از جهان بست. و اما، مادرکلان مادرم را به یاد دارم. او از اهالی چهارآسیاب و پشتو زبان بود. چون بارها شاهد بوده ام که خاله های مادرم با همدیگر و با مادر و برادرهای شان اکثراً به زبان پشتو صحبت میکردند، پس میتوانم نتیجه بگیرم که زبان مادری مادرم پشتو بود. البته آنان همه بر زبان دری نیز تسلط داشتند . پس از وفات مادرکلان مادریم ، مادرکلان و خاله های مادرم برای او جای خالی مادر را پر کردند و او تا زمان عروسی در منزل پدر کلان مادری خود زنده گی میکرد. مادرم میتواند پشتو صحبت کند، و اما از همان خوردسالی با ما به زبان دری صحبت میکرد- شاید به این علت که در کابل به جهان آمده  و در همین شهر بزرگ شده و مکتب خوانده است. حال به راستی چندان آسان نیست که بگویم زبان مادریم کدام زبان است...

پدرم نیز در خانه دری صحبت میکرد. برای این که دریابم زبان مادری پدرم کدام زبان است نیز به کمی فکر ضرورت دارم. پدرم نیز هنوز خورد سال بود که مادرش چشم از جهان بست. میتوانم از طریق زبان مادرکلان مادری پدرم دریابم که زبان مادری پدرم کدام زبان باید بوده باشد. مادرکلان مادری پدرم از اهالی دهکدهٔ لوخی ننگرهار و پشتو زبان بود. این مادرکلان بزرگ و بزرگوار ،‌ با من به پشتو صحبت میکرد و من جوابش را به فارسی میدادم. او گپم را میفهمید و اما به یاد ندارم که صحبت کردنش به زبان دری را شنیده باشم.

برای من مادرکلان پدری ام همانا مادر دوم پدرم است که از کودکی او را با همین عنوان شناختم . او وقتی خبر وفات پدرم را شنید گفت : کاش اول من میمردم و مرگ پسر بزرگم را نمی دیدم. این مادرکلان بزرگوار و مهربانم نیز چند سال پیش در کابل چشم از جهان بست- بهشت برین جایش باد. او از اهالی نمله ولسوالی خوگیانی ولایت ننگرهار و پشتو زبان درانی بود. این مادرکلانم نیز با من پشتو صحبت میکرد و من جوابش را به دری میگفتم. کوتاه این که در افهام و تفهیم میان ما مشکلی وجود نداشت. او با مهمانان کابلی میکوشید به زبان خود شان صحبت کند و نتیجه اش شیر و شکر با لهجهٔ شیرین میشد.

خوب اگر به ریشه های تباری پدری مادر و پدرم و مادرکلان ها و پدرکلان ها و پدران و مادران و پدرکلان ها و مادرکلان های آنان بروم ، تصویر بسیار رنگین تر خواهد شد.

پس اگر من بگویم که زبان مادری ام دری است یا پشتو است و یا هردو است ،‌ حرف درستی گفته خواهم بود...

*

من  در کابل تولد و بزرگ شده و مکتب حبیبیه را خوانده ام. در مکتب چهار زبان میخواندیم : فارسی ، پشتو ، انگلیسی و عربی. درس های ما در مکتب به زبان فارسی بودند. در مرحلهٔ‌ ثانوی ریاضی ، فزیک و کیمیا را معلمین هندوستانی به زبان انگلیسی تدریس میکردند. یک سالی هم که در فاکولتهٔ انجینیری پوهنتون کابل بودم همه درس ها به انگلیسی بودند. همین که در فاکولته ناکام نماندم ، نشان میدهد که زبان انگلیسی ام چندان بد نبود. پس از آن که برای ادامهٔ‌ تحصیلات به بلغاریا رفتم ،‌ آن جا زبان بلغاریایی را طوری فرا گرفتم که تسلطم بر گرامر زبان بلغاریایی در همان سال اول بهتر تسلطم بر گرامر زبان فارسی شد. باید بگویم که تدریس زبان در انستیتوت آماده گی محصلین خارجی در بلغاریا در عالیترین سطح بود. هنگام تحصیل در بلغاریا زبان روسی را نیز تا حدودی یاد گرفتم- طوری که اخبار و مجلات روسی را بدون مشکل میخواندم و میفهمیدم. بعدا شش ماه بستر شدن در یک شفاخانه در ماسکو، و ناگزیری مصروف ساختن خودم با مطالعهٔ‌ ادبیات کلاسیک روسی به زبان روسی و نیز محاورهٔ‌ روزمره با روسی زبانان کومک کرد تا زبان روسی را بهتر فرابگیرم.

**

وقتی تحصیلاتم را تمام کردم یک تصادف سبب شد تا به پروژهٔ‌ انکشاف وادی ننگرهار پرتاب شوم. در آن جا هر کس با هر زبانی که با من صحبت را آغاز میکرد، به همان زبان من هم با او صحبت میکردم- با فارسی زبان فارسی، با پشتو زبان پشتو و با روسی زبان روسی.

در پایان دههٔ‌هشتاد وقتی انجمن ملی معلولین و معیوبین افغانستان را بنیاد نهادم ، در همان نخستین هفته ها یک خبرنگار بریتانوی تبار بی بی سی که به کابل آمده بود ،‌ خواست با من مصاحبه کند . در ابتدا او از من پرسید میخواهم به پرسش ها به زبان دری پاسخ بگویم و یا به زبان پشتو. من انتخاب را به او گذاشتم. خبرنگار گفت که اگر ممکن باشد به هر دو زبان پاسخ بگوییم تا مصاحبه از هر دو سرویس بی بی سی با صدای خودم پخش شود. و همین طور هم کردیم. در آن روزی که مصاحبه هایم نشر شدند و برنامه بی بی سی ختم گردید،‌ زنگ تیلفون بلند شد. گوشی را که برداشتم مامایم دکتور نعمت الله پژواک با صدای بسیار مهربان و پرهیجان و در عین زمان شگفتی زده مصاحبه ام را توصیف و تقدیر کردند: او جان ماما،‌ معقولیت جواب ها و گپ هایت به جای خودش و اما چیزی که مرا بسیار متعجب و خوش ساخت این که میتوانی به این خوبی و روانی کامل پشتو صحبت کنی...

در کار انجمن باز با زبان انگلیسی از نزدیک به تماس شدم . پروژهٔ ملل متحد برای کاریاری معلولین در همان نخستین ماه های تاسیس انجمن ، فعالیت خود را در چهارچوب انجمن آغاز کرد. سرمشاور تخنیکی این پروژه آقای جان فیسک استرالیایی بود. در ملاقات ها با آقای فیسک و نیز دیپلپمات های خارجی معمولاً ترجمان حضور میداشت، اما گفته های مهمانان خارجی را بدون نیاز به ترجمه نیز میفهمیدم. به همین سان کار در انجمن کومک کرد تا محاوره ام در زبان پشتو بهتر شود، زیرا با معلولین نیز با هر کس به همان زبانی صحبت میکردم که او خود صحبت را آغاز میکرد.

وقتی به آلمان آمدم ، ناگزیر زبان آلمانی را نیز یاد گرفتم.

از برکت همسر و رفیق و شریک زنده گیم کمی زبان اوزبیکی را نیز یاد گرفتم.

حال اگر کسی یکی دو روز را در خانهٔ‌ من سپری کند آوای همهٔ‌ این زبان ها را خواهد شنید.

هر زبان دریچه یی است به سوی جهان. هر قدر با زبان های بیشتر آشنایی داشته باشم جهان درون ما غنی تر خواهد شد.

گرچه روزمره در کار آسمایی کم از کم با چند زبان سر و کار دارم، و اما خودم تنها به زبان دری مینویسم. در نشرات آسمایی خودم از نوشتن به پشتو به خاطری خودداری میکنم که بر دستور زبان پشتو تسلط کافی ندارم. به خصوص در مورد کاربرد ی های پشتو مشکل دارم. آقای خوشحال روهی که زمانی در ادیت مطالب پشتوی آسمایی همکاری میکردند، چند بار کوشیدند تا در رفع این کاستی کومکم کنند؛ و اما به رغم کوشش متأسفانه موفق نشدم. پیام هایم را در ایمیل و پیامخانهٔ فیسبوک به همکاران پشتو زبانم به پشتو مینویسم. در فیسبوک در پای مطالب دوستان پشتو زبان تبصره هایم را به پشتو مینویسم. گاهی هم در پای این تبصره ها از اشتباهات احتمالی معذرت میخواهم. باری نویسنده و فرهنگی سرشناس آقای بازمحمد عابد در پای همچو یک تبصره تذکر دادند که از این بابت نباید تشویش داشته باشم ،‌ زیرا به پشتو به گفته ایشان، خوب مینویسم. و اما،‌این تشویق هم نتوانست عدم اطمینان و تشویشم را رفع کند.

***

دیروز در فیسبوک در مطلب چند هموطن شعرهایی از لایق شیر علی شاعر سرشناس تاجیکستانی را خواندم.

یک بیت شعر لایق شیر علی این بود:

زهر بادا شیر مادر بر کسی - کو زبان مادری گم کرده است

گفتم اگر این گپ شاعر درست باشد پس بر من میخواند تا بنویسم:

زهر بادا شیر مادر بر منی - که زبان مادری گم کرده ام

و اما،‌ نه زبان مادرم چنان نبوده و نیست که شیرش بر من زهر شود. مادرم زبان فصیح و مهربان و پر از برباری دارد- زبانی که هم شیر است و هم شکر. به همین جهت زبان مادری من زبان شیر- شکری است

شعر دیگر در فیسبوک این بود:

از تمام این و آن گم کردگان

زشت رو تر نیست در روی جهان

زانکه گم کرده زبان مادری

با تو گوید حرف با چندین زبان

این که شاعر تاجیکستانی در چه زمان و شرایطی این شعر را گفته گپ جدا است. و اما آوردن آن به صورت پیام در روز زبان مادری از سوی یک شهروند افغانستان خارج از آن کانتکستی است که شاعر شعرش را سروده است. این یک دشنام زشت است. از من و امثال من هیچکاره که بگذریم ، این دشنامی است برای آن شاعران و ادیبان بزرگ دری گوی و دری سرا و دری نویس و نیز همه آنانی که در پرورش و شگوفایی این زبان نقش داشته اند و اما، وقتی تیره و تبار مادری و پدری شان را بشناسی میدانی که که دری زبان مادری شان نبوده است. در میان شاعران و ادیبان معاصر ما نیز چنین کسانی کم نیستند.

چنین پیام هایی به زبان پشتو نیز دشنامی است به آن عده از پشتو سرایان و پشتو نویسان و پشتو گویانی که پشتون تبار نیستند.

به باورم نویسنده گان همچو پیام های خام و پر از تعصب تاریخ و آثار زبان مادری خود شان را نیز خوب نمی شناسند.

بیایید به زبان مادری با بیان گپ های زشت اهانت نکنیم .

زبان خوب و بد وجود ندارد- تنها آدم های خوب و بد میتوانند وجود داشته باشند.

یار زنده و صحبت باقی...

منتشره در فیسبوک به تاریخ Februar 2016 23

*****

مطالب بیشتر در صفحهٔ اختصاصی حمید عبیدی