۲۷ حمل سال ۱۹۹۳مطابق به ۱۶ اپریل سال ۲۰۱۴

دستگير روشنيالی
 

آغاز تاريخ نوين

 

نيروی ما در نيروی من و بيداری ما در بيداری من است

 

مردم دولتی نميشوند دولت بايد مردمی شود

جامعه افغانستان تازه با دیموکراسی و تمرين آن آشنا می‌شود. ديروز برای ما نهايت دشوار بود که از مردم و عملکرد آنها يک تعريف مشخص را ارايه کنيم. اما انتخابات پيروزمند و تاريخی ما را آموخت و نشان داد که بهترين شناخت و بهترين تعريف از مردم و عملکرد آنها در جريان تحولات گرم سياسی و اجتماعی به عمل می آيد و همين انتخابات است که مضمون و سمت سياست دولت آينده افغانستان را تشکيل می دهد.

مردم افغانستان با شهامت و جرئت جمعی خويش بنياد تاريخ نوين را گذاشت، تاريخ اراده و تاريخ تصميم مردم. تفاوت تاريخ نوين با زمان‌های گذشته در اين است که اين بار تاريخ نه به اساس اراده شاه و ديکتاتور، ، نه به اساس تانک و قوماندان، نه به اساس انقلاب و کودتا و نه به اساس قهرمان و اتل... بلکي به اساس ارداه مردم و به اساس بيداری سياسی مردم آغاز ميگردد و این نشان ميدهد که در حیات سياسی مردم تغيراتی عميقی به وجود آمده و دیگر‌‌ان آن زمان گذشته است که با مردم چون گله برخورد شود و اين و آن را بحيث رهبر، نابغه، پيشوا و امرالمومنين... بر آنها تحميل گردد. مردم افغانستان، مردم سی سال، پانزده سال و پنج سال پیش نيستند.

تاريخ نه به اساس نيت ها و ارمانها ساخته ميشود و نه از روی ارمانها نوشته ميگردد. تاريخ در راه و سمتی که از قبل تعين شده باشد جبر تاریخی حرکت نميکند. تاريخ بعد از انتخابات تاريخ پيش از انتخابات نمی باشد. در افغانستان نيروی بالقوه مردم به نيروی بالفعل مبدل شده و سمت تاريخ را تغیر داده است و بخاطر ادامه اين روند و به خاطر ادامه اين تاريخ مردم منتظر تصاميم بزرگ و شهامت سياسی ريس جمهور آينده افغانستان بويژه در براورده شدن ضروریترين خواست مردم يعنی ختم جنگ می باشند. فراموش نکنيم که بعضا تصاميم بزرگ سياسی سمت تاريخ را نيز تغير داده می تواند.

مردم نشان داد که دارد از حالت انتظار و پاسيفسم بيرون ميشوند وفيصله کرده اند که يک دوران طولانی غم انگيز ديکتاتوريها و استبداد سياسی را پشت سر بگذارند. مردم هم چنان تصميم دارند تا بر بی تفاوتی و سهل انگاری خويش نيزغلبه کنند و آنچه که بر اثر سهل انگاری، و بی تفاتی شان رخ داده است تلافی نمايند و خود را از اوضاع وخیمی که در آن بسر می‌برند نجات دهند.

مردم افغانستان مثل تمام مردم جهان لیاقت و شایسته گی آزادی و سعادت دارند و حق شان است که در این راه پیروز شوند، زیرا اين مردم نه تنها به جای خود بلکه به جای دیگران هم در راه بیداری سياسی و در راه آزادی بهایی بزرگی می پردازند. انتخابات نشان داد، زمانی که مردم به پا می‌‌خیزند می توانند سرنوشت خود را به دست خود بگیرند و درغير آن بسوی نابودی خواهند رفت.

مردم به يکباره گی برادر، برادرها و براداران را شکست دادند و تصميم گرفتند که ديگر نه بايد دروازه ‌های مصیبت ها، محدوديت ها و مشکلات نوين را بر روی خود باز کنند و يا سرنوشت خويش را به آنها بسپارند که دستاوردهای دیموکراتيک سال های اخير را از بين ببرد و جامعه را به نام نظام الهی به عقب ببرند. معنی اين اقدام عاقلانه مردم اينست که دوران شوم و فاجعه آور حاکميت يک حزب، حاکميت يک تفکر، حاکميت يک فرد و حاکميت يک تنظیم برای هميشه سپری شده است و پيشواها، رهبرها، اميرها... به شکست هميشه گی مواجه شده ا ند. مردم بصورت اشکار و واضح ساده انگاری، سياست های احساساتی و سياست لجاجت حامد کرزی را رد نمودند و از همين جا است که ناکامی زلمی رسول آغاز گرديد.

مردم افغانستان هم به خاطر امروز و هم برای آینده اراده کردند تا به جای ديکتاتوری با دیموکراسی همراه شوند . اين مردم ديگر نمی خواهند خود را با اين حزب، با اين تنظيم، با اين رهبر...همراه سازند و حالا بايد احزاب، تنظيم ها و رهبران (!) باشند تا خود را با مردم همراه کند و اين به معنای ايجاد فرهنگ سياسی نوين می باشد و ديگر تحولات و تغيرات سياسی و اجتماعی به جای پيشوا و ايديولوژي کار خود مردم می باشند. مردم در تعين قدرت حق حرف آخری را به دست آورده و اين بزرگترين دستاورد دیموکراسی است.

جوانان در اين انتخابات نقش بزرگ، برجسته و سازنده داشتند و بايد اين نسل سياسی شده را به نام اولين نسل بيدار سياسی افغانستان ناميده شود. نسل جوان درک کرده و در عمل آموخته که  اگر از يک طرف به استعداد ها و توانایی های خويش و از طرف ديگر به خواست های زمان پشت کند به چي مصيبت های ناگواری محکوم خواهد شد. اين نسل ميداند که بازگشت ديکتاتوری خشن مذهبي نه تنها افغانستان را قرن ها به عقب می اندازد، بلکه خود جوانان با سرنوشت شومی گرفتار ميشود. نسل جوان ميداند که زمان آن فرا رسيده تا هويت، فرديت و شخصيت خويش را در دست خود داشته باشد و به اساس تفکر آزاد و اراده ی مستقل عمل کرده و از پيروزی موجود تاريخي به پيروزي ديگر تاريخی نزديک شود. نسلهای امروز نظری به آینده دارند و می خواهند آزادی در تصميم و استقلال در اراده را به نسل های آينده نيز محول کنند تا آينده روشن باشد.

انتخابات تصور ما در باره افغانستان تغير داده است و من به آینده روشنی که در انتظار افغانستان است بیش از پیش باورمند ميشوم. در واقعيت انتخابات نظريات ما را دگرگون کرد و ما بايد اعتراف کنيم که ما از جامعه و نبض جامعه درک خوبی نداريم.

جشن دموکراسی سياسي

بدون شک در افغانستان دموکراسي در بخش سياسی رشد شايانی کرده است و مردم از حقوق سياسي برخوردار شده و در اين زمينه دستاوردهایی دارند که برجسته ترين آن نتخابات اخير می باشد که تاريخ هرگز عظمت و بزرگی آن را فرموش نخواهد کرد. دموکراسی سياسي مهمترين بخش دیموکراسی بوده و استقرار آن به معنای آزادی در حيات سياسي جامعه می باشد. در چين با وجود پیشرفت و رشد چشمگير اقتصادی مردم خود را آزاد احساس نميکنند و عدم موجوديت دموکراسي است که چينایی ها از حقوق برابر سياسی برخوردار نيستند.

دیموکراسی سياسی به معنای دیموکراسی در يک کشور نمی باشد. برای ايجاد دیموکراسی ضرورت است تا بخش های سياسی، اجتماعی و حقوقی در رابطه با هم و درهماهنگی با هم به سوی دموکراتيزه شدن رشد و انکشاف نمايند. در افغانستان اين رشد متناسب و هماهنگ نه بوده و دیموکراسی در بخش های اجتماعی و حقوقی با مقاومت های سخت و موانع بزرگی مواجه می باشد.
 

دشواريها و روزهای سخت آينده

مردم افغانستان بسيار خوب می دانند که در زمان عادی و آرام زنده گی‌ نمی‌‌کنند. بيش ازسی‌ سال است که در جنگ ‌ به سر می برند و برعلاوه ی خسارات مادی عظیم هر روز قربانی مي دهند. خوب! اين حالت تنها مشخصه افغانستان نيست. دیگر کشور‌ها هم در جنگ ها و انقلاب ها بسیار متضرر شده ‌اند و خسارات بسيار زيادی را متحمل شده اند. اما جوامع زنده و مردم بيدار با همت، پشتکار و فداکاری بر دشواريها و خسارات غلبه کرده اند.

در تاريخ بشريت نمونه های زياد شکست ها و ويرانی اقتصادي وجود دارند. در نتيجه جنگ دوم جهانی جاپان و جرمنی سخت متضرر و ويران شدند. در جرمنی شهرها ويران شدند ، خانه ها سوختند، سراسر اين کشور به مخروبه تبديل شده و بين روسيه، امريکا، فرانسه و انگلستان تقسيم گرديد. اما اين کشور ويران در مدت بسيار کوتاه به يکی از قدرت های جهان مبدل شد. همچنان جاپان خود را از خاکستر بمب اتم بلند کرد. مردم افغانستان هم نيرو و هم استعداد غلبه بر ويرانی موجود را دارند. اما جنگ جاری چگونه خاتمه يابد؟ 
 

پرادوکسل ها، نا هماهنگی ها و تضاد ها

به خاطر پیشرفت در يک جامعه ضرورت است تا از يک طرف تغيرات سياسي با تغيرات ذهنی و فکری همراه باشند و از طرف ديگر ساختارهای سياسی، حقوقی و اجتماعی در هماهنگی با هم رشد و عمل کنند و تغییر و تحول دیمکراتیک به دموکراتيزه کردن همين ساختارها ضرورت دارند. در افغانستان اين ساختارها ترکيبی از ناهماهنگی ها، تضاد ها و پارادوکسل های بسيار پيچيده و دشوار می باشند که در آنها عناصر درونی با هم سازگاری و هماهنگی ندارند:

ـ عدم هماهنگی بين ساختارهای دیموکراتيک و ساختار های کهنه اجتماعی و فرهنگی در جامعه ؛

ـ عم هماهنگی بين ساختار ها و ارزش ها: مشکل افغانستان در اينست که ساختارهای نوين را قبول می ميکند ولی ارزش های آن را نمی پزيرد و اين خود يک برخورد بحران زا می باشد. در برخی موارد تلاش ميگردد تا ساختار نوين را با ارزش های و وسایل کهنه ترکيب گردد که نتيجه آن بدنامی و ناکامی ساختار جديد می باشد. 
در افغانستان اعلاميه حقوق بشر قبول شده و در قانون اساسی اين کشور هم انعکاس یافته است ولی ارزش های اين اعلاميه نه مراعات و نه هم تطبيق می گردند. ارزش ها نه تنها جز جدایی ناپذیر ساختارها می باشند، بلکی ساختارها روی ارزش ها ی معين تکيه ميکنند و هر ساختار اجتماعی ـ سياسی ارزش های خود را دارند. ساختار دموکراتيک روی ارزش های دموکراتيک ساخته ميشوند.

ـ عدم هماهنگی بين دموکراسی و قدرت: در افغانستان دیموکراسی بدون دیموکرات ها ساخته ميشود. اگر برای رژيم شاهی شاه در قدرت باشد، برای حکومت کمونیست ها، کمونیست ها در قدرت باشند، برای حکومت طالبان، طالبان در قدرت باشند و برای حکومت مجاهدين بايد مجاهدين در قدرت باشند، پس چرا برای يک حکومت دیموکراتيک دیموکرات ها در قدرت نه باشند؟ تلاش های دولتی کردن جامعه و مردم هميشه تلاش های ناکام بوده و ناکام استند. مردم دولتی نميشوند دولت بايد مردمی شود.  

ـ عدم هماهنگی بين حاکميت و قدرت: حاکميت و قدرت از مفاهيم بنيادين جامعه است و رابط بين اين دو بايد روشن و معين باشد. اين حاکميت است که قدرت را مشروعيت داده و مضمون کار و عملکرد آن را تعين ميکند؛ اگر قدرت در کار و در پروسه تصميم گريهای مهم و کليدی سياسی از حاکميت پيروی نکند رابط بين حاکميت و قدرت از بين ميرود و دولت در برابر جامعه قرار ميگيرد؛ حامد کرزی در اتخاذ ِ تصاميم بسيار مهم سياسی به جای مردم، به جای نماينده گان مردم به چند رهبر جهادی مراجعه ميکرد و تصاميم بیشتر به اساس منافع شخصی، تباری، حزبی، فامیلي ....اتخاذ می گرديد و در نتيجه همين سياست حامد کرزی توانست خواست شخصی و لجاجت سياسی خود را بالای جامعه تحميل نمايد. 

ـ تضاد عميق بين خواست آزادی زنان و حاکميت فرهنگ زن ستيز در جامعه: زنان از لحاظ ذهنی و فکری رشد چشمگيری دارند؛ طی سيزده سال اخير پاندورایی دموکراسی و آزادی بيان پرده های ذخيمی را دریدند و واقعیات بسيار تلخ زنده گی جامعه و خصوصآ زنده گی زنان را روشن کردند؛  زنان به پيمانه ی بسيار وسيع به خود می آيند، بر بيگانه گی از خود غلبه ميکنند، به خود مراجعه مي کنند، اعتماد شان به خود افزايش می يابد و می خواهند دارای هويت و فرديت مستقل باشند و با داشتن شخصيت مستقل در کار جامعه اشتراک ورزند.

با وجود بندهای اجتماعی و فرهنگی عقبمانده یی که طی قرن ها انباشته شده اند دلايل زيادی وجود دارد که بگويم افغانستان به سرعت به سوی آزادی در حرکت می باشد. به عبارت ديگر در افغانستان حرکت به سوی ايجاد جامعه آزاد سرعت گرفته و جامعه آزاد مجموعه ی انسانهای آزاد می باشد. صدا و پيام آزادی به آن خانه ها هم سرايت کرده است که در آنها به آفتاب اجازه دخول داده نميشود.

زنان حق سياسی را به دست آورده است و پيروزمندانه از اين حق خود در انتخابات استفاده کردند. اما با وجود اين دستاورد و دستاوردهای سال های اخير، زنان وضعيت سخت و پرادوکسل دارند. زنان از يک طرف می تواند در انتخاب ريیس جمهور حق تصميم مستقل داشته باشند و بگويند، من با اراده مستقل به مرکز رايگيری ميروم و با راي آزاد خود ریيس جمهور کشور را تعين ميکنم؛ ولی درعين حال زنان در انتخاب زنده گی و آينده شان از چنين حق مستقلی برخوردار نيستند و نمی توانند بگويند، من حق دارم در باره زنده گی و آينده خويش با داشتن اراده مستقل تصميم بگيرم. زنان با ازدواج های اجباری مواجه استند، درکودکی عروس می شوند و چون شی و حیوان بالای شان معامله صورت ميگيرد. آزادی زن در لغو اصولی می باشد که زن را به انسان درجه دوم و يا به درجه شی پايین آورده است.
 

***

پیوندها:

صفحه ویژه ی انتخابات  2014