رسیدن به آسمایی: 04.10.2009 ؛ نشر در آسمایی: 05.10.2009

دستگیر روشنیالی

خطر بالفعل است


... منطق زنده گی به جامعه اجازه نمی دهد که حرکات تباهي و نابودي خويش را تماشا کند


درزنده گی جوامع زمان ها و لحظه هایی  وجود دارند که حوادث از کنترول خارج شده و برخلاف اراده انسانها خود را تحميل ميکنند- گاهی هم با شدت و حدت. در افغانستان چندين بار اين نوع تحميل ها که با خرابی ها و کشتارهای وسيع همراه  بودند واقع شده اند و بازهم ترس چنين تحميل و يا تحميل ها وجود دارد.  ممکن است افغانستان یکبار ديگر به سوی انارشی، بی نظمی، هرج و مرج، به سوی کشتارهای جمعی،  به سوی فاجعه بشری در حرکت باشد و طوفان سياه تمام دستآوردهای سالیان اخیر را با خود ببرد. حوادث به شکلي عجيبی  پیهم رخ ميدهند. با وجود اين که اين حالت تصادفې و اتفاقي نیست و در  جهان و به ویژه در جامعه حوادث به شکل تصادفې و اتفاقي واقع نمی شوند ؛  اما وضعيت در افغانستان و منطقه به اندازه یی دشوار و پيچيده است که نه نبض جامعه قابل سنجش می باشد ونه هم آينده ی حرکات و حوادث اجتماعي تشخيص شده میتواند. همين بغرنجي و همين پيچيده گی اوضاع موجب شده تا تمام ابعاد مشکل و راه های حل آن به شکل دقيق شناخته  نشود . برخي سازمانها، نهادها، جرگه ها و افراد پيش از اين که وضعيت را تعريف کنند و تمام ابعاد آن را  بررسی نمايند طرح ها و پلان های حل را ارايه ميکنند. در  اين طرح ها کمبود نيت خوب و صداقت  وجود ندارد- کمبود  در تعريف  و ارزيابی  وضعيت کنونی کشور است. از جمله  به همين علت است که طرح ها به حرکت اجتماعي مبدل نميشود. يک طرح زمانی عملی است و اهميت پيدا ميکند که پشتبانی جمعی حاصل کند و به حرکت جمعي مبدل شود. آنهايی که ميخواهند افغانستان را نجات بدهند بايد پرابلم ها را طوري که هستند بشناسند.  


 پرابلم تنها افغاني نيست

ديروز و يا در آغاز، زماني که جنگ پرابلم افغاني بود و بعدهای منطقه یی آن ضعيف بودند، حاکمان وقت راههای حل را در اطراف افغانستان جستجو ميکردند و اکنون که پرابلم منطقه یی و جهاني شده است برخی طرح ها در جستجوی راه حل افغاني مي باشند. چی طور  امکان دارد که بدون شناخت عوامل خارجی، ماهیت و ابعاد جنگ جاری شناخته شوند و چی طور  امکان دارد که بدون برطرف کردن عوامل خارجی جنگ در افغانستان،  طرح تامين صلح ارايه گردد؟!
مشکل اصلی در افغانستان جنگ است و اين جنگ ديگر، نه جنگ افغانی می باشد و نه براي ختم  آن حل افغاني وجود دارد. اين جنگ در داخل يک دولت نيست يا جنگ داخلی افغانستان نيست که با وسايل و مکانيزم های افغانی حل گردد. باوجود اين که در اين جنگ کشورهای زيادي سهم دارند، اما اين جنگی بين دولت ها نيست. در اين جنگ عوامل جيوـ پوليتيک و ايديولوژيک با هم گره خورده اند . همين حالا چهره جنگ بيشتر به جنگ ايديولوژيک می ماند و با شعارهای ايديولوژيک پيش برده ميشود
همچنان در طرح ها بر مساله اتحاد ملی، وحدت ملی... تاکيد ميشود. اين خواست همه می باشد. اما اتحاد ملی جمع افراد نيست. جمع گروپ ها و احزاب  سياسي نيست. تجارب سال های اخير با روشنی نشان ميدهند که اتحاد ملی نتيجه ايیتلاف ها هم نيست. اتحاد ملی به نوبت قربانی افراط چپ و راست گرديده و ميگردد. اتحاد ملي به حیث يک ضرورت اجتماعی خواستار مشارکت همه
 ي افراد جامعه می باشد. اتحاد ملی عبارت از اتحاد تمام مردم پيرامون نيازها و خواست های مشترک می باشند. اين خواست ها  آزادی و مشارکت برابر در سياست و قدرت و پشرفت و ترقی است. اتحاد ملی محتوای روشن سياسي و فکري را ايجاب ميکند که از تاثير و نفوذ  ايديولوژيک مبرا می باشند. ايديولوژي يک عنصر تقسيم کننده است که مانع تشکيل و انکشاف انديشه ملی ميگردد. اگر ما به گذشته، به گذشته ی نه چندان دور که تا هنوز به تاريخ مبدل نشده نظر بیاندازيم، به خوبی خواهيم يافت که نه تنها اتحاد ملی، بلکه هويت ملی و انديشه ملی چی قدر سبکسرانه و ساده قربانی هويت انقلابی، هويت قومی و هويت مذهبی گرديد و ميگردد.
در طرح های ارايه شده به خاطر تامين صلح در افغانستان از جمله بر تدويرلويه جرگه تاکيد ميشود.- در حالی که  لويه جرگه موسسه حل مسايل ملی است، نه مسايل منطقه یی و دیگر این که طالبان چی
 قدر آماده گي دارند تا در يک لويه جرگه اشتراک کنند و آيا  آنها ميکانيزم لويه جرگه را قبول دارند؟  طالبان در حضور نيروهاي خارجي براي مذاکره آماده گی نشان نميدهند. در آخرين اعلاميه رهبر طالبان گفته ميشود: ...تربل هر څه مخکې بايد په ګران هيواد کې د يرغلګرو ځواکونو د شتون مسئله حل شي او افغانستان د يوه خپلواک هيواد په توګه د نړۍ په نقشه وځليږي؛ ځکه د افغانانو خپل منځي مسائل حل کيداى شي، خو د اشغال په صورت کې ملي او اسلامي منافع د پرديو د ګټو تر سيوري لاندې راځي, او زمونږ ملي او اسلامي ګټي د نړيوالو استعماري دسیسو قرباني کيږي.
مساله بر سر اين و آن اقدام نيست، مساله بر سر موثريت يک اقدام می باشد.  اگر طالبان در لويه جرگه اشتراک نورزند و فيصله های آن را  ناديده بگيرند، موثريت اين لویه جرگه در تامين صلح چی خواهد بود؟ من فکر نمی کنم حالا که ابتکار جنگي هم در دست طالبان می باشد گمان نمی
 رود که آنان  به آسانی به مذاکره حاضر شوند و در لويه جرگه اشتراک کنند.
به نظر من در جنگ جاری عوامل خارجي نسبت به عوامل داخلی برجسته گی دارند و در این میان پاکستان نقش مرکزی را بازی ميکند. اين کشور تا هنوزهم ستراتژي خود را درمورد افغانستان تغير نه داده است و اکنون که غرب از جنگ در افغانستان خسته گی نشان ميدهد، راجع به شکست خود در اين جنگ حرف ميزند و افکار عمومی هم درغرب به نفع ادامه اين جنگ نمی باشد.، پاکستان نسبت به هر وقت ديگر برای به دست آوردن اهداف خويش مطمين گرديده است. پاکستان پلان تجزيه افغانستان را دارد و مي خواهد قطعه یی از آن را هم برای خود داشته باشد. تجزيه
 ی کشوری که در آن دولت  توانا وجود نداشته باشد و روند ملت سازی هم نه تنها به قوام نرسیده باشد ، بل  با دشواری ها رو به رو باشد، کار دشواري  نیست و پاکستان اين ضعف را درک ميکند.
 پاکستان در برابر هندوستان-
 اين بزرگترين دموکراسی جهان و  دورنمای مبدل شدن آن به قدرت جهانی- سخت گرفتار احساس حقارت می باشد. سياستمداران فاسد، سياستمداران تصادفی و ده فيصدی و درنده گان ISI اين احساس حقارت را با جاه طليبيهای خويش در برابر افغانستان تلافی ميکنند. 
جنرالان پاکستان نه تنها بر خون و زنده
 گی هزارها افغان معامله ميکنند، بل  بر سر ريختاندن خون مردم خويش هم رشوت ميگيرند.            
طالبان افغاني ميگويند: له پاکستان سره جگړه له اسلام سره جگړه ده و پاکستان به اين امر اعتراف دارد که با رهبران طالبان و رهبرحزب اسلامي ارتباط دارند و اعلام ميدارد که 
 آماده است تا طالبان را برای  مذاکره با امريکا ترغيب کند. حال  سوال اين است که چرا پاکستان طالبان را در مذاکره با دولت افغانستان ترغيب نمی کند؟ در غرب هم اين تفکر پاکستانی پشتیبانی پيدا میکند که پاکستان نمی تواند بين هند و دولت دوست هند در افغانستان قرارداشته باشد.

 
مصالحه سياسي


حل مشکل افغانستان به مصالحه ضرورت دارد. اما چي نوع مصالحه؟ مصالحه يک مفهوم مطلق نيست که هميشه يکسان و در همه جا- چي در افريقا، چي در آسیا و یا هم جاهای دیگر - از همان يک نسخه ی واحد  استفاده به عمل آيد. با وجود اين که مصالحه حل ايديال نیست،  ولې بهترين وسيله حل برخوردها و منازعات است. مصالحه بخش جدایی ناپذير سياست و زنده گی سياسي می باشد و سياست به طورهميشه گی ميدان منافع و خواسته های با هم مخالف بوده که به تفاهم، توافق و مصالحه ضرورت دارد. مضمون و محتوای مصالحه توسط خواسته های طرف های درگير مشخص ميشود. اگر در درگيری طرف های زياد و خواست هاي زياد و گوناگون وجود داشته باشند، طبیعي است که مصالحه هم مشکل و پيچيده می باشد. 
طور که قبلاً تذکر رفت مشکل کنونی نه مشکل ملی ، بل  مشکل منطقه یی و بین
 المللی است  و مصالحه هم در همین ابعاد می تواند تحقق یابد. به عبارت ديگر در جنگ جاري طرف هاي  متعدد با خواسته های زياد و گوناگون درگيرهستند و طبیعی است که روی ميز مذاکره منافع و خواسته های شان را مطرح ميسازند. طبعاً شکل گیری چنین مصالحه یی با توجه منافع متضاد قدرت های جهانی و منطقه یی درگیر در قضایا  به هیچ وجه ساده و آسان نخواهد بود. به حیث افغان باید متوجه بود و تاکید ورزید که  این مصالحه  نه باید به حساب انصراف  افغانستان از منافع منافع و مصالح ملی اش شکل گرفته و تحقق یابد؛ نیروهای بر سر اقتدار  افغانی و اپسوزسیون سیاسی آن  و همه نیروها ، گروه ها و عناصر ملی باید کم از کم در این رابطه موقف مشترک اتخاذ کنند، در غیر آن  افغانستان در موقف ضعیف و خطرناکی قرار خواهد گرفت. در این میان طوری که تجربه نشان داده هر پلان و هر طرح و هر کنفرانسی- چي منطقه یی و چي جهانی- روی کاغذ خواهد ماند، اگر  پاکستان هم تعهدات و مکلفیت هایش را در عمل تحقق نبخشد. در این مورد چنان تضمین روشن جامعه جهانی که پاکستان را وادار به تحقق عملی تعهداتش سازد، سخت به نفع افغانستان خواهد بود.  گرچی من سعی ندارم تا مشکل افغانستان را با مشکل فلسطين مقايسه کنم؛  اما اين قدر خاطر نشان ميسازم که بدون توافق فلسطينی ها و اسرایيل هيچ کنفرانس منطقه یی و کنفرانس جهاني اين معضله را حل کرده نمي تواند- طوري که تا کنون نتوانسته است.


جنگ اشباح  و یا يک جنگ با اجندای مخفی

اگر ما از يک طرف محتوا و مضمون تاريخي حوادث و تحولات سي سال اخير و از طرف ديگر آن چی را که امروز ميگذرد  مطالعه کنيم به آساني خواهيم يافت که جنگ جاری داراي اجندا، اهداف و نيروی محرکه مخفی می باشد. طی سی سال اخير اشکال جنگ-جنگ طبقاتی، جنگ انقلابی، جنگ ميهنی، جنگ آزادی، جنگ دين، جنگ ضد ترور- و  اهداف جنگ - ايجاد جامعه فارغ از استثمار، ايجاد دولت اسلامی، شکست طالبان، ايجاد افغانستان دموکراتيک- و بازيگران جنگ - ح.د.خ.ا، شوروی، مجاهدين. طالبان، ناتو- تغير ميکنند؛  اما جنگ هم چنان ادامه دارد. گفتند جنگ زمانی پايان می يابد که روس ها برايند؛ روس ها برآمدند ولی جنگ ادامه يافت. گفتند جنگ زمانی پايان می يابد که حکومت کمونستی سقوط کند؛ حکومت کمونستی سقوط کرد اما جنگ ادامه يافت. گفتند جنگ زمانی پايان می يابد که يک حکومت اسلامی تاسيس شود؛ حکومت اسلامي هم تاسيس شد، اما جنگ قطع نشد. گفتند با سقوط حکومت طالبان جنگ خاتمه می يابد و يک افغانستان دموکراتيک ايجاد می شود؛ حکومت طالبان هم سقوط کرد،  اما نه افغانستان دموکراتيک ايجاد گرديد و نه جنگ پايان يافت. جنگ جاری يا جنگ اشباحی است که تا يکديگر را تا آخرين فرد ختم نکنند به پايان نمی رسد و يا اين که این  جنگ داراي اهداف مخفیی است که تا برآورده شدن آن ها دوام خواهد کرد. اجندای مخفی جنگ، اهداف مخفی جنگ و نیروی مخفی جنگ پاکستان است و يا این ها در در پاکستان قرار دارند.
جنگ در جهت خطرناک حرکت ميکند و توسعه مي یابد. در اين جنگ فتاليزم و فناتيزم با تخنيک کشنده ترکيب گرديده اند که خطر آن ها  را چند برابر بيشتر ميسازد.  اين جنگ يک جنگ تصادفی نيست، بل بر اساس حساب ها و تصاميم دقيق و معين سياسی پيش برده ميشود. اگر جامعه جهانی نتواند بين پاکستان و افغانستان نگرانی ها، بدگمانی ها و شک های موجود را ازبين ببرند و خصوصاً پاکستان  را برای قبول کردن يک افغانستان با ثبات ترغيب نکند، فاجعه یی که به سرعت در حال شکل گرفتن است خود رات حميل خواهد کرد- اين   به معنای آغاز مرحله نوين جنگ  خواهد بود که نيروهای و بازيگران نوين را داخل جنگ  خواهد کرد  و  باز هم سال
 ها ادامه خواهد یافت.
در افغانستان متاسفانه تا هنوز  نيرویی وجود ندارد که از وقوع فاجعه جلوگيری کرده بتواند.   جامعه
 ی افغانی برعلاوه ی بی ثباتي سياسي و جنگ با بي ثباتي اجتماعي و بی اعتمادی اجتماعی هم مواجه می باشد. جامعه افغانی تا هنوز نه حق حاکميت خويش و نه حق رهبري خويش را به دست  آورده است و نه هم مستقلانه عمل ميکند. انتخابات اخير نشان داد که تا هنوز جامعه توانايی به کارگیری  اراده ی  آزاد و مستقل خويش را ندارد و هنوز به رهبری ديگران نياز دارد. هم چنان  جامعه در برابر رويدادها و حوادث حالت انفعالی را دارد  و اين به معنای تسلیمی در برابر حوادث و رويداد ها می باشد-  هرچی  می شود، بشود؛ هر چی روی می دهد، بدهد. همچنان در جامعه آن  اميدی که در سال های اخير به وجود آمده بود جایش را به ترس داده است. به اين مفهوم که اميد شکست خورده است و ترس دارد مسلط ميگردد. امکان بازگشت به حالتی وجود دارد که در آن علم، آموزش، موسسات علمی و فرهنگی، هنر، صنعت و انسانهای رشد یافته نابود شوند. امکان بازگشت به حالتی وجود دارد که همه چيز به جای زنده گی با معيارمرگ سنجيده خواهد شد.
عقل و منطق زنده گی آن هم در قرن بيست ويکم به جامعه اجازه نمی دهد که حرکات تباهي و نابودي خويش را تماشا کند و تاريخ  آنانی را سخت مجازات خواهند کرد که امکانات دارند و قدرت دارند ولی خطر را درک نمی کند و يا آن را  ناديده ميگيرند. متاسفانه تاريخ سي سال اخير نشان ميدهد که حاکمان خطر را زمانی درک ميکنند که زير پای شان خالی شود.
زمان به سرعت ميگذرد و فردا ناوقت خواهد بود. تا هنوز امکانات و ظرفيت های جلوگيری از حوادثی که هيچ  افغان وقوع آن را  آرزو نمی کنند و هيچ  افغان نمی خواهد  آن را ببينند وجود دارد. اگر باز هم فاجعه رخ دهد آنانی وارد عمل خواهند شد که تعصب ها و نفرت های کور قومی و مذهبی را تحريک کنند  و  آنانی به ميدان  خواهند آمد   که در انسان کشی و ريختاندن خون به مرحله
 ی جنون رسيده اند و آماده هستند تا هزارها انسان از جمله کودکان، زنان و مردان را به نام قوم، مذهب، زبان و منطقه سلاخي کنند.
عوامل ذيل نيز ترس وقوع فاجعه را افزايش ميدهند
:


- موجوديت دولت ضعيف و ناکام که نه اراده خويش را عملی کرده می تواند و نه اراده سياسی و شهامت سياسي را  به خاطر حل مشکل نشان مي دهد؛

-  ضعف ساختارهای سياسی و اجتماعي که طي هشت سال اخير به وجود آمده اند. اين ساختارها نه تنها در شناخت وظايف و مسووليت هاي خويش مشکل دارند، بل آن ارزش هایی  که اين ساختار ها بر آن ساخته شده اند هم درک نمی کنند. اين ساختارها با تکان های بسيارضعيف ازهم خواهند پاشيد؛

-  حاکميت فرهنگ استبداد پرور و گسترش بنيادگرايي مذهبي در جامعه. اين هردو به بازگشت ديکتاتوري و استبداد کمک ميکنند؛

-  ضعف احزاب سياسي مدرن. در واقع  اين احزاب فقط در صحنه ی تبليغاتي حضور دارند. اينها نه بر پروسه ی  تصميم گيري سياسي تاثير دارند و نه تا هنوز اين تواناي را به دست آورده اند تا  جامعه را در جهت  هواداری از برنامه های خویش سازمان دهند؛

- بي اعتمادي عميق بين جامعه و دولت؛

-  بی اعتمادي بين اقوام ساکن افغانستان؛

-  بی اعتمادي بين دولت و جامعه بين المللی و بی اعتمادي بين جامعه افغانې و جامعه بين المللي.