رسیدن به آسمایی : 04 . 11 . 2008؛ تاریخ نشر در آسمایی : 04 . 11 . 2008

س.ح. روغ

امر

یک

 

امریکا

 

هجوم رأی دهنده گان به مراکز رأی دهی، بیمانند است ؛ برای نخستین بار انتخابات امریکا دلهره و امید را همزمان با خود آورده است؛ همه چیز گواهی میدهد که امریکا در راه یک امرنو است: مردم امریکا در تپش هستندکه تا انتخابات را به یک ابزار تغییر مدنی مبدل سازند.

و اما چرا اینچنین پر از امید؟؟ چرا اینچنین پر از دلهره؟؟

همه چیزگواهی میدهد که  محافطه کاری امریکایی  از هیچ امکانی  فروگذاشت نخواهد   کرد که این تحول مدنی را عقب زند. امریکا که با تفرعن به جهان درس دموکراسی میدهد، خود در برابر یک تحول دموکراتیک بخود میلرزد.

"توکویل" گفت که دموکراسی امریکایی اگر راهی برای رفع تمرکز قدرت نیابد ، به یک دیکتاتوری خواهد لغزید. متفکرین امریکایی از "دیوی" تا "رورتی" گفتند که وجه مشخصهء امریکا، گسترش یک "مذهب مدنی" بوده است. "هانا آرنت" گفت انقلاب امریکا برتر از انقلاب فرانسه بود، زیرا انقلاب امریکا راه را برای گسترش آزادی گشود.

و اما "راه امریکایی برای زنده گی"، به تدریج و خاصتا در دو دههء اخیر تمایل پیدا کرد به این که از راه آزادی به راه  دست اندازی، انداخته  شود.

تراژدی افراط در" امریکا! امریکا!! امریکا!!!" به تدریج سرتاسر"د یسنی ورلد" را فراگرفت. امریکا شروع  کرد که ازدرد فرولغزیدن، درخود بپیچد. از راست امریکایی (برژینسکی) تا چپ امریکایی (رورتی)، هشدار دادند که امریکا در راه برون افتادن ازمسیرخود، به پیش میلغزد. متفکرین امریکایی گفتند که امریکا دچار خود ویرانگری شده است.

"محافظه کاران نو" از "هانتینگتون" تا "برژینسکی" راه حل را درین جستند که دین باید یکبار دگر به یک مفهوم رهنمودی درستراتژی امریکایی مبدل گردد. در طی 20 سال گذشته این "راه حل " در برابر چشمان حیرتزدهء همه گان، امریکا را درنوردید. "بوش" در سایهء حمایت همین "برنامهء دینی- نیوکونزرواتیو" برای مدت هشت سال امریکا را در راه فرولغزیدن بیشتر تیله کرد. این برنامه در سطح جهانی با بلندپروازی امپریال دنبال شد، که بازهم با بال های دینی به پرواز درآورده شد.

امریکا، قارهء امکانات بی انتها، به فراموشی سپرد که دربارهء جهانی ساختن نهاد آزادی بیاندیشد. جهان درآستان یک قرن نو، امکان نوشدن بنیادهای مناسبات جهانی  معطوف به گسترش امر آزادی، را استفاده ناشده گذاشت.

و اینک امریکا ازین خواب غفلت بیدار میشود که فرورفتن در سراب های امپایر، را یک فریب نداند. امریکاییان درمی یابند که در پایان این سراب نه تنها رفاه اقتصادی، بلکه آزادی های مدنی، و حتی قانون هم، ازایشان ربوده شده است؛ فراتر، امریکاییان به تدریج احساس میکنند که "امر امریکا" از آنان ربوده شده است؛  آنهم از طریق  ترفند های انتخاباتی .

چرا تغییر؟؟ کدام تغییر؟؟

امریکاییان اینک یک هزار میلیارد دالر کسر بودجهء دولت را به میراث میگیرند.

ملیونها امریکایی نه تنها کارخود را، بلکه خانه های خود را از دست میدهند. فقر و جنایت و فساد و رهزنی و"مناطق تاریک" به سیمای بحران امریکایی مبدل شده است. و مهمترین مسأله اینکه جامعهء مدنی در امریکا به یک استقامت معکوس و به سوی مسایل اقلیتی- دینی عقب زده میشود. و اینهمه با همراهی سلب سیستماتیک آزادی های مدنی بیشتر مختنق ساخته میشود. این مسایل است که جامعه امریکا را پاره کرده است. "کی یری" هنگامیکه چارسال پیش پیروزی مجدد "بوش" را تهنیت میگفت، هشدار داد که جامعهء امریکا دو پارچه شده است.

چنین عقب روی سیستماتیک نه تنها با عظیمترین قدرت اقتصادی و نظامی امریکا تناسب ندارد، بلکه هم برای امریکا، و هم برای جهان ، فاجعه می آورد. "کلینتون" گفت: باید همه دست به دست هم بدهیم تا فاجعهء 8 سال اخیر به پایان برسد.

چنین است که امرتغییر به یک پیام چنین لرزاننده  در امریکا مبدل میشود. چنین است که اینک امریکاییان انتخابات را به ابزاری برای باز گرداندن آزادی مبدل میکنند.

چنین است که اینک جوانان به صفوف رأی دهنده گان  پیوسته اند؛ چنین است که عدهء زیادی از امریکاییانی  که دیگر انتخابات را امر خود نمیدانستند و در انتخابات شرکت نمیکردند، اینک در پشت مراکز انتخاباتی صف بسته اند؛ چنین است که بیشتر از 150 ملیون امریکایی، به مراکز انتخاباتی هجوم برده اند؛ چنین است که انتخابات به یک جنبش مدنی مبدل میشود؛ امر تحول در راه مدنی می افتد.

"سپریسنگر" آواز خوان معروف امریکایی در رکاب اوباما فریاد می کشد:

من می میخواهم امریکا به من باز داده شود. وطن من. رویای من!!.

و "اوباما" ندا داد: شما میتوانید!!

و اما چرا "اوباما" میگوید امریکا را تغییر بدهیم، جهان را تغییر بدهیم؟؟

چرا یک تغییر در امر امریکا، یک تغییر در امر جهانیست که جهانی میشود؟؟

چون اینک با همه دلایل معلوم است که جهانی شدن، درغیاب نهاد های مدنی جهانی یک جریان فاقد مضمون و معناست؛ و اینک باهمه دلایل روشن است که اینچنین جهانی شدن، مبدل ساختن جهان به قلمرو بی حقوق یک امپایر است.

 امپایر، سراسر جهان را چنان برده هایی منظور میکند، که سرنوشت بی برگشت آنان یک فرمانبری بی حقوق است. درنظریهء امپایرآزادی، در مرزهای امپایر به پایان میرسد. فراتر از مرز های امپایر، دیگران، بربرهای غیر مستعد به آزادی اند. نظریهء امپایربه نقض همگانی بودن امر آزادی می انجامد. درست به همین دلیل "طالب بنیادگرا" در امریکا، بنام حق همگانی آزادی مورد پیگرد قرار داده میشود؛ و اما همین "طالب بنیادگرا" در افغانستان ، با سیمای حق به جانب به قدرت سیاسی فراخوانده میشود.

اختناق مدنی درجهان، انعکاسی ازنظریهء امپریال است. فروبردن جهان در برده گی امپایر، آزادی در خود امریکا را به خطرمی اندازد. و یک دگرگونی مدنی در امریکا، به یک جهانی شدن  چندین جانبه و مولتی لاتیرال هدایت میکند که به جهانی ساختن موازین مدنی می انجامد.

نظریهء امپایر عقب میرود. دنیا برای یک امریکا نمانده است. در امریکا هنوزیک دنیا کار درپیش است.  تحول مدنی در امر امریکا ، بدون تردید یک گام  فرسخی برای مدنی سازی دنیا میشود.

چه خواهد شد؟؟ آیا پیام تغییر به قصرسفید راه خواهد یافت؟؟ و یا جاده های امریکا از رهروان  تحول مدنی سیاه خواهد شد؟؟  

زمانی که سه صد سال پیش "امریکو دو ویسپیچی" نام خود را به امریکا داد، نمیدانست که روزی امریکا به روی جهان دهان می گشاید. زمانی که 50 سال پیش کسی نام "حسین" را بر نام "اوباما" افزود، نمیدانست که روزی این شخص با پیام تغییر در امر امریکا ، زبان می گشاید.

برده های سیاه زنجیر در دست  در "راه امریکایی زنده گی" ، غمسرود "جاز" را سر دادند.

و اینک فرزند سیاه، بندهای قصرسفید را میگشاید تا به امریکا نشان دهد که راه برونرفت از "جازدن" اقتصادی را چگونه  گشود شاید.

سفید، سیاه  را برباد کرد تا امریکا را آباد کند، زمان اما چنان کرد که سفید کساد کرد، تا سیاه امریکا را فریاد کند!!

هشت سال پیش، زمانی که "شرویدر" به "بوش" گفت پیمان کیوتو از مسایل  خود امریکا در هزارهء حاضر است. "بوش" درجواب گفت نمیتواند چیزی را به خود مربوط بسازد که اقتصاد امریکا را مشروط بسازد. موش تاریخ باید هشت سال دیگر نقب میزد تا 1000 نفر نیواورلیانزی در مرگ دست و پا زند؛ و "داو" ورشکست، "داو جونز" را ازپا زند؛ تا "بوش" نخستین رییس جمهوری شود در تاریخ امریکا که درمیدان مبارزهء انتخاباتی غیر حاضر است.  

"مک کین" گفت: من درین کشتی در مقام قوماندان می آیم.

"اوباما" گفت: زمان کین سازی و کین توزی سپری است. آنچه در امریکا رهنما است، امرقوماندان نیست؛ رهنما در امریکا، امر امریکاست، که یک امر از امر جهان است.

"اوباما"ی سیاه به قصر سفید راه ببرد یا نبرد؛  قصرسفید، بی اوباما،  یک نقطه می ماند در جهانی سیاه، که صدای گامهای مدنی در آن زنگ  فروافگندن رنگ است از راه نبرد!!

"اوباما" گفت امریکا آنچه کم داشته است، یک راهبر است. و راهبر با راه سروکار دارد و با گام هایی که درین راه برمیدارد. فرارسیدن "اوباما"، نماد فرازآمدن یک امرنو است: امریکا  فرامیگیرد که " گام های خود را سنجیده بر دارد".

"اوباما" چه رنگ است؟؟ سیاه است ؟؟ سفید است؟؟

چنین می نماید که " کسی می آید که مثل هیچکس نیست".