نشر : 12.05.2012

حمید عبیدی

پاسخی به «بلاهت»(1) آقای عالم افتخار

آقای عالم افتخار در نوشته یی تحت عنوان «یک دنیـــا بـــلاهت؛ فقـــط از یــک آدرس!؟»  ، در بخش «مقـــــــالات -فلســــفی » سایت خاوران و نیز چند وبسایت دیگر(2)، پس از ابراز تعارفات ، نوشته اند:

«همین سحرگاه قبل (جمعه 8 ثور1391)؛ یک مقاله از نام ایشان برایم ایمیل شده بود.

بلی ؛ بلی ! مقالهء عجیب و غریب و ناز و نازنینی؛ از محترم مدیر مسئول ویب سایت آسمایی.

این مقاله ظاهراً برای بخش افغانستان رادیو دویچه وله (رادیو دولتی المان) نگارش یافته و توسط عارف فرهمند کارکن ویبسایت رادیو دویچه وله ویراستاری شده است.»

در همین جا به خدمت آقای عالم افتخار ، می گویم که من شش بار از ایشان ایمیل دریافت داشته ام (3)؛ اما ، من حتا یک بار هم برای ایشان ایمیل نه فرستاده ام. متن این مقاله را هم به نشانی دیگری جز بخش دری رادیوی صدای آلمان نه فرستاده ام. جناب آقای عالم افتخار اگر به نوه های خود شان مراجعه بکنند ، شاید آنان بتوانند گره ی این مشکل را برای ایشان بگشایند که آن ایمیل از طرف کی  فرستاده شده است.

و باز اگر آقای عالم افتخار به راستی تصور کرده بوده باشند که آن «ایمیل» را من برای ایشان فرستاده ام، شایسته تر بود تا پاسخ را هم برای نشر به آسمایی می فرستادند و اگر  آسمایی آن را منتشر نه می کرد، باز  به نشریات دیگر مراجعه می کردند.

به هر رو، مشکل اصلی در این نیست که چی گونه متن به ایشان رسیده است . مشکل اصلی در این است که به گمان غالب جناب آقای عالم افتخار ، که مفتخر به نوشتن یک عالم اثر شده اند (4)، از «ژانر» ها شناخت نه دارند. اگر با «ژانر»ی که «تاریخ همه ی ما را محکوم کرده است» در چهارچوب آن نوشته شده است، آشنایی می داشتند، در این صورت به یقین از آن توقعاتی را که می شود از یک رساله یا مقاله ی علمی-تحقیقی  داشت، نه می کردند. به همین جهت اگر آقای  عالم افتخار در پایان توقع نه می کردند تا من به ایشان پاسخ بگویم ،  این چند سطر را نیز نه می نوشتم.  ایشان نوشته اند:  « در فرجام تنها آرزوی پر حسرتم این است که جناب حمید عبیدی گردانندهء ویب سایت خوب آسمایی اعلام بدارند که این بلاهت نامه؛ متعلق به ایشان نیست و توسط مافیای رسانه ای...جرمن آنلاینی و روپرمرداخی... به تهمت در پایشان بسته شده است!»

برای این که «آرزوی پرحسرت»   آقای عالم افتخار ، بی پاسخ نه ماند، من با تمام آگاهی و مسوولیت اعلام می دارم آن چی ایشان  «بلاهت نامه»  نامیده اند، از خامه ی من است و کسی آن را بر من تهمت نه بسته است.

*

انتقاد آقای افتخار این است که به اکثر پرسش ها جواب جامع گفته نه شده است. من اعتراف می کنم که حتا به یک درصد از  پرسش ها به ارتباط مسایل مطروحه در نوشتار مورد نظر ، پاسخ نه گفته ام.  مثلن:  در مورد عوامل شکست «سوسیالیزم» در  «دژ شکست ناپذیر صلح و سوسیالیزم» و «جنگ سرد» ، من -حتا- یک سطر هم نه نوشته ام؛ در مورد عوامل شکست «انقلاب شکوهمند و برگشت ناپذیر ثور و به خصوص مرحله ی نوین و تکاملی آن»، نیز یک سطر نه نوشته ام.   

و اما، چنان که دیده می شود، این «بلاهت نامه» با واکنش تند از «چپ» و «راست» مواجه شده است. و این را می دانستم که چنین خواهد شد. وقتی قلب بیمار  ایستاده  شود، اگر داکتری حاضر باشد - ولو داکتر  متخصصی هم نه باشد- ناگزیر به «شوک برقی» متوسل می شود ، تا قلب را دوباره به کار بیندازد.  پس از آن که قلب  بیمار  دوباره به تپش آغاز کرد، آن گاه دکتوران  متخصص می توانند کار تداوی را آغاز کنند. «بلاهت نامه»  برای ایجاد «شوک ذهنی» نوشته شده است، تا  از دایره ی معیوب جواب های کلیشه یی که برای توجیه ناکامی ها خلق شده و  منجر به «سکته ی فکری» و «نازایی فکری» ما شده است، نجات یابیم.  انتخاب عنوان ، زبان و متن از سر تا به پا از جمله همین هدف را داشتند . چنان به نظر می رسد که این تیر درست به هدف خورده است.

پرسش در این است که اگر همه آن چی که من نوشته ام صاف و ساده بلاهت است، پس چرا عالم افتخار به این بلاهت که هر آدم آگاه باید آن را درک کند ، واکنش نشان داده اند و آن هم در این همه ویسایت ها ؟!

باور دارم آقای افتخار از  «بلاهت» من وارخطا شده اند : شاید  از این که از روی سایه خود پریدن گسترش یاید و معاون اسبق «حقیقت انقلاب ثور»  ، با آن «حقایق» ی که در زمانش در ارگان نشراتی آن حزب منتشر کرده اند و از بس در ذهن شان تکرار شده است که آن را به راستی به جای حقیقت گرفته اند، تنها بماند!

 7 ثور یک کودتای ماجراجویانه بود و نه انقلاب .  6 جدی هم  تجاوز برهنه ی یک ابر قدرت بود. پس شما آقای افتخار ،  معاون مدیر مسوول  نشریه یی بوده اید که حتا در نامش هم تقلب آشکار بود. ببخشید ، می دانم  که شنیدن   این حقیقت برای تان دردناک و قبولش هم بسیار بسیار سخت و دشوار  است. و اما ، چی باید کرد ، وقتی کسی بتواند  «یک دنیـــا بـــلاهت؛ فقـــط از یــک آدرس!؟» صادر کند، صدور چند تا بلاهت دیگر هم  از او غیر منتظره بوده نه می تواند.

تا  موسم «بلاهت» سپری نه شده است یک «بلاهت» دیگر را نیز مرتکب شده و می گویم: اگر هم هیچ مخالفت داخلی و منطقه یی و جهانی نیز با «انقلاب شکوهمند ثور» بروز نه می کرد، باز هم ما به «منزل مقصود» ، نه می رسیدیم.

**

هدف مهم دیگر  «بلاهت نامه» پیش کشیدن «فرهنگ اعتراف» بود، چیزی که در کشور ما تقریبن «تابو» است : مگر ممکن است  یک «مرد» - آن هم «مرد انقلابی»- پیش خلق عالم اعتراف بکند که اشتباه کرده است!؟  

فاجعه پشت فاجعه بر کشور  و مردم ما تحمیل شد و هیچ کسی اشتباه نه کرده است- مگر این ممکن است که فاجعه ها خود به خود  و بدون عامل انسانی مثل سمارق از زمین رویده باشند؟!

آقای عالم افتخار محترم من از شما می پرسم: مگر «ما» ، «انسان کامل» بودیم که هیچ اشتباهی نه کرده باشیم؟!

ببخشید که باز هم به جای پاسخ ، پرسش مطرح می کنم...

***

شما  در  نوشتار یاد شده ی تان که به تاریخ 12 ثور سال جاری در «ویسایت خاوران» منتشر شده است ، نوشته اید: «بنده عجالتاً نمیتوانم پیرامون «معقولات» حضرت کارل پوپر؛ مکث نمایم منجمله به این دلیل که مطمین نیستم؛ این ترجمه و برگردان دقیق و درست سخنان وی باشد و باز بایستی نخست روشن گردد؛ که مقولاتی چون «روشنفکران» در ادبیات پوپر دارای چه تعریف ها و حدود و ثغوری میباشد و خود آن جناب چه جهانبینی و فلسفه و منطق و موضع طبقاتی و عهده و رسالت... دارد. ولی چنانکه می بینید؛ جناب عبیدی با این پاره پینه کردن؛ به نهایت جایگاهی که میتوانسته است سقوط کند؛ سقوط کرده است»(2).  و باز به تاریخ 17 ثور - یعنی تنها پنج روز پس تر - از شما در همان ویبسایت  نوشته یی به نام «از کــارل مــارکــس تــا کــارل پــوپر؟!»  در 15 صفحه که حاوی بیش از 11 هزار کلمه است ، منتشر می شود . در این نوشته شما به معرفی زنده گی نامه و فلسفه ی کارل پوپر می پردازید. یعنی  در 5 روز قادر شده اید شخصیت و افکار پوپر را بشناسید و مقالت طویلی در این مورد بنویسید- مبارک تان باشد آقای عالم افتخار!

من اگر از آقای مسعود راحل،  که در کابل فاکولته ی ساینس را تمام کرده و در آلمان هم  بار دیگر و اینبار در رشته ی فلسفه تحصیل نموده و از چند سالی هم روی دوکتورای خویش در فلسفه کار می کنند و شب روز را با فلسفه می گذرانند و  بر زبان های آلمانی و انگلیسی نیز در عالیترین سطح تسلط دارند،   می خواستم تا در 5 روز مقاله یی در معرفی پوپر و آثارش بنویسند،  حتمن فکر می کردند که حمید عبیدی بیچاره دچار بلاهت شده است.

و به تقلید از شما (4) نوشته ام را این گونه به پایان می رسانم:

با تقدیم  احترامات فایقه

حمید عبیدی نویسنده ی «بلاهت نامه»

------

پانوشت:

(1) عنوان نوشته ی آقای عالم افتخار «یک دنیـــا بـــلاهت؛ فقـــط از یــک آدرس!؟» است و من برای اختصار نوشته ام «بلاهت»
بلاهت  [ ب َ هََ ] (از ع ، اِمص ) بلاهة: کم عقل بودن در امورات دنیا ، بی عقلی ، نادانی ، حماقت  ، ابلهی ، کم خردی ، ساده دلی ، حمق ،  غباوت ، رعونت ، سفه ، سخافت، ضعف و سستی در رأی و تدبیر.

(2)  نوشته ی آقای عالم افتخار تحت عنوان «یک دنیـــا بـــلاهت؛ فقـــط از یــک آدرس!؟» در این ویسایت ها منتشر شده است:

سایت خاوران: یک دنیـــا بـــلاهت؛ فقـــط از یــک آدرس!؟

سایت کوفی:
 http://www.koofi.net/fileadmin/PDF_Files/jak_Danea.pdf

مشعل:
 http://www.mashal.org/content.php?c=payamha&id=02559

میهن:
http://www.maihan.org/site/wp-content/uploads/2012/04/yakduniaeftekhar.pdf

وطندار:
http://www.vatandar.at/eftkhar101.htm

آریایی:
http://www.ariaye.com/dari9/siasi/eftekhar5.html

نوید روز:
http://naweederooz.com/in/v144.htm

(3)  تاریخ و زمان مواصلت ایمیل های جناب آقای عالم افتخار به آسمایی:


Verschickt am: 01.04.2010 15:33 Westeuropäische Sommerzeit
Verschickt am: 26.05.2010 17:34 Westeuropäische Sommerzeit
Verschickt am: 11.07.2010 09:02 Westeuropäische Sommerzeit
Verschickt am: 18.07.2010 05:14 Westeuropäische Sommerzeit
Verschickt am: 20.10.2010 18:49 Westeuropäische Sommerzeit
Verschickt am: 13.12.2010 13:34 Westeuropäische Sommerzeit

(4) جناب آقای عالم افتخار خود نوشته خویش را با این جملات به پایان رسانیده اند:
«با احترامات فایقه
محمد عالم افتخار؛
 نویسنده و آفرینشگر «گوهر اصیل آدمی» و حدوداً 5000 صفحه مقالات و آثار تحقیقی و تحلیلی پیرامون اوضاع در افغانستان و جهان امروز و دیروز و فردا»