رسیدن به آسمایی: 09.09.2010 ؛ نشر در آسمایی: 13.09.2010

معرفی کتاب

سیاست ورزی عقلانی و حاکمیت مردم

نویسنده:  دستگیر روشنیالی

شماره گان: 1000

تاریخ و محل چاپ: بهار 1389 خورشیدی- کابل

ناشر: بنیاد انتشارات پرنیان

در این کتاب بیش از 80 نوشتار آقای روشنیالی به نشر رسیده اند.

ما مقدمه یی را که آقای سخیداد هاتف بر این اثر نوشته اند جهت معرفی بهتر این کتاب و نویسنده ی آن به خدمت شما تقدیم می داریم.

 

سخیداد هاتف

 

دعوتی به سیاست ورزی عقلانی و عملگرا


با نوشته های دستگیر روشنیالی در پهنه ی انترنیت آشنا شدم. اولین چیزی که در نوشته های او آشکار بود این بود که او فریاد نمی کشید. در فضای فرهنگی ِ ما از بس قهر زیاد است آدم تعجب می
کند وقتی نوشته یی را می خواند که در آن کلمات از خشم بر خود نمی پیچند. متانت ِ اندیشه ورانه یی که در نوشته های دستگیر روشنیالی می یابیم بی نظیر نیست ، اما در فضای فرهنگی ما کمیاب هست. چیز دیگری که با این متانت بی ارتباط نیست شجاعت اخلاقی ِ دستگیر روشنیالی است. او به خاطر فاصله گرفتن خود از روایت های ِ کهن قبیله گرایانه آماج بی مهری ها و تهمت ها شده است ، اما واکنش او به این بی مهری ها و تهمت ها با انضباطی ستودنی همراه بوده است. من ندیده ام که او در برابر درشت گویان با بی حوصله گی به جدال برخاسته باشد یا به خاطر نگاه های ملامت گر عده یی از باور ِ خود به ضرورت عدالت و دموکراسی در افغانستان دست شسته باشد. در کشوری که خروج از مدار قبیله گرایی آدم را آماج ملامت ها و حتا اهانت ها می کند ، ماندن بر سر ِ باورهای درخشان اما کم طرفدار آسان نیست و واقعا شجاعت اخلاقی می خواهد. همین دو سال پیش بود که یکی از مقامات انگلیسی از ضرورت دیکتاتوری در افغانستان سخن گفت. دستگیر روشنیالی از اولین کسانی بود که به این سخن اعتراض کرد و گفت که افغانستان به دموکرات نیاز دارد و نه به دیکتاتور. برای او آسان تر آن بود که سکوت کند و با علم به این که افغانستان در گذشته تجربه ی دیکتاتوری های قبیله مبنا را داشته است به تایید چنین سخنی برخیزد. اما او بر سر اعتقاد خود به دموکراسی استوار ماند. هم او بود که چند سال پیش دیدگاه های قبیله گرایانه و برتری جویانه ی روستار تره کی را به روشنی رد کرد.

دستگیر روشنیالی روشنفکری واقع گرا است ، اما این واقع گرایی سبب نمی شود که جز رویه ی تاریک رویدادها را نبیند. اصرار او بر ضرورت دموکراسی ، آزادی اندیشه و بیان و خروج از ساختارهای کهن روابط ِ قبیله یی امید بخش است ، چرا که به آدم این حس را می دهد که حد اقل بعضی از آدم ها هستند که پیش از توفان ، در میانه ی توفان و پس از توفان می توانند همچنان رگه های روشن اعتقاد خود به خوبی ها را نگه دارند. این کار سخت است. چرا که وسوسه ی سوار شدن بر موج های سیاسی ِ گذرنده اما محبوب در نزد عوام بسیاری از آدم ها را از جا می کند.

با این همه ، دستگیر روشنیالی سیاست را همچون عرصه یی مردار که از آن باید دوری گزید نمی بیند و در جایی می نویسد :

" به جای انتظار ابرمرد به جای انتظار پيشوا و ديکتاتور باید به سياسي شدن جامعه کمک شود. باید روشنفکران به جامعه کمک کنند تا از حالت پسیف انتظار بیرون شود. به جامعه کمک شود تا خود را مستقل احساس کند و سرنوشت خويش را در دست خود بگيرد".

در اینجا هم او مرعوب آن نگرش گسترده در میان دلزده گان ِ از سیاست نمی شود. بنا بر آن نگرش سیاست یعنی عرصه یی برای تقابل نیرنگ های عده یی شیاد برای رسیدن به قدرت. از دید ِ روشنیالی سیاست و امکانات عملی ِ آن است که مسیر دموکراسی را هموار می کند و بنا بر این چاره یی از سیاست ورزی نیست. نکته ی جالبی که او به آن اشاره می کند این است که برای باز شدن فضای اجتماعی و رفتن به سمت تغییرهای مثبت بنیادی باید زمینه های فرهنگی پرورش نظامات استبدادی را تغییر داد. اما نمی توان همه چیز را تا به سر انجام رسیدن ِ این تحول کند ِ فرهنگی معطل کرد. دستگیر روشنیالی می داند که پی آمدهای سیاست همه روزه دامن مردم را می گیرد و از این رو نمی توان سیاست را به کناری نهاد. اما این دفاع او از سیاست ورزی با دو هشدار همراه است : یکی این که همه چیز را نمی توان در سیاست خلاصه کرد ( این را در انتقاد او از دیدگاه های طرفداران فدرالیزم می توان دید. به نظر او اکثر طرفداران فدرالیزم در افغانستان بیش از حد بر وجه سیاسی این پدیده تاکید می کنند و از یاد می برند که فدرالیزم بی پایه های قوی اقتصادی خیری ندارد). دیگر ، این که سیاست می تواند تمرینی سالم باشد برای استفاده از خرد جمعی برای رسیدن به تصمیم های نیکو ( نمونه ی سویس) و می تواند وسیله یی باشد در خدمت ایدئولوژی خودکامه گان (نمونه ی یوگوسلاوی سابق).



در افغانستان معمولا فرهنگ با بار ِ معنایی مثبت و سیاست با بار معنایی منفی عرضه می شود. روشنیالی در نوشته یی با عنوان " در افغانستان سیاست تفاله ی فرهنگ شده است" نشان می دهد که چه گونه در افغانستان بسیاری از سیاستمداران به بهانه ی حفاظت از اصالت فرهنگی یا به بهانه ی نسبیت فرهنگی امکانات مثبت قواعد سیاست دموکراتیک را ضایع می کنند. آنانی که با دموکراسی مخالف اند گاه به عیب های دموکراسی و مشکلات حل نشده در آن اشاره می کنند و عیب ها و چالش های دموکراسی را بهانه یی برای توجیه استبداد خود می کنند. روشنیالی برای آنان توضیح می دهد که "دموکراسي جامعه يکسان و خالي از تضادها، خالي از اختلافات، و خالي از تنوع اجتماعي و اقتصادي را وعده نمي دهد". بعضی دیگر ، با این بهانه که دموکراسی یک مفهوم غربی است و پذیرفتن آن یعنی وانهادن استقلال سیاسی خود ، با دموکراسی می جنگند. روشنیالی با آگاهی از روند جهانی شدن و عصر گردش سریع اطلاعات هشدار می دهد که نباید به درونمایه و تبعات ِ مفاهیمی چون استقلال در همه حال نگاهی جامد داشت. می گوید: " در باره استقلال بايد گفت که امروز- در شرايط جهانی شدن- استقلال همان مفهومی را افاده نميکند که در قرن نوزدهم داشت و هم نه استقلال با همان معيارهايی سنجيده ميشود که در قرن نوزدهم سنجيده ميشد". او در مثل از کوریای شمالی نام می برد که " طبق تعريف هاي ديروزی يک کشور صددرصد مستقل است". اما آشکار است که این استقلال هرگز به معنای بهروزی مردم آن کشور نبوده است.

وجه دیگری از نحوه ی برخورد روشنیالی با مسایل سیاسی بها دادن به راه حل های پراگماتیک است و پرهیز از اصرار بر دگم های ایدئولوژیک که به نظر او ضرورتا " دشمن ساز" اند و جز به بن بست نمی رسند.

چکیده ی دیدگاه های دستگیر روشنیالی در این کتاب و دیگر نوشته های او را می توان این گونه بیان کرد : بیندیش ، تامل کن و بشناس ، اما مبادا به پرستش اندیشه ها ، تاملات و شناخته های خود گرفتار آیی و شجاعت اخلاقی نقد خود را از کف بنهی. فرد باش ، اما فراموش مکن که کار ِ ملک با خرد جمعی به سامان می شود. با جمع باش ، اما از یاد مبر که عقاید جمع ( درهیات یک ایدئولوژی منجمد) می تواند قدرت نقادی ات را بفرساید و حتا فلج کند. تندروی مکن ، اما شجاعت اخلاقی ِ اعتراض بر بی رسمی ها و بی عدالتی ها را در خود زنده نگه دار. از سیاست مگریز ، اما به هوش باش که سیاست ورزی ات تلاشی پراگماتیک برای باز کردن گره ها باشد و نه تقلایی برای حفاظت از دگم های جاودان ایدئولوژیک.

به نظر من گوش دادن به کسانی چون دستگیر روشنیالی و وارد گفت و گو شدن با آنان برای جامعه ی تنش زده ی ما سودمند است. روشن است که اندیشه های خوب به صورت خودکار به بهبود وضعیت اجتماعی نمی انجامند واساسا نباید در قدرت آگاهی ( فارغ از عوامل دیگر) مبالغه کرد. اما چاره چیست؟ برای ساختن ساختمانی به نام جامعه ی باز باید از جایی به خشت زدن شروع کرد. گوش دادن به آنانی که به سلامت تفکر ِ سیاسی خود اهمیت می دهند یکی از این خشت ها است.




کالیفورنیا

بیست و نهم می دو هزار و نه میلادی