20.10.2016

مهین میلانی (‌نویسنده و عکاس ایرانی - کانادایی)

عاشورای حسینی در ونکوور

هر قشری می تواند مخالف یک نوع تظاهرات باشد. کدا م شان بر حق اند؟ چه چیز حقانیت دارد و چه چیز ندارد؟ از کجا معلوم آن مکاتب و مذاهب دیگر نیز  توتالیتاریسمی خطرناک در تظاهرات خود حمل نمی کند؟

روز 9 اکتبر،  روزی از ایام عاشورای حسینی، تقاطع خیابان های گرانویل و  جورجیا در این ساعت 4 بعد از ظهر روز یکشنبه ی آفتابی ونکوور، در شلوغ ترین نقطه ی دان  تاون ونکوور بند آمده است.

دسته ی راه پیمایی امام حسین، با باندرول های بزرگ Hossein    و پلاکاردهایی در رثای او  به عنوان نجات دهنده ی اسلام دراز است. مردان در جلو و زنان مقنعه به سر و  همه سیاه پوش در عقب. زن و سپس مردی بلند گو به دست در مدح این امام.

دوربین را به قصد دیگری با خود حمل کرده بودم. حال دسته ی امام حسین آماده و دوربین من هم حاضر.  این شما و این عکس ها:

در میان آنان ایرانی ندیدم.  کسی گفت هندی اند. به میان شان راه یافتم. سووال کردم. پاکستانی، سوریایی و افغان بودند. شکل و شمایل شان را می توان در عکس ها دید. کمیته یی از شیعیان شهر، برگزار کننده است.

و آن سوتر چند نفر از ایرانیان پلاکارت هایی در دست و fuck you, fuck you  است که از جانب یکی از آنها نثار تظاهرکننده گان می شود.

چند روز پیش عکسی هایی نیز از چنین تظاهراتی در تورنتو دیده بودم، در فیس بوک ایرانیان. بسیاری بد و بیراه و ناسزا به خصوص به دولت کانادا که اجازه ی چنین راهپیمایی هایی را می دهد و غرب از خطر اسلام آگاهی ندارد و

نفرت از اسلام است که موجب فرار 7 میلیون از ایران شده است. هراس از تکثیر تفکر اسلامی است به عنوان تحجر فکری و  در شکل خشونت بارش محرک ترور...

در تابستان گذشته  بر سر بورکینی در فرانسه مردم زنان بورکینی پوش در ساحل را اذیت می کردند. اما از آنجا که فرانسه پدر دارد، مادر دارد، یک بزرگتر دارد، قضا قرار صادر کرد که ما نمی توانیم آزادی پوشش را از هیچ کس بگیریم. و همه گان را در جای خود نشاند برای حفظ آزادی و دموکراسی همه گان که بر پایه اش فرانسه هنوز مهد دموکراسی و تالرانس است در جهان.

در همین فرانسه و دیگر کشورهای اروپایی گاهی مردم در خیابان نماز جماعت می خوانند. آیا می بایست به این امر اعتراض داشت به این علت که تعدادی تروریست اسلامی جهان را به هم ریخته اند؟ مگر به بودایی هایی که تظاهرات می کنند و می نوازند و می خوانند کسی می گوید که به خیابان ها نروید یا وقتی در هالیند تعداد زیادی دختر و پسر  برهنه و عریان بر روی دوچرخه متظاهر می شوند، کسی به آنها می گوید که چرا؟ یا مگر کورپوریشن هایی که  نه با ترور ، که با پنبه دنیایی از بیگاری و برده گی را نماینده گی می کنند، هر روز با میدیایی که در دست دارند سیستم های غیر انسانی خود را متظاهر نمی شوند؟

هر قشری می تواند مخالف یک نوع تظاهرات باشد. کدام شان بر حق اند؟ چه چیز حقانیت دارد و چه چیز ندارد؟ از کجا معلوم آن مکاتب و مذاهب دیگر نیز توتالیتاریسمی خطرناک در تظاهرات خود حمل نمی کند؟

قبل از این که ادامه بدهم اعلام می کنم و آنهایی که مرا می شناسند از روی کتاب هایم و نوشته هایم می دانند که من مخالف هر نوع ایدیولوژی هستم؛ زیرا معتقدم که آزادی اندیشه و عمل را محدود می کند و فردیت انسان ها را نادیده می گیرد. اما برای مادرم جانماز باز می کردم که نمازش را بخواند زیرا به اعتقادات قلبی و روحانی او می بایست احترام میگذاشتم تا زمانی که مانع از آزادی من نشده است.

قابل درک است که حضور حزب الله، طالبان، القاعده، داعش و غیره نتیجه ی رادیکالیسم اسلام است و قرآن بارها مسلمانان را بر علیه غیرمسلمانان شورانده است.

اما در نظر بگیرید چند میلیون مسلمان در دنیا وجود دارد؟ اکثریت آنان در رده ی گروه های تروریستی فوق قرار ندارند. چه گونه می توانیم از آنان بخواهیم که خواست های خود را به خیابان ها نیاورند؟

ستالین در قدرت نیز هزارها نفر را اعدام کرد. و کمونیسم با تز دیکتاتوری پرولتاریا دیکتاتوری را فرموله کرد. آیا پس عده یی باید بگویند که کمونیست ها نباید در خیابان ها اعتراض کنند؟

همین حالا در امریکا، بسیاری از امریکاییان چشم دیدن ایرانی ها را در امریکا ندارند. می گویند ایرانی ها از امریکا نفرت دارند. آیا این مانع از تظاهرات خیابانی آنها به مناسبت های مختلف می شود؟

و ما در یک کشور دموکراتیک زنده گی می کنیم. در کانادا هم کلیسیا، هم مسجد و هم کنیسه وجود دارد. هم زرتشتیان زنده گی می کنند و هم بوداییان و هم بی دینان. شما بروید نیویارک. ارتجاعی ترین سکت های مذهب مسیحیت به خیابان ها می آیند و تظاهرات به راه می اندازند. پس هرکس حق دارد که در خیابان ها تظاهرات کند.

در این چند سال اخیر به تجربه در اروپا ثابت شده است که برخوردهای خشونت آمیز با تظاهرات و  هرگونه ممانعت از آزادی آنان برای دمونستراسیون های خیابانی نه تنها از کمیت این تظاهرکننده گان نکاسته، بلکه افزایش نیز یافته است.

این فاصله یی که دیگران به خصوص ایرانیان با طرفداران مذهبی ساده و معمولی ایجاد می کنند، به چه چیزی پاسخ می دهد؟ وقتی عکس می گرفتم، دو دختر محجبه روی خود را برگرداندند که در عکس دیده نشوند. و به عبارتی نداشتن امنیت در یک کشور دموکراتیک. اما اغلب برخوردی بسیار مناسب داشتند، با منی که اندکی هم لخت و پتی به خیابان آمده بودم.

بیایید فرهنگ حذف را ترویج نکنیم

در میان تظاهرکننده گان 9 اکتبر زنان همه با حجاب اسلامی حضور داشتند. بسیاری از آنها از مهاجرین تازه وارد از سوریه، پاکستان و افغانستان و غیره  بودند که شرایط جنگی آنها را به این سوی آب ها رانده است.

در میان آنان بودند کسانی هم که در اینجا متولد شده بودند و با خوشرویی با من حرف می زدند و با ساده گی خاصی معتقد بودند که امام حسین نجات دهنده ی اسلام و طرفدار بی چیزان است.

چقدر در این زمینه آگاهی دارند؟ فکر نمی کنم خیلی زیاد. چه میزان تحت تأثیر اطرافیانشان قرار دارند؟ به هرحال آنقدر داشته اند که در این تظاهرات اشتراک می کنند. چه میزان به علت آن اعتقاد آباء و اجدادی است که به طور مرسوم اصول و شروع اسلام را جزیی از زنده گی خود می دانند و بدون آن گمان می کنند پناه شان را از دست داده اند؟ خیلی زیاد.

به درستی خواسته می شود که دولت کانادا می بایست در این زمینه هوشیار باشد. از قضا قوانینی برای دیپورت مهاجرین در کانادا وجود دارد که بتواند از ورود افراد مشکوک جلوگیری کند.

در فرانسه امام های مساحد قبل از شروع به کار یک دوره ی تعلیم اجباری می بینند تا با قوانین لاییک فرانسه آشنایی یابند. در این دوره ها یاد می گیرند که در کشوری لاییک زنده گی می کنند و می بایست از آن قوانین تبعیت نمایند.

البته فراموش نکنیم که کانادا مانند بسیاری از کشورهای سرمایه داری دیگر از هر امکانی برای افزایش بودجه ی مملکتی دریغ نمی کند. از اینجاست که ثروتمندان هانگ کانگ و هند و ایران و غیره در ونکوور قصرها دارند و بیزینس های کلان. و ونکوور پس از هانگ کانگ بیشترین ثروتمندان جهان را در خود جای داده است. و زنده گی در ونکوور از نیویورک و  پاریس نیز گران تر است. و به همین روست که این همه دانشجویانِ به خصوص مردان  از عربستان را هر روز بیشتر و بیشتر در شهر می بینیم. اما کانادا مهاجرین بی خانمان و جنگ زده را نیز می پذیرد و امکان زیست آنها را فراهم می سازد.

چندی پیش یکی از دوستان فیس بوکی مطرح کرده بود که خوبست که در یکی از کشورهای افریقایی محدودیت زیادی برای اقلیت مسلمان قایل شده اند و از این امر بسیار خوشحال بود. خوب سووال من اینست که این کشور چه فرقی با جمهوری اسلامی دارد که تمام اقلیت های دینی و غیر دینی را مورد آزار و اذیت قرار داده یا از کشور فراری داده است- با عداوت و حذف آنها. همین دوست معتقد بود که دولت کانادا نمی بایست مسلمانان سوریایی و دیگر کشورها را به کانادا راه بدهد. تعجب آور است که این دوست که خود به سختی توانسته مهاجرت کانادا را بپذیرد، حالا که گلیمش را از آب بیرون آورده اند، پشت می کند به پناهندهگانِ در حالِ غرق در دریا از بیم این که نکند تروریست ها به کانادا راه بیابند؟

کشتن یهودیان در آلمان و مسیحیان در ترکیه  از این دست تفکر مایه گرفته بود. به این  می گویند فرهنگ حذف- همان فرهنگی که ما را از کشورمان راند. بیایید آن فرهنگ را ترویج نکنیم.

ما وقتی می گوییم که در یک کشور آزاد زنده گی می کنیم معنایش این است که همه آزادند. وقتی کانادا پناهنده گان مسلمان سوریای یا افغان و یا پاکستانی و غیره را به میپذیرد، نمی تواند آزادی آنها را محدود نماید. حال که آنان شهروند این کشور اند، باید حق تظاهرات در خیابان را نیز داشته باشند.